The first 22 lines.
امپراطور
امروز تولدته
چه چيزي از دنيا مي خواي
که مشتاقش باشين
اتيش از خورشيد
يخي از ستاره ها
ارزوتون چيه
اون يکم با اينجا غريبه اس و هيچ تصويري از اينجا نداره
هيچ وقت نمي تونه به اندازه کافي بدست بياره اندازه کافي از چيزي
اينده اش ارومه
اما سخته که بپذيريم که چه طوري شروع مي شه يا چه طوري تموم مي شه
رو صورتش نقشه دنيا رو داره
نقشه دنيا
رو صورتش نقشه دنيا رو داره
نقشه دنيا
از ديروز داره اتفاق مي افته
از ديروز اين ترس
از ديروز داره اونو فرا مي خونه
اما اون نمي خواد پيامي که اينجا براش گذاشته بخونه
اون روي يک کوهي نشسته اما نه از طلا اما از گناه
بين خون ها مي تونه يادبگيره که زندگي چه طوري مي گذره
مي تونه از مشورتش با بقيه تصميم بگيره که چي کار کرده
No comments yet. Be the first to leave one.