The first 200 lines.
آنچه گذشت
راستي من اما هستم ليلي
زماني که رابين ارزشمند تو
فکر ميکنه با همسرشه در حقيقت اون با منه
يه تماس از طرف من
و خيلي ساده عشقت با دستاي خواهرت کشته ميشه
حالا همه چيز رو فراموش کن و برگرد خونه
پس، دارم ميرم نيويورک
اگه يه کلمه به زيلينا چيزي بگي
اين قلب رو نابود ميکنم
کروئلا نميتونه کسي رو بکشه
اما اين رو نميدونه
که يعني گلد ميخواد اونو ...
چه چيز تورا به اينجا آورده؟
نويسنده، اون قوانين رو زير پا گذاشته
چيزهايي رو عوض کرده
ناجي
اون منو مجبور کرد که پتانسيل و ميل ناجي به تاريکي رو
به فرزند ماليفيسنت انتقال بدم
حتما يه راهي هست تا طلسم رو خنثي کنيم
متاسفانه هيچ راهي نيست
هر اتفاقي که بوده انجام شده است شاگرد من
ولي پس دخترا چطور، سرنوشتشون؟
سرنوشت آن دو در هم گره ميخورد
تا وقتي که هستند و خواهند بود
البته
نگراني ما در حال حاضر نويسنده است
من ترتيب اون کار رو دادم استاد
اشتباه ما اصلاح شد
اون داخل کتابه
جاييکه ديگه نميتونه توي سرزمين ما چيزي تغيير بده
فقط ميتونه اتفاقاتش رو ثبت کنه
تو بايد مطمئن شي که ديگر خطري وجود ندارد
نويسنده هرگز نبايد دوباره اجازه داشته باشد که با سرنوشت بازي کند
دلم براش تنگ ميشه
واسه لباسهاي خزدار و همه چيزش دلم براش تنگ ميشه
براي من يه جورايي خوب بود
کاري ميکرد که خودم باشم
خب، يکي بايد با دستاي ناجي کشته ميشد
جدا؟
ما نميتونيم به چيزهايي که براي دوباره نوشتن کتاب ميخوايم، دسترسي پيدا کنيم
و پايان خوشمون رو تضمين کنيم
تا زماني که خانوم سوان مسيرش رو کامل طي نکنه
ناجي اولين قدم به سمت تاريکي رو برداشته
و ماهم بايد مطمئن بشيم که همين مسير رو ادامه بده
به خاطر صلاح هردوتامون
StoneCold ..... قسمت بيستم از فصل چهارم ..... TvCenter
من ميرم دنبال گلد
اون باعث شده اين اتفاق بيفته بايد جوابگو باشه
مراقب باش، بدون آمادگي نرو
هوک درست ميگه اون ميخواد که تو عصباني باشي
آره خب من عصباني هستم
ولي اين به معني اين نيست که به چيزي که ميخواد ميرسه
آيا ميخوام کاري که با کروئلا کردم رو تغيير بدم؟ آره
ولي اين پشيمانيه نه تاريکي
فکر کنم همه کارهايي کرديم که بعدش پشيمان شديم
الان بايد روي يه چيز تمرکز کنيم
که چطور نويسنده و گلد رو متوقف کنيم
تا آسيبهاي بيشتري وارد نکنند
من ممکنه بتونم کمکتون کنم
به نظرم مياد حالا همه باهم يه هدف مشترک داريم
پوست چروکين
اون تورو دوباره احيا کرد
به خاطر کمک به خودش بود نه من
مرگ کروئلا اين قضيه رو تاييد ميکنه
حالا تو ميخواي به اون خيانت کني قبل از اينکه اون بهت خيانت کنه
ميدونستم گلد نميتونه اژدهارو
زياد با خودش همراه کنه
چي ميخواي؟
از تو چيزي نميخوام
ولي از دخترت، شنيدم که تو استعداد خوبي توي پيدا کردن آدما داري
آره
ميخواي کيو پيدا کني؟
دخترم
اون زنده است؟
آره
اون از زمان سفر به اين سرزمين زنده مونده
سفري که شماها مجبور به فرستادنش کرديد
شماها ميخواين مقابل رامپل باشيد
در مقابل هرکاري که ميخواد انجام بده
چه راهي بهتر از اينکه اين شهر رو ترک کنيد و به من کمک کنيد؟
من از گلد فرار نميکنم
اين فرار کردن از دستش نيست اين مانع شدن نقشه هاشه
از دخترت چي ميدوني؟
فقط چيزي که سياهپوش نشونم داد
اينکه 30 سال پيش به اين دنيا تبعيد شد
به مکاني به اسم مينسوتا
که يه زوج سرپرستيش رو قبول کردند
و اسمش رو گذاشتند ليليث
نه
اما، چي شده؟
ليلي
مامان گفت که ميتونم داشته باشمش
چراغ قوه نه نگفت
باتري قمقمه
من اينو ميخوام منم ميخوامش
کبريت هردوتاتون بس کنيد
ليستت به کجا رسيد اما؟
خوبه فکر کنم
ک.ب.خ.ق چيه ديگه؟
کشمش و بادام زميني خوب و قديمي اين آجيله
تا حالا کمپ نرفتي؟
من تا حالا اصلا سفر نرفتم
همه که مثل تو و برادرت خوش شانس نبودن
تا تو مسيري که شما هستيد، بزرگ بشن
اما، ما خيلي خوشحال هستيم که
تو قراره اولين سفر خانوادگيت رو با ما باشي
منم همينطور
آها داشت يادم ميرفت کيسه خواب
اما صبر کن
ليلي؟
اينجا چي کار ميکني؟
ميدونم احتمالا
آخرين نفري هستم که تو ميخواي ببينيش
ولي، من هيچ جاي ديگه اي واسه رفتن نداشتم
چي شده؟ چه اتفاقي افتاده؟
خيلي بده اما
ميدونم قبلا بهت دروغ گفتم
ولي واقعا به کمکت احتياج دارم
چرا بايد بهت اعتماد کنم؟
چون توي يه مشکل خيلي بزرگي افتادم
تو يه بار گفتي که ما تا ابد دوست ميمونيم
حرفت رو جدي زدي؟
البته
اما؟
اين کيه؟
اين ليليه
دوستم
هيچوقت نگفتي که توي محله دوستم داري
خانواده اي که من رو به سرپرستي قبول کردن تازه اومدن اينجا
منم فکر کردم که بيام و اما رو سورپرايز کنم
خب ليلي، چرا شام رو با ما نميموني؟
سرنوشت عوضي نيست؟
تو اين دختر رو ميشناسي
چطور؟
اون دوستم بود
هموني که راجع بهش بهم گفتي
هموني که گفتي از خودت دورش کردي؟
چطور ممکنه؟
تموم بچه هاي دنيا بعد اوني که من باهاش دوست شدم
همونيه که مادر و پدرم فرستادنش اين دنيا؟
اما، قدرتهاي زيادي هستند که قابل درک براي ما نيستند
و پدر و مادر توام با اون قدرتها در اُفتادن
پس تنها دوستي که من کلا داشتم
حتي با انتخاب خودمم نبوده
ميدونم
دردناکه، مگه نه؟
منم همينطوري بودم
جدا؟ به نظرت اتفاقي بود که
بچه اي رو که به سرپرستي قبول کردم بشه بچه ناجي؟
انتخابها و اعمال ما مربوط به خودمونه ولي سرنوشت هميشه به ما فشار مياره
شايد وقتشه که ماهم باهاش درگير شيم
چطور؟
خب من که بايد برم نيويورک
تا رابين رو از دست خواهر ديوانه ام نجات بدم
و توام بايد اين دختر رو پيدا کني تا خانواده ات رو از ديني که به ماليفيسنت دارند رها کني
و نشون بدي که گلد درموردت اشتباه ميکنه
و اون نميتونه تغييرت بده
نظرت چيه که بهم کمک کنيم؟
چي، مثلا يه سفر جاده اي؟
خب اگه اينطوري ميخواي صداش بزني آره
من مشکلي ندارم رجينا، نيازي به پرستار ندارم
ولي من ممکنه بهت نياز داشته باشم
تو توي نيويورک بودي
من به سختي خارج از استوري بروک بودم
نظرت چيه سوان؟
تو اجازه ميدي اونها از شهر خارج بشن؟
براي اهدافمون
جاييکه ناجي به تاريکي سقوط ميکنه يه ذره نتيجه اعمال خودشه
مطمئن هستم ماموريت آخرش
باعث ميشه بسيار سريع تر از اون چيزي که تصور ميکرديم قلبش رو سياه کنه
حالا اگه من رو ببخشي
يه چيزي هست که بايد بهش رسيدگي کنم
مراقب باش بچه جون
وقتي برگشتم ميبينمت
مراقب باش سوان
به عنوان کسي که از خوبي شروع کرد و به تاريکي سقوط کرد
بهت توصيه اي ميکنم انتقام خيلي وسوسه انگيزه
ولي سياهي هميشه وسوسه انگيزه
باهاش مقابله کن
چرا تو نميتونستي؟
من چيزي براي زندگي کردن نداشتم
ولي تو پدر و مادرت، هنري رو داري
و تو
آره من
و منم تورو دارم
همين باعث شده که الان توي اين مسير باشم
توام از هرچيزي که داري استفاده کن تا توي مسير خوبي خودت بموني
اما مراقب هنري باشيد
البته
چيزي که ميخواستي رو گرفتي؟
من توي يه سرزميني نميرم که از جادوي خودمون چيزي نداشته باشيم
طومار ملکه برفي اگه يه وقت بر به مشکل
براي برگشتن به شهر خورديم بتونيم ازش استفاده کنيم
به نظر خوب مياد
بيا از اينجا بريم
چي شده؟ در مورد ليليه؟
آره، يه آدرسي ازش پيدا کردم
ولي مال پنج سال قبله
اما، چي شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.