The first 200 lines.
شرمنده هکتور، ولی باید قبل از اینکه اون برسه، برسیم
نگران نباش خانم، ما یک تیمیـمها
مطمئنید همینجاست؟ - تنها خونهایه که این اطرافه -
لپالدو گفته بود که یک کارخونه چوببُری کنار رود هست
!بیاید از اینجا بریم اون زن دیوونهست
دستمال - چی؟ -
دستماله رو تکون بده
از ملک من گم شین برین
برادرتون ما رو فرستاد
گم شید برید - لطفا شلیک نکنید -
چی میخواین؟
.برادرتون خواست ازتون محافظت کنیم خطر بزرگی تهدیدتون میکنه
بیا نزدیکتر
تو سر جات بمون
به مردها اعتماد ندارم
من هم به این زنه اعتماد ندارم
خیلیخب
خیلیخب، ولی قول بده که بهم شلیک نمیکنی
قصدمون کمکـه
لطفا شلیک نکن
برادرم کجاست؟
مارگو، میخواست یک هشداری ...درباره
هکتور؟
نسبت به این وضع حس خوبی ندارم - من هم -
مواظب باش
من در خطرم - همینطور هکتور -
هکتور
هکتور
یالا بلند شو
پنجرهها
باورم نمیشه
وای خدا
روشن نمیشه - روشنش کن -
بریم - روشنـش کن -
از این وضع خوشم نمیاد
یالا
کمک
کمکم کن
در رو باز کن
کاستانیو - کی هست؟ -
یک پلیسه - خوبین؟ -
آره - نه -
نه، اون مرد میتونه پشت جرائم «خانه آب» باشه
خانم، حالتون خوبه؟
بیا
خانم
در رو باز کن - چی؟ -
گفتم در رو باز کن - خانم -
یک لحظه
کمکی ازم برمیاد؟ - مارگو -
همدیگه رو میشناسیم؟
میدونستم اینجایی - عه؟ -
.نقابش رو واضح دیدیم یک چهرهی شیطانی داشت
نقاب؟ - آره، ظاهرش شیطانی -
و وحشتناک بود
بچهها شنیدین؟ یک قاتل با نقاب شیطانی
برید دنبال نقابه بگردید
دیگه کی رو یادت میاد؟
وقتی توی ماشین گیر افتاده بودیم
شیشه ماشین رو با یک چاقوی بزرگ شکوند
هیچوقت ازش خوشم نمیاومد
پیشنهاد کار تیمی رو بهت داده بودم
فرصت این رو داشتی که دوشادوشم کار کنی
ولی بهم خیانت کردی
فاحشهـه کجاست؟ - اون قربانی یک جرمه -
اسمش هم مارگوئه
وکیل مدافعشی مگه؟
اگه لازم باشه آره
جدی دارم حرف میزنم - من هم جدیام -
تا وقتی امنیـتـش رو تضمین نکنی بهت نمیگم کجاست
امنـیتـش؟ مجرم رو دستگیر کردیم دیگه
صحیح، ولی وقتی قاتله پلیس بوده باید درک کنی
که وضعیت حساسیه
پس میخوام از مارگو محافظت کنین
افسران عزیز، از کلبه برید بیرون میخوام یک دقیقه با خواهرم تنها باشم
.بله قربان همه بیرون
بریم بیرون
چی میخوای؟
براش یک خانه امن بگیر و بدون اینکه کسی بفهمه ببرش اونجا
اینجاست؟ کجاست؟
بدون دلیل نمیتونم براش خانه امن بگیرم
«محافظت از مستضعفان» دلیل از این بهتر؟
من بابا نیستمها - در جریانم -
تو هم نیستی
خیلیخب
...پس اگه نمیتونی ببریش خانه امن
خوبه سر عقل اومدی - میبریمـش خونه خودمون -
چی؟
.هیچکس شک نمیکنه که پیش ماست وقت کافی هم برات جور میشه تا تدبیر جدیدی پیشه کنی
.خر نشو جواب مامان رو چی میخوای بدی؟
قربان
قربان، تا خبر رو شنیدم اومدم
کجایی پس زارکو؟ الان دو ساعته اینجاییم
تو اول از همه باید میرسیدی
ماشینم خراب شده بود
ماشینـت خراب شده بود؟ - آره -
.خب برو دم ورودی رو خالی کن بفرستشون برن یک جای دیگه جنگل رو بگردن
باید یکی رو مخفیانه از اینجا ببرم بیرون
آفرین - چشم قربان -
کابانیاس، بیا بریم
همین که جا پیدا کردم میفرستیمش بره
وسایلهات رو جمع کن
« Mr. Lightborn11 ترجمه از: علـــیرضـــا نـــورزاده » @Mr_Lightborn11 :تلگرام
...یک کلمه هم حرف نزدی - زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد -
معمایی در کاره؟ - نمیدونم، خودت بگو -
نمیدونم چه خبره ولی اصلا حس خوبی بهش ندارم
من هم همینطور
.مارگو، من رو نمیشناسی من مسئول این پروندهم
...خب اصولاً - اصولاً هم خودم مسئولشم -
نمیذارم هیچ اتفاقی برات بیفته
زندگی بهم یاد داده به کسی اعتماد نکنم - کار عاقلانهایه -
ولی من و هکتور فرق داریم
بهت قول میدم قاتل زنبقی رو پیدا میکنیم
بفرماید، از اینطرف
اینجا میمونه - بله -
ظاهرا - نه -
چی؟ - برادرم بعداً میاد دنبالش -
مارینا، نمیدونم چه فکری پیش خودت میکنی
ولی من هنوز همون آدمـم - برای من هیچ معنیای نداره -
چی؟ - هیچی -
.مسئله رو شخصی تلقی نکن، آقای پابلو خیلی بیخوابی کشیدیم
احتمالا تاثیر همینه - ممنون -
اگه چیزی لازم داشتی، جام رو بلدی
...من پابلوئم
البته
خداحافظ
بهش اعتماد ندارم
با ما توی یک قطار بود ولی آخرین نفر رسید به کلبه
ظاهرا توی جنگل ماشینش خراب شده دیگه چرا فکر منفی میکنین؟
مارگو کجاست؟
مارگو؟
یا خدا - هکتور، یک گدا اومده توی خونه -
ایشون دوست خانم مارینا از هنرستان هستن
از هنرستان سلطنتی ملکه کریستینا؟
آره خودشه
.ولی مارینا، حداقل خبر میدادی چرا نگفتی میخوای دوستت رو بیاری خونه؟
.حداقل یک چیز درست حسابی میپوشیدم تو رو خدا سر و وضعـم رو ببین
...شرمنده جیغ زدم، ولی آخه سر و وضعت
سر و تهش رو هم بیار
...نگران نباش
لباس اجراست، درسته؟
.آره، لباس اجراست الان هم تمرین داریم
پس لباس اجرا و اینا داری
من مادر مارینا، آسونسیون بیمپیکا هستم
سالهاست سعی دارم قانعش کنم که دوباره بره سراغ موسیقی مجلسی
هیچوقت همچین چیزی رو نمیتونستم تصور هم بکنم
اسمت چیه؟
پوری
پوریفیکاسیون - چه اسم قشنگی -
...مامان
پوری سفر طولانیای داشته
.خونهشون توی سانتاندره واسه همین تاحالا ندیدیش
بهنظرم الان فقط دلش میخواد که بره توی اتاقش و استراحت کنه. درسته؟
کاملا درک میکنم ولی فردا شب باید توی مهمونی مارشیونس
مهمونمون باشیها
فردا؟ - آره، مثل هرسال دیگه -
اگر خواستی میتونی یکنفر رو هم با خودت بیاری
ببخشید - پوری، بیا اتاقت رو نشونت بدم -
از دیدنتون خوشحال شدم - من هم همینطور، پوری -
دیوونگیه
فردا صبح اول وقت با آرتورو حرف میزنم که ببرتـت
...به مادرم میگم یک مشکلی پیش اومد برات - چرا؟ نمیفهمم -
تا همین یک دقیقه پیش اینجا برام امنترین جا بود
.آره، ولی نباید بری به اون مهمونیه اصلا نمیدونی چطوریه
.مهمون درباره تمام حضار صحبت میکنن فضولی میکنن ببیـنن کی هستی
مارینا، خوب بلدم توی اینجور مواقع چطوری رفتار کنم
کارت نباشه
شاید بهتر باشه یکی از لباسهاتون رو برای مهمونی بپوشه
چی؟
عالی میشه
باشه. بگرد یک چیزی پیدا و تنت کن
یک لباس براش پیدا کردم
امیدوارم هیچکدوم از مهمونها مشتری «خانه آب» نبوده باشن
اگر هم باشه، خود طرف پیش مادر و همسرش به مشکل میخوره
حق گفتی
چی گفت؟ - خانم آسونسیون، اینجا چی کار میکنین؟ -
فکرکردم خوابین
چطور میتونم بخوابم؟ - آدمها میخوابن دیگه -
.تند نرو، باید بگی مارینا چشه از دیروز دل تو دلم نیست
چی بهت گفت؟ - هیچی، هیچی نمیدونم -
گوشت رو خاروندیها - باید این گوشها رو بِکَنم بره -
گفتی درستش میکنی - کردم دیگه. ببینید، دوستش رو آورده -
و فردا صبح هم باید برم خشکشویی
...شاید هم بری کلیسا
بگو ببینم هکتور این چه اجراییه که دارن براش تمرین میکنن؟
از کجا بدونم؟
تو باید بهتر از هرکس دیگهای بدونی، هکتور
این روزها همهچیز مبهمه
بهنظرم داری یک چیزی رو ازم مخفی میکنی - جدی؟ -
آره، قبلا خیلی تیزبین بودی ...و همهچیز رو میدونستی، ولی الان
لابد دارم پیر میشم
شب بهخیر خانم
باور نمیکنم
شب بهخیر
خوب بخوابی، هکتور
این حرف بین بچهها درز نکنه
اتاق بازجویی رو آماده کن - این وقت شب؟ -
مردم طبق ساعات کاری ما که مرتکب جرم نمیشن، کابانیاس
چشم قربان
و هرکس هرگونه اطلاعاتی از این دستگیری به رسانهها بده
No comments yet. Be the first to leave one.