Abacus: Small Enough to Jail

Abacus: Small Enough to Jail

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Abacus Small Enough to Jail 2016 DOCU 1080p WEB-DL DD5 1 H264-FGT
A Commentary by Behzad_Aslani
► iSubtitle.ir

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2018-03-07
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

WEB نسخه هماهنگ با

‫من همه چیزم رو به ‫جورج بیلی بدهکارم.

‫پدر عزیز، بهش کمک کن.

‫توماس سانگ: ‫اولین باری که من فیلم

‫"این زندگی شگفت انگیز است" رو دیدم

‫احترام زیادی برای ‫جورج بیلی قائل شدم

‫کسی که شخصیت اصلی داستان بود.

‫اون برای جامعه کارای خوب زیادی انجام داد.

‫آقا و خانم مارتینی، ‫به خونه خوش آمدید.

‫هورا!

‫جورج به شهروندان جامعه ‫پول قرض می داد

‫تا بتونن خونه بخرن...

‫من جوزپه مارتینی... ‫من صاحب خونه شدم!

‫و این دقیقا همون هدفی بود

‫که ما به خاطرش یه بانک رو تأسیس کردیم.

‫انگیزه ما کمک کردن به ‫تعداد زیادی از مردم بود،

‫بسیاری از مهاجران.

‫جورج بفرما! ‫کریسمس مبارک!

‫هوی لین سانگ: ‫این فیلم خیلی به من حس میده.

‫خانواده، دوستان.

‫من همیشه اونو تماشا می کنم. ‫هر سال، این فیلمو میبینم.

‫این بخش از فیلم گریه منو درمیاره...

‫توماس: ای کاش پایان داستان ما هم

‫به خوبی پایان فیلم "این زندگی ‫شگفت انگیز است" بود...

‫اما در واقعیت ‫مثل فیلم انقدر ساده نیست.

‫امروز، ما علیه 19 نفر

‫کیفرخواست صادر می کنیم

‫به خاطر اتهاماتی از جمله

‫کلاه برداری در وام مسکن

‫کلاه برداری در اوراق بهادار،

‫و توطئه

‫و همین طور علیه

‫بانک ذخیره فدرال آباکوس کیفرخواست صادر می کنیم.

‫یک بانک، که مجوز فعالیت فدرال گرفته بود ‫و از سال 1984 تا کنون

‫به افراد مهاجر چینی خدمت رسانی می کرد.

‫چیزی که ما در مورد بحران وام مسکن اخیر

‫دریافته ایم این است که

‫زمانی می رسد که پشت پ رده این طرح ها و نقشه ها ‫رو می شود

‫و آنوقت این مردم بهره دهنده هستند که ‫همه چیز برسرشان خراب می شود و مقصر شناخته می شوند.

‫بازپرس ویژه منطقه ای یه ‫نمایش تمام عیار اجرا کرد

‫کل آدم از واشنگتن آورد

‫به همراه این همه آدمای ‫سرسخت دستگاه قضایی،

‫و یه اعلامیه پرسروصدا رو خوند

‫که بخواد بگه ما بخشی از علت

‫ایجاد بحران مالی سال 2008 هستیم.

‫این حرفشون واقعا خنده داره.

‫آقای سانگ حق داره نظر بده

‫اما در بخش وام آباکوس

‫بر اساس مستندات و مدارک جعلی ‫وام داده می شد.

‫ما مدارکی مبنی بر توطئه، سرقت

‫و کلاهبرداری سیستماتیک به دست آوردیم.

‫اگر این تعقیب قضایی ادامه پیدا کنه،

‫این بانک از حوزه کسب ‫و کار حذف میشه

‫بدون شک این اتفاق خواهد افتاد.

‫اونا امتیاز فعالیتشون رو از دست میدن

‫و اگه این اتفاق بیفته به شدت ‫بر روی اجتماع چینی ها تأثیر میذاره.

‫وقتی انقدر بزرگ میشی که دیگه نمیتونی شکست بخوری ‫یه دفعه انقدر کوچک میشی که راحت میندازنت زندان

‫و آباکوس انقدر کوچک شده که راحت ‫به زندان بیفته.

‫آباکوس ‫انقدر کوچک که راحت به زندان بیفتد

‫توماس سونگ ‫مؤسس و رئیس ‫بانک ذخیره فدرال آباکوس

‫توماس: وقتی ‫این اطراف قدم می زنم،

‫من واقعا حس می کنم که توی ‫خونه ام هستم.

‫مثلا این یه رستورانه که ‫انواع ماکارونی های خوشمزه رو سرو می کنه

‫و اگه برید داخلش می تونید ‫از غذاهاش لذت ببرید.

‫من در سال 1935 در ‫شانگهای به دنیا اومدم.

‫در سن 16 سالگی، من به ‫ایالات متحده مهاجرت کردم

‫و به مدرسه حقوقی رفتم ‫و محله چینی ها اومدم.

‫اون موقع وکلای چینی زیاد نبودن

‫و من میخواستم بخشی ‫از این اجتماع باشم

‫بنابراین من کلی خدمات رایگان ‫به مردم ارائه کردم تا جا بیفتم.

‫این ساختمانی رو که ‫پرچم ملی چین روشه ببینید

‫این یک مرکز خدمات اجتماعی چینیه.

‫و در اونجا....

‫من سال های سال به عنوان ‫نماینده این انجمن فعالیت می کردم.

‫این انجمن از یک مدرسه حمایت مالی می کرد،

‫و من یک مجوز دائمی

‫از وزارت آموزش دریافت کردم.

‫و مردم چینی اینجا

‫خصوصا افراد مسن تر

‫کارایی رو که من انجام دادم، ‫به خاطر میارن

‫وقتی من یه وکیل بودم، ‫هیچ بانکی نبود که چینی ها صاحب اون باشن

‫و به چینی ها خدمات ارائه کنه.

‫این شهرک چینی ها در شهر نیویورک است،

‫گرم، رنگارنگ، شاد،

‫یک مکان فوق العاده ‫برای گشت و گذار

‫این مرد دارد به سمت بانک می رود.

‫این بانک چه ویژگی ای دارد که ‫باعث می شود این مرد احساس کند در خانه اش هست؟

‫دقیقا طراحی اینجاست... ‫یک روشنایی زیبا

‫با رنگ های اصیل چینی

‫و او خانه را در لبخند نرم و شیرین

‫صندوقدار می بیند.

‫در اون زمان، بانک هایی که در ‫شهرک ما بودن

‫چند صد میلیون دلار ‫از سپرده های چینی

‫در بانک هاشون بود و زمانی که ‫من می رفتم به یه بانک تا مقداری پول قرض بگیرم،

‫اونا پول به من قرض نمی دادن

‫و به اجتماع چینی ها خدمات ارائه نمی کردن.

‫اون همیشه برامون داستان هایی تعریف می کرد که

‫که اونا تمایل داشتن سپرده های اون رو جذب کنن،

‫اما اونا از دادن اعتبارات و وام خودداری می کردن

‫به همین دلیل بود که اون ‫تصمیم گرفت یه بانک تأسیس کنه

‫چون اون احساس می کرد که این شرایط

‫برای اجتماع چینی عادلانه نیست.

‫یادمه که وقتی بچه بودیم

‫پدرم کلی هیجان زده بود ‫به خاطر این سرمایه گذاری که

‫میخواست شروع کنه،

‫و اون مثلا ما رو توی برخی ‫تصمیمات شریک می کرد

‫مثلا اینکه از چه نمادی برای بانک استفاده کنیم

‫و من یادمه که هممون تلاش ‫می کردیم تا چیزی رو طراحی کنیم.

‫می دونید، آباکوس، ‫یه جور چرتکه چینیه

‫که جزو گنجینه های ملی چین ‫به ثبت رسیده

‫به خاطر اون بود که ما اسم بانکمون ‫رو گذاشتیم آباکوس.

‫سلام. میشه درو ‫باز کنید؟

‫ما به افرادی خدمت می کنیم که

‫قبلا با هیچ سیستم بانکی کار نمی کردن

‫و ما تلاش کردیم تا اونا رو ‫وارد سیستم بانکی کنیم.

‫یک نمونه اش صندوق های امانت امنه.

‫تا حالا این همه صندوق امانات ‫یه جا دیدید؟

‫در این محفظه بیش از 8000 صندوق ‫امانت وجود داره.

‫ 8،000 تا.

‫مردم چینی، به ویژه مهاجران،

‫خونه های خیلی محقر و کوچکی ‫رو برای زندگی اجاره می کنن.

‫و هیچ جایی غیر از صندوق امانات بانک ‫رو ندارن تا

‫اشیاء قیمتی خودشون رو داخلش نگه دارن.

‫بنابراین مشارکت مردم اولش با ‫استفاده از این صندوق های امانات شروع شد.

‫بعد اونا تمایل پیدا کردن تا ‫پول هاشون رو در بانک بذارن

‫و اجازه بدن که بانک با پولشون کار کنه ‫و بعد از مدتی

‫اونا از این پول استفاده کنن تا ‫بتونن باهاش خونه بخرن.

‫در آخرین مرحله یک فرایند بانکیه ‫که شما واقعا

‫می فهمید که مأموریتتون چیه.

‫وقتی که مردمی که میخوان وام بگیرن ‫همه خانواده شون رو با خودشون میارن

‫اونا بچه هاشون رو با خودشون میارن

‫مادربزرگشون رو هم همینطور

‫و وقتی که اونا میخوان از در بانک برن بیرون، ‫از شادی در پوست خودشون نمی گنجن،

‫و شما احساس خوبی دارید ‫که بخشی از این فرایند هستید.

‫ما با هیثر صحبت کردیم، درسته؟

‫من اونو به یاد دارم.

‫اون الان کجاس؟

‫شما اونجا پای مرغ دارید؟

‫آهان بله. این غذاتون همیشه ویژه بوده

‫این قسمت تحتانی مرغه.

‫این قسمت تحتانی اونه. ‫قسمت تحتانی مرغ

‫فکر نکنم دوست داشته باشی بخوریش.

‫خوشم میاد. ‫اوه

‫اون مرغ نیازی به قسمت تحتانیش نداره ‫اون می تونه بخورتش

‫من هرگز فکر نمی کردم دخترام ‫توی شهرک چینی ها کار کنن

‫چون ما در گرینویچ، ‫که در کانکتیکات قرار داره زندگی می کردیم.

‫تام هر روز در رفت و آمد بود

‫و حدود یک ساعت و نیم مسیرش ‫طول می کشید

‫بنابراین اون روزا، اون خیلی نمی تونست ‫بچه ها رو ببینه.

‫اونا هیچ درکی و حتی کوچکترین ‫شناختی

‫درباره مردم چینی نداشتن.

‫در واقع، هیثر هنوزم هیچ شناختی نداره،

‫می دونید، اون از شهر متنفره.

‫اون مثل منه ‫ما هر دومون از شلوغی سرمون درد میگیره

‫و در خونه مون، وقتی که نمی خوایم ‫کس دیگه حرفامون رو متوجه بشه،

‫با هم چینی صحبت می کنیم.

‫تو همیشه به من می گفتی

‫"اگه بیای برای بانک کار کنی،

‫"فایده اش برات اینه که می تونی

‫یک شغل 9-4 داشته باشی "

‫جیل سونگ ‫رئیس و مدیر عامل آباکوس

‫اون گفت 9 تا 4؟

‫چون خیلی وقت پیش مردم می تونستن

‫نهایتا 3 از خونه برن تا به بانک برسن.

‫اون گفت تو می تونی بچه هات رو داشته باشی

‫تو میتونی یه خانواده داشته باشی.

‫می دونید اون به من چی گفت؟

‫اون گفت، "اگه میخوای با من کار کنی،

‫ورا سونگ ‫مدیر آباکوس

‫"یادت باشه که انتخاب با خودته،

‫و فکر نکن که قراره این کار آسون باشه. "

‫شما دو تا داستان مختلف رو روایت کردید.

‫می دونید، مردم از من می پرسن که

‫"واقعا چرا رفتی سراغ

‫چانترله سونگ

‫شغل بانکداری؟ "

‫این به خاطر این نبود که من نیاز به ‫یه شغل داشتم.

‫من در کار وکالت بودم ‫و سرم شلوغ بود

‫اما با خودم گفتم، "وقت اون ‫رسیده که من برای جامعه

‫یه کاری انجام بدم ".

‫این ماجرا از زمان "یه یه" شروع شد.

‫بابا بزرگ. ‫پدربزرگ من. پدربزرگ من.

‫اون همیشه فکر می کرد ‫این یه کار شرافت مندانه است.

‫این غیر معمول نیست

‫بسیاری از افراد نسل شما ‫در شهرک چینی ها

‫معتقد بودند که باعث افتخاره که

‫مردم بهت اعتماد کنن

‫و سرمایه شون رو در اختیارت بذارن.

‫بله، درسته.

‫شما یه نسخه از رسیدتون رو دارید؟

‫بله، بفرمایید

‫ورا: این 5 سال مصیبت بار

‫از دسامبر 2009 آغاز شد.

‫من اون روز یک پرداختی وام داشتم

‫که یکی از کارکنان ما، کن یو، اون رو انجام داد.

‫کن یو حدود 4 سال با ما کار کرد.

‫کن یو

‫کارکنان واقعا اونو دوست داشتند.

‫او خیلی محبوب بود، و ‫خیلی خوب میتونست بقیه رو تحت تأثیر قرار بده

‫و اون داشت کارش رو به نحو احسن انجام می داد.

Abacus: Small Enough to Jail subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left