The first 200 lines.
سلام بر کافران دالاس
اين شما و اين
آقاي جف دانهام
حالتون چطوره دالاسيها؟
خيلي خوبه که به ايالت خودم، تگزاس برگشتم
چه جمعيتي، فوقالعادهست
ميدونم خيليهاتون امشب عمدا اينجا اومدين
ميدونستيد چه نمايشي داريم بليت خريدين
ممنون که تشريف آوردين
بعضيها هم توي خونه نشسته بودن ديدن تلويزيون هيچ برنامهاي نداره
گفتن مست کنيم و بريم اون نمايش عروسکيه
بعله، من با حرف زدن با خودم پول درميارم
که يعني ميشه از بعضي بيماريهاي رواني پول هم در آورد
شما هم که دارين بابتش دست ميزنين جمعيت مريضي هستين، باهاتون حال ميکنم
قبل از اينکه بريم سر برنامه اصلي
ميخوام يه کم درباره دخترها و پسرها باهاتون صحبت کنم
وقتي دخترهاي من خيلي کوچيک بودن
دوست و آشنا ميومدن بهم ميگفتن
خب، خوب از پس نوزاديشون بر اومدي
ميخواستيم درباره بعدش بهت هشدار بديم
گفتم چي؟
گفتن 2 سالگي بد و 3 سالگي وحشتناک
گفتم جدي؟ گفتن آره، سالهاي نو پايي
داري خوب پيش ميري ولي قراره سخت بشه
کار آسوني نيست زندگيت ديگه مثل قبل نميشه
طاقت بيار، موفق باشي
حدس بزنين چي شد؟
هيچي
همه چي خوب بود
واقعا نميدونم اين چه حرفي بود که همه بهم ميگفتن
تا اينکه 12 - 13 سالشون شد
شيطان اومد بدنشون رو تسخير کرد
کسي درباره اين بهم هشدار نداده بود يه روز صبح رفتم اتاقشون
گفتم صبحبخير، دخترها
از مدرسه اومدن، گفتم روزتون چطور بود؟
اينطوري با من حرف نزن
ببخشيد، هويج ميخوري؟
منظورت اينه که من چاقم؟
من ميرم گاراژ پيش سگها اونا بيشتر دوستم دارن، خداحافظ
يه چند سالي همين وضع بود
تا اينکه 17 - 18 سالشون شد
ظاهرا بعدش مسيح اومد پايين و شياطين رو کشت
و دخترهام به حالت طبيعي برگشتن اينطوري فهميدم که
يه روز رفتم گفتم صبحبخير دخترها
آه، صبح بخير پدر
ميشه بهمون پول بدي؟
شيطان به صرفهتر بود
ولي من و ادري 6 سال پيش با هم ازدواج کرديم
يه دست خوب توي پوکر چيه؟ فول هاوس
فول هاوس چيه؟ سه تا از يه عدد دو تا هم از يه عدد ديگه
من سه تا دختر دارم
تقريبا 4 سال پيش، ادري هم يه جفت پسر دوقلو بدنيا آورد
خيلي ممنون
مرسي
ميدونم وقتي پسرهام فارغالتحصيل بشن
من 75 ساله شدم
اشکالي نداره، عاليه
حالا همونهايي که درباره دخترهام بهم هشدار ميدادن
فکر ميکنين بهم چي ميگفتن؟
خب، از پس 3 تا دخترت بر اومدي
ميخواستيم درباره بعدش بهت هشدار بديم
پسربچهها خيلي سختتر از دختربچهها هستن
موفق باشي
ميدونين من بهشون چي گفتم؟
گفتم درباره دخترهام اشتباه کردين درباره پسرهام هم اشتباه ميکنين
همش به تربيت بستگي داره
ظاهرا شما کارتون رو بلد نبودين
بيخيال، اينا بچهن
مگه پسربچهها چقدر ميتونن سختتر از دختربچهها باشن؟
ددم واي
خنده نداره، ميدونين الان من چي توي خونه دارم؟
دو تا تروريست رواني فسقلي
اين چيزيه که دارم
وضعم بدتره چون احمد هم اونجا زندگي ميکنه
بهشون آموزش ميده
زير سقفم گروه تروريستي تشکيل دادن
شوخي نميکنم، همه چي رو خراب ميکنن
ماشينلباسشويي رو خراب کردن مخلوط کن رو ترکوندن
از الان دارن فيلم سوپر دانلود ميکنن واقعا نميدونم چطوري
جک هم که همش ميدوه دائم داره بيخودي ميدوه
ديگه نميتونيم ببريمش حياط جلوي خونه
نه پرندهاي هست، نه هواپيمايي نه ماشيني، نه سگي، نه توپي
فقط ميدوه، عين فورست گامپي که کراک مصرف کرده
من و ادري الان دائمالخمر شديم
قبلا زياد مشروب نميخورديم ولي الان ميخوريم
ديدين ميگن واسه مشروب خوردن زود نيست؟
اين رو الکليها نگفتن
اينو والديني گفتن که بچههاي نوپا داشتن
وقتي مست باشين، حموم کردنشون هم بيشتر حال ميده
بذارين بگم يه شب چه اتفاقي افتاد
شب مهمي هم بود
ادري، پسرها رو برده بود حموم
شستن جيمز رو تازه تموم کرده بود
برگشت که جک رو بشوره
که يهو جيمز از وان حموم ميپره بيرون و ميدوه توي اتاقخواب
لخت مادرزاد و خيس آب دور خودش ميچرخيد و جيغ ميزد
ميدونم جالبه چون خودم بهش ياد دادم
ادري برميگرده به جک ميگه تو همينجا بمون
مامان الان برميگرده
ميره توي اتاقخواب، جيمز رو ميبينه
بغلش ميکنه و برميگرده سمت حموم
داستان رو همينجا نگه ميدارم
وقتي بچهها رو بزرگ ميکنيم يه سري شاخص و نقاط عطف هست
که ميخوايم بچههامون بهشون برسن
يکي از اين نقاط عطف، اولين کلمهست
بعد از 5 تا بچه
متوجه شدم براي من، کلمه اول زياد مهم نيست
چرا؟
چون ممکنه اونا فقط يه صدايي رو از خودشون دربيارن
يا طوطيوار تکرار کنن
براي من، مهمتر از کلمه اول
جمله اولي هست که خودشون تنهايي به کار ميبرن
براي من اين خيلي مهمتره
خيلي خوشحالم که توي اون شب خاص
جفت پسرهاي من، دقيقا يه جمله رو تقريبا همزمان به کار بردن
ادري، جيمز رو بغل کرده بود و داشت برميگشت سمت حموم
جک توي وان حموم بود
ادري شنيد که جک کوچولو
اولين جمله خودش رو گفت
گفت خيلي هم صريح تلفظش کرده بود
ادري هم خيلي واضح فهميده بودش
چيزي که جک توي وان حموم تنهايي گفته بود، اين بود
ايش، پيپي
زنم ميره حموم
ميبينه جک وسط وان حموم وايساده
آب هم تا زير زانوشه
و داره با دستش، قايق جديدي که از گوه درست شده رو نشون ميده
جک که ديده مامانش برگشته
نيشش باز ميشه
با دستش نشونش ميده و دوباره با خنده ميگه
ايش، پيپي
جيمز که اينو ميشنوه، برميگرده
قايق گهي رو ميبينه و نيشش باز ميشه
اونم همينو ميگه
ايش، پيپي
ادري وحشتزده، فوري پسرها رو ميشوره
ميندازه روي تختشون
سريع وان حموم رو تميز ميکنه مياد پايين و مشروب ميخوره
من روز بعدش برگشتم خونه و به کارهامون رسيديم
دو روز بعدش، با التهاب چشم بيدار شدم
شمايي که نميدونين اين دو تا داستان چه ربطي به همديگه دارن
بذارين خودم براتون توضيح بدم
دو روز بعدش بيدار شدم و ديدم نميتونم چشمهام رو باز کنم
چشمهام باد کرده بود و بسته شده بود
خيلي بد بود
ادري منو ديد و گفت واي خدا دچار التهاب چشم شدي
گفتم التهاب چشم چيه؟ گفت اونه
رفتم دکتر
نشستم روي صندلي، دکتر اومد گفت
آقاي دانهام، شما التهاب چشم دارين
گفتم التهاب چشم چيه؟ گفت اونه
گفتم خب چطوري گرفتمش؟ گفت نميدونم، خيلي مسريه
ولي مطمئنم از پسرهات گرفتي
گفتم پسرهام التهاب چشم ندارن از اونا نگرفتم
ديگه ممکنه از کجا گرفته باشم؟ گفت نه آقاي دانهام
اين نوع التهاب چشم از طريق تماس با مدفوع، سرايت ميکنه
گفتم دکتر، بذارين ببينم منظور شما رو درست متوجه شدم
الان گفتين گوه توي چشمامه؟
گفت بله آقاي دانهام
به قول شما ميشه گفت گوه توي چشماتونه
گفتم دکتر، نميشه گوه توي چشمام باشه
من آدم تميزي هستم
گفت مهم نيست، اين قطره چشم بفرمايين خونه، خداحافظ
رفتم خونه، وارد که شدم
ادري پرسيد چي شد؟ گفتم گوه توي چشمهامه
گفت چرا همچين کاري کردي؟ گفتم عمدي که نکردم
ماجراي سوم که به نوعي مرتبطه
يه سگ جک راسل ترير داريم به اسم بادي
کسايي که اطلاعاتي درباره اين نژاد از سگ دارن
ميدونن سگ خيلي خفنيه
از هيچي نميترسه به جز يه چيز
پسرهاي من
ما هم نميدونستيم دليل اين ترس چيه
ولي يه روز صبح فهميديم
شنيديم پسرها دارن ميان طبقه پايين
بادي بلند شد و گفت ددم واي و فرار کرد و از در رفت بيرون
گفتم چرا اينطوري کرد؟
ادري گفت نميدونم، عجيبه انگار بادي از پسرها ميترسه
گفتم چه عجيب
ما که به پسرها ياد داديم با حيوونهاي خدا، مهربون باشن
بادي رو ناز کنن، باهاش خوب حرف بزنن
ولي بادي نميذاشت پسرها بهش نزديک بشن
شش هفته گذشت و ما دليلش رو نفهميديم
تا اينکه ديدم چي شد
ظاهرا يکي از پسرهام که نميگم کدومشون بوده
فکر کرده خيلي جالبه اگه انگشتش رو بکنه توي کون بادي
اينطوري بود که منم التهاب چشم گرفتم
اينم از زندگي من
آماده افراد توي صندوق هستين؟
کسايي که هميشه توي زندگي نيمه پر ليوان رو ميبينن، ميشناسين؟
اولين نفر، يکي از اونا نيست
همه ما يکي مثل اون رو ميشناسيم
اين شما و اين دوست قديمي من، والتر
خفهخون بگيرين بابا
- چطوري والتر؟ - واسه کي مهمه آخه؟
نه صبر کنين، حرفم رو پس ميگيرم
همهچي عاليه
دارم از يه نفر بخاطر آزار جنسي شکايت ميکنم
از کي داري بابت آزار جنسي شکايت ميکني؟
- زنم - زنت؟
No comments yet. Be the first to leave one.