The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
میشه بدون کاندوم بکنم تو؟
-همم؟ -میدونی که خیلی حس بهتری داره!
لطفا؟
باشه باشه باشه، فقط یادت نره قبل از اینکه ارضا شی بکشی بیرون.
باشه...؟
-عزیزم؟ -چیه؟
-چرا شبیه راکی بالبوا شدی؟ -منظورت چیه؟
دارم ارضا میشم!
بکش بیرون! بکش بیرون!
تو دستمال! نه روی رخت خواب مالک!
چه غلطا؟
اوکی
به چی نگاه میکنی؟
ابروهات امروز بد شدن
میخوای برام
درستشون کنی؟
نه راستش، نه
خب داشتم فکر میکردم امشب خونهمون بمونی
یه فیلم ببینیم
شاید... میدونی؟
نه، ممنون
-باید برم خونه -اوه
روبی، مطمئنی همهچیز مرتبه؟
چرا هی این رو ازم میپرسی؟
خب، متوجه شدم نسب به همیشه
بیشتر باهام بدرفتاری میکنی.
-انگار رفتم رو مخت. -چرا باید بری رو مخم؟
نمیتونم فردا برسونمت، پس تو مدرسه میبینمت.
-باشه؟ -باشه.
اون خیلی خوبه. مال من خوبه؟
آره، مال تو واقعا خوبه.
میو، دوست داری برای شام بمونی؟
نه، ممنون
-باید فردا صبح زود پاشم. -چرا؟
باید درخواستم برای تحصیل تو خارج از کشور رو تموم کنم
و نیاز دارم از کامپیوتر مدرسه استفاده کنم، پس...
خب، چرا از مال من استفاده نمیکنی؟
نه، نیاز نیست.
جدی میگم، مشکلی نیست. اینجوری میتونی برای شام هم بمونی.
باشه.
ممنون آنا. تو و السی رو شنبه میبینم.
قرار نبود برین اردو؟
-کمک نمیخوای برای پولش؟ -نه ممنون. صدقه نمیگیرم.
مامان؟
مامان میتونم ببینمت، اینجا چی کار میکنی؟
خب، الان باهاش دوست صمیمیای دیگه؟ آره؟
نه، باهاش دوست صمیمی نیستم. فقط دارم به السی سر میزنم.
-اینجا چی کار میکنی؟ -فقط برای دویدن سریع عصرونه میرم.
جرم که نیست، هست؟
فقط زمانی کلاه میزاری که میخوای یه کار مشکوک انجام بدی
باشه
بعضی وقتا از جلوی خونه رد میشم تا مطمئن شم حالش خوبه.
السی اینجا در امانه، نیازی نیست نگرانش باشی.
اون زن یه پوستر "جوری برقص انگار کسی نگات نمیکنه" داره.
مشخصا روانیه!
فکر میکنی السی دلش برام تنگ شده؟
البته که دلش تنگ شده!
تو مامانشی!
فقط میخواد حالت بهتر بشه تا همیشه با هم باشین!
زودباش
خب قضیهی این پسره آیزاک چیه؟ ازش خوشم میاد!
به تو ربطی نداره! اینقدر فضولی نکن!
عذر میخوام!
خب، دوباره زندگی کردن با هم چطوره؟
خوبه
مشکلی نیست.
آره، خوب بوده تا اینجا
سعی داریم به خانوادهی جدید عادت کنیم
فکر میکنم تغییر بزرگی برای بچههامونه
اونا... چه حسی نسبت بهش دارن؟
خب، اوتیس، که پسر منه، دوست دختر داره
و بخش بزرگی از مستقل بودنش رو از من به ارث برده
و دیگه زیاد نمیبینمش
که کمی دردناکه
ولی سعی دارم به تصمیماتش احترام بزارم.
و...
و اولا،
که دختر یاکوبه،
فکر میکنم اطراف من و توی خانوادهی جدید
احساس ناراحتی میکنه.
وضعیت مادر اولا چطوره؟
اوه، مرده.
چند سال پیش به خاطر سرطان فوت کرد.
و این اتفاق چیزی هست که شما دو تا بتونین
راحت راجع بهش صحبت کنین؟
بله.
فکر میکنم صحبت کردیم، نه؟
آره خب من... خوشم نمیاد زیاد روی گذشته مانور بدم، ولی آره.
خب، خوب پیش رفت...
آره خب، پس دیگه مجبور نیستیم دوباره انجامش بدیم یا...
میدونی که مشاوره یه پروسهی یک جلسهای نیست، درسته؟
اینکه بعضیا چندین سال انجامش میدن
آره، مطمئنم دکتر کاتن خیلی دوست داره چندین سال پولمون رو بگیره
صبر کن، چی داری میگی؟
داری میگی مشاوره فقط یه روش پولسازی خبیثانهست؟
مطمئن نیستم بهش باور داشته باشم.
به مشاوره اعتقاد نداری؟
بیخیال
نمیگم تو کارت خیلی خوب نیستی
ولی مطمئنم صحبت کردن نمیتونه همهچیز رو حل کنه.
چیه؟ ناراحتت کردم؟
تو حق داری نظر خودت رو داشته باشی.
اوه، ممنونم.
اوه خدا
میشه فردا شب برات شام درست کنم؟
باشه
لعنتی
اوه غذای مورد علاقهت چیه؟
غذا... لازانیا؟
نه، پیتزا. و ماهی با چیپس.
من کرهی بادوم زمینی روی تست دوست دارم. ولی خیلی برشته نباشه، بدون لبههاش.
این اصلا کمک نکرد
بیا فقط از بیرون بگیریم پس.
خیلی برای امروز برنامه ریختی همشهری؟
آم...
نه، نه واقعا.
تو چی؟
اوه قراره کل روز تظاهر کنم از دبیری خوشم میاد
خوبه سرت گرم باشه.
اوه وقتش شده؟ بهتره برم سریع.
هی گوش کن، چرا من، تو و امیلی با هم شام نخوریم امشب؟
میتونی وسایلش رو امروز بخری، نظرت راجع به غذای مکزیکی چیه؟
من آشپزی نمیکنم.
همهش تو یه پاکت میاد رفیق ما درست میکنیم، تو فقط باید بخوریش.
اوکی؟ رواله.
ما مثل دانکی کونگ میمونیم!
خوبه
به سلامتی
چی شد روبی امروز نرسوندت؟
میخواستم با بهترین دوستم بیام
دعوا کردین، مگه نه؟
نه نه... دقیقا دعوا نبود...
چی کار کردی؟
اوکی آم خیلیخب
چند روز پیش روبی گفت "عاشقتم" و من نگفتمش.
اوه خدای من
خب، چی گفتی؟
گفتم،
"چه خوب!"
-هی هی هی -کار بدی بود؟
خیلی بد
خیلی، خیلی بد
-گفتی "چه خوب!"؟ -آره!
آره خب نمیتونستم دروغ بگم اریک
و اینطوریم نیست که واقعا ازش خوشم نیاد!
خوشم میاد، ولی عشق کلمهی سنگینیه.
و فکر نمیکنم قبلا این حس رو به کسی داشته باشم.
به جز میو
آره ولی اون تموم شده.
نمیدونم اصلا به عشق اعتقاد داشته باشم یا نه.
همهش یه مشت... همهش یه سری واکنش شیمیاییه.
اوتیس، تو رمانتیکترین آدمی هستی که میشناسم.
شاید هنوز نسبت به روبی این حس رو نداری، و اشکالی نداره
ولی باید چیو بهش بگی!؟
-حقیقت رو! -حقیقت رو.
چون هر چه قدر بیشتر طولش بدی، بیشتر ناراحت میشه. آره.
-آره. -آره.
-آره. -بیخیال!
فکر میکردم اگر بتونم امروز عصر
تو این تست B بگیرم
شاید بتونم برم دورهی بالاتر!
امید داشته باش آدام!
اوکی خیلیخب، بیا اینجا
یادته بهت گفتم جملات نیاز به نقطه دارن بعد از پایان؟
-آره؟ -آره.
اینجا بهم نشون بده نقاط کجا میرن
-صورتت چی شده؟ -صورتت چی شده؟
-هیچی -صورت منم چیزیش نشده.
صورت خودت یه چیزیش شده
-انوار صورتت افتضاحه -میدونم! شبیه یه حرومزادهی دیوونه شدم!
-خب، نباید بری بیمارستان؟ -نه، فکر میکنم فقط از استرس کهیر زدم.
-راجع به چی استرس داری؟ -من بودن سخته، اوکی؟
روبی!
میخوای کیفت رو تا کلاس تربیت جنسی و رابطه برات بیارم؟ شاید بتونیم یه کم گپ بزنیم.
برگشتی تو بازی؟
مطمئنی بهت گفت عاشقته؟
چون بیشتر انگار ازت متنفره!
همگی توجه کنید
مطمئنم همتون مصاحبه با دکتر جین میلبرن رو تو اخبار امروز خوندین
"بعد از گذراندن مدتی طولانی در مدرسهی خصوصی موردیل
متوجه شدم هیچ تلاشی برای
سلامت احساسی و جنسی نوجوانان ما وجود ندارد."
شما رو نمیدونم
ولی خسته شدم از بس شنیدم اسم مدرسه رو به گند میکشن
برای همین دارم یه برنامه میچینم تا جلوی این کار گرفته بشه
اونم اینه که یه اسم جدید برای کلاس تربیت جنسی و رابطه بزاریم
که از این بعد بهش میگیم کلاس رشد و توسعه.
و برای اینکه خیال سرمایه گذارها و پدر و مادرهامون راحت بشه
میخوام همگی به دقت از این دستورالعملها پیروی کنین
یعنی هیچکس از موضوعات تعیین شده خارج نمیشه
و هیچکس با دانشآموزا راجع به زندگی شخصیشون صحبت نمیکنه.
معمولا دانشآموزا خیلی سوالای شخصی میپرسن
مدرسه جایی برای سوالای شخصی نیست.
چندین نفر شغلشون رو به دلیل اتفاقات نادرستی که تو این موسسه افتاد از دست دادن
و میخوام همتون از این احتمال در امان باشین.
متوجهید؟
میرم یوگای حاملگی انجام بدم.
چی کار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.