The first 200 lines.
...آنچه گذشت
چه خبر شده؟
مطمئن نيستم
همه دنبالم بياييد
!اون بود !کار اون بود
همه رو ميکشم
رو خشکي. تو آب همه رو
آدم بدا رو بکش، نه خوبا رو
تو آدما رو انتخاب ميکني
!بشين رو زمين بخواب رو زمين
!همه جا هستن
!کريس
!مرد، صبر کن
!ـ زان ـ بابا
اين قايق الان ماله توئه، پسر
واقعا خيال کرديد بقيه باور ميکنن
يه مردآبي پريد رو عرشه
و به کاپيتانمون چاقو زد؟
،شان داشته گِره کابل رو باز ميکرده
،تو تور گير ميافته و پرت ميشه تو آب
حادثه بوده تو دريا گم شده
هي
با بابات حرف زدي؟
چطور پيش رفت؟
...ميگه چيزي نيست اما
تو حرفشو باور نميکني
فقط دوست دارم جلو روم باشه، ميدوني؟
واسه چند وقت ميره؟
يه روز، شايدم دو روز
بابام روش سوگواري خودشو داره
هميشه داشته
اين لباسا؟
چرا؟
وقتي کسي بميره
آدما اينطوري بهش اداي احترام ميکنن
من ميخوام بدونم
ديگه آدما چيکار ميکنن
بستگي داره
،وقتي يکي ميميره
بعضيا ممکنه تصميم بگيرن
،جسدش رو تو زمين دفن کنن
يا ممکنه جسدش رو بسوزونن
يعني با آتيش بسوزونن
يا مثل باباي من که ميره تو طبيعت عزاداري کنه
آدماي مختلف به روشاي مختلف سوگوراي ميکنن
پيچيدهس
پيچيدهترم ميشه وقتي جنازهاي در کار نباشه
مرگش تقصير منه
نه منظورم اين نبود
خواهرم، بهم گفت همه رو ميکشه
دوست شما رو کشت
من قايق ستاره شمالي رو به خطر انداختم، رين
من، نه تو
ميدونستم خواهرت قادره دست به چه کارايي بزنه
اون شکارچيه
يه حيوون
و گذاشتم شان به طرف مرگ بره
تو ماشين ميبينمتون
بن اينطوري دربارهي من فکر ميکنه؟
رين يه حيوونه؟
،فقط يه کم زمان لازم داره فقط همين
ـ بازم بگو ـ مامان، خواهش ميکنم
بازم بگو بايد بشنوم
بابا، توي تور گير افتاد
...و خواست چاقوش رو در بياره اما
به موقع دستش بهش نرسيد
اصلا با عقل جور در نمياد
پدرت کل زندگيش رو دور و بر اين تورا گذرونده
حادثه بود
پدرت ميخواست اين واسه تو باشه
:ترجمه و تنظيم marYam
تو که اونجا نبودي
هيچي نديدي
بهمون حمله کردن، مدي
ميخواستن تک تکمون رو توي اون کشتي بکُشن
رين سعي کرد منو توي آب بکشه
تو آب، رفتار رين عوضش ميشه
دقيقا همين فکرمو مشغول کرده
واقعا فقط بخاطر آب ـه؟
آخه داني رو هم کشت
بن، اون قضيه دفاع از خود بود
چي ميشه رين از چيزي که حاضريم قبول کنيم
حيوونتر باشه؟
باورم نميشه فقط يه حيوون باشه
فکر ميکنم رين عوض شده
باهامون وقت صرف کرده بهمون اعتماد داره
،مهمتر از همه باور دارم رين موجود خوبيه
يادمه وقتي شما دو نفر اون قايق رو خريديد
،از سقف کارت اعتباريمون بالاتر رفت
،و يادمه تو اين فکر بودم
از کدوم گوري قراره پولشو بديم"؟"
و بعدش داديد
و نصف سهمتو به شان دادي
آره
ميدوني، در حقش خيلي خوبي کردي
امروز در کنار هم جمع شديم
تا ياد و خاطرهي کاپيتان شان مککلر رو ارج دهيم
شان بيشتر از 30 سال
در آبهاي اين شهر کار کرد
تو اين شهر ازدواج کرد
پسرشو تو همين شهر بزرگ کرد
يه نگاهي به اطرافتون بندازيد
دوستاي ديرينهاش رو تو اين شهر
پيدا کرد
،وقتي تراژدي اتفاق ميافته سخته راهمون رو پيدا کنيم
و زندگي بيمعنا ميشه
،همونطور که در روزهاي آتي به دنبال جواب ميگرديم
،در کنار "پتي" باشيد
در کنار زاندر
دعاي ماهيگير
دعا ميکنم تا روز مرگم زنده باشم" تا ماهي بگيرم
،و زماني که به آخرين سفرم رسيدم
:بايد متواضعانه دست به دعا بشم
زماني که در تور عظيم خداوند ميافتم"
،با آرامش به خواب ميروم
با لطف و مرحمت وي
"مورد قضاوت واقع ميشوم
،در اين مرحله دوست دارم از همه دعوت کنم
تا با شان وداع کنن
باربارا
مطمئناً دوستاي زيادي داشت
همه دوستِش داشتن
هي متاسفم تو هم تو قايق بودي، بن
کاري از دستت بر نمياومد، پسر
،اين شغل اين ماهيگيرا هر بار که ميرن رو دريا
ريسک ميکنن
شان خودشم ميدونست
عاشق همين قسمتش هم بود
ميدونم
ممنون
مدي کو؟
...فکر کنم اون
پذيرايي ميکنه
چيه؟
اوه، اينقدر خودتو متعجب نشون نده
اسم دخترت رو بلدم
واو، مامان
ـ کلمه "دوستدختر" به کار بردي ـ تحت تاثير قرار گرفتم
از کمکت ممنون
حداقل کاريِ که از دستم بر مياد
پتي هميشه ميگفت ،ممکنه زنش باشه
اما اقيانوس معشوقهش بود
کل عمرت رو قايق کار ميکني
و بعدش عاقبتت اينطور ميشه؟
اصلا منطقي نيست
نه، اصلا نيست
اينجا جاش نيست در موردش حرف بزنيم
،بايد باهات حرف بزنم بيا بيرون
ميخوام حقيقت رو بدونم
شان چطور مُرد؟
...تو تور گير افتاد، نتونست
!بس کن
اون دوستم بود
کار اونا بود
زده به سرت؟
ممکن بود همهتون کُشته بشيد
،باور کن اگه ميتونستم اين اتفاق رو تغيير بدم، ميدادم
بايد حواست به زاندر باشه
...اگه بفهمه رين يکي از اوناست
فقط تا حالا يه جنازه نديده بودم
ببين، بايد شان رو زنده و سرحال به ياد بياريم
مثلا بايد زندگيشو جشن بگيريم
.آره نه، البته
،ببين، زان
،فقط کل اين قضايا
ميدوني، ديگه نميتونم باهاش کنار بيام
فکرم به هم ريخته
ببين، مرد، اين اواخر خيلي سختي کشيدي
ـ آره ـ همهمون سختي کشيديم
ببين، حتي وقتي چشمام رو ميبندم اونا ميان جلو نظرم
آره، منم همينطور، مرد
حس ميکنم دارم قاطي ميکنم، خب؟
،کريس، اگه کمک لازم داري
...دکتر ابوت
ديگه دکتر نه بيمارستانم نه
باشه؟
ببينيد، ميخوام از شهر برم
ايندفعه براي هميشه
کريس، بيخيال، مرد
آره، ميرم
ديگه تموم شد، خب؟
کِي ميري؟
همين حالا
ميخواي کجا بري؟
دور از دريا ديگه هيچ وقت نميخوام سوار قايق بشم
يه پسرعمو تو "آيوا" دارم
گفته ميتونم برم خونهش
ببين، زان، متاسفم، باشه؟
...اما تو
منظورم اينه تو درک ميکني، درسته؟
ديگه نميتونم اينجا بمونم
بابت بابات خيلي متاسفم
هيچ وقت فراموشش نميکنم
خوب و خوش باشي، خب؟
شماهام مراقب خودتون باشيد، باشه؟
...شرمنده، من
نميدونم چم شد
اوه، سکس و مراسم ختم
عاديه
ـ جداً؟ ـ آره
No comments yet. Be the first to leave one.