The first 200 lines.
.پدرت رو مسموم کردن
نظر من اینه که مقدار سم زیاد در دورهای کوتاه
بریس"، مشکل چیه؟"
.حقیقت
اون پدرسوختههای کاخ
کمیسیون سلطنتی برای غرق شدن «اینفلوئنس» باز کردن
.حالا تو یکی از ما هستی
جان پسر خودت رو بهخطر میاندازی؟
."زیلفا"
تو چیکار کردی؟
.کشتمش
جیمز"، این باروت آمادهی" جابهجا کردن نیست
چون ناپایدارـه
ما داریم از اینجا میریم .چون به ما خیانت شده
"سر "استوارت فقط میخوان بدونین که... جنگـه
.دستکشها رو درآوردیم
جیمز"، داری چیکار میکنی؟"
.برو پیکارت .الان شایسته نیست نزدیک تو باشم
ترجمه و زيرنويس از مرتضي ريواز و محمد ريواز
~ Enjoy !
Taboo » Episode Seven
خداوند عزیز، ما امروز اینجا در حضور تو
به مناسبتی بسیار غمانگیز جمع شدهایم تا با "وینتر" خداحافظی کنیم
،از شر دلباختگیاش به دنیا راحت شد
،دست نخورده، پاک
...به خداوند سپرده شده
او در زمین همانند گوشتی فاسد پنهان نخواهد شد
،اما در عوض روانهی تو خواهد شد ...خداوندا
...سوار بر طلوع خورشید
.هلگا"، نمیتونم کلمهی بعدی رو بخونم"
سوار بر طلوع خورشید در امتداد مسیر رودخانهای
،که او دوست داشت مانند آنکه پدرش باشد، روانهی تو خواهد شد
در امتداد مسیر رودخانهای که او... دوست داشت، مانند آنکه پدرش باشد
این چیه؟
"بستهای برای جناب "دلینی
بهعقیدهی من ،این یکی تحت سرپرستی ارباب شماست
که بهطور خاص از من خواست
تا امروز اون رو شخصاً به این خونه تحویل بدم
.ایشون خونه نیستن
.چه خبر غافلگیرکنندهای
جناب "چالمندلی"؟
."خانم "بو
چه خبر شده؟
.یه حرامزاده
،با خودم گفتم، از روی محبتتون شاید یهخرده خوراکی
و یه سرپناه به این پسرک بینوا و بدبخت بدین
اسمت چیه؟
."رابرت" - .اسماش "رابرت"ـه -
تو "جیمز دلینی" رو میشناسی، مگهنه؟
.بله
،بیا داخل خونه برات یهچیزی برای خوردن و
جایی برای خوابیدن پیدا میکنیم
.ممنونم
با دستان مهربانت این ،پاکترینِ دانههای برف را در آغوش گرفتی
،دختر من
...روشنایی من، عشق من
.وینتر" من"
فکر میکردم شاید اینجا پیدات کنم
،روحی مهربان .که خیلی زود از ما گرفته شد
.یه قلب داری، حداقل
.من فقط دارم دنبال یه کشتی میگردم
.چشمم به اینهکه چی میاد و میره
تا آسمانهایت بالایش ببر و بهوسیلهی روشناییات آزادش کن
.آمین
.آمین
.من میدونم تو اینکار رو نکردی
و تو از کجا این رو میدونی؟
هوم؟
.شاید هم من بهکشتن داده باشمش - .هوم. شاید داده باشیش -
.اما میدونم که بهش اهمیت میدادی
.باهاش مهربون بودی. خودش بهم گفت
.اون پسر "رابرت" از راه رسید
!اوه
حالت خوبه؟
.سلام
تو "وینتر" رو میشناختی؟ اون دوست تو بود؟
!نه. نه، نه، نه! نه، صبر کن
بهنظرت این برای غرق کردنش کافی باشه؟
من جنازههای زیادی رو با این روش به اعماق فرستادم
.هیچکدومشون به لندن برنگشتن
.بابت ضایعهات متأسفم
یهجایی رو پیدا میکنی که جریانآب اون رو
.به اقیانوس پهناور ببره
.اونجا جاییـه که میخواست باشه
.روخانه فقط جسماش رو میبره
.من روحش رو نگه میدارم
صد در صد نمیشه گفت کار "جیمز" بوده باشه
صد در صد نمیشه گفت کار اون نبوده باشه
."من کمکم دارم میترسم، "جیمز
.جنازههای زیادی توی رودخانه هست
میتونم امشب زیر خونهی تو بخوابم؟
نه. برو پی کارت .الان شایسته نیست نزدیک تو باشم
!"جیمز"
تو حالا دیگه در میان اونها هستی، مگهنه؟
.اونهایی که قبلاً برای من آواز میخواندن
.هوم
...دست من بود
!"بریس"
.محض رضای خدا
یهپیغام بهدستم رسید که شما میخواستین با من حرف بزنین
بعد از اینکه اینهمه از من دوری کردین
میتونم بشینم؟
.اوهوم
باید بدونم چرا تو دنبال من هستی؟
اول، باید بهتون بگم که من الانشم چیزهای زیادی درمورد شما میدونم
باید برام مشخص بشه که تو یه روح نیستی، مثل بقیه
.نه
.من یه عقلگرا هستم
من دارم بهعنوان بخشی از کمیسیون سلطنتی تحقیقاتی انجام میدم
،من شنیدم که تو مشروب نمیخوری
...که تو فاحشه نمیکنی و، آم
که داری سر "استوارت استرنج" رو از جانب پادشاه تحت فشار قرار میدی
.از جانب عدالت - .اوه، عدالت -
سلام
تو به عدالت اعتقاد داری؟
.بله
و بااینحال یه عقلگرا هستی
کدوم آدم عاقلی به عدالت اعتقاد داره؟
«من دارم درمورد غرقشدن اسلوپی بهنام «کورنوالیس
تغییر نام داده شده به «اینفلوئنس»، در جولای سال 1804 در ساحل «کابیندا»، تحقیق میکنم
..."جناب "دلینی
من دلیلی قوی برای این باور دارم که شما سوار کشتی بودین
در شبی که غرق شد
نمونهای از میخی که شما برای میخکوب کردن محلنگهداری اجناس
،«کشتی کمپانی «ایست اندیا کورنوالیس» استفاده کردین»
...وقتی به گل نشست
.در جولای سال 1804
.هوم
چشم، چشم، ناخدا» گفتم»
.مطلعم که داشتین از دستورات پیروی میکردین
.نه، اتفاقاً از میخزدن خوشم میاد
...حواستون رو از باران
و کشتی درحال غرق پرت میکنه
جناب "دلینی"، شاید بهتر باشه من .روز برگردم
.اوه، نه، نه، فایدهای نداره .من همیشه اینطوری هستم
.لطفاً، ادامه بدین
شما بهعنوان برده به «ولتا» سفر کردین
و بعدش شروع به دلالی برده کردین
شما از یه همکار بردهفروش الماس دزدیدین
.و بعد برگشتین به لندن
...من کارهای بسیار بدتری از
.دزدیدن الماس کردم
.بله
.این رو هم میدونم
.آه
چی میخوای؟
...تا جایی که من میتونم اثبات کنم
شما تنها عضو بازمانده از خدمهی «کورنوالیس» هستین
،میخوام شما یه شرحنامه بنویسین "که از سر "استوارت استرنج
بهعنوان مردی که ترتیب بارزنی ...کورنوالیس» رو با برده»
بهمقصد مزرعهی نیشکری «در «جامبی بی»، «آنتیگوا
که صاحبش برادر خودش بود داد، نام میبرین
،در عوض کمیسیون سلطنتی به شما
عفو کامل برای جرایمتون تقدیم میکنه
.چون چه جرایمی که نیستن
.من یه پیشنهاد ثانویه دارم
.بیا تو
.آها
.یهکار برات سراغ دارم
.مال صندوقـه
اوهوم؟
.برو
!قاتل
!قاتل
میدونی کی کشتی تو رو منفجر کرد؟
داشتم کلی به اتفاقی که ...افتاد فکر میکردم، و
.و فکر میکنم حق با ما بود
...وقتی نبود برای همچین
.و ما کلی وقت داریم
.نه
.نه، نداریم
،اوایل وقتی که برگشتی .به من گفتی که دوستم داری
...هیچوقت فکر نمیکردم - .ولی تو که فکر نمیکنی -
مگهنه؟
.من تو رو میشناسم
.ذات تو رو میشناسم
.من تو رو میشناسم - نه -
زمانی عقیده داشتم که ما یه آدم هستیم
.هستیم
.نیستیم - هستیم -
.دیگه نیستیم
.هوم
شاید بهتر باشه بهخاطر این خدات رو شکر کنی
.نه
."نه، "جیمز
.نه
.نه، تو نمیتونی اینکار رو بکنی
.نه حالا
.انجام شده - ...خواهش میکنم -
.برای بیوگیات
...خب حالا
،من کار دارم .پس لطفاً من رو ببخش
.آتشی داخل این دیوارها نباشه - .ببخشید -
،باروت رو امروز جابهجا نمیکنیم مگهنه؟
خب چهکاری انقدر فوری بود که من مجبور شدم از سواری
یه دختر کوچولوی پرروی چینی پیاده بشم؟
.اینجا جاییـه که مادر من رو نگه میداشتن
.هوم
.یهچیزی برای کتابت
شیر ماده حریصانه از تولههاش محافظت میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.