The first 173 lines.
خانمها و آقایان، اسم من ویر داسه.
خیلی ممنون که اومدین و تو برنامه ویژه نتفلیکس من شرکت کردین.
ممنونم.
خوبه که تو شهر خودم، دهلیام، خانمها و آقایان.
من بچه دهلیام.
این رویای منه، خانمها و آقایان.
نه برنامه نتفلیکس، نه استادیوم.
من فقط تا حالا هشت تا ساعت نداشتم.
خوبه، نه؟
راستی، این چیزیه که لازمه تا تماشاچیهای دهلی رو سر وقت بیاری اینجا.
هشت تا ساعت. -
امشب در مورد چیه، خانمها و آقایان؟
امشب در مورد چیزاییه که من نمیفهمم.
کل برنامه همینه.
و امیدوارم آخر شب، همه با هم اون کوفتیا رو نفهمیم.
باید یه چیزی بهتون بگم.
این برنامه نصفش اینجا ضبط میشه، نصفش تو آمریکا.
پس تو این قسمت از برنامه ویژه، سه ثانیه دیگه،
قراره کات کنیم به ۲۰۰ آمریکایی بیخبر
که توی یه کلوپ کمدی نشستن.
و منتظرن بشنون ما چی میگیم.
و من فقط از خدا میخوام که بفهمن.
انگلیسی ممنوع.
دو ساعت. انگلیسی ممنوع. فقط هندی.
همه سفیدپوستا اینجورین که: "وای، نه.
مثل اون باری که "نارکوس" دیدیم."
اوه، خانمها و آقایان، اسم من ویر داسه.
ممنون که امشب اومدین. حالتون خوبه، نیویورکیها؟
حالتون خوبه، آره؟
گوش کنید. قبل از اینکه برنامه رو شروع کنیم، یه اطلاعیه دارم، باشه؟
بیاین اینو همین اول حل کنیم. من لهجه هندی دارم.
این مال یک ساعت آینده زندگی شماست.
این عوض نمیشه. دارم جوک نمیگم.
دارم ادای یه فامیل خندهدار رو درنمیارم.
هیچ جوک لعنتی "آپو از سیمپسونها" در کار نیست.
امشب، شاید برای اولین بار تو زندگیتون، لهجه هندی
میتونه یه دیدگاه باشه، نه یه سوژه خنده.
خوب نمیشه، آره؟ -
ولی خب، بهش زمان بدین. لهجه من به دلتون میشینه.
زمان بدین، باشه؟
فقط چهار پنج نسل بهش زمان بدین، خوب میشیم.
و اشکالی نداره که همدیگه رو نفهمیم.
یه چیزایی درباره من هست که شما نمیفهمید، مثل لهجهام.
یه چیزایی هم درباره شما هست که من نمیفهمم، مثل زنهاتون.
من زنهای آمریکایی رو نمیفهمم.
نمیفهمم چطور میتونید در مقابل این مقاومت کنید.
تا حالا هندی امتحان کردی، عزیزم؟
نه. -آه، حتماً باید امتحان کنی.
وقتی مزه هندی رو بچشی، بقیه بیمزه میشن.
دو تا مکزیکی اون پشتن. "این چرندیاتو بنویس، مرد.
این کوفتی واسه ما هم صدق میکنه، رفیق."
نه، معذرت میخوام. منظورم توهین به مردم مکزیک نبود. ببخشید.
من فقط یه کمدینم. نامزد ریاست جمهوری نیستم.
اوه، بس کنین. باید در مورد این چیزا حرف بزنیم. واقعاً باید.
حالتون خوبه، بچهها؟ خیلی متاسفم. خوبین؟
کوفت برنامه نتفلیکس. دوربینا رو خاموش میکنیم.
فقط برای یک ساعت همو بغل میکنیم. بیاین این کارو کنیم.
و باور کنید، ما هندیها میفهمیم.
ما میفهمیم.
هر دوی ما، خیلی تصادفی و شاعرانه،
رهبری خیلی بزرگ، خیلی محبوب، خیلی ترسناک،
خیلی نارنجی رو انتخاب کردیم تا کشورامون رو اداره کنن.
نخست وزیر جدید ما رو دوست دارین، نه؟
-منم همینطور.
خب، همه چیز تقصیر مودی نیست.
نمیشه همه چی رو گردن مودی انداخت. یه سیستم پارلمانی هست.
تازه، برای اینکه نخست وزیر رو سرزنش کنی، باید یه جوری اینجا باشه.
و این چیزیه که من دوست دارم در مورد سیستم ریاست جمهوری آمریکا.
حداقل همیشه میدونی رئیس جمهور کجاست. نه؟
اون تو کاخ سفیده، و تو اون خونه رو میشناسی
چون دیدی که توش منفجر میشه تو ده تا فیلم مختلف.
این یه چیز دیگه است، مثلاً در مورد فیلمای آمریکایی.
اونا هی کاخ سفیدشون رو منفجر میکنن. متوجه شدین اینو؟
خیلی حال میده.
مثلاً، فضاییها کاخ سفید رو منفجر کردن. جرارد باتلر کاخ سفید رو منفجر کرد.
دونالد ترامپ کاخ سفید رو منفجر میکنه.
ولی هیچ وقت اینو نمیبینی مثلاً تو فیلمای هندی، نه؟
هیچ وقت نمیبینی یه فضایی بالای دهلی معلق باشه و لوک سبها رو منفجر کنه.
چون هندیا این چرت و پرتا رو باور نمیکنن.
اونا میگن: "چه فضایی خنگی!
اون پارلمانه. هیچ کس اونجا نیست.
دوشنبه است."
ولی اونا تو آمریکا یه آدرس باحال دارن. اونا کاخ سفید رو دارن، بابا.
آدرس مودی کجاست؟
کی میدونه مودی کجا زندگی میکنه،
به جز قلب هندوها و خاطرات مسلمونا؟
هان؟ کی میدونه؟ من فقط میگم.
ولی اونا این کارای مزخرف رو تو فیلماشون میکنن.
یادمه یه فیلم آمریکایی دیدم به اسم "ایر فورس وان".
اون فیلم رو یادتونه، رفقا؟ -
اونا هواپیمای رئیس جمهور آمریکا رو دزدیدن.
نمیتونی این کارا رو با مودی بکنی. اون با "ایر ایندیا" پرواز میکنه.
میدونین چقدر سخته یه هواپیمای "ایر ایندیا" رو بدزدی؟
"باشه، همه برید کف زمین."
"اوه، ببخشید آقا." "خفه شو."
"خب، دستاتون رو ببرید بالا."
"اوه، ببخشید آقا." "خفه شو."
"این هواپیما مال خلافت برادریِ..."
"ببخشید آقا." "چیه؟"
"آقا، غذای گیاهی یا غیرگیاهی؟"
"جدی میگی؟ من دارم سعی میکنم گروگان بگیرم."
"آقا، ما از اونا نداریم. ما مرغ تیکا یا پالک پنیر داریم."
"باشه. گیاهی. باشه؟"
"آقا، غذای گیاهی تموم شده."
"پس چرا گفتی...؟
دیگه راهرو رو شلوغ نکنید، باشه؟ لاغر کنید، ها؟ برید بیرون.
خب، خلبان هواپیما کیه؟"
"آقا، من خلبان هواپیما هستم."
"باشه، زنگ میزنی به دولتت
و بهشون میگی فردا منتظر نخست وزیرت نباشن."
"آقا، اونا فردا منتظرش نیستن.
اونا هیچ وقت نمیدونن کی باید منتظرش باشن، آقا."
"چطور نمیدونن کی باید منتظرش باشن؟ اون نخست وزیره، نه یه بارون موسمی."
"آقا، فروتی؟"
"حرومزاده، من سرت رو قطع میکنم و به سر قطع شدهات شلیک میکنم.
باشه، نخست وزیر کجاست؟"
"آقا، اون تو قسمت اکونومیه."
"به من دروغ نگو."
"نه، آقا، تو ایر ایندیا، صندلیهای فرست کلاس خم نمیشن.
ولی اگه سه تا صندلی اکونومی بگیری، یه تخت کامل میشه.
خیلی راحته، آقا."
ولی قصد ندارم به کشورم توهین کنم، خانمها و آقایان.
من یه هندی میهنپرستم. شما هم هستین، نه؟ - بله!
میهنپرستی من بر اساس یه حقیقت خیلی ساده است:
اینکه من تو این کشور زندگی میکنم.
همین.
من تو هند زندگی میکنم. من به هند افتخار میکنم.
اگه تو استونی زندگی میکردم، به استونی افتخار میکردم.
اگه تو زیمباوه زندگی میکردم، میرفتم استونی.
دیگه تو هند حد وسطی وجود نداره.
همه ما باید خودمون رو همسو کنیم. یا چپگرایی یا راستگرا.
چپگرا یا راستگرا.
انگار فکر میکنی هند یه پرنده است.
هند پرنده نیست. پرندهها آزادن.
هند یه ماهی قرمزه، خانمها و آقایان.
یه ماهی قرمز خیلی خوبیه، ولی یه ماهی قرمزه.
ما یه حافظه ۱۵ ثانیهای داریم.
این هند است.
"من هندم. تو یه کاسه زندگی میکنم.
من کاسهام رو دوست دارم.
من هیچی بیشتر از چیزی که تو کاسهامه نمیخوام.
ولی ببین. کاسه از شیشه است.
یه دنیای دیگه بیرون از کاسه هست،
یه دنیا با فرهنگهای مختلف، ایدئولوژیهای مختلف، باورهای مختلف،
گرایشهای جنسی مختلف.
باید یاد بگیرم. باید بپذیرم. باید...
من هندم. تو یه کاسه زندگی میکنم.
من هیچی بیشتر از چیزی که تو کاسهامه نمیخوام."
ولی نگران نباشید. فکر کنم یه روی روشن داره.
از نظر من این وضعیت برای شما اینطوری پیش میره که شما مثل یه دختر میمونین.
منظورم رو میفهمین؟ و شما تو یه رابطه بودین
با یه پسر برای حدود هفت سال.
باراک پسر خوبی بود، ولی نشد.
و شما کات کردین.
و بعد این پسر مسنتر، برنی رو ملاقات کردین، ولی اون برای شما زیادی امل بود،
ولی ایدههای خوبی داشت.
و بعد شما، مثلاً، تو یه رابطه از راه دور بودین
با این دختره به اسم هیلاری،
ولی همه چی با ایمیل بود و شما از اون مسخرهبازی خوشتون نیومد.
و آخر سر، پدر و مادرتون مجبورتون کردن با یه پسر ازدواج کنین.
این ازدواج اجباری شماست، خانمها و آقایان.
به معنای واقعی کلمه، پدر و مادرتون این آقا رو براتون انتخاب کردن،
چون شما بهش رأی ندادین.
این هندیهای غمگین رو ببینین که دارن دست میزنن.
ولی فکر نمیکنم خیلی تغییر کنه.
فکر میکنم فقط... یه چیز موقتی باشه،
ولی برای مدتی، میهنپرستی آمریکایی رو بازتعریف میکنه.
چون میهنپرستی شما، باید خیلی باز و خیلی پذیرا باشه.
قبلاً اینجوری بود که "ببین، به آمریکا خوش اومدی، سرزمین آزادگان، خانه شجاعان.
خستههاتون، فقیراتون، سرگردوناتون، کسانی که از پرواز خستهاند رو به ما بدین،
اونایی که هوس چیزی کردن، هرچی."
همه بودند.
و حالا برای مدتی قراره تغییر کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.