The first 116 lines.
هر کاري ميکنين، مطابق قانون باشه
همه چي بايد، قانوني به نظر برسه
نميخوام بعداً مردم بگن بيعدالتي شده
همه پليس راجستان در وضعيت آماده باش هستن
به خصوص چورو و اطراف اونجا
از اين کار مطمئني؟
خانم موقعيتي بهتر از اين گير نمياريم
دستمون به جايي بند نيست ناچاريم چيکار کنيم؟
آره
من هم يه کم سياست ياد گرفتم خانم
پس بگيم بيان؟
بفرستشون تو
بفرماييد- ممنون خانم-
شما هم بفرماييد- ممنون-
بفرماييد
خب، چه برنامهاي دارين؟
خانم، سانجي سينگ مينا با تيمش ميره
خوبه، بعدش؟
خانم من با تيم خودم ميرم، شروطش رو ميشنوم
و بعد از اينکه نامه تسليم رو امضا کرد دستگيرش ميکنم
خوبه
اما مراقب باشين
نبايد خودش رو تسليم کنه
اون بايد بره
الان وقتشه
اما خانم
اون خودش پيشنهاد کرده تسليم بشه
هم دادگاه
هم دفتر فرمانداري گفتن بررسي ميکنن
تا حالا کرم خاکي ديدي؟
اگه نمک روش بريزي به خودش ميپيچه
اما بعد از يه مدت مثل قبل ميشه
همه چي نرمال ميشه، مثل اولش ميشه
اگه ميخواي از دست کِرمها راحت بشي
نبايد به نمک پاشيدن اکتفا کني
... خانم من دوباره ميگم اگه
برو کارت رو تموم کن و برگرد
مراقب باش
هر کاري ميکنين، بايد مطابق قانون باشه
همه چيز، بايد قانوني به نظر برسه
نميخوام بعداً مردم بگن بيعدالتي شده
برو- چشم خانم-
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: لويال - ويرايش: سميرا
"من اين تصميم رو قبول نداشتم"
اينجوري نبود که من بخوام" "کاري خلاف قانوني انجام بدم
"اما اين فرق ميکرد، خيلي فرق ميکرد"
"و پشت اين قضيه يه داستان بود"
"وقتي براي اولين بار وارد دانشگاه شدم"
"همه جا فقط اسم يه نفر شنيده ميشد"
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ- زنده باد-
"امرپال سينگ"
امرپال سينگ- زنده باد-
"هيچ دانشجويي نبود که طرفدارش نباشه"
"چرا که نه"
"شاگرد اول دانشگاه بود"
"شخصيتش مثل يه قهرمان بود"
"از هيچکس نميترسيد"
"رئيس شوراي دانشجويي بود"
"من هم دلم ميخواست مثل اون بشم، فقط اون"
"اون الگوي من شده بود"
"فکر نميکنم هيچوقت تو دانشگاه من رو ديده باشه"
"اسمم هم که قطعاً نميدونست"
"اما يه دفعه يه اتفاقي افتاد"
"شايد فقط من اين رو ميدونستم"
"هستم UPSC منتظر نتيجهي آزمون"
"بعد از اينکه پليس شدم"
"اداره پليس لدنون"
"اعلام شد UPSC وقتي رفتي نتيجه"
"نميشه کاري کرد"
"اونا از من يه مجرم ساختن"
"از يه طرف همه آرزوهاش برباد رفته بود"
"انتقام جاي آروزهاش رو گرفته بود"
"انتقامي که باعث شد از مرز عبور کنه"
"مرزي که بين خوبي و بدي وجود داره"
"از طرف ديگه"
"نشده بود IPS چون امرپال" *آي پي پس: افسر دولتي*
"من تونستم توي امتحان موفق بشم"
"بين ما فقط يه رديف فاصله وجود داشت"
"که امرپال اون رو به خاکستر تبديل کرد"
"ممکنه اون يادش نباشه اما"
"من هيچ وقت اين قضيه رو فراموش نميکنم"
مهمترين دليلي که ميخواستم" "خودم اين پرونده روبررسي کنم همين بود
وقتي دولت رو تشکيل بدم تو به جايگاهي" "که لياقت داري ميرسي
من ميدونستم اگه پرونده" "دست يکي ديگه بياُفته
"سرانجام خوبي نداره"
"دارن امرپال رو به يه زندان ديگه منتقل ميکنن"
"ميخوان تو تصادف ساختگي بکشنش"
"يه کاري واسه من ميکني؟"
"کليدش دم در خونهـت افتاده"
"تو ضمانتش ميکني؟"- "امتحانش کن"-
"مي خواستم يه فرصت بهش بدم"
"... فکر کردم اگه من دستگيرش کنم شايد"
"حيله گر، فصل دوم"
ماهشوار- بله رئيس؟-
رئيس
شماها هميشه کنار من بودين
تو سخت ترين لحظات زندگيم مثل کوه کنارم بودين
نگران جون خودتون نبودين
هيچ وقت سوالي نپرسيدين فقط اطاعت کردين
اما اين تصميم تسليم شدن
مال خودمه
اگه کسي فکر ميکنه اين کار اشتباهه
مي تونه بره
باور کنين، اصلاً ناراحت نميشم
رئيس، شما هر تصميمي بگيري تصميم ما هم هست
رئيس ما توي اين زندگي نميتونيم شما رو تنها بذاريم
ما جايي نميريم، حتي اگه شما بگي رئيس
زنده باد باواني- زنده باد باواني-
زنده باد باواني
اونا دارن ميان، بايد اسلحههامون هم تحويل بديم
چشم رئيس
آنو
الو؟- چطوري؟-
مثل هميشه خيلي خوبم
تو چطوري؟
No comments yet. Be the first to leave one.