The first 200 lines.
«زیبابین» «قسمت ششم: قرمز» «صبح فردای سرقت»
کسی نمیتونه بگه همهچی دقیقا از کی به هم ریخت.
نمیتونه بگه کی بیش از حد احساساتی شدیم،
کی سلاح کشیدیم،
کی ترس بهمون غلبه کرد...
و توان رهبرمون کی تحلیل رفت.
اگه میخواین، کل تصمیمات اشتباه...
و کل قدمهای نادرست رو...
واسه خودتون مرور کنین.
شک، عذاب وجدان و دروغها رو مرور کنین.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
کسی نمیتونه بگه همهچی دقیقا از کی به هم ریخت.
تقریبا سی ساله که دارم طوفانها رو گزارش میکنم،
ولی بعید میدونم شاهد چنین طوفانی بوده باشم...
... نابودی عظیمی به بار آورده.
... طوفان بینقص خطابش میکنن.
خیزآب در راهه...
ایگناسیو از شهر خارج شده و داره به سمت شمال میره...
و گزارشاتی از انفجاری تو فروشگاه مرکزی به دستمون رسیده.
سراسر شهر خرابی شدیدی به بار اومده.
تکتک خیابونها و هرجایی که به چشم میخوره...
برق بخش اعظمی از ناحیه تایمز اسکوئر جزیرهمون قطع شده،
ولی باقی آسمانخراشها...
مثل همیشه از دور میدرخشن.
با خودت خیال کردی داری کدوم گوری میری؟
لو رفتیم.
سه روز میریم روستای تاپر لیک. اینجا امن نیست.
اوراق قرضه رو بردار که ببریم پیش دلال.
اوراق قرضه کجان؟
تو کامیونن. قرار بود سوار کامیون باشی.
وظیفه من انتقال اوراق قرضه به آسانسور بود.
وظیفهام رو هم انجام دادم. خب؟
الان که رفتم بالا، از اوراق قرضه و کامیون خبری نیست.
ایوا کجاست؟ مگه همراهش نبودی؟
باب کجاست؟ مگه همراهش نبودی؟
چرا. چرا، اِم، جدا شدیم.
- خیال میکردم برگرده اینجا. - خب، کسی برنگشته.
این پاسپورتها رو برمیداریم و گورمون رو از اینجا گم میکنیم.
من این همه زحمت نکشیدم که دستخالی کنار بکشم.
تا اوراق قرضه به دستمون نرسیده، کسی جایی نمیره.
به نظرت کسی بهمون خیانت کرده؟
نکنه همه خیلی قابل اعتمادن؟
- افبیآی رو چی میگی لئو؟ - حتما صدای آژیر رو شنیدن.
نه، نه. خودم پشت گوشی شنیدم.
سر و کله افبیآی قبل از صدای آژیر پیدا شده بود،
یعنی یکی بهشون گفته بود.
یعنی خبرچین داریم.
لئو!
بیا تو ببینم!
آروم باش بابا!
- طرف کی بود؟ - داماریون رو میگی؟
داماریون دیگه چه کوفتیه؟
ردیفه. مجاریه. این گلابی رو هم خودش بهم داد.
- گفتی دوستت تا اینجا برسوندت؟ - نه، معلومه که نه. اِم...
استن، واقعا...
واقعا با «اوبر» اومدی سر قرارگاه؟
خب، با «لیفت» اومدم،
آخه قیمت ماشینها به خاطر خیزآب خیلی زیاد شده.
ببین، بلد نیستم ماشین رو بدون سوییچ روشن کنم. خب؟
من که عین تو نیستم.
یه حساب جعلی دارم و همیشه باهاش جنس تحویل میدم.
واسه چی با کامیون نیومدی؟
کامیونه اونجا نبود، ولی بهت میگم کی بود.
ببین کی تصمیم گرفته بیاد.
شوهرت کجاست؟
نمیدونم.
آرجی کجاست؟
آرجی کجاست جودی؟
اوراق قرضه دست لئو نیست.
حتما دستم انداختین.
بیجهت اون همه زحمت کشیدیم؟
بیجهت اون همه جون کندیم و بدبختی کشیدیم؟
- اوراق قرضه دست یکی هست... - آره، معلومه که دست یکیه!
- طرف الان تو راه فیجیه. - کسی تو راه فیجی نیست.
شرط میبندم یکی الان سوار هواپیماست،
با یه دستش میموسا میخوره و با دست دیگهاش بهمون بیلاخ میده.
باب اوراق قرضه رو برنداشته!
میخواست ما رو بکشه، ولی اوراق قرضه رو برنداره؟
تو از کجا میدونی جودی، ها؟
راجر؟ خودم رو در اسرع وقت رسوندم.
تصویرشون رو دیدم.
میدونم. امکان نداره زیاد دور شده باشن.
فقط میخوام بفهمم کی هستن و چطوری وارد گاوصندوقم شدن.
لطفا کل فیلمها و گزارشات آژیر رو بررسی کن.
کل سامانه رو بررسی کن.
خیلیخب.
یه گروه علوم قانونی هم بیار.
کارلوس، چی شده؟
یـ...
یکیشون رو گیر انداخته بودم.
شناخته بودیش؟
- چیزخورشون کردن. - نه بابا؟
فیلمهای شش ساعت اخیر رو پاک کردن.
وای.
یه گروه غواص بیار. میخوام همین الان ببینن چه خبره.
جعبههای اوراق قرضه ضدآبن. به احتمال زیاد خود اوراق قرضه سالمن.
میدونی دیگه چی قرار بود ضدآب باشه؟
کل این گاوصندوق!
مهمون داریم.
- واسه چی از افبیآی اومدن؟ - نمیدونم.
- بگو برن رد کارشون. - خب، ممکنه به دردمون بخورن.
استفان تیله همهجا خبرچین داره هانا،
تو افبیآی هم داره.
نمیخوام تا از سالم بودن اوراق قرضه مطمئن نشدم، خبردار بشه. برو.
خودم یهجوری میرم پایین.
علت احتمالی صادقه.
مأمور عباسی از افبیآی هستم. با راجر سالاس کار داریم.
اِم، متأسفانه دست آقای سالاس الان بنده.
بنده هانا کیم، رئیس بخش امنیت دیجیتالی، هستم.
به دلایلی باور داریم از گاوصندوقتون دزدی کردن.
چه اتفاق مهمی.
ولی اگه ازمون دزدی کرده بودن، خودم زودتر از همه میفهمیدم.
یه سریشون خبرچین خودمونن.
که اینطور. خب، خوشبختانه همهچی تو اسالاس امن و امانه.
ولی همهتون چهار صبح اینجایین. تازه، طوفان هم راه افتاده.
- اگه واقعا از گاوصندوقتون دزدی کردن... - ولی نکردن.
اگه بهمون نگین، جلوی اجرای قانونی رو گرفتین.
اگه با مجوز تشریف نیارین، نـ...
سلام مأموران عزیز! راجر سالاس هستم.
خیلی ممنون که بهمون سر زدین.
خوشبختانه اتفاق خاصی نیفتاده، آب کمی خسارت وارد کرده.
خب، ترجیح میدیم بیایم پایین و نگاهی بندازیم.
نه، اگه از قبل خبر بدین، با کمال میل راهتون میدم.
حریم شخصی مشتریانم خیلی مهمه.
نمیشه همه رو راه بندم. خودتون درک میکنین دیگه.
ما که همه نیستیم. از افبیآی اومدیم.
تو یه سری مسائل، بقیهمون «همه» محسوب میشیم.
دیگه رفع زحمت میکنیم.
مدرکی ندارن. دارن یهدستی میزنن.
خیلیخب، نمیتونیم وارد اسالاس بشیم،
ولی شاید بتونیم سارقانش رو پیدا کنیم.
مرسر سوار کامیون شرکت برقه.
میتونیم دوربین راهنمایی و رانندگی رو بررسی کنیم.
- میتونیم رد کامیونش رو بگیریم. - ردش رو تا قرارگاهشون میگیریم.
شرمنده رفیق، ولی بعد از وقایع امشب، به هیچکدومتون اعتماد ندارم.
هرچی آدم خیال کنه طرف رو بیشتر میشناسه، راحتتر گولش رو میخوره.
سه روز میریم تاپر لیک.
چی؟ بدون اوراق قرضه بریم؟
انجام امن نیست. واسه چی نمیفهمین؟
واسه این که بدون پولمون نمیریم.
اوراق قرضه که به دستمون رسید، پاسپورتهاتون رو میدم.
- اگه سالاس پیدامون کنه... - چطوری میخواد پیدامون کنه؟
- نه فیلمی هست، نه اثر انگشتی. - خود گاوصندوق چی؟
گاوصندوقه که الان در حکم پارک آبیه.
اگه چیزی جا گذاشته بودیم که باهاش پیدامون کنن چی؟
چیزی جا نذاشتیم. امکان نداره سالاس بتونه پیدامون کنه.
تقویتکننده چی؟
از محصولات عادی «ریدیوشک»ـه. قابل شناسایی نیست.
استن، عینکت کو؟
نه، احـ...
احتمالا...
خاک عالم بر سرم!
این ایوا مرسره، درسته؟ سه و بیست و سه دقیقه صبح خارج شد.
پنج دقیقه بعد به تقاطع اسکس و دلانسی رسید.
بعدش ساعت سه و چهل و یک دقیقه بالاشهره. سر تقاطع خیابون دوم و پنجاه و هشتمه.
داره همهجا رو میگرده.
مجروح شده، گیج شده؟
داره به ورودی پلها سر میزنه. سعی داره از جزیره خارج بشه.
ردش رو بگیر. میره پیش باقی اعضای گروهشون.
به متخصصی آزمایشگاه گفتم بیان آزمایش دیانای بگیرن.
سلام استفان، چه خوب که زنگ زدی.
شنیدم مشکلی تو گاوصندوق پیش اومده.
من که خبر ندارم.
سلام جناب تیله، هانا کیم هستم. طوفان خسارتی وارد نکرده.
اینطور به گوشم نرسیده.
- نمیدونم از کجا شنیدین. - حواسم به پولم هست.
خب، بهت اطمینان میدم اوراق قرضهات سالمن استفان.
آها.
خوشحال شدم. اول وقت یه سر میام اونجا.
راجر سالاس کیه؟
طبق زندگینامهاش، زاده ونزوئلاست،
سی تا چهل سالگی ساکن ژاپن بوده و بعد از چهل سالگی وارد آمریکا شده.
اینجا رو باش.
پاسپورت ونزوئلایی سالاس از ۱۹۹۴ و پاسپورت آمریکایی کنونیش رو ببین.
آره، عکسشون فرق میکنه.
هیچکدومشون هم با اطلاعات ثبت شده...
تو کمیسیون بورس و اوراق بهادار همخونی نداره.
ببین، کل اعضای گروهشون با ری ورنون آشنا بودن، درسته؟
دوستان قدیمی جالبیان.
هرچی ساختم...
هرچی زحمت کشیدم...
از نابود کردنم لذت میبرن.
عاملانش رو پیدا میکنیم. آب که نشدن.
اون اوراق قرضه رو پیدا میکنم...
و اطمینان حاصل میکنم به حقت برسی.
طرف چشمم رو معاینه کرده بود.
ساعت ۱۲:۳۵ وارد و ۱:۱۸ خارج شده بود.
دوربینهای خارجی رو بیار.
اوناهاش.
خیلیخب، قبوله. عینک جا موند.
ولی سالاس که نمیتونه باهاش پیدام کنه، مگه نه؟
نمیدونی چه کارهایی از دستش برمیاد.
پس شاید درست بگه. خطرناکه. شاید بهتر باشه بریم.
شاید بهتر باشه بریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.