Seinfeld

Seinfeld

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Seinfeld S03E13 The Subway Farsi
A Commentary by Ashk
IMDB-DL تیم ترجمه AshorroR ترجمه از اشکان

Tags

other
Published on: 2013-02-23
Downloads: 25
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 183 lines.

زمان بچگی وسیله ی مورد علاقم ‏.‏‏.‏‏.‏

توی شهربازی ‏،‏ ماشین برقی بود ؟ یادتون هست ؟ همون که میتونستی داخل یک دایره دور بزنی ‏.‏

همیشه یه بچه بود که نمیتونست ماشین برقی رو راه ببره ‏.‏

اون بچه رو خاطرتون هست ؟

به محض اینکه سواری شروع میشد ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ انگاری که اون رو توی ماشین خالی گذاشته باشند ‏.‏‏.‏‏.‏

فقط ‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏ ببخشید ‏.‏

ببخشید ‏.‏ این راه نمیره ‏!‏

یالا ‏!‏

سواری داره تموم میشه ‏!‏‏"‏

همیشه آخر سر ختم میشد به این که نگهبان بازی‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ از اون میله بزرگه آویزون میشد و کمکش میکرد که ماشین رو برونه ‏.‏

‏"‏ گریه نکن ‏"‏

به غیر از اون بدبختی بزرگ دیگه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ که همیشه سواری بدی رو رقم میزد ‏.‏‏.‏‏.‏

تیم های درمونده ی پدر‏-‏پسر ی بود‏.‏

این سواری هم هیچ وقت نمیتونست به جائی برسه‏.‏

اون ها هیچ وقت با برنامه کار نمیکردند ‏.‏ کی باید فرمون رو نگه داره ؟

کی قراره گاز بده ؟ فقط همین رو بلد بودند ‏:‏

‏"‏ پسر ‏،‏ فرمون رو بچرخون‏"‏

AshorroR ترجمه از اشکان IMDB‏-‏DL ارائه ای از سایت

توضیحات داخل پرانتز توضیحات مترجمند

خب ‏،‏ ‏"‏کانی آیلند‏"‏ ؟

خب ‏،‏ میتونی خط ‏"‏بی‏"‏ یا ‏"‏اف‏"‏ رو سوار شی بعد به ایستگاه ‏"‏برودوی و لافایت‏"‏ که ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ رسیدی خط رو عوض کنی خط ‏"‏ان‏"‏ رو سوار شی ‏.‏

یا اینکه میتونی با خط ‏"‏بریج‏"‏ تا ایستگاه ‏"‏دیکالب‏"‏ بری ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ بعد خط ‏"‏کیو‏"‏ رو سوار شی تا ایستگاه خیابان ‏"‏آتلانتیک‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ از اونجا هم هر کدوم از خط های ‏"‏آی آر تی‏"‏ ‏،‏ 2 ‏،‏ 3 ‏،‏ 4 یا 5 رو میتونی سوار شی ‏.‏

ولی سوار خط ‏"‏جی‏"‏ نشو ‏.‏

وسوسه کنندست ولی ‏،‏ آخرش از ‏"‏اسمیت‏"‏ و خیابون نهم سر در میاری ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و مجبور میشی خط ‏"‏آر‏"‏ رو سوار شی‏.‏

نمیشه خط ‏"‏دی‏"‏ رو سوار شه و مستقیم بره تا خود ‏"‏کانی آیلند‏"‏؟

خب ‏،‏ چرا ‏،‏ میشه ‏.‏

باشه ‏.‏ مصاحبه استخدامیت چه ساعتیه ‏"‏جرج‏"‏ ؟

نه و چهل و پنج دقیقه ‏.‏

یادت باشه تو آسانسور سوت نزنی ‏.‏

‏-‏ چرا نزنم ؟ ‏-‏ این همون حرفی هست که ‏"‏ویلی لومن‏"‏ به ‏"‏ بیف ‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ قبل از مصاحبش توی کتاب ‏"‏مرگ یک دستفروش‏"‏ زد ‏.‏ ‏(‏‏‏ مرگ یک دستفروش ‏:‏ نمایشنامه ای اثر آرتور میلر)‏

من رو با ‏"‏بیف لومن‏"‏ مقایسه میکنی ؟ چه دلگرم کننده ‏.‏

بزرگترین بازنده توی تاریخ ادبیات آمریکا‏.‏

‏-‏ من بهتره که برم ‏.‏ ‏-‏ عروسی اون همجنس باز ها چه ساعتیه ؟

‏-‏ نه و سی دقیقه ‏.‏ ‏-‏ عروسی همجنس بازها‏.‏

اون ها چطوری عروس و داماد رو تو عروسی مشخص میکنند ؟ شیر یا خط میارند؟

آره ‏،‏ شیر یا خط میارند ‏.‏

چیه ‏‏،‏‏ حرفم غیر منطقی بود ؟ یه سوال عادی پرسیدم ‏‏.‏

خیلی خستم ‏،‏ حتما تو مترو خوابم میگیره ‏.‏

حس میکنم همجنس بازها وقتی به من نگاه میکنند با خودشون فکر میکنند‏:‏

‏"‏ دلیل اینکه علاقه ای به جنس مخالف ندارم همینه ‏"‏

خیلی خب ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ زود باش‏.‏ صورتحساب رو پرداخت کن که بریم ‏.‏

‏-‏ پول صبحانه رو من باید بدم ؟ ‏-‏ آره ‏.‏

‏-‏ آره ‏.‏ ‏-‏ چرا همیشه من باید حساب کنم ؟

مگه من چیم ؟ از اسکناس ساخته شدم؟

جماعت چترباز ‏.‏

چند تا جریمه رو امروز میخوای پرداخت کنی؟

بگذار ببینم ‏.‏ سرعت بالا ‏،‏ رد کردن چراغ قرمز ‏،‏ نداشتن گواهینامه ‏،‏ نداشتن مدارک ماشین ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ نداشتن پلاک ‏،‏ نداشتن چراغ ترمز ‏،‏ نداشتن آینه بغل ‏.‏

این یکی رو نگاه کن ‏.‏

‏-‏ ‏"‏نداشتن در‏"‏ ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ این یکی رو قبول ندارم ‏.‏

میدونی ‏،‏ همین ها بیشتر از 600 دلار هزینه برام داره ‏.‏

من توی این شلوارم پول خرد نمیتونم نگه دارم ‏.‏ میریزه بیرون ‏.‏

‏-‏ بفرمائید ‏.‏ ‏-‏ بفرمائید ‏.‏

ممنون ‏.‏

طرف که کور نیست ‏.‏

خب ‏،‏ میتونم کسی رو قانع کنم که با من بیاد بریم ‏"‏ کانی آیلند‏"‏ ؟

میخوام ماشینم رو از پارکینگ دربیارم ‏،‏‏"‏جرج‏"‏؟

باورم نمیشه ماشینت رو پیدا کردند ‏.‏

نه تنها پیداش کردند ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ماشین تمیز شده بوده ‏،‏ جلوبندی هم تنظیم شده بوده ‏.‏

‏-‏ عالیه ‏.‏ ‏-‏ خب ‏،‏ نظرت چیه ؟

میریم سوار "سایکلون" میشیم.‏ هات داگ تو رستوران ‏"‏ناتان‏"‏ هم مهمون من‏.‏

تو دیگه چطور موجودی هستی؟ شیطانی ؟ احتمالش هست یه کار گیرم بیاد‏.‏

‏‏-‏‏ مصاحبه ی دوممه‏‏.‏‏ ‏‏-‏ باشه ‏،‏ جناب ‏"‏بیف‏"‏‏.‏

‏"‏الین‏"‏ ؟ چرخ و فلک ؟

نمیتونم ‏.‏ ساقدوش دامادم‏.‏

‏"‏ کریمر‏"‏ ‏.‏ ماشین برقی ‏.‏

باید برم دادگاه ‏.‏ و گر نه تو دردسر میفتم ‏.‏ تو چه مرگته ؟

خیلی سال میشه که نرفتم ‏"‏کانی آیلند‏"‏ ‏.‏

تنهائی نمیتونم بازی ها رو سوار شم‏.‏

خیابان چهل و دو ‏.‏ تعویض خط به خط های ‏"‏دی‏"‏ ‏،‏ ‏"‏دبل آر‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ 2 ‏،‏ 3 ‏،‏ 4 ‏،‏ 5 ‏،‏ 7 ‏،‏ ‏"‏سی‏"‏ ‏،‏ ‏"‏کی‏"‏ و ‏"‏اف‏"‏ ‏.‏

خب ‏.‏‏.‏‏.‏

میبینمتون ‏.‏

هی ‏!‏

آره ‏!‏

‏-‏ دنبال کار میگردید ؟ ‏-‏ من ؟ چرا ؟

خب ‏،‏ دارید بخش نیازمندیها رو میخونید ‏.‏

آها ‏،‏ نه ‏،‏ نه ‏،‏ نه‏.‏

داشتم دنبال صفحه ی بورس میگشتم‏.‏ ایناهاش ‏.‏

دنبال وضعیت سهام هستم ‏.‏

باید دائم چشکون کنم ‏.‏

عاشق سهام های موفقم ‏.‏

سهام ‏"‏آی بی ام‏"‏ یک چهارم رفته بالا‏.‏

آدم چه میدونه ؟

شما شبیه کسی که به کار نیاز داشته باشه نبودید البته‏.‏

من ؟ نه ‏،‏ نیستم ‏.‏

اوضاعم مرتبه ‏،‏ خیلی مرتب ‏،‏ حرف نداره ‏.‏

پس شما تو بازار هستید ؟

آره ‏،‏ آره ‏.‏ تو بازارم ‏.‏

کدوم بخش ؟

کدوم بخش ؟ اون ‏.‏‏.‏‏.‏ یکی از بزرگ هاش ‏.‏

یکی از اون بزرگ هاش ‏.‏ با دار و دسته ی بزرگ‏.‏

بازار بورس ‏،‏ بازار آبجو ‏.‏ هر بازاری نام ببری من توش هستم‏.‏

پس برای یکی از این شرکت های دلالی بزرگ کار میکنید ؟

توی خواب ببینند ‏.‏

از شرکت های دلالی متنفرم ‏.‏

نفرت از ته دل ‏.‏

این شرکت های دلالی پدر من رو کشتند‏.‏

‏-‏ واقعا ؟ ‏-‏ خب ‏،‏ بدجوری بهش آسیب زدند ‏.‏

به احساساتش ضربه زدند ‏.‏

داستانش مفصله ‏.‏ دوست ندارم در موردش حرف بزنم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ولی با خودم قسم خوردم که هیچ وقت برای این شرکت ها کار نکنم‏.‏

میدونید ‏،‏ اون ها فقط به پول فکر میکنند ‏.‏

من چیزهای دیگه ای برام مهمه برای من ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ مردم اهمیت دارند‏.‏

به همین خاطر همیشه راه خودم رو رفتم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏و هیچ وقت پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم‏.‏

من از دهه ی 40 دارم این قطار ها رو سوار میشم‏.‏

اون روزها ‏،‏ مردها بلند میشدند تا زن ها بشینند ‏.‏

ولی این روزها سرخود شدیم‏.‏ باید بایستیم‏.‏

موضوع "غریبیه" ‏.‏

یعنی چی "غریبه" ؟

یعنی همین ‏.‏ این که ما این همه راه رو اومدیم‏،‏ این همه پیشرفت کردیم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ولی میدونی یک سری چیزهای کوچک مثل محبت کردن رو فراموش کردیم ‏.‏

نه ‏.‏ منظور من این بود که ‏"‏غریب ‏"‏ یعنی چی ‏.‏

با اون کادوی زیبا کجا داری میری ؟

‏-‏ جشن تولد ؟ ‏-‏ عروسی ‏.‏

‏-‏ عروسی ؟ ‏-‏ بله ‏.‏

نمیدونستم که هنوز هم مردم ازدواج میکنند ‏.‏

این روزها ازدواج برای زن و مرد ها سخت شده ‏.‏

به من میگی ؟

‏-‏ راستی زوج خوبی اند ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ خیلی خوب ‏.‏

شغل مرد چیه ؟ اگر از این سول ناراحت نمیشید ‏.‏

‏-‏ زنه ‏.‏ ‏-‏ زنه ؟

زنه ‏.‏ زن کار میکنه ‏،‏ مرد بیکاره ‏.‏ مثل پسر خودم میمونه ‏.‏

اصلا مردی وجود نداره ‏.‏

مردی وجود نداره ؟

پس کی داره ازدواج میکنه ؟

دو تا زن ‏.‏

جشن ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ عروسی دو تا همجنسگراست ‏.‏

عروسی همجنسگراها ؟

بله‏.‏ بله ‏،‏ من هم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ساقدوش دامادم‏.‏

عالیه ‏.‏

شانس من رو ببین ‏.‏ 35 سال توی مترو با کسی حرف نزدم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ بعد حالا با ساقدوش داماد تو عروسی همجنسگراها همکلام شدم‏.‏

نه ‏،‏ نه ‏.‏ شما اشتباه براشت کردید‏.‏

من خودم همجنسگرا نیستم ‏.‏

از مردها متنفرم ‏،‏ ولی همجنسگرا نیستم‏.‏

واقعا منتظر این عروسی بودم ‏.‏

عاشق عروسی رفتنم.‏ شاید بتونم کسی رو برای خودم پیدا کنم‏.‏

شایدم نه‏.‏

وای خدا ‏.‏ داریم توقف میکنیم ؟

خب ‏،‏ من اینجا پیاده میشم ‏.‏

‏-‏ جدا ؟ ‏-‏ بله ‏.‏

راستی ‏،‏ چرا شما ‏.‏‏.‏‏.‏؟ اوه ‏،‏ هیچ چی ‏.‏

نه ‏،‏ نه ‏.‏ بگو ؟

خب ‏،‏ میخواستم بگم ‏،‏ ‏"‏ چرا همراه من پیاده نمیشی ‏.‏ ‏"‏

ولی معلومه که شما سرتون شلوغه و دارید برای ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ جلسه ی مهم یا همچین چیزی تشریف میبرید ‏.‏

خب ‏،‏ بله ‏.‏‏.‏‏.‏

میبینید ‏،‏ میدونستم پیشنهاد خوبی نیست ‏.‏

هی ‏،‏ یک ملیون چه اهمیتی داره ؟ بدی یا بگیری ‏.‏ من هر جا که ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ دوست داشته باشم پیاده میشم ‏.‏

من گیر افتادم ‏.‏ میشه یکمی من رو بکشید ؟

طولی نمیکشه ‏.‏

نکن ‏.‏‏.‏‏.‏ قطار رو روشن نکن ‏.‏

قطار رو روشن نکن ‏.‏

ایناهاش ‏.‏ ایناهاش ‏،‏ چهارمین اسب توی مسابقه ی اول ‏.‏

‏-‏‏"‏پاپرنک‏"‏ ‏.‏ ‏-‏ از کجا میدونی برنده میشه ؟

مامور تحویل بسته های پستیم ‏،‏ لانس ‏.‏

صاحب های اسب ها مشتری های معمولیش هستند ‏.‏

هر اسبی که تا حالا بهم معرفی کرده برنده شده‏.‏

‏-‏ آره ؟ ‏-‏ آره ‏.‏ تا حالا از عمد خوب بازی نمیکردند ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏منتظر یک فرصت مناسب بودند ‏.‏ کسی روی این اسب حساب نمیکنه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ چون از یه سوارکار مبتدی استفاده میکنند‏.‏ تمام تمریناتش رو هم مخفی نگه داشتند ‏.‏

حالا آماده اند که نیروی واقعیش رو نشون بدند‏.‏ قرار هست که طلسم نبردنش رو بشکنند ‏.‏

جایزه ی بینظیری بهش میرسه ‏.‏ فکر کنم یک به سی ‏.‏

‏-‏ دارم میگم بهت ‏.‏ همه چی کنترل شدست‏.‏ ‏-‏ ولی دیشب بارون اومد ‏.‏

دقیقا ‏.‏ این اسب عاشق باتلاقه ‏.‏

اصلا این تو خونش هست ‏.‏ پدرش اسب زمین های گلی بوده ‏.‏

‏-‏ مادرش هم همینطور ‏.‏ ‏-‏ مادرش هم اسب زمین گلی بوده ؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left