The first 200 lines.
این اثر اورجینال و مشمول قانون کپی راست است. تکثیر یا توزیع غیرقانونی آن ممنوع است. ممکن است این برنامه از نظر برخی بیندگان حاوی صحنه های خشن یا بزرگسال باشد لطفاا با ریسک شخصی خود تماشایش کنین
تمامی اسامی، نام ها شخصیت ها تخیلی می باشد و هر گونه شباهت با اشخاص و نام ها تصادفی است.
خوابگاه سگ های سیاه
شما گربه های سفید حالم رو بهم می زنین. باید تو خوابگاه خودتون بمونین.
شما هم برگردین به بیشه، سگ های سیاه.
خوابگاه گربه های سفید
چی گفتی؟
سر دسته سال اولی های خانه گربه های سفید ژولیت پرشیا
امروز همه چی رو ردیف می کنیم.
روی تخم چشامون!
اون روی وحشی سگ های سیاه رو نشونتون می دیم.
مگه نه، اینوزوکا؟
سردسته سال اولی های سگ های سیاه رومیو اینوزوکا
چت شد یهو؟ قیافه ات عین شتر بی کوهان شده!
داری بهم می گی شتر بی کوهان؟
اوه، برگشتی!
وقتشه رام بشین، سگ های سیاه!
بزنین بریم بچه ها!
دوستت دارم
اعتراف می کنم دوستت دارم، قسم می خورم
فقط من و تو
نشونت می دم عشق واقعی چه حسی داره
با احساسات مخفیم از دور تماشات می کنم
می بینم که می درخشی
باد رو احساس کردم
و همون لحظه
تمام احساساتم رو بهت ابراز کردم
می تونم صدای تپش قلبم رو بشنوم
نمی تونم چشم بردارم
تصمیم گرفتم قوی تر بشم و دنیا رو عوض کنم
بنابراین می تونم ازت محافظت کنم
فراتر از دوران های درخشش
یک برخورد معجزه آسا هست
که ما دوتا رو به هم میرسونه
رویاهامون محدودیتی نداره
ما می تونیم بر این موانع با شجاعتمون غلبه کنیم
بی اینکه کسی بفهمه دل هامون با عزم راسخ به هم پیوند خورده
مدرسه شبانه روزی ژولیت
تسبیح و ژولیت
بگیرش که اومد!
اینوزوکا، اگه به کمک هاسوکی نیاز داشتی، پشتتم!
بانو پرشیا، اومدم کمکت کنم.
-کجا رفت؟ -وایستا ببینم.
کجا داریم می ریم؟ اگه یکی ببینتمون چی؟
بی خیال، موضوع چیه؟
جریان چیه؟ راستش چیز مهمی نیست.
فقط...
می خواستم بیشتر راجع بهت بدونم.
گروه خونیم آ هست. تولدم اول جولای میشه. نمره چشمم یکه....
منظورم این نبود!
گمونم فقط می خواستم باهات تنها بشم.
اگه کاری باهام نداری، من دیگه برمی گردم.
چقدر سرد...
یه زوج اصلا این جوری نیستن...
-جولی! -رومیو!
...نباید بیشترر از اینا لاو بترکونیم؟
صبر کن!
حتی اگه دلیلی هم نداشته باشم، یا کار خطرناکی باشه
می خوام کنارت باشم!
من تا این حد...
د... دو...
-دوست... -پیدات کردم، اینوزوکا!
پنجه آهنین!
چیزی می خوای؟
می خواستم ازت پشتیبانی کنم!
نه ممنون! خودم تنهایی از پسش برمیام.
نگران این چیزا نباشیا!
نگران نیستم، من...
گفتم...
دردم اومد! نادون!
اینوزوکا!
پرشیا...
اینوزوکا شکست خورد!
پرشیا راست می گن اینوزوکا رو شکست دادی؟
آره.
چه جالب! ایکاش منم مثل تو بودم.
خب، من اول می رم بیرون.
خسته نباشید.
پدر!
پدر!
چند تا گل خوشگل تو باغ دراومدن!
خیلی سرم شلوغه. بیخود مزاحمم نشو.
حتی اگه هیچ دلیلی نداشته باشم، یا اگه خطرناکم باشه
می خوام کنارت باشم!
پرشیا! پرشیا! پرشیا!
من اینجام!
اینجام!
چطوری رفتی اون بالا؟
کشیدم بالا.
من که نپرسیدم چطور اومدی بالا!
حرفات باورم نمیشه! ای منحرف! هیز بدبخت!
صبر کن، صبر کن! منظورم این نبود. متاسفم.
وقتشه که یه چیزی بهت بگم.
چی می خوای بگی؟
می خواستم واسه اتفاقی که افتاد عذرخواهی کنم.
خیلی تحقیق کرده بودم
که به عنوان یه عاشق راهی پیدا کنم که بهت کمک کنم.
غربی ها وقتی عاشق می شن چیکار می کنن؟
ببین چطوره بهش یه تسبیح بدی؟
آره! اگه بهشون یه تسبیح بدی معلوم میشه عاشق شونی.
خودشه.
جناب شما کی هستین؟
ممکنه از خود راضی باشم
ولی ازت می خوام اینو به نشانه عشق مون بپذیری.
این...
این...
اینوزوکا!
تو اونجا داری چه غلطی می کنی؟
اتفاقا منم می خواستم همین رو ازت بپرسم.
-همون طور که می بینی، دارم انجام وظیفه می کنم! -خالی بند!
خب خودت چی؟
مطمئنم می خواستی وقتی حواس پرشیا یه لحظه پرت شد بهش حمله کنی! ای عوضی!
درسته!
-همچین اجازه ای نمی دم! -ای کله پوک، ولم کن!
بیدار شدی؟
خوابگاه؟ من چطوری اومدم اینجا؟
می گفتن پرشیا از بالا پشت بوم پرتت کرده پائین.
اون دختره عین شیطون می مونه.
نه بابا...
ولی عیبی نداره!
همه می گفتن از پرشیا انتقام می گیرن و رفتن سراغش.
قضیه اینوزوکا یه طرف
اینم که ما باید از اسم بلک داگی ها محافظت کنیم یه طرف!
واقعا؟
هی! فعلا باید خونسرد باشی!
اگه آروم باشی
هاسوکی با کمال میل تا وقتی سلامت کاملت رو به دست بیاری ازت مراقبت می کنه.
قبوله، اینوزوکا؟ یوتارو؟
سگ خوابگاه
خوبه، صحیح و سالمه. پرشیا!
اینوزوکا!
هی، چرا داری فرار می کنی؟ وایستا!
نمی تونم!
چی؟ چرا؟
-بگیرینش! -نذارین اینجوری فرار کنه!
بچه ها وایستین!
خودم سنگ هامون رو با پرشیا وا می کنم!
این چیه دیگه؟
ای عوضیا.
مثل این لات و لوتا افتادی دنبال پرشیا؟
اینا یعنی چی؟
فرصت خوبیه، وایت کت.
باید همه چی رو اینجا تموم کنیم، بلک داگ؟
آخه چرا می خواستم بهش هدیه ای بدم که کار به اینجا بکشه؟
تو مدرسه محاله بتونی به این راحتیا از اینکارا کنی؟
باید نشونم بدی می تونی دنیا رو عوض کنی.
نه. نمی تونم به این راحتی تسلیم شم.
هر طور شده اینو می دم بهش.
خیال کردی می تونی با ولگردی هات عیاشی کنی، سگ احمق؟
کثافت...
خیال می کنین کی هستین؟
هی. کجا داری می ری؟
چطور جرات می کنی...
هی!
مجسمه...
همه پول تو جیبی هام رو صرف خریدش کردم.
چطور تونستی؟
اسکول، اینجوری ما رو هم که می زنی...
چی؟
تموم شد، تموم شد.
همه چی تموم شد!
نمی تونم تحمل کنم!
ممکنه فقط به اندازه ای خوب باشم که...
هی!
نباید چیزی بندازی تو دریاچه.
شنیدم داری به عنوان تنبیه واسه شکستن مجسمه علف های لب ساحل رو می چینی.
متاسفم.
هدیه ای که می خواستم بهت بدم رو زدم داغون کردم.
هی، منو سوار قایق کن و برام پارو بزن
اگه کسی ببینتمون چی؟
تاریکه، پس طوری نمیشه.
خودت گفته بودی به هر قیمتی که شده نباید کسی ما رو با هم ببینه.
امشب چه نسیم خوبی میاد.
تنها با پرشیا دارم قایق سواری می کنم...
یه لحظه همین جوری بمون
ولی...
اینو می خواستی بهم بدی؟
دفعه بعدی می رم شهر و یکی بهترش رو می خرم.
برام مهم نیست اگه این آشغال رو بندازیش دور.
اینوزوکا.
چشمات رو ببند.
زود باش.
هی!
-هنوز نمی تونی بازش کنی. -خیلی بهم نزدیک شدیم!
بی خیال بابا، چرا بازشون کردی؟
چطوری درستش کردی؟ جادوگری کردی؟
این مال منه.
که اینطور.
تو خودت یکی داشتی؟
البته.
غربی ها هر روز صبح از تسبیح برای پرستش استفاده می کنن.
عجب دلقکی هستم من.
این درست نیست.
تو غرب از تسبیح برای عبادت روزانه استفاده می کنی
یا به عنوان یه طلسم شانس می دیش به کسی که برات خاصه.
این تسبیح رو مادرم واسه اینکه قبول شدنم در اینجا رو بهم تبریک بگه بهم داده بود.
هر روز باهاش دعا می کردم.
این باارزش ترین دارایی منه.
این نشونه ای از احساسات صادقانه منه.
مراقبش باش، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.