The first 200 lines.
.چون پیشش نبودم اونجوری شد
...و مثلاً نمیخواستم ناراحت ببینمش
امیلیا، حالت خوبه؟
...امیلیا رو نجات میدم
.محراب و عمارت هم همینطور
،همهشون رو نجات میدم
MOMAN_M111 & Anime Khor
.حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه
حالتون بهتر شده؟
.آره... فکر کنم چون سوبارو کنارم بود
.مشکل اصلی روزواله
،اون میدونه من درحال تکرارم
.حتی با اینکه نمیدونه برای برگشت باید بمیرم
.مشخصاً داره از کتاب حکمت پیروی میکنه
،ار هیچ چیزی که برخلاف نوشتههای کتاب باشه چشمپوشی نمیکنه
.و اگه بکنه، برای دوباره تکرار کردنش با قدرت من درنگ نمیکنه
انگیزهش برای این کار چیه؟
...من
...با این کار
.میتونی مثل من بشی
.هرگز مثل تو نمیشم
.هیچوقت
پس... عیبی که نداره بازم دست به دامن تو بشم؟
خیلی چیزها هست که میخوام بفهمم و .کاری کنم با من همغم بشی
!دعوتم کن، اکیدونا
!هرچند بار که بخوای زندگیم رو بهت میدم
!یا غرورم یا هرچیز دیگه
!پس خواهش میکنم، اکیدونا
...بذار
.حال نادانستنی را نظاره کن
ها؟
.ـگو...
.دروغگو
!دروغگو! دروغگو! دروغگو
!دروغگو! دروغگو! سوباروی دروغگو
این... چیه؟
!امیلیا ساما
!دروغگو
...سوبارو... سوبارو... دروغگو
!فلیس! زودی بیا اینجا !اضطراریه! عجله کن
...گفتی که... با هم میمونیم
...اینو یادم نمیاد
.این قضیه رو یادم نمیاد
!ویل پیر
چطور ممکنه یادم بیاد؟
!گلوش بریده شده !یه ثانیه هم برای تلف کردن نداریم
.بس کن... فایدهای نداره. اون دیگه مرده
!نمیذارم بمیری
!نمیذارم کسی که منو نجات داده اینجوری بمیره
چرا الان باید این اتفاق بیفته؟
!مسخره بازی در نیار! مسخره بازی در نیار
!بس کن... بس کن! بس کن !بس کن! بس کن! بس کن
.خیلی دیر شده. روحش دیگه اینجا نیست
!چرا؟ چرا؟
چرا به این راحتی مردی؟
...سوبارو دونو، تو
.بیبنیه. بزدل
،تمام کسانی که برات مهم بودن رو رها کردی
.تمام این درد و رنج رو بهمون تحمیل کردی
...گفتی
.گفتی که... عاشقمی
...اون
دنیای بعد از مرگ من بود؟...
یا نکنه آزمون بود؟ گذشتهی من نه، بلکه آزمون دوم بود؟
.حال نادانستنی را نظاره کن
سوبارو؟
...امیلیا ساما، لطفاً
.صورت سوبارو رو پاک کنین
چرا؟
چرا صوبارو به این روز افتاده؟
چرا این اتفاق براش افتاد؟
بهخاطر نجات من؟
.چرا؟ لطفاً بهم بگین
.دوست داشتم بیشتر باهات همکلام بشم، ناتسوکی سوبارو
.میخواستم تو رو دوست خودم صدا بزنم
...بس... کن
...خواهش میکنم
!بس کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
...بعد تمام اون چرت و پرتهایی که گفت
اینم بخشی از نقشهی شما بود، بیاتریس ساما؟
چرا؟
.میدونستم تو نمیتونی «اون شخص» باشی
...با این حال
...به این میگی «عشق»؟ واقعاً که
.امیدی بهت نیست
.حال نادانستنی را نظاره کن
.پس تویی
امیلیا ساما و سوبارو دیگه اینجا نیستن، نگه نه؟
.لیا خوابیده. برای همیشه
.نمیخوام توی دنیایی که اون نیست وجود داشته باشم
.برای همین طبق قراردادم این دنیا رو منجمد میکنم
.من و اون پسر به یک اندازه گناهکاریم
و برای همین سعی داری دنیا رو نابود کنی؟
.جلوی رسوندن آسیب بیشتر رو میگیرم
.اگه میخوای از کسی متنفر باشی، از من متنفر باش
.من از کسی متنفر نیشتم، راینهارد
.تو یه قهرمانی
.و قهرمان بودن تنها کاریه که ازت برمیاد
.حال نادانستنی را نظاره کن
.و با این تمومه
.اصلاً هم کار پرسودی نبود
.حال نادانستنی را نظاره کن
.فقط جلوی بدتر شدن اوضاع رو گرفتم
.میدونستم دیگه کار ار کار سوبارو کون گذشته
.مطمئنم که خودشم میخواست که سریع تمومش کنم
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
.حال نادانستنی را نظاره کن
دیگه نمیتونی بایستی، سوبارو کون؟
.این نمیتونه واقعی باشه
.واقعیه
.هروقت که بخوای، من در کنارتم، سوبارو کون
...رم
.آره. من رم توئم
...رم
.بله، رم هستم
.پیشخدمت همهکاره و مفید خودت
...تو
حالت خوبه؟ خستهای؟
...نمیدونم
.شاید خسته باشم
...ولی حتی هنوز کاری نکردم
،اگه قویتر بودم، اگه باهوشتر بودم، اگه شاستهتر بودم
.اونا مجبور نمیشدن انقدر عذاب و درد رو تحمل کنن
...سوبارو کون
،اگه دنیا بعد از مرگ منم ادامه پیدا میکنه
چند بار رهاشون کردم تا بمیرن؟
...سوبارو کون
چند بار گذاشتم تو بمیری؟
!چند بار مجبورم تو رو بکشم؟
.سوبارو کون
.چیزی نیست
...رم
.عاشقتم
.عاشقتم، سوبارو کون
.پس همهچیز درست میشه
...ا... این هیچ... جوابی نمیده
.میده
بغل کردنت، اونجوری که الان هستیم
.جواب همهچیزـه
.خیلی سختی کشیدی، سوبارو کون
...تنهایی خیلی عذاب کشیدی
.ولی دیگه لازم نیست ناراحت باشی
...من
.من جای تمام احساساتی که داری رو میگیرم
،فقط همهچیز رو به من بسپار
.و استراحت کن
.فقط کافیه که بخوابی
...رم
.تسلیم شدن راحته
.ولی بهت نمیاد
تو کی هستی؟
ها؟
پرسیدم کی هستی؟
...سـ.... سوبارو کون، چی داری
،میدونستم وقتی به آخر خط برسم
،زانوی غم بغل میگیرم و زار میزنم
.تو میای و با مهربونی کنارم میمونی
،به مشکلاتم گوش میدی ،میذاری از نگرانیهام بگم
...و تا وقتی اشکم بند میاد هرچی توی دلمه بیرون بریزم
.«و بعدش میگی «حالا بلند شو
.بهم نمیگی استراحت کنم
.بهم نمیگی تسلیم بشم و همهچیز رو به تو بسپارم
،تو عاشق منی و منعاشق توئم
،تو با من خوبی و دوستم داری
.ولی تو از همه بیشتر بهم سخت میگیری
!رم دختریه که به من آسون نمیگیره
!اشتباه میکنی! لطفاً گوش کن، سوبارو کون
...فقط دلم نمیخواد دیگه عذاب بکشی
.ضعف و شکنندگیم رو بهت نشون میدم
!ولی هرگز تسلیم شدنم رو بهت نشون نمیدم
!چون تو قهرمان منی، سوبارو کون
!برو بیرون، متقلب
!حق نداری با صورت و صدای رم منو دلداری بدی
...ا... این... با چیزی که... بـ.... بهم گفتن.... فرق داره
ها؟
و تو کی باشی؟
.کـ.... کارمیلا هستم، سـ.... ساحرهی شهوت
...ا... از ملاقاتت خوشوقتم
این مکان عجیب بخشی از خیال اکیدوناست؟
!میخواستی به چی برسی؟
به چی برسم؟
!منظورم وقتیه که خودت رو شبیه به رم کردی
!اون قدرت تو بود؟
!نـ.... نه
،ا... اگه شبیه کـ.... کس دیگه دیده میشم
...برای اینه که... خـ.... خودت میخواستی منو اونجوری ببینی
!چی؟
مـ.... من نمیخـ.... خواستم، ولی اکیدونا چان گفت
...فـ.... فقط باید یهکم دلداریت بدم
!پس اکیدونا پشت این ماجراست؟
.از این جلوتر برای خودت خطرناکه
عروس بیچهره»ی کارمیلا»
No comments yet. Be the first to leave one.