The first 161 lines.
بپا!
بونوس دیاس، سینیور. -بونوس دیاس
اینجا همون هاسیندای دلا وگاست؟ -سی
تو لسآنجلس بهم گفتن فرماندار اینجا اقامت داره
بله، همینطوره. تا زمانی که از مصدومیتش بهبود پیدا کنه
یه پیغام برای دستیارش، کاپیتان آرلانو، دارم
فکر میکنم... ایشون توی کتابخونه هستن. از این راه تشریف میارید؟
بیا تو!
گراسیاس، سینیور
دوستان مشترک ما انگار خیلی به تواناییهات احترام میذارن
ممنونم، لطف دارید
روی میز من نشین
ببخشید
نامههای معرفی رو قبول ندارم، سینیور
من فقط نتیجه رو میفهمم
به دستشون میاری
کشتن یه پیرمرد با پای شکسته رو کاری نداره
پیشینیان تو هم همین نظر رو داشتن
با این حال، هنوز زندهست
پول منو کی میده؟
اونها، معلومه
فرماندار شدن من هم به نفع اونهاست و هم به نفع خودم
و قربان، چه زمانی میخواید این کار انجام بشه؟
چندتا مسئله هست که باید بهشون رسیدگی کنم
بهتون خبر میدم
خیلی خب
میتونید برید، سینیور
کن پرمیسو
اوه، دیگو. تازه فهمیدم یه مهمون داشتیم
اومدم یه نگاهی بهش بندازم
رفته، ولی برمیگرده. -واقعاً؟
برای کشتن فرماندار
یه رباتو؟
نه، این فقط یه جاسوس بود
رباتوها هنوز پنهانی کار میکنن
پس فکر کنم وقتشه که درباره کاپیتان به فرماندار بگیم
این فایدهای نداره
اونا فقط یه نفر دیگه رو میفرستن و ما ممکنه ندونیم اون کیه
ولی حتماً کاری هست که میتونیم انجام بدیم
باید به محافظت از اعلیحضرت ادامه بدیم
تا وقتی که بتونیم کاپیتان آرلانو و رباتوها رو مجبور به آشکار شدن کنیم
حمله بعدی کی قراره انجام بشه؟
مسئله همینه. نمیدونم
باید وقتی شد آماده باشیم
برناردو، حواست به کاپیتان باشه. هر حرکتش رو زیر نظر بگیر
و پدر، هر چقدر میتونی با فرماندار وقت بگذرون
بکشونش تو یه بازی ورق دیگه
دیگه نمیخواد ورق بازی کنه
همیشه وقتی میبازه اینقدر عصبانی میشه
خب، بذار برنده بشه
چی؟
که نمیمیری و ممکنه جونش رو نجات بدی
باشه ولی این خلاف اصول منه
اون مرد
وقتی برنده میشه خیلی غیرقابل تحمل میشه
تو چیکار میخوای بکنی؟
حالا، یه لحظه
قصد داشتم کار دیگهای بکنم ولی حالا که گفتی...
برناردو، شاید لئونار بتونه کمکمون کنه. هرچی باشه، اون دختر فرمانداره
آره، و خیلی هم خوشگله
آره، همینطوره
باشه، باشه
صبر کنید! بایستید!
مواظب سرم باشید! -چی، اعلیحضرت؟
حرف فرماندار رو شنیدی، سرجوخه. به سرش نگاه کن!
از اینجا نمیتونم ببینم، اعلیحضرت
سرجوخه، یه کم خم شو تا اعلیحضرت سرشون به جایی نخوره
تو هم لوگو. آره، آره، این خوبه
مطمئنی؟ -همه چی خوب میشه، اعلیحضرت
آروم بیاریدش بیرون
مواظب باشید
سی، اعلیحضرت
مواظب باشید! مواظب باش، سرجوخه!
من که گونی جو نیستم. -اوه، نه، اعلیحضرت
من فرماندارم! -سی، اعلیحضرت
آها، آها. حالا بذاریدش پایین. آروم، آروم
چرا منو اینجا میذارید؟
اینجا خیلی خوبه، اعلیحضرت. درست کنار میز
دوست ندارم. آفتابش کمه. من برای آفتاب اومدم اینجا، میدونید
سی، اعلیحضرت
دارید چیکار میکنید؟ یه دقیقه صبر کنید. مواظب باشید!
سی، اعلیحضرت. دنبال من بیاید، سرجوخه. از این طرف
آروم، آروم. هیچ وقت به جایی که میری نگاه نمیکنی؟
از این طرف. آروم. بذاریدش پایین. بذاریدش پایین
آه. اونجا
بفرمایید، اعلیحضرت. درست تو آفتاب
حس میکنید چقدر گرمه؟ -آه، بله، به اندازه کافی گرمه
هر وقت یه اسب از اون جاده رد بشه، من پر از خاک میشم!
اوه، گروهبان، شاید اعلیحضرت...
دورتر از دروازه راحتتر باشن
سی، دون آلخاندرو
حالا چطوره، اعلیحضرت؟
نه زیاد سایه، نه زیاد آفتاب و دور از گرد و خاک
درست چسبیده به اون دیوار که همه نسیم رو قطع میکنه!
با نفس کشیدن من مشکلی داری، گروهبان؟
اوه، نه، اعلیحضرت، من...
مواظب باشید!
سربازان نیزهدار، ایست!
آه. این بهتره
گروهبان
دقیقاً همینجا بود که اول کار گذاشتیمش
دارن درباره من حرف میزنن؟
نه، سرورم
خب، همینطور واینستا. برو یه کاری بکن
گمشو بیرون! -بله، سرورم
کجا داری میری؟
میرم تو هاسیِندا، سرورم
اون توئه. گفتم برو بیرون
برو بیرون! برو بیرون! بیرون، بیرون، بیرون!
پدر، حالتون خوبه؟
سرورم، چه اتفاقی افتاده؟
تا پایین اصطبل صدای فریادتون میومد
خوبه. پس شاید یکی به نیازهای من توجه کنه
چی میخواید، سرورم؟ هیچی. همهچی!
از نشستن روی این صندلی خسته شدم
پدر بیچاره. واقعاً سخت بوده. قطعاً بوده
سرورم، فکر میکنم به یه جور تفریح نیاز دارید
آخ، دیهگو، چی پیشنهاد میکنی؟ یه گشتوگذار تو دشت؟
اوه، دقیقاً نه
شاید بتونیم، امم، یه فستیوال برگزار کنیم
فستیوال؟ به افتخار شما
چون نمیتونید دوستان زیادی که تو لسآنجلس دارید رو ببینید
میتونیم ازشون بخوایم بیان اینجا و شما رو ببینن
اومم
فکر میکنم ایده فوقالعادهایه. میتونیم موسیقی و رقص داشته باشیم
خب، بعدش چی؟ اوه، کلی کار دیگه
فکر میکنم اینجوری که خودمون انجامش میدیم خیلی کیف میده
بله، موافقم
شما موافق نیستید، سروان؟
اوه، بله. بله، البته
و روحیه پدرم خیلی بهتر شده. بهش نگاه کن
همین شد!
این چندتا شد؟ پنج تا پشت سر هم؟
کی بهت گفته بلدی کارت بازی کنی آلخاندرو؟
اه، ببخشید، دوشیزه
پسرم این بازی رو به من یاد داده
دارید خوش میگذرونید؟
آخ، دیهگو
امیدوارم این پاییز یه گله گاو گنده برای فروش داشته باشی
چون با این وضع، پدرت به اون پول نیاز پیدا میکنه
خب، بهش رحم نکنید سرورم. اون از پسش برمیاد
لئونار، اجازه میدی؟ باید با آقا صحبت کنم
من که به هر حال تو این کار خیلی خوب نیستم
خب، اگه باید بری، پس برو، ولی زود برگرد تا بهت درس بدم
این یه قوله
اوه، نه، نمیتونی. تو نمیری
لازم نیست با هیچکس حرف بزنی
لئونار، کاری هست که باید انجام بدم
بله، باید. باید اینا رو آویزون کنی
هنوز کلی از اینا هست
لحظهای اجازه بدید، سرورم
یه دقیقه صبر کن. یه دقیقه صبر کن. هنوز کارم باهات تموم نشده
من تسلیمم، سرورم. دست رو باختم
نه، نه، نه. نمیذارم تسلیم شی
کاری میکنم تا آخرین کارت عذاب بکشی. برگرد اینجا!
حالا باید چی کار کنیم؟
اشکالی نداره. برناردو تو راهروئه
خب، عجله کن، عجله کن.
ادامه بده
خب، عجله کن، عجله کن. نوبت توئه
میبینم که دارید مهمونی میدید
No comments yet. Be the first to leave one.