The first 200 lines.
...آنچه از "مسافرخانه بيتس" گذشت
چيزي يادت مياد؟
تا حالا کسي رو نديدم اينجوري تو اين حالت بره
منظورم اينه که ، جسمت بود ولي روحت جاي ديگه بود
مامانت بهم هشدار داد که راجب حالت بيهوشي ات چيزي نگم
تو يه چيزايي راجب زماني که به حالت بيهوشي مي رم بهش گفتي
تو بهش گفتي تغيير مي کنم از خودم بي خود مي شم
من کي ام مادر ؟ من کي ام چيکار مي کنم؟
اينجام ، حرف بزن
"زين مورگان"
خب که چي؟
مي توني سرش رو زير آب کني
ديلان" ، "نيک فورد" ، "نورمن" رو گرفته"
اون دزديدتش و نمي خواد بهمون بگه کجا هستش
تو بايد "ديلان" رو متقاعد کني کاري که ازش خواستم رو انجام بده
اگه به دوستت کلانتر "رومرو" يا هر کس ديگه اي بگي
نورمن" ، مي ميره"
نتونستم ترتيبش رو بدم
متاسفم که اينو مي شنوم
کمکم کنيد ، خواهش مي کنم
کمکم کنيد
کمکم کنيد ، خواهش مي کنم ، کمکم کنيد
کمکم کنيد ، خواهش مي کنم
کمکم کنيد
کمکم کنيد ، خواهش مي کنم ، کمکم کنيد
نيک فورد" مُرده ، همين الان کشتمش"
اون "نورمن" رو گرفته ، ولي نمي دونم کجائه
بيا تو ماشين
همين بيرون وايسا - با هم "نورمن" رو پيدا مي کنيم -
هرچي مي گم رو بايد گوش کني
هرچيزي بهت مي گم رو انجام بده
حله ؟ - آره ، حله -
ملاحاظه مرگش رو نمي کني ، نه؟
نه ، نه ، بشين
دستا بالا
تو محافظ "نيک" هستي ، نه؟
اسمت چيه؟
"بن" - "بن" -
مي خواي به خودت کمک کني؟
بهم بگو "نورمن بيتس" کجائه
نمي دونم "نورمن بيتس" کجائه
"اين چرت و پرت ها رو تحويلم نده ، "بن زود باش ، مرد ، همه چي تمامه
همه اين ماجراها تموم شد
همه چي رو گرفتي ، درسته؟
مي دونم چون داري اموال رئيست رو غارت مي کني
بنابراين اعصابم رو بهم نريز مجبور نکن بهت شليک کنم
نورمن بينس" ، کجائه؟"
! "نورمن"
! "نورمن"
! "نورمن"
! "نورمن"
! "نورمن"
اونا حتما مي دونن که "نيک فورد" کشته شده
اونا اينجارو تخليه کردن
! "نورمن"
! "نورمن"
! "نورمن"
! "ديلان"
! "ديلان"
! "ديلان"
نورمن" ، کجايي؟"
! "ديلان"
! "ديلان"
برو عقب ، برو عقب
پيدات کرديم - واقعا اينجايين؟ -
آره ، ما واقعيم
واقعا اينجايين - آره ، البته
خودمون هستيم
خوبي ، پسر
خوب ميشي ، از اينجا مي بريمت بيرون
بجنب ، بيا بريم ، بيا بريم ، بيا بريم
بيا بريم
«فصل دوم - قسمت آخر »
ببخشيد
پسرم تو اورژانس هستش ، "نورمن بيتس"؟
تو اون يکي اتاق - ممنون -
فکر کنم حالش خوب ميشه
چطوري پيداش کردن؟
"ما پيداش کرديم ، من و کلانتر "رومرو
شما پيداش کردين؟
آره
دوست دارم "ديلان" ، خيلي دوست دارم
مي رم دکتر رو پيدا کنم باهاش حرف بزني
"نورمن"
نورمن" ؟ ، عزيزم"
صدامو مي شنوي؟
صدامو مي شنوي؟
خيلي متاسفم که مجبور شدي وارد اين قضايا بشي
خيلي متاسفم
... بايد
بايد يه چيزي رو بهت بگم
... آقاي "واتسون" بود که منو
گذاشت تو جعبه ، زير زمين
... خواب هايي داشتم
نه
نورمن" ، الان نبايد در موردش حرف بزني
... خاطرات - نه -
مي توني بعدا در مورد خوابت بهم بگي؟
اونا فقط خواب هستن
مي خوام که اينارو از سرت بندازي بيرون
همه چي تموم شد
همه چي
چه اتفاقي افتاده؟ - نورمن" حالش خوبه؟" -
اون فقط آنفلوآنزاي معده داشته
اينقدر حالش بد بود که مجبور شديم ببريمش اورژانس
ولي الان حالش بهتره
کي اين آنفلوآنزا رو گرفت؟>
فکر کنم ديروز که نديدمش
بنابراين ، پيداش کردم
و بعدش اون آنفلوآنزاي معده گرفته بود
مي برمش تو تخت
خيلي خب
اِما" ، داره از پيشيمون ميره"
چرا؟
به اين دليل که اون گفت تمام اين ماجرا ها
رو ازش مخفي کرديم و بهش چيزي نگفتيم
چه اتفاقايي تو زندگيم افتاده
منظورم اينه که اونم حق داره ولي چي مي تونستم بهش بگم؟
اينکه "نورمن" دزديده شده
و نمي تونم چيزي بهت بگم
چون که اونا مي کشنش؟
ناراحت کننده ، ولي تو اين ماجرا کاري از دستم بر نمي آمد
خيلي بده ، دلم براش تنگ ميشه
بجنب ، تقريبا ديگه اين پله هاي لعنتي تموم شد
مي رم يه چيزايي براي شام از سوپر مارکت مي گيرم
برات کباب تابه اي درست مي کنم تو بايد قوي بشي
واقعا گرسنم نيست
آره ، خب ، بايد غذا بخوري
چيز ديگه اي ميخواي برات بگيرم؟
خواهش مي کنم استراحت کن ، بهتر بشي
اگه اتفاقي برات مي افتاد
نمي دونستم بايد چيکار کنم
واقعا نمي دونم
"کريستين"
کريستين"؟"
کريستين" ، متاسفم"
جورج" تو بد موقعي باهم حرف زد"
نبايد اين چيزا رو مي گفتم
مي دوني ، من يکم عجيب غريبم
منم يکي از اون آدمايي هستم که تو زندگي شون تو روياها سير مي کنن؟
يه چيزي گفتم حالا ، عصباني بودم
عصباني بودي ؟ براي چي؟
منظورت اينه که تو اين حرف رو نزدي؟
زماني که آدما عصباني هستند چيزهايي که نبايد بگن رو ميگن
من موافق نيستم ، خيلي عصباني ام
به معناي واقعي کلمه
چطور جرات کردي اينکارو بکني؟
تو اينجا هيچ کي رو نمي شناختي
... و تو رو وارد زندگيم کرديم ، وارد خانوادم
سعي کردم کمکت کنم
مي دونم ، "کريستين" ، مي دونم ، متاسفم
خيلي متاسفم - من فکر مي کردم که -
تو نياز داري چند تا دوست داشته باشي
ولي تو يه آدم بيمار هستي
ديگه با من حرف نزن
و ضمنا ، شهردار داره واسه
... شام فردا مياد خونه مون
ببينيم چي بر سر موقعيتت تو شوراي شهر مياد
شام آماده ، عزيزم ، بشين
چي شده؟
کريستين" منو آشفته کرده"
من سر "جورج" داد زدم و چيزاي احمقانه بهش گفتم
احتمالا نبايد بهش مي گفتم
متاسفم
نمي دونم اين قضيه ميخواد چه جوري پيش بره
اون مي تونه لطمه هاي زيادي به اين شهر بزنه
نمي دونم مردم ازم چي ميخوان
من حتي با برادرشم بيرون رفتم
سعي کردم باهاش بخوابم
به هرحال
مهم نيست
هر اتفاقي هم که بيافته ما باهم هستيم
يه چيزي هست که بايد بهت بگم ، مادر
چي ؟
راجب چيزي که کلانتر بهم گفت
و خوابي که وقتي تو اون جعبه بودم ديدم
نورمن" ، اون تازه با من صحبت کرده"
... در مورد "بلير واتسون" و
نمونه مني
اين معني غير اين نمي ده که
اون داشته يه پسر جوان رو فريب مي داده
رورمرو" چي گفت؟"
... اون ... اون
مي دوني ، اون اصرار داشت که
يه تست دروغ ياب بدي
نگران اين قضيه نباش ، مشکلي پيش نمياد
اونا ازت سوال مي پرسن و تو هم جوابشونو مي دي
آره ، ولي سوال در مورد چي؟
نورمن" ، چيري واسه نگراني نيست"
باشه؟ تو باهاش خوابيدي ولي تو اونو نکشتي
فکر کنم کشتمش ، مادر
اين حرف نزن
چرا ميخواي اينو بگي؟
وقتي که تو جعبه بودم
خاطرات ... اين اتفاق رو که
که هيچ وقت قبلا به ياد نياورده بودم ، به ياد آوردم
نورمن" تو توي يه جعبه تو" زير زمين افتاده بودي
تو دچار توهم ذهني شده بودي
! نه ، به حرفم گوش کن
خيلي خب ، اين توهمات ذهني نبود
No comments yet. Be the first to leave one.