The first 123 lines.
!اوف، نزدیک بودا
.پس یه تله بود
ولی سعی کردن که با بمب زنده زنده دفنمون کنن؟
.هم مضحکه هم مسخره
آخه چطوری زنده موند. . .؟
!لعنت به این جندههای خاندان آستریا
اصن خبر دارید اون دینامیتا چقدر !برامون آب خورد؟
!معلومه که زنده میمونیم
.مگه اینکه یادت رفته باشه ما خاندان آستریائیم
. . .بازم، یه همچون انفجاری
.باید کلی وقت گذاشته باشید که بکاریدشون
. . .خیلی بد شد که تیرتون به سنگ خورد
!لعـــــ لعنت بهتون
!خودت آماده کن، جورا !به این گنده کاریات پایان میدیم
!جایی برای فرار کردن نداری
!همنیجا میزنیم تمومش میکنیم
. . .و تک تک شماها !پاسخگوی جنایتاتون میشید
.بیاید تمومش کنیم !به ایلیوس و سلطنت غرق در ترسشون
!نــــ نفس بگیر بابا !نمیذارم یه همچین جایی همه چی تموم شه
!این چه صداییه؟
هه؟
!نا - نوئین
!اینکار رو نکن، لیون
!احمق
!سلتی، با اشاره من. . .شلیک کن
. . .سلتی. . .ریانا
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
!ماریو
!من نخور
. . .آلیس
!بـــــــــ بس کن! بکش عقب
کاگویا، لیون. . .حالتون خوبه؟
. . .اگه به نظرت "خوب" میایم .باید یه چشم پزشک بری، فرمانده
.صدمهها به کنار، انگاری لیون تو شوک رفته
.اصلاً آمادگیه جنگیدن رو نداره
. . .آلیس
.شرمنده. . .منم گرفت
. . .لعنتی، هیچی نمیتونم ببینم
،از جفتتون، عذر میخوام . . .ولی میخوام جونتون رو کف دستتون بذارید، من
.میخوام لیون رو نجات بدم. . .
.حتماً. رو من حساب کن
.جون خودم بیشتر از بقیه ارزش داره
،ولی اگه میخواستم کور بجنگم .اولین نفری میشدم که از غزلش رو میخوند
.آه. اگه قراره اینجا بمیرم بذار اینجوری باشه
.یعنی اینکه وقتش شده که تصمیمون رو بگیریم
ولی فرمانده، شما نباید اول از همه زنده بموندی؟
،تا وقتی که شما و آستریا - ساما زنده باشید .عدالت واقعی جریان پیدا میکنه
. . .نه، کاگویا
.به همون اندازه که آدم وجود داره عدالت هم وجود داره
چطور "عدالت" رو تعریف میکنی؟ .من که هنوز جوابی براش پیدا نکردم
ولی لیون رو میشناسم. . .اون همیشه .بهترین تصمیمها رو میگیره
.اون به عدالت خودش پایبند میمونه
گوش کن، لیون. به جادوت برای .کشتن اون موجود نیاز داریم
.باید پوستهاش رو پاره کنیم
پس اینجا بشین و ورد خوندن رو شروع کن، باشه؟
.لطفاً. . .بهم قول بده، لیون
.و مطمئن شو که یه روزی محقق میشن .تمام ایدهآلهات
.فعلاً، لیون
هوی با توام، لیون؟
.به اندازه هممون زندگی کن
.اینا رو به تو میدیم. فقط نگهشون ندار .ازشون استفاده کن
.قوی بمون، رقیبم
. . .حال در افلاک. . .جنگل بعید
. . .به سمت اختران. . . . . .مسکون بالای گنبد آسمان شب. . .
. . .این حقیر شعلههای الهی. . . . . .محفاظ اختران را طلب میکند. . .
. . .نور رحمتت را بتابان. . . . . .بر کسانی که تو را رها کردهاند. . .
. . .به پیش آی باد سرگردان. . . . . .همپیمان من. . .
!آگالیس آروشینس
. . .افلاک را دور بزن، در زمینهای لمیزرع اوج بگیر . . .سریعتر از هرکس دیگری قدم بردار
. . .بگذار نور اختران مرا فرا بگیرند. . . . . .و دشمنم را ساقط کنند. . .
!آروِیلا
. . .ریو
!لیومینوس ویند
.موجی از احساسات به من هجوم آوردن
. . .تباه شده به خاطر دوستان از دست رفتهام
. . .از اینکه نتونستم کار رو تموم کن عصبانی بودم
. . .متعجب از این بودم که جطوری فرار کرد
،و شرمسار از اینکه به نحوی زنده موندم . . .با وجود داشتن نشان عدم صلاحیت
.تصمیم بر این شد که اونجا زندگیم رو از دست ندم .تا شاید مرگ دوستام بی دلیل واقع نشه
،برای جلوگیری از جذب هیولاها به منطقه .هر چند با اندوه، اونجا رو ترک کردم
،وقتی به سطح برگشتم
چون من به یاد آلیس مینداخت .نمیتونستم پام رو داخل خونه خاندانمون بذارم
.به علاوه، نمیدونستم باید به آستاریا - ساما چی بگم
همین که زخمهام شفا یافتن، به طقبه 30ام . . .برگشتم تا دوستام رو اونجوری که شایستهش بودن، به خاک بسپرم، گرچه
.هیچکدوم از اجسادشون باقینمونده بود. . .
.کاملاً توسط هیولاها خورده شده بودن
. . .و برای اون چیز هم
.باید میجنگیدم. آماده بودم که بمیرم
. . .تا انتقام دوستام رو بگیرم. . .تا با گناهام قضاوت شم
. . .باید چیکار کنم الان؟ بهم بگو، آلیس
.کاملاً احساس بیچارگی کردم
وظیفهام برای زنده بودن و انتظارم برای مرگ .مکدر شده بودن. من رو با بلاتکلیفی عذاب میدادن
هیچی نشده بود که، درد تبدیل .به افکاری پست شده بودن
. . .بهاش رو پس میدن
. . .خاندان رودرا. . .جورا
. . .اگه آخرین کاری باشه که میکنم
.چیزی نبود که هر کسی اسمش "عدالت" بذاره
. . .نه دلیلی شریف و نه ایدهآلی قائی
.تنفر خالص بود، ساده و واضح
!التماست میکنم
،از آستریا - ساما خواستم که بدون پرسیدن سوالی .اُراریا رو ترک کنه
،احساساتم اعمالم رو کنترل میکردن .و نمیخواستم که اونطوری دیده بشم
ولی بیشتر از همه، نمیذاشتم که کسی .سد راه برنامههام بشه
.خیلی خب
.ریو، باید بیخیال عدالت شی
.توسط الهه عدالت طرد شده بودم
،برکتش رو ازم نگرفت . . .احتمالاً کاری از سر رحمتش بوده باشه
،عدالتی که براش میجنگیدم دود شده بود .و تلی از خاکستر در جای خودش باقی گذاشته بود
،همون موقع بود که حمام خون شروع شد
آدما، ساختمانها، و پستهای فرماندهی .که ارتباطی با خاندان رادورا یا اویلوس داشتهن
.وقت ندادم که خاندانهای دیگه دخالت کنن .همهاش رو نابود کردم
،مخفی کاری در شب، شبی خون زدن .تله گذاشتن. . .از هیچ روشی دریغ نکردم
. . .تسلیم احساساتم شده بودم، شیطان رو .به سر هرکسی که مشکوک میزد نازل کردم
.حتی یه لحظه هم صبر نکردم که به عواقبش فکر کنم
.میخواستم گور خودم رو بکنم
. . .و بعدش
!تنــــــــ تند باده
!. . .لعنت بهت، لیون
.جورا
!قراره تقاص کاری که کردی رو بدی
.هرچیزی که بعدش اتفاق افتاد به نحوی مبهم بود
.کور شده از خشم زیاد، به جورا حمله کردم .بارها بارها با خنجرم بهش ضربه زدم
.تا مدتها بعد متوجه نشده بودم، که زنده مونده
No comments yet. Be the first to leave one.