The first 200 lines.
هنگام دعوت یک خانم به رقص
در فاصله مناسبی میایستید
بدن را با وقار خم میکنید
همراه با کمی حرکت دست راست به جلو.
با خودپسندی بهش نگاه میکنی. چی؟
و بعد با احترام میگویی: «مسرور خواهید شد...»
یا «افتخار رقص بعدی را به من میدهید؟»
داری به حرفم گوش میکنی؟
وگرنه خودتو حسابی مضحکه میکنی.
خانم به اندازه کافی باهوشه که بدونه
رقصی که ازش درخواست میکنی، فقط وسیلهایه برای رسیدن به یه هدف.
و راهی برای معرفی کردن یه نفر به نمایندگی از کس دیگهست.
اگه فکر میکرد خودت داری ازش درخواست میکنی،
بیشک بهت میگفت گورتو گم کن.
کاملاً، کاملاً هوشیار، درسته؟
مثل یه شاهین بالای سر یه موش صحرایی بودم.
من این رقص رو میخوام، بن.
پس برو و خانواده گینس رو با وقار و افتخار آمیخته به شوخطبعی معرفی کن.
هوم.
اوه، به خاطر خدا.
آقای بنجامین گینس، دنبال من میگشتید؟
مسرور خواهید شد، آقا،
یا افتخار رقص بعدی رو به من میدهید، آقا؟
خب؟
خیلی خب.
خب، چرا منو به عنوان شریک رقصتون انتخاب کردید، آقای گینس؟
اینجا زنهای خیلی جوونتر و زیباتر زیادی هستن.
زیبایی یه امر سلیقهایه.
و نظر شما درباره من چیه؟
نظر من اینه که کاش الان یه لیوان خیلی بزرگ ویسکی داشتم.
به نظر میاد خیلی مضطرب هستید.
رقصنده خوبی نیستید. پس چرا این کارو میکنید؟
به هر حال، بنجامین، همونطور که شاید میدونید،
من یه زن مجردم و شما یه مرد مجرد.
ببینید، شاید بهتر باشه اشاره کنم
که من توی این ماجراها بیشتر شبیه یه برگ تو باد هستم.
شما یه مرد مجرد هستید.
و به قول جین آستن... کی؟
«مرد مجردی که صاحب ثروت خوبی است،
حتماً به دنبال همسر است.»
به خاطر همین از من درخواست رقص کردید؟ به زن احتیاج دارید؟
اولاً، راستش رو بخواهید، من... من صاحب ثروت زیادی نیستم.
برادرتون تمام پول رو داره؟
میشه حداقل یه کمی حرکت کنیم؟
و شاید یکی از اون برادرها بهتون گفته بود
که به عنوان یه جور معرف پیش من بیاید.
از اونجایی که برادر بزرگتون امروز ازدواج کرده، حدس میزنم
شما به نمایندگی از برادر بعدیتون اینجا هستید.
ببینید، وقتی اون اتفاق اجتنابناپذیر افتاد
و ادوارد بهم گفت که من حسابی گند زدم،
بهش بگید تقصیر من نبود.
از طرف من به برادرت بگو که من یه اسم تو یه لیست نیستم.
من دنبال شوهر نیستم.
و اون آبجوی پورتر (Porter) که توی آبجوسازیش میسازه، به نظر من مزه میده
مثل خاکستر تلخ، تلخ.
خاکستر تلخ؟
لعنتی!
ببین، میدونم این کار حسابی اشتباهه
و هیچ وقت انجام نمیشه، و همه دارن زل میزنن،
ولی شما یه کم گیج به نظر میاید. گفتم شاید بتونم نجاتتون بدم.
البته.
لعنتی!
وقتی به چشماش نگاه کردم،
من، ام... نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و متوجه شما دو نفر تو پیست رقص نشم.
و باید بگم که به نظرم کاملاً طبیعی میاومدید.
واقعاً؟ هوم.
عجیبه.
چون بنجامین داشت همین الان بهم در مورد دختری میگفت که تو لندن دیده بود،
با چشمانی درخشان،
و ظاهراً داره عاشقش میشه.
ببخشید.
آره، خب، کاملاً غیرمنتظره بود.
یک خدمتکار.
اسم تو گینسه.
این هویت تو نیست.
این چیزیه که تو رو تعریف میکنه.
حالا، هر تعداد خدمتکار که میخوای میتونی داشته باشی.
من با همین یکی که دارم حسابی سرم شلوغه. ...ولی تو باید توی همین اتاق ازدواج کنی.
معلومه که لیدی کریستین اُمدن نه.
که بی پول و دیوونهست.
من یه مرد عاشقم.
اما،
اگه واقعاً میخواید منو از سر عشق بندازید،
پس پیشنهاد میکنم خانواده برای حقوقم کاری کنه.
هیچ خدمتکاری در کار نیست، هست؟
سالانه چهار هزار. فقط همین رو میخوام.
و یه خونه تو چلسی برای خودم و همسرم،
که توی همین اتاق انتخاب میشه و خیلی، خیلی مناسب خواهد بود.
تو واقعاً یک گینسی.
توافق کردیم، عمه اگنس؟
ولش کن.
البته که یه نقشه بود. قرار بود بنجامین درخواست رو بکنه.
تا ادوارد در صورت رد شدن، آبروداری کنه.
خب، اگه رد شده باشه،
دومین مرد مهم ایرلند باید بیخیال بشه.
نه، نه. نه، نه.
اون ادوارده.
اگه ردش میکرد، دنبالش میرفت و این رد شدن...
اگه آدلاید رو انتخاب کرده باشه، دنبالش میره.
با تمام هوش و انرژیاش دنبالش میره.
شاید برای همیشه
تا وقتی که کوتاه بیاد
آدما همیشه چیزی رو میخوان که نمیتونن داشته باشن
آقای پلانکت
خانم پلانکت
شنیدم به کالسکه نیاز دارید
همسرم حین رقص زمین خورد
امیدوارم آسیبی ندیده باشید، بانو
ویلیام، من هدیه عروسیمون رو به برادرم ندادم
میشه بری مطمئن بشی قبل از رفتن ما بهش میرسه؟
ممکنه شنیده باشید که تو مسیر کلونبو حالم بد شد
این رو نشنیده بودم، بانو
تو جاده
و تو کالسکه
بچه از دست دادم
بلافاصله کالسکه برای برگشتن به خونه میخواین، بانو؟
هیچ چیز در این اتاق اون چیزی که به نظر میاد نیست
باید کارتهایی باشن که روشون یه لیست هست
از اینکه با کی میخوابی و بعد ولش میکنی
تو هیچ علاقهای به من نداری
ما برای مدت کوتاهی با هم بودیم
و بعد از هم جدا شدیم
و حالا هر دو به راهمون ادامه میدیم
حالا به سختی میتونم بایستم، چه برسه به رقصیدن
از بین تمام این مزخرفات احمقانه
چیزی که الان بیشتر از همه میخوام
و هر وقت که میفتم
اینه که یکی بغلم کنه
کادو رو آماده کردم و کالسکه رو هماهنگ کردم
شاید، آقای رافرتی
به عروس و داماد بگید که ما مجبور شدیم بریم
رافرتی! آقای رافرتی!
آقای رافرتی!
بیا
من...
من همین الان تو رو برای همسر جدیدم توصیف کردم
به عنوان سرکارگرم
که واقعاً کلمه خیلی ناقصیه
برای اون چیزی که تو هستی. تو بیشتر شبیه یه...
مهره اصلی
محافظ
ابزار کنترل
اوممم
انگار بدون اون هیچ کاری پیش نمیره
یه کالسکه با چهار اسب دارم که بعداً شما رو به پارک سنت آن میبره
چه ساعتی میخواین برین؟
اوه، اون مسئول وقت شما هم هست؟
خب، شاید حالا که آقای گینس یه همسر داره که ازش مراقبت کنه
من از وظایف خصوصیتر خلاص بشم
مثل تعیین ساعت خوابش
از خودم که بگم
من هنوز برای خوابیدن آماده نیستم
آقای رافرتی
کالسکه رو برای نیمهشب آماده کن. بله، بانو
و چراغها رو کم نور کن تا عروس و داماد بتونن تو راه همدیگه رو ببوسن
هوپا!
خب... بقیه خانواده چطورن؟
بنجامین هوشیاره. ادوارد رد شده
فعلاً که آره
در هر دو مورد
عموت هنری وحشتزده شده
که این رقصهای تن به تن و شهوانی اجازه داده میشه
بهش گفتم این زمانه پلیدیه که الان توش زندگی میکنیم
واقعاً؟
حداقل فنیا خودشون رو جمع و جور کردن
چی؟
به نظرت کی میشه این خوکها رو ول کرد به حال خودشون کنار آخورشون؟
ما برای یه هدف اینجا هستیم
اوممم... اوه
من برای یه هدف دیگه اینجا هستم
میخوای بدونی هدف من چیه؟ چیه؟
برای شناسایی این ساختمون، به این امید که یه روز برگردم و کار بذارم...
یه کیسه دینامیت لعنتی زیر پلههاشون
به نظر میاد هدف من الان داره میاد منو ببینه
میخوام که هر دوتاتون گورتون رو گم کنید. میخوام همین الان برید
ما... آ، آ، آ، آ، آ
هیس!
میخوام که هر دوتاتون همین الان گورتون رو گم کنید
بدون هیچ سر و صدایی، بدون هیچ جنجالی
برادرتون گفت ما با هم کار داریم
اگه نرید
از آقای رافرتی میخوام که هر دوتاتون رو تا یه پنجره بسته همراهی کنه
و از همونجا هر دوتون رو پرت کنه بیرون
ما با دعوت اینجا هستیم. اوه
واقعاً؟
فکر کردم نمیخوای جنجال به پا کنی
بهم گفتن تو کی هستی. اون لعنتی کیه؟
برادرش
اوه
میفهمم که این رسم شماست
شماهایی که تو اسکلهها و چالههای دوبلین زندگی میکنید
برادر و خواهر با هم بخوابن
نه، نکن. بس کن! مردک عوضی، اه!
مردهی لعنتی. بس کن!
حسابت رو میرسم. کارت تمومه
برو برقص
من نمیرقصم. پس برو یه گوشه وایسا و معذب به نظر بیا
اگه ببینم اون رو دارن به سمت پنجره بسته ای میبرن
اون وقت یه جور رقص لعنتی دیگه ای شروع میشه
ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.