The first 200 lines.
اومدم پیش راد مککین. ویلا وستون.
جواب نمیده. اِم... باید صبر کنید، خانم.
نه. نه، من امروز کارمو اینجا شروع میکنم و نمیتونم دیر برسم.
میتونم کمک کنم؟
فکر نمیکنم. میشه لطفاً دوباره با دستیار آقای مککین تماس بگیرید؟
قبلاً تماس گرفتم، خانم.
مطمئنید نمیتونم کمک کنم؟
من تو لیست نیستم؟ اِم...
نگران نباش، بیل. خودم میبرمش بالا.
ایشون از کاخ سفیده.
هرچی شما بگید آقای مککین.
وینس مککین. من پسرشم. از این طرف.
هوم.
شما؟ ویلا وستون. من اومدم شبکههای دبلیو.او.سی.تی رو مدیریت کنم.
آه! و شما معاون بازاریابی هستید.
بله، ولی بیشترش منتظر اینم که پدرم بمیره.
اِم... اون قضیه کاخ سفید چی بود؟
داشتم دیدش رو نسبت به وضعیت تغییر میدادم. قانون اول بازاریابی.
خب، اِم... چی میخواید بدونید دربارهی اِم... قدرتمندترین مرد زنده؟
راد مککین.
اینجاها بهش میگن "رادِ قادر مطلق".
اوم.
اِم... همینجا منتظر بمونید. اِم... آقای مککین...
نه. خودش صدام کرد. الان میام بیرون.
خودش صدام کرد.
سلام، نویل. اوضاع چطوره؟
راد مشغوله. آه، بله.
بله. آخ. اوه، آره. اوه، خدایا.
اوه، خدایا. اوه، بله! بله! بله!
اوه، بله!
انجامش دادم. معامله رو بستم.
صد و چهل و پنج؟ صد و سی و هشتِ لعنتی. بزن قدش!
تو فوقالعادهای!
آفرین بابا! دوباره انجامش دادیم! آه، شمایید.
میتونم معرفی کنم... دیرم شده برای جلسهی مالی.
ولی، بابا... خفه شو.
با دیترویت چی کار کنیم؟ ببندیدش.
انجام شد.
آقای مککین... ویلا وستون.
منو "راد" صدا کن.
به جمع ما خوش اومدی. ممنون.
بابا، میخواستم معرفی کنم... همین الان یه معاملهی عالی بستم.
از جلوی دماغ اون حرومزاده مرداک قاپیدمش.
الماسهای تاج چی هستن؟ تلویزیون و انتشارات.
یه شرکت توزیع فیلم، ۱۴ پردیس سینمایی، چند تا سالن بینگو.
سه تا پیست یخ، یه کوره آدمسوزی. مالک خوبی بود، نه؟ و یه باغ وحش.
یه باغ وحش؟ آره.
باید برم، ویلا. جلسهی مالی.
برگرد، نویل. خب، اِم... پول زیادی برام دربیار تو...
در دبلیو.او.سی.تی.
متاسفم. امروز صبح فروختمش. چی؟
نگران نباش. یه کاری برات پیدا میکنیم.
بعداً صحبت میکنیم.
یعنی من کار ندارم؟ این باباست دیگه.
ببین، ویلا... ببین، من همین الان از معاونت استعفا دادم.
نگران نباش، ویلا. کلی کار داریم. ما همیشه در حال توسعهایم.
نویل، تعهداتمون رو در مورد حقوق بازنشستگی دیترویت چک کن.
باشه. وینس، برو.
من انگور میخواستم! متاسفم.
نویل. یه اشتباه طبیعی بود.
من انگور میخواستم. میوه رو بیار.
تو اون باغ وحش چه خبره؟ کدوم باغ وحش؟
اون یکی که همین الان تو بریتانیا خریدی.
یه نفر رو از تلویزیون اختاپوس گذاشتیم. یه چینی حرومزادهی کلهشق به اسم لی.
قبلاً تو پلیس هنگ کنگ بود. انگلیسی خوب حرف میزنه، ولی...
اِم... گربهسانان بزرگ اون طرفه، درسته؟ بله.
و خانهی پستانداران کوچک اونجا. درسته.
خوبه. پستانداران.
اِم... آیا شما هیچ تجربهای در مورد حیوانات دارید؟
خب، میدونید، زیاد خوردم. ببخشید. شوخی کردم.
عصر بخیر.
عصر بخیر. عصر بخیر.
عصر بخیر. عصر بخیر.
اِم... خب، برای اونایی که هنوز منو ملاقات نکردهاند، اسم من رولو لی هست.
و از دیروز صبح، مدیریت این باغ وحش رو به عهده گرفتم.
و من به مالکهای جدیدمون، اختاپوس، شرکت آتلانتا، گزارش خواهم داد.
حالا، اختاپوس، البته، متعلق به آقای راد مککین هست.
که، همونطور که مطمئنم میدونید، مرد فوقالعادهایه.
با شروع از ایستگاههای رادیویی پدرش در نیوزلند...
اون یه امپراتوری جهانی بنا کرده.
که در حال حاضر ارزشش بیش از شش میلیارد دلاره.
و در حال افزایشه.
آخرش چقدر میخواد؟ آره.
چی؟ چقدر بزرگتر میخواد بشه؟
خب، هیچ محدودیتی وجود نداره. اون رشد میخواد.
ایشان از مفهوم منابع محدود دکتر ای.اِف. شوماخر آگاه هستند...؟
یا، همانطور که ژان پل سارتر بیان میکند...
سوالات معقولی ندارید؟ بله.
قراره باغ وحش رو ببندید؟ بله.
خیلی خوشحالم که اینو پرسیدید. نه، اینطور نیستید.
بله، هستم. نه، نیستید.
حالا، ببینید. این باغ وحش باید پول دربیاره. همینطوره.
بله، بله، ولی کافی نیست. کافی برای چی؟
حالا، نکـ... در واقع دقیقاً بهتون میگم.
آقای مککین به ۲۰٪ بازده سرمایه نیاز داره.
از هر کدوم از داراییهای امپراتوری خودش.
چرا ۲۰٪؟ چون خودش میخواد. برای همین.
میتونیم این طرز فکر رو کمی بررسی کنیم؟
نه. حدس میزدم که نه.
نظریه مدیریت فعلی در نظر میگیرد... حالا، مشکل بزرگ اینه.
چطور هزینهها رو کم کنیم و بازدیدکنندههای بیشتری جذب کنیم؟
خب، از تجربهای که تو تلویزیون اُکتوپوس داشتم بهتون میگم...
... دقیقاً چی بیشترین مخاطب رو تو کل دنیا جذب میکنه.
خشونت!
اوه بله. آقای سیلوستر استالونه همینجوری به جایی که امروز هست نرسیده...
... با بازی توی "جین آستن".
این چه ربطی داره؟ بنابراین، تو این باغوحش...
... ما فقط حیواناتی میخواهیم که بالقوه خشن باشن.
حیوانات درنده.
بقیهشون، متاسفانه باید برن.
منظورت چیه، "برن"؟ باید براشون جاهای دیگه پیدا کنیم.
چی؟ بیرون از باغوحش؟ این باغوحش به حفاظت اختصاص داره.
بله. من موافق حفظم، و سه چیزی که...
... که میخوام حفظشون کنم، این باغوحش، شغلهای شما و حیوانات درنده هستن.
همینجوری سرشو انداخته اومده تو بدون اینکه کوچکترین ایدهای داشته باشه که... شما دو تا که اصلاً ناراحت به نظر نمیرسین.
اوه، چرا، واقعاً ناراحتیم. برای اینکه حیوونای شما درندهان؟
نه. فکر میکنیم شیطانیه!
آره، دقیقاً همینه. منظورش از "درنده" چیه؟
یه زرافه میتونه با یه لگد سر آدم رو از تنش جدا کنه، ولی شما بهشون "درنده" نمیگین.
خب، در مورد شیرهای دریایی و پنگوئنها هم همینه.
یعنی مردم فکر نمیکنن اونا خشن باشن، ولی میتونن آدمکش باشن!
چرا همهتون ساکت شدین؟
داری سعی میکنی به من بگی کوآتی درندهاس؟
بابا! این یه حیوون وحشیه. اهلی نیست.
اگه با یکی از اینا زیادی صمیمی بشید قربان، یه گاز خیلی بد بهتون میزنن.
یه سنجاق قفلی هم میتونه منو بد نیش بزنه، لاتربی. من بهتون میگم درنده چیه!
درنده یعنی کل دستو بکَنِه. کل دستو؟
خب، اگه دستو از جا بکَنِه چی؟ اوه، آره، عالیه.
پوف!
لاتربی، میشه لطفاً یه لحظه باهاتون حرف بزنم؟
خب، اینا میرکتهای شما هستن، درسته؟ اون کارو نکنین، لطفاً قربان!
مستقیم میرن سراغ گلو!
این پلاک جدید میگه اونا به "پیراناهای کویر" معروفن. درسته؟
تو سه دقیقه میتونن یه جسد آدم رو لخت کنن!
دایرةالمعارف من میگه اونا به راحتی اهلی میشن و اغلب به عنوان حیوون خونگی نگهداری میشن.
نه! شما که توسط یکی از اونا مورد حمله قرار نگرفتید، قربان.
هیچکس توسط یکی از اونا مورد حمله قرار نگرفته، لاتربی.
یا بهتره بگم، اگه هم شده باشه، هیچوقت متوجه نشدن!
خب، این ماراهای پاتاگونیایی شما، اِم...
... کل روستاهای آرژانتینی رو ویران میکنن، مگه نه؟
اوه، اونا کاملاً از بین میبرنشون، قربان. دیدنش وحشتناکه!
اینجا نوشته اونا علف میخورن. نه! این برای پیشغذاشونه، قربان.
وقتی خونشون جوش میاد... شما دارید سعی میکنید منو فریب بدید که...
... فکر کنم حیوانات شما درنده هستن! من در مورد اون قلدرها حرف میزنم، قربان!
در حالی که اونا در واقع دوستداشتنی، بغلی و اضافی هستن!
شما میخواید هر حیوونی یه روانی باشه؟ من تو هر قفسی یه اسلحه مرگبار میخوام!
خب، با بقیهشون چیکار کنیم؟ ردشون کنین برن!
ویلا، میتونم ازت یه سوال بپرسم؟ حتماً.
اون سینهها واقعیه؟ آره.
ایول!
میدونی، ویلا، اِم، بهتره با این لباسا اینجا مراقب باشی.
مردم فکر میکنن داری با رابطه به بالا میرسی.
فقط تا وقتی که فکر نکنن دارم با خوابیدن به وسط میرسم!
اوهو! چیکار میکنی؟
میخوام از پدرت بپرسم اگه میتونم برم باغوحش رو اداره کنم.
چی؟ میخوای بری جهان سوم و یه توالت حیوونا رو راه بندازی؟
حیوونا، گیره کاغذ، شرکتهای تلویزیونی. همهش بیزینسه.
ویلا، این چیزا بو میدن. اگه تعداد کافی باغوحش راه بندازیم، حرف از میلیاردهاست.
وای. شام چطوره؟ میتونی همون لباس اداریت رو بپوشی. نه. باید زود بیدار شم.
صبح دارم به راد معرفیش میکنم. اوه. چه عجلهایه؟
نمیخوام به دوست بیرحم چینیمون فرصت بدم تا تأثیر بذاره.
احتمالاً اونا ناراحتن دی، ولی من یه کاری دارم که باید انجام بدم.
بله، میدونم، ولی من... ببین. باید سرسخت باشم، باشه؟
یعنی، مککین اینو میخواد. همیشه باید سرسخت باشی، سرسخت، سرسخت.
خدا میدونه چرا. یعنی اُکتوپوس با ترس اداره میشه؟
نه. نه، نه. وحشت!
من این یه فرصت رو دارم تا نشون بدم که میتونم یه چیزی رو اداره کنم، وگرنه اخراجم.
و تو سن من، از رده خارج.
آقای لی؟
از آتلانتیس تماس دارن. آتلانتیس؟
آتلانتا. سلام. لی هستم. رولو، نو هستم. راد میخواد با شما حرف بزنه.
راد؟ درسته. زن و بچهها جا افتادن؟
بله. همه چی اینجا کاملاً وحشتزدهس، ممنون. چه لطف بزرگی که پرسیدین.
رولو، راد هستم. زن و بچهها جا افتادن؟ بله، بله. اِم، بله.
بهم بگید چیکار میخواید بکنید تا سود رو به اون ۲۰ درصد مورد علاقهمون برسونید، باشه؟
در واقع، فوقالعادهست که این فرصت رو دارم تا سریع توضیح بدم چی تو ذهنمه.
سلام، رولو؟ دوباره سلام، آقای مککین.
اِم، نه. نو هستم، رفیق. خب، زن و بچهها خوب جا افتادن؟
نمیخوام بیادب به نظر بیام، ولی من ازدواج نکردم و بچهای ندارم.
راد چی شد؟ احضارش کردن. پس نقشههاتو به راد اطلاع بده.
باغوحشها پولساز نیستن، ویلا. آقای مککین، با بازاریابی خوب...
... پول سرازیر میشه تو باغوحش و با حمایتهای مالی، پول حتی بیشتر هم میشه.
این ایده من بود، بابا. من از قبل چند تا رو ردیف کردم.
فقط بهش به عنوان یه نمونه اولیه برای زنجیرهای از گاوهای شیرده فکر کنید.
یه جورایی یه لبنیاتی پولساز، نه؟
این گرایش به مطلقگرایی در امپراتوری اتریش-مجارستان...
سی.بی. وجوود اومد.
بله؟ بیاین داخل.
بله؟ حیوانات اینجان، قربان.
چه حیواناتی؟ اولین دسته از حیواناتی که درنده نیستن، قربان.
آها! خوبه.
بله؟ سعی کردیم اونا رو به باغوحشهای دیگه بدیم. کسی قبول نکرد.
منظورتون اینه از بین همه باغوحشهای این کشور نتونستید حتی یه دونه پیدا کنید؟
باغوحشها گونههای کمتری رو نگهداری میکنن، قربان.
خب، اِم، اینکه مردم اونا رو به عنوان حیوون خونگی ببرن چطور؟
حیوون خونگی؟ اوه، بابا بیخیال!
اونا نیاز به مراقبت تخصصی دارن. مجاز نیست.
مقررات قرنطینه. خب، اِم، میتونیم اونا رو دوباره تو طبیعت آزاد کنیم؟
تو طبیعت، هیچ زیستگاه امنی برای این یکی وجود نداره.
تو طبیعت؟
No comments yet. Be the first to leave one.