The first 200 lines.
WEB نسخه هماهنگ با
من همه چیزم رو به جورج بیلی بدهکارم.
پدر عزیز، بهش کمک کن.
توماس سانگ: اولین باری که من فیلم
"این زندگی شگفت انگیز است" رو دیدم
احترام زیادی برای جورج بیلی قائل شدم
کسی که شخصیت اصلی داستان بود.
اون برای جامعه کارای خوب زیادی انجام داد.
آقا و خانم مارتینی، به خونه خوش آمدید.
هورا!
جورج به شهروندان جامعه پول قرض می داد
تا بتونن خونه بخرن...
من جوزپه مارتینی... من صاحب خونه شدم!
و این دقیقا همون هدفی بود
که ما به خاطرش یه بانک رو تأسیس کردیم.
انگیزه ما کمک کردن به تعداد زیادی از مردم بود،
بسیاری از مهاجران.
جورج بفرما! کریسمس مبارک!
هوی لین سانگ: این فیلم خیلی به من حس میده.
خانواده، دوستان.
من همیشه اونو تماشا می کنم. هر سال، این فیلمو میبینم.
این بخش از فیلم گریه منو درمیاره...
توماس: ای کاش پایان داستان ما هم
به خوبی پایان فیلم "این زندگی شگفت انگیز است" بود...
اما در واقعیت مثل فیلم انقدر ساده نیست.
امروز، ما علیه 19 نفر
کیفرخواست صادر می کنیم
به خاطر اتهاماتی از جمله
کلاه برداری در وام مسکن
کلاه برداری در اوراق بهادار،
و توطئه
و همین طور علیه
بانک ذخیره فدرال آباکوس کیفرخواست صادر می کنیم.
یک بانک، که مجوز فعالیت فدرال گرفته بود و از سال 1984 تا کنون
به افراد مهاجر چینی خدمت رسانی می کرد.
چیزی که ما در مورد بحران وام مسکن اخیر
دریافته ایم این است که
زمانی می رسد که پشت پ رده این طرح ها و نقشه ها رو می شود
و آنوقت این مردم بهره دهنده هستند که همه چیز برسرشان خراب می شود و مقصر شناخته می شوند.
بازپرس ویژه منطقه ای یه نمایش تمام عیار اجرا کرد
کل آدم از واشنگتن آورد
به همراه این همه آدمای سرسخت دستگاه قضایی،
و یه اعلامیه پرسروصدا رو خوند
که بخواد بگه ما بخشی از علت
ایجاد بحران مالی سال 2008 هستیم.
این حرفشون واقعا خنده داره.
آقای سانگ حق داره نظر بده
اما در بخش وام آباکوس
بر اساس مستندات و مدارک جعلی وام داده می شد.
ما مدارکی مبنی بر توطئه، سرقت
و کلاهبرداری سیستماتیک به دست آوردیم.
اگر این تعقیب قضایی ادامه پیدا کنه،
این بانک از حوزه کسب و کار حذف میشه
بدون شک این اتفاق خواهد افتاد.
اونا امتیاز فعالیتشون رو از دست میدن
و اگه این اتفاق بیفته به شدت بر روی اجتماع چینی ها تأثیر میذاره.
وقتی انقدر بزرگ میشی که دیگه نمیتونی شکست بخوری یه دفعه انقدر کوچک میشی که راحت میندازنت زندان
و آباکوس انقدر کوچک شده که راحت به زندان بیفته.
آباکوس انقدر کوچک که راحت به زندان بیفتد
توماس سونگ مؤسس و رئیس بانک ذخیره فدرال آباکوس
توماس: وقتی این اطراف قدم می زنم،
من واقعا حس می کنم که توی خونه ام هستم.
مثلا این یه رستورانه که انواع ماکارونی های خوشمزه رو سرو می کنه
و اگه برید داخلش می تونید از غذاهاش لذت ببرید.
من در سال 1935 در شانگهای به دنیا اومدم.
در سن 16 سالگی، من به ایالات متحده مهاجرت کردم
و به مدرسه حقوقی رفتم و محله چینی ها اومدم.
اون موقع وکلای چینی زیاد نبودن
و من میخواستم بخشی از این اجتماع باشم
بنابراین من کلی خدمات رایگان به مردم ارائه کردم تا جا بیفتم.
این ساختمانی رو که پرچم ملی چین روشه ببینید
این یک مرکز خدمات اجتماعی چینیه.
و در اونجا....
من سال های سال به عنوان نماینده این انجمن فعالیت می کردم.
این انجمن از یک مدرسه حمایت مالی می کرد،
و من یک مجوز دائمی
از وزارت آموزش دریافت کردم.
و مردم چینی اینجا
خصوصا افراد مسن تر
کارایی رو که من انجام دادم، به خاطر میارن
وقتی من یه وکیل بودم، هیچ بانکی نبود که چینی ها صاحب اون باشن
و به چینی ها خدمات ارائه کنه.
این شهرک چینی ها در شهر نیویورک است،
گرم، رنگارنگ، شاد،
یک مکان فوق العاده برای گشت و گذار
این مرد دارد به سمت بانک می رود.
این بانک چه ویژگی ای دارد که باعث می شود این مرد احساس کند در خانه اش هست؟
دقیقا طراحی اینجاست... یک روشنایی زیبا
با رنگ های اصیل چینی
و او خانه را در لبخند نرم و شیرین
صندوقدار می بیند.
در اون زمان، بانک هایی که در شهرک ما بودن
چند صد میلیون دلار از سپرده های چینی
در بانک هاشون بود و زمانی که من می رفتم به یه بانک تا مقداری پول قرض بگیرم،
اونا پول به من قرض نمی دادن
و به اجتماع چینی ها خدمات ارائه نمی کردن.
اون همیشه برامون داستان هایی تعریف می کرد که
که اونا تمایل داشتن سپرده های اون رو جذب کنن،
اما اونا از دادن اعتبارات و وام خودداری می کردن
به همین دلیل بود که اون تصمیم گرفت یه بانک تأسیس کنه
چون اون احساس می کرد که این شرایط
برای اجتماع چینی عادلانه نیست.
یادمه که وقتی بچه بودیم
پدرم کلی هیجان زده بود به خاطر این سرمایه گذاری که
میخواست شروع کنه،
و اون مثلا ما رو توی برخی تصمیمات شریک می کرد
مثلا اینکه از چه نمادی برای بانک استفاده کنیم
و من یادمه که هممون تلاش می کردیم تا چیزی رو طراحی کنیم.
می دونید، آباکوس، یه جور چرتکه چینیه
که جزو گنجینه های ملی چین به ثبت رسیده
به خاطر اون بود که ما اسم بانکمون رو گذاشتیم آباکوس.
سلام. میشه درو باز کنید؟
ما به افرادی خدمت می کنیم که
قبلا با هیچ سیستم بانکی کار نمی کردن
و ما تلاش کردیم تا اونا رو وارد سیستم بانکی کنیم.
یک نمونه اش صندوق های امانت امنه.
تا حالا این همه صندوق امانات یه جا دیدید؟
در این محفظه بیش از 8000 صندوق امانت وجود داره.
8،000 تا.
مردم چینی، به ویژه مهاجران،
خونه های خیلی محقر و کوچکی رو برای زندگی اجاره می کنن.
و هیچ جایی غیر از صندوق امانات بانک رو ندارن تا
اشیاء قیمتی خودشون رو داخلش نگه دارن.
بنابراین مشارکت مردم اولش با استفاده از این صندوق های امانات شروع شد.
بعد اونا تمایل پیدا کردن تا پول هاشون رو در بانک بذارن
و اجازه بدن که بانک با پولشون کار کنه و بعد از مدتی
اونا از این پول استفاده کنن تا بتونن باهاش خونه بخرن.
در آخرین مرحله یک فرایند بانکیه که شما واقعا
می فهمید که مأموریتتون چیه.
وقتی که مردمی که میخوان وام بگیرن همه خانواده شون رو با خودشون میارن
اونا بچه هاشون رو با خودشون میارن
مادربزرگشون رو هم همینطور
و وقتی که اونا میخوان از در بانک برن بیرون، از شادی در پوست خودشون نمی گنجن،
و شما احساس خوبی دارید که بخشی از این فرایند هستید.
ما با هیثر صحبت کردیم، درسته؟
من اونو به یاد دارم.
اون الان کجاس؟
شما اونجا پای مرغ دارید؟
آهان بله. این غذاتون همیشه ویژه بوده
این قسمت تحتانی مرغه.
این قسمت تحتانی اونه. قسمت تحتانی مرغ
فکر نکنم دوست داشته باشی بخوریش.
خوشم میاد. اوه
اون مرغ نیازی به قسمت تحتانیش نداره اون می تونه بخورتش
من هرگز فکر نمی کردم دخترام توی شهرک چینی ها کار کنن
چون ما در گرینویچ، که در کانکتیکات قرار داره زندگی می کردیم.
تام هر روز در رفت و آمد بود
و حدود یک ساعت و نیم مسیرش طول می کشید
بنابراین اون روزا، اون خیلی نمی تونست بچه ها رو ببینه.
اونا هیچ درکی و حتی کوچکترین شناختی
درباره مردم چینی نداشتن.
در واقع، هیثر هنوزم هیچ شناختی نداره،
می دونید، اون از شهر متنفره.
اون مثل منه ما هر دومون از شلوغی سرمون درد میگیره
و در خونه مون، وقتی که نمی خوایم کس دیگه حرفامون رو متوجه بشه،
با هم چینی صحبت می کنیم.
تو همیشه به من می گفتی
"اگه بیای برای بانک کار کنی،
"فایده اش برات اینه که می تونی
یک شغل 9-4 داشته باشی "
جیل سونگ رئیس و مدیر عامل آباکوس
اون گفت 9 تا 4؟
چون خیلی وقت پیش مردم می تونستن
نهایتا 3 از خونه برن تا به بانک برسن.
اون گفت تو می تونی بچه هات رو داشته باشی
تو میتونی یه خانواده داشته باشی.
می دونید اون به من چی گفت؟
اون گفت، "اگه میخوای با من کار کنی،
ورا سونگ مدیر آباکوس
"یادت باشه که انتخاب با خودته،
و فکر نکن که قراره این کار آسون باشه. "
شما دو تا داستان مختلف رو روایت کردید.
می دونید، مردم از من می پرسن که
"واقعا چرا رفتی سراغ
چانترله سونگ
شغل بانکداری؟ "
این به خاطر این نبود که من نیاز به یه شغل داشتم.
من در کار وکالت بودم و سرم شلوغ بود
اما با خودم گفتم، "وقت اون رسیده که من برای جامعه
یه کاری انجام بدم ".
این ماجرا از زمان "یه یه" شروع شد.
بابا بزرگ. پدربزرگ من. پدربزرگ من.
اون همیشه فکر می کرد این یه کار شرافت مندانه است.
این غیر معمول نیست
بسیاری از افراد نسل شما در شهرک چینی ها
معتقد بودند که باعث افتخاره که
مردم بهت اعتماد کنن
و سرمایه شون رو در اختیارت بذارن.
بله، درسته.
شما یه نسخه از رسیدتون رو دارید؟
بله، بفرمایید
ورا: این 5 سال مصیبت بار
از دسامبر 2009 آغاز شد.
من اون روز یک پرداختی وام داشتم
که یکی از کارکنان ما، کن یو، اون رو انجام داد.
کن یو حدود 4 سال با ما کار کرد.
کن یو
کارکنان واقعا اونو دوست داشتند.
او خیلی محبوب بود، و خیلی خوب میتونست بقیه رو تحت تأثیر قرار بده
و اون داشت کارش رو به نحو احسن انجام می داد.
No comments yet. Be the first to leave one.