The first 177 lines.
مترجم حميد احمدي
صبح بخير کشاورزاي .شبيه سازي
پايروماث هستم که شما رو توي ريبون .گرم و توي قلبتون خنک نگهتون داشتم
اين پيام تازه از کلانتر هوپس :برامون رسيده
حين دانلود پکاي شکلک تاييد .نشده مراقب باشيد
.خيلياشون کلاهبردارين يا ويروس دارن
... و حالا يه آهنگ از
.آلبوم کلاينت اسميث. تابستون کيک اسفنجي
...چيزي به اسم
!ممنون که دعوتم کردي
!ممنون که دعوتم کردي
ارباب، اگه ميشه يه لحظه ،از وقتتون رو به من بدين
.چيزي هست که بايد بهتون نشون بدم
.يه ثانيه صبر کن
دارم با اين پک شکلک که دانلود .کردم ور مي رم
.باحاله. اينو باش
.ها
.عاشق شکلکم
.همم
.آپلودش کن ديگه. آشغالاي تخمي
چه مرگشه؟
.صبح بخير کلنسي .صبح بخير کامپيوتر
امروز مي خواي به کدوم جهان بري؟
.ام... اين يکي. اين دنيا
چي؟
.حذفش کن. تبليغات رو حذف کن
!همين الان تبليغات رو حذف کن
وقتي يه دوست داره سرت داد مي زنه سخته که
.تمرکز کني
.خيلي خب، لطفا تبليغات رو حذف کن
...چي.. چي .نخريدن
.خريد آواتار تاييد شد
!لعنتي
از اين آهنگ خوشت مياد؟ از نوتاي کوتاه خوشت مياد؟
صداي موجود سم دار توي جنگل رو مي شنوي ارباب؟
....مي...شنوي... ار
.صبح بخير کلنسي امروز کدوم جهان رو انتخاب مي کني؟
.صبح بخير کامپيوتر
هي، چرا اين همه از سياره ها روشون ايکس هست؟
چون دارن مي ميرن. همونطور که .من دارم مي ميرم
.تو قرار نيست بميري. تو يه ماشيني
.اينو باش .منو بفرست سياره دلقک
.باحال به نظر بياد .بدک نيست
نکنه به نظرت دلقکا باحال نيستند؟ .وحشتناکن
!دست بردار
.خودت دست بردار .خودت دست بردار
.خودت دست بردار .خودت دست بردار
.نه خودت دست بردار !بجنب! وقت کلوباکسياست
کلوباکسيا چيه؟ .نمي دونم. از خودم درش آوردم
.خوب بود. شبيه سازي رو شروع کن
...ادغام با شبيه ساز در سه
...دو... يک
!واو
،پهباد يک .يه آهنگ شاد طبيعيت بذار
.اين نه
!آره
،در حالي که داشتم به منظره باشکوه نگاه مي کردم
..نمي تونستم ياد خواهرم نيفتم. سارا
،گفت که ،کلنسي، اين پول رو بهت قرض مي دم
ولي بايد قول بدي که باهاش شبيه ساز دنياي دست .دوم نخري
،منم گفت، سارا، اول از همه
يه معامله خيلي خوب .سر يه شبيه ساز گيرم اومده
،و دوما
دنياهاي زيبا و شگفت انگيزي ،توي اين شبيه سازاي قديمي هستند
که پر از موجودات هوشمنده که .داستانايي براي گفتن دارند
و منم مي خوام باهاشون مصاحبه کنم و مصاحبه هام رو آنلاين پخش کنم
و کلي پول در بيام و قرض تو رو بدم، پس .سرشو بخور
...اينجا چرخه
.زندگي رو مي بينيم
يه بچه دلقک زيباي تازه ...به دنيا اومده
....از
.ميوه اش
،حالا کلي بچه دلقک جمع ميشن
...و آهنگاي لذت بخششون رو
براي اين سگ- گوزناي نجيب و آرومم .مي خونند
،به زبون خودشون مي گن حالتون چطوره؟
.واقعا صحنه اي از بهشته
!واو
!بس کنين! نخوريدشون! هي
چي کار دارين مي کنين؟ !نه، اونا بچه دلقکن
چرا دارين بچه دلقکا رو مي خورين؟
.لعنتي
چرا هميشه تو اين دستگاه تخمي اينطوري ميشه؟
نميشه فقط يه بارم که شده ...يه جاي
!آخ
!آخ
!اوخ
.چندتا دوستيم سوار يه کاميون
!هوف
هي، مشکلي نداره براي برنامه فضاييم باهات مصاحبه کنم؟
.ام، باشه !حرف مي زني؟
ببخشيد، اسمت چي بود؟ .آني
.منم کلنسيم
.واقعا متاسفم، يه لحظه طول مي کشه آماده بشه .باشه
اين مثل يه استريم ويدئويي .قديميه
!خيلي هيجان زده ام .هميشه دلم مي خواست تو يه برنامه فضايي باشم
.آني، به ميدنايت گاسپل خوش اومدي
!اين.... خيلي باحاله
سوال اولم برات اينه که،ام، الان نگران نيستي؟
.چون انگار هممون قراره بميريم
.همم، اينطوري به نظر مياد
ولي حقيقتش من تو زندگيم .مرگاي زيادي داشتم
،اگه کتابامو خونده بودي
مي دونستي که پدرم ....از سرطان مغز مرده
و بعدش بهترين دوستم .بعد از به دنيا اومدن بچم مرد
!خداي بزرگ آره، من کسي بودم که اگه
يه نفر ديگه از يه خانواده ديگه ،قرار بوده بميره
.مي دونستن که من قبلا اين تجربه رو داشتم
پس هميشه ميومدن پيش من، چون .ازش ترسي ندارم
و نيال، شريک زندگيم .داوطلب کمک به آسايشگاهه
هميشه بعد ديدن اونا مياد خونه
.و براي همين، به نظرم خنده دار بود، آره ،چون آدماي جوون زيادي هستند
و هرجا که مي رفتن ....شعر مي خوندن، مرگ مرگ مرگ، پوسيدن
،وقتي يه بچه اي، وقتي جووني
توي بحث درمورد مرگ کرماي بيشتري هست، مگه نه؟
آهنگاييم هست .که باهاش جور در مياد
!اوه خداي من، آهنگاي کرمي من عاشق آهنگاي کرمي بودم. با آهنگاي
.کرمي کلاسيک دهه 60 بزرگ شدم .همه ده تا آلبوم رو داشتم
،همه ما کارمون به خاک ختم ميشه
.چون مرگ هممون رو مي بلعه
.شماها اين يکي رو نمي شناسين .ببخشيد آني، ادامه بده
،اوه خب، وقتي جوون بودم ،بابام مريض شد
،و اواخر دهه هفتاده .و عملا حرف از مرگ نمي زديم
.بي ادبي حساب مي شد .اوهوم
مي دوني، قرار بود توجه نکني
.که 35 کيلو بودن
!غيرممکن به نظر مياد
،چون مودب بوديم .بچه هاي دهه 50 بوديم ديگه
،نيل هزار بار اين ماجرا رو شنيده ،ولي وقتي بابام مريض شد
يه دوست خيلي نزديک داشتيم .که اونم اون موقع سرطان داشت. سوزان
بيرون کافه مي نشستن و ،بابام مي گفت
سوزان، امروز سرطانت چطوره؟
.واقعا بلند مي گفتا .چه خوب
،و بعدش بابام مي گفت ...خب، سرطانم
سوزان مي گفت، سرطان من که خوبه فکر کنم. کن مال تو چطوره؟
بعد مي گفت، خب .فکر کنم يه کم ضعيف تر شدم
و اسم اولين رمانم خنده سخت بود
و درمورد خنديدن به .اين چيزاي خيلي سخت بود
بعد خيلي زود مشغول خوندن کتاباي رام داس شدم
.و همين خيلي از ترسام رو از بين برد
تو خيلي... چندسالته؟ .البته اگه بي ادبي نيست
44! واقعا؟
!خدايا، چه قدر خوب موندي .پوست زيبايي داري
.نعمته. لازم نيست به خاطرش خجالت بکشي .نعمته
به نظرم احتمالا خدا تو رو بيشتر .از بقيه دوست داره
...اوه، تو... اين .آره. همينطوريه ديگه
.راه مسيحيت همينه. آره
.يه عشق سلسله مراتبي نسبت به خدا وجود داره .قطعا وجود داره
ولي ممکنه به خاطرش .يه جاي خيلي بهتر تو بهشت گيرت بياد
!مثلا نزديک ميز دسر. يا کنار پنيرا
سر کارم نذاشتي؟ .نه. حقيقت داره
.اونجا پنير هست .پنير و باگت
.ولي، به هر حال، به نظرم ترسناکه
يه جورايي کار سختيه ...ولي اگه جوون بودم
اوه خداي من، مي دوني، اگه اين اطلاعات رو تو 30-40 سالگي داشتم
کل زندگيم بي اندازه بهتر، راحت تر
.و خيلي آزاد تر مي شد
،پس اطلاعاتي که داري درموردش حرف مي زني تصديق مرگ
...بخش غيرقابل اجتنابي ازشه .آره، قبول کردنش واقعا آزاد کننده است
.آني، عجب حرفاي زيبايي و واقعا متنفرم که اين لحظه رو خراب مي کنم
،ولي بايد رک بگم .مي خوام برينم
طوري نيست؟
.فقط بايد يه سر برم دستشويي .اوه! نه. اصلا طوري نيست
...ام، چه جوري بايد
.هنوز نفهميدم. نمي دونم
.نمي دونم الان بايد چي کار بکنم
!اگه اول سرتو بياري پايين... واقعا متاسفم
اوه! نه. نه .متاسفم
....چي
خيلي خب، اين چطوره؟
.از صندلي برو عقب ،بعد از پشت بيا روي صندلي
.و با پاي پشتيت از توآلت برو بالا
.سمات رو اينجا دراز کن اينطوري؟
!اوه خداي من آن، خنده دار نيستا
....دارم تلاشمو مي کنم. اين
خيلي خب، فکر کنم بيشتر از اين نمي تونم برم .بالا
.اين ماجرا کابوس ميشه .هر دفعه بخوابم کابوسشو مي بينم
No comments yet. Be the first to leave one.