The first 200 lines.
جورج اتوود، آقا.
از تایمز لندن. من...
رفتم مغازه، گفتن اینجا پیدات میکنم.
یه اتوود دیگه هم تو روزنامه شما بود.
بله، پدرم. و تا آخرین نفسش،
به هر کسی که گوش میکرد، درباره اسطوره بزرگ گلف میگفت.
میبینم که هنوز هم مراقب زمین گلف هستید.
شما، امم، اصلا برای بازی بیرون میرید؟
آره، ولی به زور میتونم توپو بزنم.
این همون تام پیر متواضعیه که پدرم ازش مینوشت.
شما بنیانگذار مسابقات آزاد قهرمانی هستید،
برنده چهار دوره کمربند چالش.
چرا، اگه شما نبودید،
چه بلایی سر بازی گلف میاومد؟
گوش کن، نمیدونم اومدی اینجا چه جور مقالهای بنویسی،
اما اگه درباره اسطوره بزرگ گلفه،
پس میتونی دوباره فکر کنی.
متاسفم، من...
فقط یه داستان از من میشنوی.
داستانی درباره پسری که چوب گلف کوتاه شده رو
که براش درست کرده بودم، همه جا با خودش میبرد،
پسری که فکر میکرد میتونه هر گلفبازی رو تو اسکاتلند شکست بده،
پسری که مثل سنگفرش میخوابید.
تامی. تامی!
بلند شو!
دور و دقیق، پسرم.
دور و دقیق.
این برای تو راه دوریه.
ضربه رو به پایین، پسرم. تا جایی که میتونی دقیق.
ضربه خوبی بود. یالا!
تام موریس. سرپرست زمین گلف.
اون پسر جوونت داره مثل علف بزرگ میشه.
یه روزی یه کدّی عالی میشه.
ممنون، آقا.
من اون رو پات میکردم.
روحیه قمارباز.
یادم میمونه.
بازی خوبی بود، پسرم، خوب بازی کردی.
حالا بیا، تام.
کار داری که انجام بدی.
کارتهای امتیاز رو بیار.
یالا، لنگ دان.
وقتی این مردها بیان، باید به کاپیتان درس بدی.
چوبم رو بده، لنگ دان.
آها! رکوردت رو میشکنم.
ها، تام؟
شما بزنید، قربان.
از نظر جهت، ضربه عالی بود، آقا.
جیمی، اگه من نتونم دستخطت رو بخونم،
چطور انتظار داری معلمت بتونه؟
من میتونم بخونمش.
برامون از قطاری بگو که زیر زمین میره، تامی.
جکی، یه عجایب دنیاست.
ده هزار مرد زیر لندن یه تونل کندن.
پانصد نفرشون جونشون رو از دست دادن.
و اون پایین تو این تونل، درست زیر پای همه،
هزار فانوس راه رو روشن میکنن
برای قطاری که با سرعت گلوله توپ حرکت میکنه.
یالا! چو چو!
توماس موریس کوچکتر، بچه رو بذار زمین قبل از اینکه بهش آسیب بزنی!
تو باید به برادرت تو درساش کمک کنی
و یه الگوی مسیحی باشی.
نباید اینور اونور الکی بگردی.
بله، مامان.
حالا برگردید سر درساتون.
توی این خونه، بچهها، هیچ تفریحی ندارید.
دیدن شما در این روز قشنگ، خانم موریس، لذتبخشه.
بدون موعظه شما که راهنماییمون کنه، اصلا یکشنبه نمیشه.
آه، فرزندانتون نشوندهنده این هستن
که شما چه ارزشهایی رو تعیین کردید، خانم.
اون بتهوون بود.
اولین درس پیانوم رو مثل اینکه دیروز بود، یادمه.
من از پنج سالگی هم کلاس آواز میرفتم.
همون موقع، معلم گفت من گوش مطلق دارم.
میدونی گوش مطلق چیه، تامی؟
گوش مطلق؟
خب، یکی بردار.
همون تیکه.
ضربه بدی بود.
تو ضربه بدت رو زدی که. - شماره یک--
اون دو ضربه پیش، آخرین ضربهات بود. چرا اینقدر طول کشید؟
اوه، من با بتهوون و کیک دزدیده شدم و شکنجه شدم.
امروز تو کلیسا برای ما دعا کردی، تامی؟
نه، اصلا. شما دو نفر دیگه امیدی به نجاتتون نیست.
اوه، حرف از گناه شد،
دِیوی دیشب یه دل از عزا درآورد،
آره، اینطور که خودش میگه.
اِه، این که دیگه ادعا نداره.
اسمش پرودنس بود. خوشبختانه خودش اصلا محتاط نبود.
یه چوب آهنی. چوب خوبیه برای کشتن مارها.
من یه کاربرد بهتر براش پیدا کردم.
سکه هاتونو جمع کنید، پسرا. الان مال من میشن.
آره، اِه.
خب. - یه دور دیگه بازی کنیم.
عمراً رفیق! - سه تا سکه، تقلب میکنه!
خل شدی؟
این ضربه با اون چوب آهنی نیست. به یک مَشی نیاز داری.
دیگه نه، نیازی نیست.
خب، صبر کن، من چی دیدم؟
باشه، خورد به سنگ.
پنی میگه باز هم میتونم انجامش بدم.
آره، باشه، این شرط رو قبول میکنم.
صبر کن، اون چی بود؟
این کارش فقط توپ جمع کردن از لای سنگها نیست، بچهها.
چوب رو محکم به پشت توپ میزنی،
و اون مثل فرفره میچرخه، از جلو به عقب.
بهش میگن بکاسپین.
پول رو بده.
یالا.
خانم میپرسن چه ساعتی برمیگردید.
روز وقتی تمومه که جنگ رو ببری.
بابا داره با بوتههای گورس میجنگه، تامی.
آره، و تپههای شنی، بیشک،
و بارون و بزها و خرگوشها.
میترسم که تعدادشون بیشتر از من باشه.
آره بابا، داشتم فکر میکردم...
شما توی سوراخ اول یه محل تی زدن دارین، درسته؟
چرا کنار هر گرین یکی نذاریم؟
با وضعی که الان دارین،
گلفبازها هر روز گرینهای ما رو خراب میکنن.
خب، فکر بدی نیست.
من کی باشم که بخوام توی یه بازی ۵۰۰ ساله دست ببرم؟
گلف ۱۳ تا قانون داره.
اولین قانون: باید توپ رو توی محل تی زدن قرار بدی...
به فاصله یک چوب از سوراخ. حتی منم اینو میدونم.
این قانون صد سال پیش نوشته شده.
آره، و شما هم عوضشون نمیکنید.
قوانین گلف رو به کمیته راهبری بسپار.
آقایان همفکر موریس، روز خوبی داشته باشید.
خب، بعدازظهر بخیر، کاپیتان.
نیبلیک مثل نو شده.
آه، خوبه. خوبه.
هوم.
امیدوارم توی جلسه بهاره، تو برام کدی باشی، تام؟
باعث افتخاره، آقا،
اما سرهنگ فیرلی از قبل با من هماهنگ کردن.
آها، متوجه شدم.
خب، شاید تامی جوان بتونه این افتخار رو داشته باشه.
پیشنهاد بسیار سخاوتمندانهایه، آقا.
نمیدونم، آقا.
خب تام، داشتم فکر میکردم که برای بازی هفته بعد روی تو شرط ببندم،
اما آخرین بازیات مقابل ویلی پارک،
۶۰ پوند ضرر به من زدی.
متاسفم، آقا.
خب، نگرانی من پول نیست.
بلکه، اِم، شهرت من.
اعتبارم پیش مردم شهر.
میفهمم، آقا.
و پاتینگت، خدا میدونه...
بدتر از مال خودمه.
شاید بد نباشه بذاری پسرانت توپهای گلف گاتی رو بسازن
و تو بری بیرون و تمرین کنی.
ممنون، آقا.
تمرین کن.
اون مرد کاپیتان باشگاهه.
چطور تونستی بهش توهین کنی؟
چرا اجازه میدی اینجوری باهات حرف بزنه، بابا؟
چون حق کامل رو داره.
من برای اون و بقیه آقایون کار میکنم.
آره، تو کار میکنی، ولی من نه.
تو پسر یه کدی هستی، و یه کدی هم خواهی بود.
آره، خواهیم دید.
چه کار دیگهای میخوای بکنی؟
خب، من یه گلفباز میشم.
آره، یه گلفباز حرفهای؟
که درس میده؟
که توپ گلف میسازه؟ که چوب گلف میسازه؟
که برای آقایون کدی میکنه و با احترام باهاشون رفتار میکنه؟
داری درباره خودت حرف میزنی، بابا.
و فکر کردی چطور میخوای زندگیات رو بگذرونی، پسر؟
چهل و پنج...
پنجاه... پنجاه و پنج...
پسره آمادهست. چرا شریک بازیت نیست؟
ایشون فقط ۱۵ سالشه، آقا.
ما سالهاست که روی تو شرط میبندیم، تام.
و وقتی بردی، یه مبلغ خوب گذاشتیم توی جیبت.
و من از شما و بقیه آقایون ممنونم.
اما با انصاف بگم، تام،
عملکردت افت کرده.
چیزی که میگید، آقا، یک واقعیت تلخه.
و منصفانه.
ببینید.
حمایتکنندگانت میخوان ببرن. تو بدهی داری.
پسرت آمادهست.
با یک حرکت، مشکل رو حل کردی.
ممنونم از راهنمایی خوبتون، آقای کینلاک.
اگه اجازه بدید.
تام، آدم باید از تمام چوبهای گلفش استفاده کنه.
بیست برای برنده.
یه شروع عالی، پسر.
مطمئناً دو تامس موریس بهتر از یکیه.
ممنون، آقا.
نگران نباش، ویلی،
مطمئنم برادران پارک فرصت دیگری برای مبارزه خواهند داشت.
من بهش میگم شانس مبتدی.
بچه سگت هنوز دندون شیری داره.
همیشه میتونیم دوباره بازی کنیم اگه فکر میکنی شانس بود.
میبینمت توی ماسلبرو، رفیق، پایتخت گلف.
آره، افتخار به شهر آدم، چیز خوبیه، ویلی.
چیز خوبیه. بیا، پسر.
No comments yet. Be the first to leave one.