The first 200 lines.
، وقتی 7 سالم بود ، چندتا دوست صمیمی داشتم
، اونا احمق بودن . و منم برای همین عاشق اونا بودم
. ما همه کاری با هم میکردیم
، مهم نبود چی بود ، ما پشت همدیگه بودیم
، هیچ چیزی نمیتونست اوضاع رو تغییر بده
. حتی وقتی این احمق سرطان گرفت
. قرار نبود موضوع بزرگی بشه
. فکر کردیم دور میشه
. ولی نشد
. بدتر شد
، یه جایی در طول راه ، من فهمیدم
، کسی که اینهمه مدت با هم بودیم
. دیگه برای هیچوقت نیست
قراره با چی بریم ؟
. با دوچرخه
، با سروصدا بیرون رفتن . بهتره تا با ناله و زاری
. به هرحال حماقت بود
. مدرسه رو بخاطر سالن کنسرت خراب کردن
. تو هیچوقت جواب پیام منو ندادی
. فکر کردم توی مهمونی می بینمت
. دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنِ
. این اتاق پر شده از خودنما
. خیلی هم بد نیستن
. تو یکی از اونایی
. در رو باز کن
داره چه غلطی میکنی ؟
آخرین بار کِی " سامی " رو دیدی ؟
. احتمالاً خالیه
. احتمالا ً فردا جسدش رو " کریمینیت " میکنن
کریمینیت " یعنی چی ؟ "
، جایی که جسد رو میسوزونن . خاکسترش رو میریزن توی قوطی
. تو داری می ترسونیش
. من نمیترسم
. آره
، بعدش خاکستر رو میریزن دور . سامی " برای همیشه میره "
اینجوری نیست ، خُب ؟
پس چجوریه ؟
. لعنت به سرطان
. لعنت به سرطان
مطمئنی که نمیخوای از نزدیک خداحافظی کنی ؟
، اگه میدونستم - ... یه تلنگر بود -
، میخوام به یادش بنوشم
. و این موضوع رو بذارم کنار
میدونی منظورم چیه ؟
. نه
. من میدونم
." نگران نباش " لامپ
، از منبع خیلی مطمئن شنیدم
، برادرت یه کمی بیشتر از . چیزی که بود میدونست
. مادرجنده
... خواهر
. لعنتی
. آروم
. منظوری نداشتم - . مهم نیست -
چه خبر عزیزم ؟
. تو خفه شو
. از لباست خوشم میاد
، نتونستم که یه چیزی پیدا کنم که بگه ." غصه ، کم نمیشه "
تو خوبی ؟
." نصف زمان مدرسه رو به من پیام میاد " جیمی
. مطمئن نبودم چی میگم
. لعنت به تو
. برای نمایش پایانی خوبه
، همین که رسیدم . پدرت گفت دیر شده
پدر و مادرت کجان ؟
. تعطیلات
. من چند روزی مراقب " لامپ " بودم
،" کیت "
. به هرحال پیرمرد به من نیاز داره
. بعداً باهات حرف میزنم
. خیلی سخته
. خیلی سخت
فهرست رو از " سامی " گرفتی ؟
، اون درِ کونش رو گرفته بود
، وقتی تو هوس کردی . آخرین رو روز رو با خواهرش باشی
. این خوراک " پاستا " میچسبه
فکر نمیکنی باید مراقب این باشیم ؟
فهرست چیه ؟
، به تمام آشغالایی فکر کن ، که توی اتاق خوابت گذاشتی
، که نمیخوای بعد از مرگت . پدر و مادرت پیداشون کنن
مث ظرف های نشسته ؟
،" نه " لامپ . مث قضیه-ی 2 تا دختر و یک فنجون
. نمیدونم چیه
، دوتا دختر توی یه فنجون ریدن . و خوردن
. یه محرک سورپرایز کننده
. من دارم میرم
تا حالا با برادرت حرف زدی ؟
. شمارش 3 رو ادامه بده
. دارن برای یه بچه-ی مُرده گریه میکنن
. خُب کسی که دلش برای ما تنگ نمیشه
." یادت باشه چی بهت گفتم " لامپ
. بازش کن ، جیگر
. زیر تشک ها و کشوی جوراب رو نگاه کن
. من میرم سراغ کمد ها
. خودم میدونم چه غلطی کنم
تو اینو بهش دادی ؟
. آره ، در هر حال میمرد
. رفیق ، پدرش پلیسه
، اون توی کمدش مواد داشت
و پدرش نتونست پیداش کنه ؟
. پلیس عوضی
. فقط هرچی توی فهرسته
. سامی " قرار نیست گند بزنه "
." جیمی "
. این آخرشه
اینجا ؟
. آره
. فکر میکردم به لبه رسیدیم
. اینو ببین
این " مارکی کلره " ؟
، لعنتی . اون توی دانشکده-ست
، سامی " میگفت " . حاضر نیست پیش از اینکه اونو لخت ببینه ، بمیره
. بذار ببینم
این عجیبه که من یه جورایی سرطان میخوام ؟
این بده که من امیدوار باشم که بهش برسی ؟
، خدای من . چه بوی بدی میده
، ما خواستیم از قبل بیایم
، که پدر و مادرت یه چیزی پیدا نکنن . که گرفتاری درست کنه
همه آشغالاتون رو جمع کردین ؟
. آره یکی باید میکرد
شماها دو دختر و یک فنجون رو پیدا کردین ؟
. درست میشه
از کجا میدونی ؟
. مردم میگن
. این یکی قبلاً گفته شده
. من فکر میکردم یه عالمه مواد اینجاست
چرا ؟
. بذار ببینیم
. بیا
. مال منه - ..." کیت " -
. مادرت طبقه پائین کارت داره
. بله حتماً
همه رو برداشتی ؟
." آقای " هانس - ." جیمی " -
. منو پائین میخوان
." همه رو برداشتیم " سامی
. لامپ " لعنتی "
. تو گفتی بیارمش پیش خودت
میخوای بعداً بزنی تو سوراخ ؟
مث قدیم ؟
، پیش از اینکه " تاد " بیاد . من یه عالمه آشغال از کشو برداشتم
. فکر کردم چندتایی میخوای
. ممنون
. باورم نمیشه تموم شده باشه
. به باقیمانده-ی زندگیت خوشامدی
. یواشتر
. پا بزن
، حالا که " سامی " مُرده . دن " بهترین دوستت شده "
. نه
سامی اینجا بود
زنده
تو " لامپ " رو آوردی ؟
. قرار نبود تنهاش بذارم
. اخیراً که دست گل به آب داده
. دنی "، بس کن "
. به مادر نگو
، میتونی این مجله های سکسی رو برداری
، بدرد جلق زدن . به سبک "عصر حجر" میخوره
. اینم بقیه آشغالا که باید تقسیم کنیم
. صفحه ها به هم چسبده
. لعنتی ، یه پیام برام فرستاده
. از اطراف قبر میاد
. خُب برات فرستادم
. ما داشتیم پاکش میکردیم - . میخواستم مخالفت کنم -
. هی عوضی
، مطمئن نیستم که اینجا بتونم بهت اعتماد کنم
، از وقتی نتونستم با خواهرم باشم
، ولی من میخوام دفن بشم
. در لباس تیم " عقاب های جرسی " خودم
. دوباره گند نزن
. بای
. لعنتی تموم شد
. ناراحت کننده بود
. لباسش روی دیوار بود
میخوای باهاش چکار کنی ؟
. باید با پدر و مادرت حرف بزنم
میشه صبر کرد ؟ - . نه -
این کارا برای چیه ؟
، من ... خُب ، میخواستیم
. ما یه وصیتنامه پیدا کردیم
اون برات یادداشت گذاشته بود ؟
. یه پیام بود
. دقیقاً مسِیج بود
. نگران نباشید ، لخت نبود
، میدونستیم که میخواین اونو بسوزونین
،" ولی فقط میخواستیم مطمئن بشیم که " سامی
. ما یادداشتی دریافت نکردیم
. اون میخواست توی لباس ورزشی خودش دفن بشه
میتونم ببینمش ؟
، پیامها بعد از اینکه فرستادی ، از بین رفت
. این چیزیه که اون گفت
. ببین " مک جینی " تا الان اونو برده مراسم
پس لباس ورزشی چی میشه ؟
، بچه ها ، اون پیامی نداده
پس میشه با اون لباس بسوزونیمش ؟
، خُب یه دقیقه مهلت بدین
، جیمی "، میدونم تو اینجا نیومدی "
، و نمیدونم چه اتفاقی بین شما پسرها افتاده
. جواب نداد
. بریم سوارشیم
No comments yet. Be the first to leave one.