The first 160 lines.
...بهترین روش برای پیشرفت توی شهر آکادمی
.همکاری کردن توی تحقیقات محققهاست
.رتبهات نسبت به قبل بالاتر رفته
ها؟ جدی میگی؟ !خوشحال شدم
!همش به لطف شماست
.اینجا "تلاش کردن" یه دروغه
درست مثل مدرسهای که ...آیندۀ شغلی ـت رو تضمین میکنه
،مؤسسۀ تحقیقاتیای که با اونا همکاری میکنی .آیندۀ ما رو تعیین میکنه
.از همگی ممنونم
دیگه توی لبخندهای نمایشی .که دیگران رو با من خوب میکرد، استاد شده بودم
.همگی خسته نباشید
.برای فردا هم روی کمکتون حساب میکنم
این فیلم بازی کردن .بیشتر از آزمایشات آدم رو خسته میکنه
ولی فکرشم رو هم نمیکردم .به خاطر این رفتارم، اون دختر بندازن بهم
!اوه، کوزاکو سان
بله؟
حالا که وقتت آزاد شده میتونی کمی با این دختر بازی کنی؟
ها؟
دولی تمام مدت .توی آزمایشگاه زندگی میکنه
فشارهای روحی .روی نتیجۀ آزمایشاتش اثر میذاره
اگه یکی رو داشته باشی که باهاش بازی کنی فشار روحیت رو کم میکنه، مگه نه؟
.البته، اگه با من مشکلی نداشته باشه
...ببینم
حالت خوبه؟
هی، اسمت چیه؟
.ها؟ کوزاکو میتوری
.پس "می چان" صدات میکنم
...چه ساده
،از اون روز به بعد ...هر وقت آزمایشاتم تموم میشد
.امروزم بالاخره تموم شد
ها!؟ دولی؟
.اینجوری مجبور میشدم باهاش همراهی کنم
!نوبت منه
!برو ببینم
!شیش آوردم .یک، دو، سه، چهار، پنج ، شیش
!دو تا بچه به دنیا آوردم !بهم هدیۀ تبریک بده
ببینم دولی، چرا نمیتونی از آزمایشگاه بیرون بری؟
.میگن به خاطر درمانـمه
درمان؟
توی یه مرکز توسعۀ توانایی!؟
.میگن این به خواهر کوچیکترم کمک میکنه
خواهر کوچیکتر داری؟
.البته خودم تا حالا ندیدمش
...میگن اگه مراحل درمانم خوب پیش بره
.یه عالمه خواهر کوچیکتر گیرم میاد
.من که نفهمیدم چی میگه
!می چان، نوبت توئه
!می چان، کارت حرف نداره !خیلی خوشکله
.اونقدرا هم که میگی جالب نیست
،اگه بری دریا .هرچقدر بخوای میتونی از اینا ببینی
!دریا !تو کتابها درموردش خوندم
!یه جایی ـه که یه عالمه آب توشه
اولش به این فکر میکردم که چرا گیر همچین دختر خل وضعی افتادم؟
...دولی - !مــــی چان -
!صبر کن
!چه ناز شدی
چرا سر هر موضوع کوچیکی میپری تو بغلم؟
!درضمن اینجوری منو بو نکن
.بوی آدما رو دوست دارم .می چان، بوی تو خیلی آرامش بخشه
...دولی، تو بوی دارو میدی
شی کار میکنی، می شان؟
!تقصیر خودته که به حرفام گوش نمیدی
!خودت خواستی
...یه جورایی فقط وقتی با اون بودم
حس میکردم خندههام .الکی نیستن بلکه از ته دل ـن
!خسته نباشید
.امروز آزمایشات زود تموم شد
امروز چه بازیای کنیم؟
!دولی
...اون... دستگاه
!نه
.کوزاکو سان، یه لحظه بیا
مگه بهت نگفته بودم که اون دختر به خاطر درمان اینجاست؟
اون برای زنده مونده .به اون تجهیزات حمایتی نیاز داره
.امروز برو خونه ـت
تجهیزات حمایتی؟
واقعاً؟
اگه لو برم فکر نکنم .با یه تنبیه جزئی بیخیالم بشن
.لیست پرامترها؟ این نیست
پروژۀ ساخت اکستریر؟ .اینم نیست
...بهترین روش برای پیشرفت توی شهر آکادمی
.همکاری کردن توی تحقیقات محققهاست
،و مداخله توی تحقیقاتشون !بدترین کار ممکنه
!لطفاً درمان دولی رو متوقف کنید
آها، یه گزارش دریافت کرده بودم ...که یکی به مرکز دادهها نفوذ کرده
پس تو بودی، ها؟
پس باید بدونی اون دختر چیه، مگه نه؟
...دولی، یه کلونه
و شما برای تحقیق درمورد ساخت کلون !دارید روش آزمایش میکنید
...دارید انواع داروها رو
بدون توجه به سلامتیش به خوردش میدید !تا بتونید اطلاعات جمع کنید
داروهای وحشتناک شما !فقط زندگی کوتاه اون دختر رو کوتاهتر میکنه
!کلونم درست مثل ماست، اونم جون داره
!آزمایشاتـتون رو متوقف کنید
اگه بگم نمیکنم، چی؟
اون وقت اطلاعات این آزمایش رو !همه جا پخش میکنم
کی مزخرفات یه بچه رو باور میکنه؟
...اگه به هیئت مدیره شهر بگم
...اونا هم اینجا رو تخته میکنن
.این اتفاق نمیافته
...چون حامی اصلی این آزمایشات
.خود هیئت مدیره است
کلونم درست مثل ماست، ها؟ .کاملاً درست میگی
کلونها و اسپرهایی مثل تو ...برای محققهای شهر آکادمی
.چیزی نیستن جز موش آزمایشگاهی
!عوضی
میخوای زنده نگهش داری؟
زنده بمونه سودش بیشتره .آخه توانایی بالایی داره
وقتی اکستریر کامل بشه .به دردمون میخوره
...دولی
...چند ماهی توی زندان بودم
.نه! خیلی بیشتر از اینا توی زندان بودم
.ولی یه روز ناگهان حفاظت زندان از کار افتاد
...وقتی رفتم بیرون
.کل ساختمون متروکه شده بود
.با خیال راحت از بالا به ما نگاه کن
نشونـتون میدم ...دندونهای یه موش آزمایشگاهی
!چقدر میتونه تیز باشه
...ولی از اون روز به بعد
.زندگیم با حس ناامیدی و ناتوانی سپری شد
مأموریت تروری .که حسابی روش کار کرده بودم شکست خورد
اونجا فهمیدم حتی اگه ...10.000نفر دیگه هم مثل من وجود داشتن
.بازم دستشون به هیئت مدیرۀ شهر نمیرسید
.ماسکش رو بردارید
اینجا کجاست؟
این پیرمرده دیگه کیه؟
.آره آره، خوب نگاهی تو چشماته
.چشمایی که با غبار نفرت حسابی پوشیده شدن
.بذار مستقیم برم سر اصل مطلب
قدرتی نمیخوای که شهر آکادمی رو تو یه چشم به هم زدن نیست و نابود کنه؟
ها؟
...اِه
.اگه حقیقت داشته باشه که رویایی ـه
ولی... چرا من؟
.خب... شاید به خاطر عقیده ـم باشه
...آرمانهای بزرگ و جاهطلبیهای خشن
وقتی خودشون رو نشون میدن .که فشارهای روحی از حد تحمل فرد فراتر بره
...برای همین من
هیچ اعتقادی به سرنوشت .چه از نظر ذاتی، چه از نظر اکتسابی ندارم
اگه کسی تو شرایط بحرانی عزمش رو نشون نده .هیچوقت دیگه اون رو نشون نمیده
.از طرف دیگه نفرت فوقالعاده زیباست
همچین آدمی برای گرفتن انتقام .ذرهای به جون خودش اهمیت نمیده
من روی عقاید برخواسته از تنفر .سرمایه گذاری میکنم
.اون دختره از دادرسی اینجا نیست
...دستبند، همچین چیزی رو با قدرتم راحت میتونم
...دیگه مهم نیست
اگه هنوز نمردم .یعنی عملیات شکست خورده
دیگه برام مهم نیست .حتی اگه اینجا غذای موشها بشم
شوکوهو میساکی؟
وقتی تو خاطرات گنسی سرک کشیدم ...یه حدسهایی زدم
پس درست بود، ها؟
تو همون "می چان" هستی، درسته؟
همش برام سؤال بود که چرا باید ...نقش دختری رو بازی کنم که دولی رو ول کرده رفته
ولی ای کاش خیلی وقت پیش .درموردت تحقیق میکردم
...میدونم شیرایی سان کفری میشه
.ولی میخوام تو رو با خودم ببرم
.ولی قبلش، واسه یه کاری منو همراهی کن
ها؟
وقتی خاطرات گنسی رو دیدم .یه چیزی رو فهمیدم
دولی یه خواهر کوچیکتر داشت .که تقریباً همون زمان ساخته شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.