The first 200 lines.
چجوری این کتاب رو نوشتی؟
این دیگه چجور سوالیه؟
واقعا این کتاب رو شما نوشتی؟
خدایا
چی میخوای بگی؟
...ماجرای این رمان
داستان محض و نوشته شماست؟
پس اگه داستان نیست چیه؟
حادثه واقعی الهام بخش این کتاب بوده؟
نه
رمان یه داستانه یعنی ساخته ذهن نویسنده ست
از همه جور چیزی الهام میگیرم
همین که این بالا پردازش بشن حس درونیم شروع به ریشه دوونی میکنه
بعدشم از تخیل برای تقویت و تشکیل تنه استفاده میشه
که باعث میشه شاخ و برگ بده ....و اسم این درخت
قتلهای توی رمان شما داره توی زندگی واقعی اتفاق میفته
چی؟
تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم مي کند @sunflowermagg :کانال تلگرام - @sunflowermag :اينستاگرام
"بیمارستان یولیم"
تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم مي کند @sunflowermagg :کانال تلگرام - @sunflowermag :اينستاگرام
ببخشید
:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، Yuki ≡
"بیمارستان یولیم"
این شامل جزئیات دقیقیه که فقط کارآگاهان مسئول ازش خبر دارن
و روش های کاری هم خیلی مشابهن
انگار که صحنه های جرم رو دیده باشی
تخیل جرمه؟
یا شایدم تخیل نیست
وایستا، داری میگی من قتل های توی کتابم رو
دارم توی زندگی واقعی عملی میکنم؟
همینطوره؟
این دیگه چجور مزخرفیه؟
هیچ نویسنده ای اینقدر کودن نیست که
با کپی کردن کارهاش بره قتل بکنه
اشتباه برداشت نکن- خودت داری کاری میکنی اشتباه به نظر برسه-
وقتی شک و شبهه هست کاراگاه باید روش تحقیق کنه
پس منم فقط اومدم تا کارم رو بکنم
یه رمان علمی تخیلی آمریکایی
به نام "بازیکن یک آماده" نوشته ارنست کلاین هست
دنیایی که ده سال پیش توسط اون تصور شده بود
الان داره توی دنیای واقعیت مجازی اینترنت اتفاق میفته
و ایزاک آسیموف خیلی سال پیش اتومبیل های خودران رو
توی کتابش معرفی کرد
همیشه اتفاقات رمان ها میتونن توی دنیای واقعی اتفاق بیفتن
یه نفر کتاب شمارو برام فرستاد
هچیکدوم از آشناهای من نبوده
و خودت هم گفتی که برام نفرستادیش
خب؟
یکی با یه قصد و غرضی اینو برای من فرستاده
پس فکر کنم این روانی دیوونه
از این کتاب استفاده میکنه و قتل هارو کپی میکنه
غیرممکنه
حوادث قبل از چاپ این کتاب شروع به اتفاق افتادن کردن
اگه پرونده توی این کتاب رو دارن توی دنیای واقعی عملی میکنن
تنها کسایی که میتونن اینکارو بکنن
اونایی هستن که قبل از چاپ این کتاب به محتویاتش دسترسی داشتن
وایستا
پس آخرش میخوای بگی من مظنونم
من فقط دارم سعی میکنم این معما رو حل کنم
باید تحقیقات علمی انجام بدی
چرا داری رمان مینویسی؟
بعد از ساعت 11 شب روز 19 سپتامبر کجا بودی؟
احیانا
منو میشناسین؟
خیلی شبیه کسی هستی که میشناسم
اشتباه گرفتم
عذر میخوام
وایسین
وایستا
منو نمیشناسین؟
...من اون کسی نیستم که
گفتین شبیهشم؟
نه
تو نمیتونی اون باشی
چرا؟
چون اون شخص همسن منه
آها
لطفا منو ببخشین
وایستا
اسم پدرت چیه؟
خیلی شبیهشی
به خاطر همین گفتم شاید پدرت باشه
یادم نمیاد
خیلی دقیقا یادمه که اون روز چه اتفاقی افتاد
چون روز فراموش نشدنی بود
با خودت بودم
صاعقه، صاعقه تصادف، اورژانس
یادت نمیاد؟
درسته
عذرم رو بررسی کردی
پس اگه سوال کردنت تموم خواهشا برو
سرم شلوغه
ببخشید، ولی میتونم یه لیوان آب بخورم؟
اگه ممکنه، آب معدنی
ای خدایا
چقدر طول میکشه تا یه کتاب چاپ بشه؟
چرا میپرسی؟
فقط کنجکاوم
کسی هست که قبل از چاپ پیشنویست رو خونده باشه
یا درباره نوشته های داخلش خبر داشته باشه؟
...من همیشه تنها کار میکنم
کار به شدت خطرناکی کردی
این رمان قرار نبود چاپ بشه
کسی هست؟
نه
آها
بگیر
ممنون
گفتی سرت شلوغه امروز دیگه میرم
باشه
بیست و هفت سال پیش ...یه آدم بیخانمان
توی دریاچه نزدیک منطقه پایتخت مرده پیدا شد
همون سالیه که توی کتاب شما هم هست
سال 1995 جفت قربانی و مجرم بی خانمان بودن
اما تفاوت های زیادی با رمان وجود داره
توی رمان گفته شده که مجرم دستگیر
محکوم شد
یه جوری میگی انگار کتابی که نوشتم
پر از کلیشه ست
ممنون برای همکاری
میخوام پیشینه یکی رو برام چک کنی
یوک دونگ جو
آره همون نویسنده، مرسی
" فوت مردی بیخانمان در دریاچه منطقه پایتخت"
"کارگردان شین کیونگ چول در دریاچه سوپیونگ مرده پیدا شد"
"کارگردان شین کیونگ چول در دریاچه سوپیونگ مرده پیدا شد"
"کارگردان شین کیونگ چول در دریاچه سوپیونگ مرده پیدا شد"
دریاچه سوپیونگ
"دریاچه سوپیونگ فوت مرد بیخانمان"
"تعیین محدوده زمانی جستجو: از اول ژانویه 1995"
"تا 31 دسامبر 1995"
حافظه م رو توی تصادف از دست دادم
باید برم
باید قبل از مرخص شدن اِم آر آی بگیرم
وایستا
میشه بهم زنگ بزنی؟
منظور خاصی از اینکار ندارم
فقط میخوام حرف بزنیم
هروقت تونستی بهم زنگ بزن
باشه
دقیقا شبیه دونگ جو هیونگه
...هیچی نمیبینم
یا نمیشنوم
چی شده؟
مرد جوون
چی شده؟
هیچی
خداحافظ
کانگ سان
"کارگردان شین کیونگ چول در دریاچه سوپیونگ مرده پیدا شد"
" مردی بی خانمان در دریاچه سوپیونگ به قتل رسید"
یه جایی اینجاها
"صدای طبل از دوردست به گوش رسید"
"گودال آتشین خالی بود"
"گودال آتشین خالی بود"
"شیاطین همگی اینجان"
"همین که "تی" سریعتر شروع به لگد زدن کرد"
"دست و پاهاش حتی بیشتر هم جمع شدن"
هی همینه- اینو بگیر-
دخلتو میارم- نوبت منه-
منم
هی، برو کنار
اینو بگیر- آره-
لطفا ولم کن- رو منم ریختی-
"چمشای قرمزشون مملو از دیوونگیه"
"جِی و اِس درحالی روی اون مرد میپریدن بلندتر داد زدن"
خفه شو
"دوربین کِی همچنان فیلمبرداری میکنه"
ردیفه- "پاهای خم شده ش"-
"با درموندگی به کنار افتادن"
"وشکم رنگ پریده ش بیرون افتاد"
"جی و اس به تمسخر ادامه میدن"
"از دستورات پی پیروی میکنن"
و اون مرد بیچاره خاکی و خونی رو " "شروع به کشیدن روی زمین
"به سمت دریاچه میکنن"
"ردی از خون اون هارو توی خیابون تاریک دنبال میکنه"
"انگار که شکارچی شده باشن"
"بس کنین، کلماتی که بیان نشدن"
"نتونستم تا قبل از خوردن به اون زمین تاریک"
"حتی ذره ای غبار بتکونم"
"میچرخه و دوباره میچرخه"
"چرخ شیطانی دوباره شروع به چرخیدن میکنه"
چرا اهمیت میدی؟
"شبیه سنگی کنار خیابون"
"که توسط چرخ دستی ها به این سمت و اون سمت پرتاب میشه"
"تا جایی که میتونست بدنش رو جمع کرد"
"و امیدوار بود که این کابوس هرچی زودتر به پایان میرسه"
نه
"اون دختر گریه میکنه"
"داره گریه میکنه"
هی
"چقدر تا به اومدن صبح مونده؟"
"همینطور که موقع طلوع آفتاب تاریکی از بین میره"
"موقع رسیدن صبح، همه چی هم باهاش ناپدید میشه؟"
"همین که بیدار شم، همه اینا فقط یه خواب بودن؟"
"شاید این صبح هرگز از راه نرسه"
"...تا وقتی که این چرخ شیطانی"
"متوقف نشده"
"شبیه سگهای وحشی هستن که به سمت یه گوسفند پیر که هنوز نمرده"
"نفس های آخر و سنگینش رو میکشه"
No comments yet. Be the first to leave one.