The first 183 lines.
زمان بچگی وسیله ی مورد علاقم ...
توی شهربازی ، ماشین برقی بود ؟ یادتون هست ؟ همون که میتونستی داخل یک دایره دور بزنی .
همیشه یه بچه بود که نمیتونست ماشین برقی رو راه ببره .
اون بچه رو خاطرتون هست ؟
به محض اینکه سواری شروع میشد ...
... انگاری که اون رو توی ماشین خالی گذاشته باشند ...
فقط ...
" ببخشید .
ببخشید . این راه نمیره !
یالا !
سواری داره تموم میشه !"
همیشه آخر سر ختم میشد به این که نگهبان بازی...
... از اون میله بزرگه آویزون میشد و کمکش میکرد که ماشین رو برونه .
" گریه نکن "
به غیر از اون بدبختی بزرگ دیگه ...
... که همیشه سواری بدی رو رقم میزد ...
تیم های درمونده ی پدر-پسر ی بود.
این سواری هم هیچ وقت نمیتونست به جائی برسه.
اون ها هیچ وقت با برنامه کار نمیکردند . کی باید فرمون رو نگه داره ؟
کی قراره گاز بده ؟ فقط همین رو بلد بودند :
" پسر ، فرمون رو بچرخون"
AshorroR ترجمه از اشکان IMDB-DL ارائه ای از سایت
توضیحات داخل پرانتز توضیحات مترجمند
خب ، "کانی آیلند" ؟
خب ، میتونی خط "بی" یا "اف" رو سوار شی بعد به ایستگاه "برودوی و لافایت" که ...
... رسیدی خط رو عوض کنی خط "ان" رو سوار شی .
یا اینکه میتونی با خط "بریج" تا ایستگاه "دیکالب" بری ...
... بعد خط "کیو" رو سوار شی تا ایستگاه خیابان "آتلانتیک" ...
... از اونجا هم هر کدوم از خط های "آی آر تی" ، 2 ، 3 ، 4 یا 5 رو میتونی سوار شی .
ولی سوار خط "جی" نشو .
وسوسه کنندست ولی ، آخرش از "اسمیت" و خیابون نهم سر در میاری ...
... و مجبور میشی خط "آر" رو سوار شی.
نمیشه خط "دی" رو سوار شه و مستقیم بره تا خود "کانی آیلند"؟
خب ، چرا ، میشه .
باشه . مصاحبه استخدامیت چه ساعتیه "جرج" ؟
نه و چهل و پنج دقیقه .
یادت باشه تو آسانسور سوت نزنی .
- چرا نزنم ؟ - این همون حرفی هست که "ویلی لومن" به " بیف " ...
... قبل از مصاحبش توی کتاب "مرگ یک دستفروش" زد . ( مرگ یک دستفروش : نمایشنامه ای اثر آرتور میلر)
من رو با "بیف لومن" مقایسه میکنی ؟ چه دلگرم کننده .
بزرگترین بازنده توی تاریخ ادبیات آمریکا.
- من بهتره که برم . - عروسی اون همجنس باز ها چه ساعتیه ؟
- نه و سی دقیقه . - عروسی همجنس بازها.
اون ها چطوری عروس و داماد رو تو عروسی مشخص میکنند ؟ شیر یا خط میارند؟
آره ، شیر یا خط میارند .
چیه ، حرفم غیر منطقی بود ؟ یه سوال عادی پرسیدم .
خیلی خستم ، حتما تو مترو خوابم میگیره .
حس میکنم همجنس بازها وقتی به من نگاه میکنند با خودشون فکر میکنند:
" دلیل اینکه علاقه ای به جنس مخالف ندارم همینه "
خیلی خب ، "جری" ، زود باش. صورتحساب رو پرداخت کن که بریم .
- پول صبحانه رو من باید بدم ؟ - آره .
- آره . - چرا همیشه من باید حساب کنم ؟
مگه من چیم ؟ از اسکناس ساخته شدم؟
جماعت چترباز .
چند تا جریمه رو امروز میخوای پرداخت کنی؟
بگذار ببینم . سرعت بالا ، رد کردن چراغ قرمز ، نداشتن گواهینامه ، نداشتن مدارک ماشین ...
... نداشتن پلاک ، نداشتن چراغ ترمز ، نداشتن آینه بغل .
این یکی رو نگاه کن .
- "نداشتن در" ؟ - آره ، این یکی رو قبول ندارم .
میدونی ، همین ها بیشتر از 600 دلار هزینه برام داره .
من توی این شلوارم پول خرد نمیتونم نگه دارم . میریزه بیرون .
- بفرمائید . - بفرمائید .
ممنون .
طرف که کور نیست .
خب ، میتونم کسی رو قانع کنم که با من بیاد بریم " کانی آیلند" ؟
میخوام ماشینم رو از پارکینگ دربیارم ،"جرج"؟
باورم نمیشه ماشینت رو پیدا کردند .
نه تنها پیداش کردند ...
...ماشین تمیز شده بوده ، جلوبندی هم تنظیم شده بوده .
- عالیه . - خب ، نظرت چیه ؟
میریم سوار "سایکلون" میشیم. هات داگ تو رستوران "ناتان" هم مهمون من.
تو دیگه چطور موجودی هستی؟ شیطانی ؟ احتمالش هست یه کار گیرم بیاد.
- مصاحبه ی دوممه. - باشه ، جناب "بیف".
"الین" ؟ چرخ و فلک ؟
نمیتونم . ساقدوش دامادم.
" کریمر" . ماشین برقی .
باید برم دادگاه . و گر نه تو دردسر میفتم . تو چه مرگته ؟
خیلی سال میشه که نرفتم "کانی آیلند" .
تنهائی نمیتونم بازی ها رو سوار شم.
خیابان چهل و دو . تعویض خط به خط های "دی" ، "دبل آر" ...
... 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 7 ، "سی" ، "کی" و "اف" .
خب ...
میبینمتون .
هی !
آره !
- دنبال کار میگردید ؟ - من ؟ چرا ؟
خب ، دارید بخش نیازمندیها رو میخونید .
آها ، نه ، نه ، نه.
داشتم دنبال صفحه ی بورس میگشتم. ایناهاش .
دنبال وضعیت سهام هستم .
باید دائم چشکون کنم .
عاشق سهام های موفقم .
سهام "آی بی ام" یک چهارم رفته بالا.
آدم چه میدونه ؟
شما شبیه کسی که به کار نیاز داشته باشه نبودید البته.
من ؟ نه ، نیستم .
اوضاعم مرتبه ، خیلی مرتب ، حرف نداره .
پس شما تو بازار هستید ؟
آره ، آره . تو بازارم .
کدوم بخش ؟
کدوم بخش ؟ اون ... یکی از بزرگ هاش .
یکی از اون بزرگ هاش . با دار و دسته ی بزرگ.
بازار بورس ، بازار آبجو . هر بازاری نام ببری من توش هستم.
پس برای یکی از این شرکت های دلالی بزرگ کار میکنید ؟
توی خواب ببینند .
از شرکت های دلالی متنفرم .
نفرت از ته دل .
این شرکت های دلالی پدر من رو کشتند.
- واقعا ؟ - خب ، بدجوری بهش آسیب زدند .
به احساساتش ضربه زدند .
داستانش مفصله . دوست ندارم در موردش حرف بزنم ...
... ولی با خودم قسم خوردم که هیچ وقت برای این شرکت ها کار نکنم.
میدونید ، اون ها فقط به پول فکر میکنند .
من چیزهای دیگه ای برام مهمه برای من ...
... مردم اهمیت دارند.
به همین خاطر همیشه راه خودم رو رفتم ...
و هیچ وقت پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم.
من از دهه ی 40 دارم این قطار ها رو سوار میشم.
اون روزها ، مردها بلند میشدند تا زن ها بشینند .
ولی این روزها سرخود شدیم. باید بایستیم.
موضوع "غریبیه" .
یعنی چی "غریبه" ؟
یعنی همین . این که ما این همه راه رو اومدیم، این همه پیشرفت کردیم ...
... ولی میدونی یک سری چیزهای کوچک مثل محبت کردن رو فراموش کردیم .
نه . منظور من این بود که "غریب " یعنی چی .
با اون کادوی زیبا کجا داری میری ؟
- جشن تولد ؟ - عروسی .
- عروسی ؟ - بله .
نمیدونستم که هنوز هم مردم ازدواج میکنند .
این روزها ازدواج برای زن و مرد ها سخت شده .
به من میگی ؟
- راستی زوج خوبی اند ؟ - آره ، خیلی خوب .
شغل مرد چیه ؟ اگر از این سول ناراحت نمیشید .
- زنه . - زنه ؟
زنه . زن کار میکنه ، مرد بیکاره . مثل پسر خودم میمونه .
اصلا مردی وجود نداره .
مردی وجود نداره ؟
پس کی داره ازدواج میکنه ؟
دو تا زن .
جشن ...
... عروسی دو تا همجنسگراست .
عروسی همجنسگراها ؟
بله. بله ، من هم ...
... ساقدوش دامادم.
عالیه .
شانس من رو ببین . 35 سال توی مترو با کسی حرف نزدم ...
... بعد حالا با ساقدوش داماد تو عروسی همجنسگراها همکلام شدم.
نه ، نه . شما اشتباه براشت کردید.
من خودم همجنسگرا نیستم .
از مردها متنفرم ، ولی همجنسگرا نیستم.
واقعا منتظر این عروسی بودم .
عاشق عروسی رفتنم. شاید بتونم کسی رو برای خودم پیدا کنم.
شایدم نه.
وای خدا . داریم توقف میکنیم ؟
خب ، من اینجا پیاده میشم .
- جدا ؟ - بله .
راستی ، چرا شما ...؟ اوه ، هیچ چی .
نه ، نه . بگو ؟
خب ، میخواستم بگم ، " چرا همراه من پیاده نمیشی . "
ولی معلومه که شما سرتون شلوغه و دارید برای ...
... جلسه ی مهم یا همچین چیزی تشریف میبرید .
خب ، بله ...
میبینید ، میدونستم پیشنهاد خوبی نیست .
هی ، یک ملیون چه اهمیتی داره ؟ بدی یا بگیری . من هر جا که ...
... دوست داشته باشم پیاده میشم .
من گیر افتادم . میشه یکمی من رو بکشید ؟
طولی نمیکشه .
نکن ... قطار رو روشن نکن .
قطار رو روشن نکن .
ایناهاش . ایناهاش ، چهارمین اسب توی مسابقه ی اول .
-"پاپرنک" . - از کجا میدونی برنده میشه ؟
مامور تحویل بسته های پستیم ، لانس .
صاحب های اسب ها مشتری های معمولیش هستند .
هر اسبی که تا حالا بهم معرفی کرده برنده شده.
- آره ؟ - آره . تا حالا از عمد خوب بازی نمیکردند ...
...منتظر یک فرصت مناسب بودند . کسی روی این اسب حساب نمیکنه ...
... چون از یه سوارکار مبتدی استفاده میکنند. تمام تمریناتش رو هم مخفی نگه داشتند .
حالا آماده اند که نیروی واقعیش رو نشون بدند. قرار هست که طلسم نبردنش رو بشکنند .
جایزه ی بینظیری بهش میرسه . فکر کنم یک به سی .
- دارم میگم بهت . همه چی کنترل شدست. - ولی دیشب بارون اومد .
دقیقا . این اسب عاشق باتلاقه .
اصلا این تو خونش هست . پدرش اسب زمین های گلی بوده .
- مادرش هم همینطور . - مادرش هم اسب زمین گلی بوده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.