The first 165 lines.
از ازدواج من برای معامله ی قاچاق استفاده کردن؟
ممکنه نقشه ای برای خیانت باشه
چطور جرات میکنن
خیلی زحمت کشیدی
... به پادشاه چوسان در مورد وفاداریت میگم
به خاطر وفاداری نبود
به خاطر خودم انجامش دادم
به خاطر خودت؟
این نوشته رو میشناسین؟
پس این همون بادبزن سم گو چو ریه که فقط حرفش رو شنیده بودم؟
امپراتور میخواستن که من تو چین بمونم
برای همین اینو بهم دادن
...هر وقت این بادبزن رو نشون بدی
یه آرزوت برآورده میشه
این چیزیه که بهت قول داده بودن درسته؟
خواهش میکنم بی خیال ازدواج بشین
این تنها چیزیه که میخوام
عوضی
عوضی
عوضی؟
عوضی.. معنیش چیه؟
یعنی تو حس و حال خوبیه
عوضی
یه قلب بی تاب گاهی اوقات میتونه یه معجزه درست کنه
درس های زیادی از شما یاد گرفتم
و هیچ کدوم از خاطراتی که با شما داشتم رو فراموش نمیکنم
خواهش میکنم شاد باشین
همیشه برای شادی شاهزاده خانوم دعا میکنم
چرا ناراحت به نظر میاید؟
معلومه که ناراحتم.. شاهزاده ی چین خوش تیپه
پس تا چین برین دنبالش
خیلی دیر نشده
استاد گیون عصبانی شدی؟
عصبانی؟ چی دارین میگین؟
ای ای عصبانی شدی دیگه عصبانی شدی
میخواین همینجوری ادامه بدین؟
باید کور باشم
چطور همچین مرد داغونی رو خوش تیپ تر از شاهزاده ی چین میبینم؟
بله؟ الان چی گفتین؟
حرفمو شنیدی
نشنیدم
گفتم تو خوش تیپ تری
شما زیبایید
..واقعا؟ ای کلک
چه دل و قلوه ای بهم میدن نه؟
کیا باهات همدستن؟
این خیانته
میخوای خودت تکی مسئولیتش رو به گردن بگیری؟
وزیر
...تا وقتی که هر اتفاقی که افتاده رو بهمون بگی
هیچ وقت از اینجا بیرون نمیری
..احیانا
..اگه فکر میکنی کسی از اینجا بیرونت میاره
باید... فراموشش کنی
عالیجناب مجرم باید به مرگ محکوم بشه
همین حالا هم مدرک داریم
میدونیم که نقشه ی شورش داشته.. نباید زنده بمونه
باید سرشو بزنید و ازش درس عبارتی بسازید
نمیشه عالیجناب
چطور میتونیم بدون بازجویی درست اعدامش کنیم؟
بله یه تحقیق کامل در اولویت اوله
عالیجناب بهتره خودتون بازجویی کنین
باید همدستای دیگه ای هم باشن
مجرم باید کامل بازجویی بشه
نباید جای هیچ شکی باقی بمونه
نظرت چیه وزیر جانگ؟
وزیر؟
فکر میکنم ایده ی عالی ایه
تا سه روز دیگه خودم ازش بازجویی میکنم
میخوام همه شرکت کنن
برای آشکار شدن حقایق همکاری کنین
بله عالیجناب
بازجویی پادشاه؟
اگه وزیر دارایی واقعا حرف بزنه چی کار کنیم؟
افسر بازرسی قشنگ حواسش هست
کانگ جون یونگ افرادش رو برای نگهبانی گذاشته پس دسترسی بهش سخته
فقط سه روز وقت داریم
پس باید از شرش خلاص بشیم
میدونی که چه اتفاقی میفته اگه نتونیم گوشت فاسد رو دور بریزم
شنیدم برای گرفتن وزیر دارایی خیلی زحمت کشیدی
به خاطرش ممنونم
فقط خدمتگزار وفادار ملتم و استادی هستم که کار درست رو انجام میده
وظیفه م بوده
بهت پاداشی میدم
مقامی هست که بخوای؟
برای پاداش این کارو نکردم
فقط بهم بگو
واقعا دلم میخواد برات جبران کنم
دوباره استاد شاهزاده شدی؟
اشکالی داره؟
گفتن هر مقامی رو میخوای بگو
اما تنها چیزی که میخواستی این بود که استاد شاهزاده بشی؟
درس دادن چه اشکالی داره؟
خب مقام های خیلی بهتری هست
اون وقت میتونم شما رو راحت تر ببینم شاهزاده خانوم
همینطور شاهزاده پادشاه آینده کشور میشن
چی از این مهمتره که بهش درستی رو تعلیم بدیم؟
چرا این طوری بهم نگاه میکنین؟
چون تحسینت میکنم
سرورم
شاهزاده خانوم
سرورم وای ترسوندیم
میخوای بمیری؟
میدونین چند بار صداتون زدم؟
چون داشتین به استاد گیون فکر میکردین متوجه نشدین
...خب
از کجا میدونی که داشتم به استاد گیون فکر میکردم؟
واضحه.. گل انداخته بودین
تمام روز رو با خودتون لبخند میزنین
فکر میکنین ما کور و کریم؟
این جوری بودم؟
پس انقدر خوشحالین؟
...نمیدونم.. نمیدونم
اه نگام نکن
..بانو
فقط یه لحظه صبر کنین
قربان
چی شده؟
پرسیدم چی شده؟
شنیدن که ازدواج شاهزاده خانوم به خاطر استاد گیون سر نگرفته
..اما
اونی که از چین به شاهزاده خانوم درخواست ازدواج داده کی بوده؟
چرا میپرسی؟
فقط از روی کنجکاوی
استعفا؟
میتونی با خانواده تو حومه ی شهر توی جونجو بمونی
چرا تمام حواست رو روی تحصیلاتت نمیذاری؟
پدر، چرا؟
هر چقدر یه درخت بزرگتر میشه باید باد و بارون بیشتری رو تحمل کنه
...بعضی وقتا به جای پیدا کردن یه لحظه نور خورشید
بهتره سایه و حکمت رو پیدا کنی
متوجه نگر انیت هستم ولی نمیتونم این کارو بکنم
گیون وو
چطور میتونم با فرار کردن از باد و بارون یه درخت قوی و تنومد بشم
به من اعتماد کن و هوامو داشته باش
به پدرت گوش کن
..مادر همش خوابای عجیب میبینی
حالت خوش نیست
میتونی داروهای گیاهی بهتری بهش بدی، چرا باید استعفا بده؟
چرا تو و پدر اینجوری رفتار میکنین؟
تو ساکت باش اشتباه میکنم؟
..استاد شاهزاده بودن خیلی خوبه
گفتم دهنت رو ببند
مادر
گیون وو، دلم نمیخواد پسرم توی خطر باشه
دوست ندارم توی قصر باشی و درگیر شاهزاده خانوم بشی
دوباره درباره ش فکر کن باشه؟
نرو
نرو
خواهش میکنم نرو
..خواهش میکنم
بچرخونین
شاهزاده خانوم
چرا این همه سر و صدا میکنی؟
ملکه ی مادر سراغ شما رو میگیرن
مادربزرگ؟
امروز خوب به نظر میای
خیلی رنج کشیدی مگه نه؟
منم راحت نبودم
مطمئنم پادشاه هم همین حسو داشت
همه چیزو شنیدم
درباره ی این که چرا از دیوار قصر یواشکی بالا میرفتی
درباره ی اینه که چرا حس کردی نمیتونی به ما چیزی بگی
اما، مهم نیست دلایلت چی بودن
برای اونایی که شرایطت رو نمیدونستن
No comments yet. Be the first to leave one.