The first 200 lines.
شما را به ديدن دنيايي اسرارآميز و ...شخصيتهاي شيرين داستاني دعوت ميکنيم
کالسکه رو متوقف کنيد
روز خوش شهروندان
از منظرهي علفزار لذت ميبريد؟
البته. براي مراسم ازدواج ما عالي به نظر ميرسه
واقعا زيباست
اما توجه کنيد، اينجا
جزو زمين هاي سلطنتي هستن
و تا جايي که يادم مياد هرگز بهتون اجازه ندادم اينجا ازدواج کنيد
ما نميدونستيم
... ما فقط
اعلي حضرت
امکانش هست که بخاطر تاريخ اين روز کمي زياده روي ميکنيد؟
راجع به اين روز باهام حرف نزن، پدر
اما شما به حمايت شهروندانتون نياز داريد، اعلي حضرت
بيزار آوردن اونها، کوته بيني و ضعف به حساب مياد
!من ضعيف نيستم
ميخواستم ازتون بگذرم ولي يکي عصبانيم کرد
دفعهي بعدي که ازدواجي درکاره،
تو کليسا نوبت بگيريد
برگرد به خونه
بايد برم جايي
مادر
زمان زيادي گذشته
«روزي روزگاري» قـسـمـت بيست و يک از فـصـل چهــارم «مادر» تاريخ پخش و ترجمه: 94/2/14
مترجم: شيرين « Shirin DC»
...خب
آره
پس همه چي رو فراموش کردي. با اون زن
منصفانه نيست. تو درکم کردي
قبول کردي
درک کردن و به چشم ديدن دو چيز متفاوت هستن
الان مهمترين قضيه اين نيست
پسرم
زلينا قرار نيست دوباره از اون طلسم فريبندگي استفاده کنه
و رولند اين بار درک نميکنه
مادرش کجا رفته
...اگه دوباره از دستش بده
معجون فراموشي
برش ميگردونيم به قبل از قضيهي برگشتن ماريان تقلبي
شايد زمان از دستش در بره ولي ميارزه، نه؟
آره. ممنونم
خدايا، بيچاره ماريان
... و زلينا
جوري ماريان رو کشت که انگار هيچ ارزش نداشته
تا بتونه اين بازي مسخره و غمناک رو سر ما دربياره
...فقط...ميخوام
اما نميتونم
منظورم اينه که، ميدونستم يه جاي کار ميلنگه
ولي نميدونستم چرا
متاسفم. همش بخاطر منه
...براي اون، همش بخاطر اين بود
که مطمئن بشه من هرگز طعم خوشبختي رو نميچشم
...اگه منظورت از خوشبختي، رابطهي ماست
پس حداقل يه جورايي، بازم ممکن شده
...ببين، ميدونم خيلي آشفته بازار شده
...بين ما
يه مانع بزرگ وجود داره
و هر روز قراره بزرگتر بشه
نه فقط براي نه ماه
صحبت يه زندگيه
مهم نيست از اين به بعد چي پيش مياد
اين بچه هميشه هست
... يه جورايي به هم متصلين
جوري که ما هرگز اون طور نخواهيم بود
واقعا احمق بودم که فکر ميکردم
زندگي ديگه باهام سر جنگ نداره
متوجهم
...فقط
فقط چي؟
حالا چيکار کنيم؟
باورم نميشه اين توي اينهمه مدت سالم مونده
...اين آپارتمان متعلق به
...اسمش نيل بود
برام خيلي چيزا بود
حالا ديگه به لطف اون زن، براي هميشه رفته
ببخشيد؟
فکر کنم لگد زد
تو که نميخواي يه مادر آبستن رو تکون بدي
ميخواي؟
همگي وسايلتونو جمع کنين. تو هم همينطور
همين امشب به اِستوريبروک برميگرديم
اين ديگه چيه؟
پيراشکي
جدي؟
شنيدي؟
بخاطر همين چيزا از اينجا متنفرم
مطمئني ميخواي روزت رو با
ور رفتن با سياهپوش شروع کني؟- هممم-
همون سياهپوش که نميتونه بدون جزغاله کردن قلب خودش به کسي صدمه بزنه
شاخهاتو چيدن گاو پير
پس ميتونم بهت خبراي خوب رو بدم
اِما داره برميگرده و حدس بزن چي؟
قلبش يه ذره هم سياه نشده
بنابراين من ميتونم به خوشبختيم برسم
ولي تو هرگز نميتوني
واسه تو هرگز مدت زمان خيلي خيلي طولانيايه
خبراي بدي بودن
اين دور و بر اِما مسئول پايان هاي خوشـه
و خونش بايد داخل جوهر باشه
بايد تابع انگيزه هاي شيطاني اون باشه
قلب ناجي تيره نباشه... جوهري هم درکار نيست
حالت خوبه؟
داشت راجع به قلبت چي ميگفت؟
وقتي يه راه ديگه براي بدست آوردن جوهرپيدا کنم
حالم کاملاً خوب ميشه
فکر ميکني راه ديگه اي هم وجود داره؟
هميشه هست
بريم
راه رفتن رو فراموش کن
فکر بهتري دارم
اِما
هي، خيليخب
...ملفيسنت
ليلي
دخترت
بلاخره پيدات شد
اونم توي روز سالگرد به قتل رسوندن مردي که عاشقش بودم؟
که چي بشه، رو زخمم نمک بپاشي؟
که معذرت بخوام
متوجهم
چجوري از آينه بيرون اومدي؟
يه خرگوش قرض گرفتم
سرزمين عجايب جاي شگفت انگيزيـه
کلي چيزا ياد گرفتم
حالا ميفهمم که چرا مجبور بودي منو تبعيد کني
...بدون من، بلاخره خودتو پيدا کردي و
و من واقعا بهت افتخار ميکنم
از جونم چي ميخواي، مادر؟
که کمکت کنم
تو زيبايي، نيرو و قدرت داري
...فقط ميخوام کمکت کنم اون قسمت نهايي رو هم بدست بياري
عشق
اون قسمت رو قبلا داشتم
تو برش داشتي و قلبش رو کشيدي بيرون
پسر اصطبلبان
!دنيل
.اسمش دنيل بود
درسته
اشتباه وحشتناکي مرتکب شدم
ببين، من با يه ازدواج بي عشق مشکلي نداشتم
فکر کردم تو هم همينطوري
و حالا متوجه شدم که تو همهچيز رو
عميقتر از من احساس ميکني
نه جدي ميگم
تو در مقايسه با من لياقت چيزاي بيشتري داري
يکم دير شده، فکر نميکني؟
هردومون ميدونيم حقيقت نداره
با يه پري بي بال مواجه شدم
که برام داستان کوشش نافرجامت
براي رسيدن به همزادت رو تعريف کرد
تينکربل رو ديدي؟
همينطوره
بهم گفت، رجينا
يه نفر اون بيرون هست،
کسي که تو سرنوشتش تو رو نوشتن،
من اينجام تا پيداش کنم
تا با چشماي خودم نبينم باور نميکنم
نه جدي ميگم دليلي نداره فرار کنم
و با اون دستبند، ديگه با جادو هم نميتوني اينکارو بکني
واي ببين
خونهت
ممم چه مرطوب
اينطور نيست؟ خيلي خوشحالم که به اين فکر رسيدم
و همين طبقهي بالا، دکتر متخصصمون دکتر ويل
بهترين درمان رو توي اين خراب شده ارائه ميکنه
بهترين خونهي موقت- آره-
اين خونه موقتيـه
...اما وجود من در زندگيت اصلا موقتي نيست، چون اين
هميشگيه
خيليخب، زلينا
ميخواي رک حرف بزنيم؟
بهم بگو،
از چي انقدر مطمئني؟
بهم بگو، وقتي اون بچه به دنيا اومد
چجوري ميخواي شبا سرت رو با خيال راحت رو بالش بذاري؟
حقيقت اينکه اگه منو بکشي،
رابين هميشه ميدونه که تو
مادر فرزندش رو کشتي
منو دست کم گرفتي، زلينا
از خونهي جديدت لذت ببر
هر کتابي راجع به جادوي خونين بود بردار
ولي دست بجنبون
يه چيزي تو اتاق پشتي يادم اومد که ممکنه کمک کنه
تو ديگه اينجا چيکار ميکني؟
چي ميخواي؟
.نويسنده رو
پيدا کردنش نظر من بود، تا وقتي که از چنگم در آورديش
چت شده؟ داغون به نظر ميرسي
هيچي. خوبم
آآه، قلبته مگه نه؟
بلاخره داره اتفاق ميوفته
آره
داره پوسيده ميشه
براي جفتمون خبر بديه
گفتي قابليت عشق ورزيدن رو در درونت از بين ميبره
...نگفتي که
سياهپوش نميتونه بميره،اينجوري نه
نه،
اما پوستچروکين ميتونه
No comments yet. Be the first to leave one.