The first 200 lines.
!پسره ي بي فکر
!اي ابله
قسمت 27
براتون اينقدر سخته که منو درک کنيد؟
!شما خوب مي دونيد که من چي ميخوام
...پدر
اگر نمي توني انتقام تحقيري که متحمل شدم رو بگيري
من حتي بعد از مردنم هم !در آرامش نخواهم بود
!اينو خوب مي دونم
چطور ممکنه ندونم؟
ولي تو ميخواي همون کاري که چيني ها مي کنن، رو بکني؟
.اينطوري مي تونيم شکستشون بديم
!اين تنها راه ه پدر
چي؟
!هنوزم متوجه نميشي
.:.:(Ms.Titipool)ترجمه و زيرنويس: تي تي:.:.
...خب، بذار يه نگاهي بکنيم
!ببينيم تو درخواتستت دقيقاً چي نوشتي
اينکه براي قدرتمند شدن ارتش
با همه ي افراد بايد بدون در نظر گرفتن جايگاه اجتماعي شون برخورد شه؟
دليل موفقيت چين اين بود که
تا زماني که فرد مستعد بود، موقعيت اجتماعي ش در نظر گرفته نميشد
و موفقيت غرب به خاطر اعتقاد و پرهيزکاري شون بوده؟
من درخواستت رو چندبار خونده م
تا راه حل ت براي گرفتن انتقام !اون تحقير رو پيدا کنم
!خوبه... پس بهم بگو
!کجاي اين کتاب نوشته
کجاي اين کتاب راه حلي واسه شکست دادن چيني ها
و بيرون کشيدن فرمانروا از قبرش
و مجبور کردنش به تقلا !مثل من، هست
!بهم بگو ابله
!جوابمو بده
،چي؟ اگر به مسيح اعتقاد داشته باشيم سرزمينمون در آرامش بيشتر قرار مي گيره؟
مسيح مي تونه عشقي رو به مردم بده که قصر نمي تونه؟
...پدر - !جوابمو بده -
!چطور مي خواي چيني ها رو له کني
.سرورم، چوسان کشور کوچيکي ه
اگر يه کشور کوچيک مي خواد اونها رو شکست بده
فقط يه ارتش قدرتمند .کافي نيست
چطور شمشيرها و اسلحه هاي ما مي تونن از سد هزاران جنگجوي اونها بگذرن؟
خب؟ - .غرب از چين هم جلوتره -
ملل مختلفي توي غرب کنار هم زندگي مي کنن
و چيزي که اونها رو کنار هم .نگه مي داره، مسيحيت ه
به گفته ي کشيش غربي به اسم آدام شال که ملاقاتش کردم
.سرزمين خداوند هيچ مرزي نداره
چي؟
سرورم، ملت هاي گرسنه تمام .سرزمين هاي دور ما رو اشغال کرده ن
چوسان چطور مي تونه اونا رو شکست بده مگر اينکه خودشون، خودشون رو شکست بدن؟
بعني داري بهم مي گي اينطوري بميرم؟
من حتي وقتي بميرم نمي تونم !چشمام رو ببندم
...سرورم... من چطور مي تونم
متوجه ي درد عميق پدرم نشم؟
فکر مي کنيد من حتي واسه يه لحظه تونستم سختي اي که متحمل شديد رو فراموش کنم؟
وقتي به خون گريه کردنتون فکر مي کنم
قلبم هزاران تکه ميشه
!هر روز و هر لحظه
پسرم... حس ت اينه --ولي بازم
...سرورم
...حتي تصور هم نمي تونيد بکيند
.که چطور تا الان زنده مونده م
.من درحالي که توي تحقير غرق شدم، زندگي کردم
هربار که قصر رو ترک کردم، قدرت اينو نداشتم که مستقيم تو چشماي مردم نگاه کنم
و وقتي که تو اقامتگاهم بودم، صداي تمسخر .مردمُ از لا به لاي ديوارا مي شنيدم
...هربار که اين اتفاق مي افتاد .من به شما فکر مي کردم
،وقتي سو هيون برگرده " ".انتقام تحقيري که متحمل شدمُ مي گيره
ولي تنها چيزي که مي توني بگي اينه که مي خواي قبل از هرچيزي ملتمو رو تغيير بدي؟
...سرورم - .باشه -
.چيزي که مي خواي بگيُ دوس دارم
...بايد ملتي يکسان بسازيم
بايد مهارت هاي لازم براي
کشاورزي و تجارت سودمند با غرب .رو به مردم ياد بديم
ولي معني دقيق همه اينا چيه؟
.اين ساختن ملتي ه که همه ي مردمش خوشحالن
و اگر ملتي رو بنا کنيم که مردمش خوشحالن
زخم تحقيري که من متحمل شده م، خوب ميشه؟
تحقيري که شما متحمل شديد .يه بداقبالي بزرگ تو تاريخ بود
چي؟
تاريخ؟
مسيح به پيروانش آموزش ميده .که دشمنانشون رو دوست داشته باشن
--اگر بتونيد دشمنتون رو دوست داشت هباشيد - !اي ابله -
!ابله
مطئنم اين چيزي بوده که فرمانرواي !چين گفته، نه مسيح
چون مي خواسته تو رو متقاعد کنه که سلطنت رو تو دست بگيري
مياي پيش پدرتُ بهم مي گي که دشمنانمُ دوست داشته باشم؟
--خواهش مي کنم... اگر فقط يه کمِ ديگه گوش بديد - !به اندازه ي کافي شنيدم -
تويي، اينطور نيست؟
!تو بچه ي من نيستي
کدوم بچه اي مي گه که دردتون يه بخشي از تاريخه؟
به جاي اين که سعي کنه اين زخمُ براشون مرهم بذاره؟
!ديگه دلم نمي خواد ببينمت
!سرورم
.بله! مطمئنم اين همه ش فکر تو بود
چطور ممکنه اينا همه ش فقط فکر خودش بوده باشه؟
...شاهزاده ي من
.پدرم... به ديدنم اومد
...پدر... درخواستي که نوشته بودمُ خوند
.و يه بار ديگه هم خوندش
.بله، سرورم
،همسرم... تو هم صداشونُ شنيدي نشنيدي؟
پدر گفت... منتظر ...روز برگشتنم بود
شاهزاده بونگ ريم
.شما تو تاريکي پنهان شديد
.بد اقبالي
چي باعث شد که به اقامتگاه شاهزاده بريد؟
ممکنه شاهزاده به خاطر .شما مريض تر هم بشن
شما اينطور فکر نمي کنيد سرورم؟
هروقت که شما از شاهزاده دلگيري .ايشون بيمارتر هم ميشن
.ديگه لازم نيست اين حرفا رو بزني
.اون پسر... ديگه بچه ي من نيست
شما بايد مراقب !حرفتون باشيد سرورم
منظورتون چيه که ايشون ديگه بچه ي شما نيست؟
با اينکه اين چند وقت خيلي مورد رضايت شما نبوده
نمي تونيد رابطه ي پدر و فرزندي اي .که به دست خدا شکل گرفته رو قطع کنيد
.اونطور که من مي بينم، بيماري شاهزاده جدي ه
همه ي بيماري هاي معمولي رو با دارو ميشه درمان کرد
ولي شاهزاده بيماري روحي دارن
که حتي بزرگترين دکترها هم .نمي تونن ايشونُ درمان کنن
داري ميگي که بيماري شاهزاده همه ش به خاطر منه؟
.شما خوب مي دونيد سرورم
قبل از اينکه ايشون به عنوان گروگان به چين برده شن
پسر من بودن که از خود مهرباني .هم مهربان تر بودن
.اون بچه ي فداکاري بود
ولي بعد از برگشتنش !آدم ديگه اي شده
.اين همه ش به خاطر خانم شاهزاده ست
.خانم شاهزاده اونُ اين شکلي کرده
.پس سرورم، چرا شما اينکارو نمي کنيد
تا زماني که بهتر بشن
.بذاريد تنهاشون بذاريد
اين بهتر شدن شاهزاده رو !تضمين نمي کنه
گفتم که شاهزاده دارن از يه بيماري .روحي رنج مي برن
سرورم، شما امروز به ديدن شاهزاده رفتيد
به خاطر اينکه شما بيشتر از هرکسي .ايشون رو دوست داريد
.شما از ميل به بخشش شاهزاده لبريزيد
!ولي هنوزم احساسمُ درک نمي کنه
چند نفر ممکنه وجود داشته باشن که احساسات پدر و مادرشونُ درک کنن؟
مشاور کيم، خانم شاهزاده رو به محض غروب آفتاب
.بفرستيد خونه، پيش خانواده شون
منظورتون چيه ايشون رو به خونه، پيش خونواده شون بفرستيم؟
.منظورم تا زماني ه که شاهزاده بهتر شن
سرورم، حتي حالا، خانم شاهزاده
دارن شاهزاده رو تحريک مي کنن .که در برابر شما بايستن
خيلي طول نمي کشه که حمايت چين بيشتر و بيشتر ميشه
پس خانم شاهزاده بايد از چي بترسن؟
تا زماني که سلطنت رو به شاهزاده واگذار نکنيد .خانم شاهزاده به تشويق شاهزاده ادامه مي دن
.بايد مطمئن شيد که شاهزاده تنها مي مونن
و اگر اين اتفاق بيفته، ايشون .وقت کافي براي تنها فکر کردن خواهند داشت
.و مي تونن به گذشته شون تا الان، فکر کنن
...اون قدر طول نمي کشه
تا شاهزاده خودشون رو تسليم .خواسته هاي شما کنن
.عالي ه
...اقامتگاه ملکه
.هم بايد همين کارو بکنن
.از اين به بعد من مراقب شما هستم
بانو چونگ کجا رفتن؟
ايشون براي بررسي بخش .پزشکي قصر فرستاده شدن
اين چيزيه که بتونيد به تنهايي در موردش تصميم بگيريد؟
.بيايد داخل
.خودتُ معرفي کن
.ايشون ملکه هستن
،وقتي من اينجا نيستم .بانو پارک بهتون کمک مي کنن
.حالا ديگه بايد برم
اين دستور عاليجناب بوده؟
از اين به بعد، هر اتفاقي که اينجا !مي افته بايد به من گزارش بشه
!بله بانوي من
پس اول مي خوان منُ حبس کنن؟
برم... خونه، پيش خونواده م؟
.اين يه دستوره
.شاهزاده بيمارن و بستري هستن
کي مراقب ايشون باشه؟
.مي فهمم
بايد برم پيش پادشاه .و خودم ازشون بپرسم
.همين الان از سر راه بريد کنار
،اگر همکاري نکنيد .دستوراتي براي استفاده از زور داريم
.اگر اين اتفاق بيفته، شهرتتون خدشه دار ميشه
.پسرمُ برام بياريد
.با پسرم از اينجا مي رم
.مراقب هر سه فرزندتون هستيم
.کوچيک ترينشون دو سالش نشده
.با بچه قنداقي فرقي نداره
با اين حال ازم مي خوايد که ولش کنم و برم؟
.خيلي طول نمي کشه
چي گفتيد؟
منظورتون چيه که خانم شاهزاده دارن قصر رو ترک مي کنن؟
پادشاه به ايشون دستور دادن که اجالتاً .برن پيش خانواده شون و اونجا بمونن
.لباسامُ برام بياريد
!سرورم
!گفتم لباسامُ بياريد
.سرورم شما بايد بلند شيد
.تو موقعيت سختي هستيم
کي توي اين قصر بزرگ ميمونه که براي شاهزاده مبارزه کنه؟
.مشاور کيم
.لطفاً بذاريد عاليجناب پادشاه رو ببينم
.مي خوام برم پيششون و بهشون التماس کنم
.مي تونم براي بخشش بهشون التماس کنم
.من هيچ وقت پشت شاهزاده رو خالي نمي کنم
.علياحضرت رو ببريد
!از سر راهم بريد کنار
!از سر راهم بريد کنار !از سر راهم بريد کنار
!سرورم
!همسرم! تو نبايد قصرُ ترک کني
No comments yet. Be the first to leave one.