Return from Africa

Return from Africa (Le retour d'Afrique)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Return from Africa (1973) DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
توضیح ضروری : اشعار متن این فیلم از روی کتاب «بازگشت به زادبوم» نوشته «امه سزر» ترجمه «محمود کیانوش» اقتباس گردیده است. ترجمه شاهکاری از «آلن تانر» تقدیم به تمامی علاقمندان. .................... لینک دانلود فیلم ........................ https://public.

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2019-03-26
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کي اول شروع مي‌کُنه؟

.خيله خُب، من شروع مي‌کُنم

.بد نبود

ولي ما توافق کرده بوديم .که هيچوقت نگيم بد نبود

.درسته .پس ميگم ازش خوشم اومد

ولي اين هم که مشابه .همون "بد نبود" گفتنه

... ازش خوشم اومد چون

!چون بد نبود

!بذار حرفش رو بزنه

ازش خوشم اومد چون ،فيلمِ سطحي‌اي نبود

.و چندين لايه داشت

«بازگشت از آفريقا» .فيلمي سياه و سفيد همراه با کلمات است

همچنين گاهاً فيلمي‌ست .درباره‌يِ کلمات

،کلماتي که به ديگران مي‌گوييم .کلماتي که در سکوت مي‌گوييم

گفتنِ هر کلمه، احتمالاً .في‌نفسه يک کنش است

همچنين مي‌توان آن را .جايگزينِ کنش نيز در نظر گرفت

ذکر کردنِ کلماتِ ديگران ... مي‌تواند منجر به خودشناسي

.يا خودگريزي گردد

: نقلِ‌قول‌هايِ اين فيلم، از اشعارِ اين کتابِ «امه سزر» اقتباس شده‌اند شاعرِ بزرگِ سياه‌پوستِ فرانسوي‌زبان] [و از روشنفکرانِ برجسته‌يِ ضدِ استعمار

."دفترِ بازگشت به زادبوم"

«« بازگشــــت از آفريقــــا »»

الو؟

!ها، سلام

مگه ساعت چنده؟

يهويي با دوچرخه .رفتم رويِ يه ميخِ گُنده

.ديشب چيزي متوجه نشدم

ولي امروز صبح ديدم .لاستيکش بکُلي پنچر شده

احتمالاً در طولِ شب .بادش خالي شده

مي‌توني بياي دنبالم؟

خيله خُب، جلويِ کافه .منتظرتم. مرسي

کي بود؟

.اميليو»، همون اسپانيوليه» .تايرش پنچر کرده

.تايرِ دوچرخه‌اش

.چه زود بيدار شده

ساعت چنده؟

.ساعت 6 و ربع

پس داري ميري؟ - .آره -

.بايد برم دنبالش

!شب بخير

!سيگارِ درجه يک و معرکه

"... سياستمداران و تجار"

،همه با هم متحد" "،همه با هم شريک هستند

"... سياستمداران و تجار"

دست در دستِ هم" ".تنها به دنبالِ پول هستند

: در پايانِ واپسين ساعاتِ شب" "،زندگي به صورت درافتاده

روياهايِ عقيم‌مانده که هيچ جايي" "،برايِ فرونهادنِ آنها نيست

،رودخانه‌يِ حيات که در بسترِ نوميدِ خود" "،بي‌شور مانده است

،نه طغيان مي‌کُند" "،نه خود را فرو مي‌کِشد

،بي‌اطمينان به جاري بودنش" "،اسفناکانه تهي

"... سايه‌يِ بي‌تمايل و سنگينِ ملال"

".بر يکسانيِ همه چيز مي‌خزد"

: در پايانِ واپسين ساعاتِ شب" "،بلندي‌هايِ قحطي‌زده

و هيچکس بهتر از اين" "... تپه‌يِ ملال‌انگيزِ ناجنس نمي‌داند

"... که چرا آن انسان خودکُشي کرد"

با همدستي‌اي که دريچه‌يِ نايش" "... به ارتکاب انگيخت

،و با گلوله کردنِ زبانش" ".به قصدِ بلعيدنِ آن

... چرا آن انسان خودکُشي کرد

با همدستي‌اي که دريچه‌يِ نايش ... به ارتکاب انگيخت

،و با گلوله کردنِ زبانش !به قصدِ بلعيدنِ آن؟

.«سلام، «اميليو

پس ياروها دارن چه غلطي مي‌کُنن؟

!کُس‌خلُن ديگه

!قرمساق ميخه خيلي گُنده بود - !قرمساق -

چرا دوچرخه‌ها هم مثلِ ماشين‌ها تاير زاپاس ندارن؟

خُب بعد بايد کجا گذاشتش؟ - .نمي‌دونم -

!بايد يه فکري براش کرد ديگه

!خيلي بگاييه - !آره، به قولِ تو، خيلي بگاييه -

!اصلاً همه چيز بگاييه

!خُب، بزن بريم، هر جا که شد !مستقيم به پيش

.تو مي‌توني بري .ولي من نمي‌تونم

،اگه همينطور مستقيم بريم جلو .از اسپانيا سر درمياريم

!دير کردين

،تايرِ دوچرخه‌يِ «اميليو» رفته بود رويِ يه ميخِ گُنده .مجبور شدم برم دنبالش

اين قصه‌ها به دردِ !عمه‌تون مي‌خوره

حالا من بايد چطوري !ساعتِ کاري‌تون رو حساب کُنم، ها؟

حالا من بايد چکار کُنم؟

!مشکلِ خودته

!آره، معلومه !مشکلِ خودمه

،ولي موقعِ حقوق گرفتن ... اگه چند فرانک کم بيارين

!خودتون رو پاره مي‌کُنين

!قاعده‌يِ بازي همينه

!قاعده‌يِ بازي همينه !کيرم تو قاعده‌يِ بازي

.يالا ديگه، بجنبيد

واقعاً چسبيده به هم هستن؟

عملاً آره. چون فاصله‌شون .به زور 100 متر ميشه

،«خيله خُب، «اميليو» و «مارسل ... شما ميرين به يکي از ويلاها

.و تو هم ميري به ويلايِ کناريش

و تو «اميليو»، هر چند وقت يه بار .ميري به «ونسان» کمک مي‌کُني

.ارزشش رو نداره صداش بزنم - .کاري که من ميگم رو مي‌کُنيد -

!حالا مگه خيلي هم کار مي‌کُني؟

اونوقت به اندازه‌يِ دو برابرِ پولِ دو نفر کارگر هم !دستمزد مي‌خواد. اين پفيوزيه

!يعني چي پفيوزيه؟ - .آخه بدونِ اينکه کاري کُنه، پول‌ها رو به جيب ميزنه -

،به هر حال، پولِ بيمه، ماليات و اين چيزها .مجاني بدست نمياد

،تو فقط بايد کارِت رو انجام بدي .و لازم هم نيست نگرانِ چيزي باشي

ساعتِ 3 عصر، وقتي داره ... از تلويزيون فوتبال پخش ميشه

مشروب‌فروشي‌ها پُرن از .کارگرهايي مثلِ شما که غمي ندارن

ولي به هر حال، همه دارن .همديگه رو تيکه پاره مي‌کُنن

اينطوريه که کار و کاسبي‌شون .رونق مي‌گيره و رشد مي‌کُنن

.پيشرفت، اقتصاد و غيره !زندگي اينجورياست

،ولي تويِ کشورهايِ کمونيستي ... مردم کونِ همديگه نميذارن

و ديگه هيچکس !گُه‌کاري نمي‌کُنه

!ولي ما که کونِ کسي نميذاريم - !عمراً -

،اگه مي‌تونستي !خودت سردسته‌يِ بقيه ميشدي

،آدم مجبوره يا ديگران رو بکُنه !يا ديگران بکُننش! زندگي اينجورياست

دقيقاً! ولي ماها تواناييِ !کردنِ ديگران رو نداريم

هيچ چيزي نمي‌تونه .جلويِ رئيس شدنت رو بگيره

فقط لازمه‌ش اينه که .باهوش باشي

.و تو به اندازه‌يِ کافي باهوش نيستي .به همين سادگي

يادتون باشه چيزي که آدم‌هايي مثلِ شما .واقعاً بهش نياز دارن، رئيس‌ها هستن

اگه هر چند وقت يه بار، من يه خوک‌صفتي که ... تويِ ويلاش زندگي مي‌کُنه رو بگائم

!به کسي ضرري نمي‌رسه

... و خُب، دوست دارم شماها هم

!پس اينطور !معرکه‌ست

!آره، معرکه‌ست

!زندگي اينجورياست - !زندگي اينجورياست -

.بريم ديگه

تو با ما نمياي؟

.نه، من بايد به حساب کتاب‌ها برسم - !کيرم تو حساب کتاب -

شما هيچي نيستين به جز يه مشت !کارگرِ حرومزاده‌يِ کون‌گشاد

!زندگي اينجورياست

چمن‌هايِ اون طرف رو کوتاه کردي؟ - چي؟ -

کِي کارو تموم مي‌کُنيم؟ - !چه مي‌دونم -

کمي چاي ميل دارين؟ - .اوه، آره. خيلي ممنونيم، خانم -

با شير يا ليمو؟ - .با شير. اندازه‌يِ چند قطره -

.من با ليمو مي‌خورم

.و يه حبه قند

.من با دو حبه قند مي‌خورم .و دوست دارم غليظ باشه

!ولي من ترجيح ميدم غليظ نباشه - ميشه با هم توافق کُنين؟ -

،حالا شما بياريدش !يه کاريش مي‌کُنيم

.اينطوري بهتره

دختر خانم؟

چيه؟

دوست ندارين همراه من بيايين آفريقا؟

شما دارين ميرين آفريقا؟

.بله، به زودي - !نه، اونجا پُر از ماره -

اين يکي هم؟ - آره. فقط اين يکي مونده؟ -

.باسنِ تو، زيباترين باسنِ دنياست

.تو که مطلقاً هيچي ازش نمي‌دوني .و هرگز هم امکان نداره چيزي ازش بدوني

،در هر صورت .حرفت معني‌اي هم نداره

مگر اينکه بخواي بياي منزل پيشم؟

به هيچ وجه. اين صرفاً .يه قضاوتِ زيبايي‌شناختي بود

،مشخصاً بطورِ عملي ... عيني و آماري

جايي زني وجود داره .با زيباترين باسنِ دنيا

ولي از اونجايي که ... قادر به اثباتش نيستم

،از اونجايي که ميدانِ ديدِ من ... به همينجا محدوده

پس نظرم از اين قراره که !باسنِ تو زيباترينه. همين و بس

.پس تو قصد داري بياي منزل پيشم !و ثابت کردي که يه بزدلي

بزدل؟

چرا؟ - ... چونکه -

... تو درباره‌يِ باسنم حرف ميزني

فقط به اين دليل که جرأتش رو نداري ،درباره‌يِ اون چيزِ اصلي حرف بزني

درباره‌يِ چيزي که .آشکارا واقعاً تويِ ذهنته

.بيسکويت يادش رفت

ولي خانمه که اسمي از .بيسکويت نياورد

اما چاي هميشه !با بيسکويت صرف ميشه

.عموماً با کلوچه صرف ميشه .ولي اگه من جايِ شما بودم، اعتراض مي‌کردم

!اميليو»، يالا ديگه»

من مثلِ تو، دست به .کارهايِ احمقانه نميزنم

،ديروز خواب ديدم پير شدم .و هنوز يه باغبانم

.يه باغبانِ پير

،اگه ديپلمِ باغبانيت رو بگيري !مي‌توني سرباغبان بشي

!گمشو ببينم

.خُب طبيعيه مگه چه انتظارِ ديگه‌اي داري؟

!«خيابانِ «صليبِ سرخ

!اين هم دنده سه

.تابلويِ ايست

!حالا دنده يک .«پلاس دو بورگ دو فور»

اينها ديگه کي هستن؟ !اشباح؟

!«خيابانِ «تالارِ شهر

!حالا دنده يک !واي که چقدر احمقي

!«ميدانِ «سن پيه‌ر

!حالا دنده دو

!حالا دنده يک !بپا، خانم

!«خيابانِ «کالوَن

!و اينجا هم مغازه‌هايِ خزفروشي

!تويِ آفريقا هستي؟ - !نه، تويِ هندوستان -

.تويِ يه عروسيِ هندي

،زوج‌هايِ هندي همديگه رو اولين بار .تويِ روزِ عروسي‌شون مي‌بينن

،تصورش رو بکُن .انگار لاتاريه

،هرچند اينجا ازدواج به يه روشِ ديگه‌ست .ولي دستِ آخر، با هم هيچ فرقي ندارن

،چون ما هم بعد از پنج سال زندگيِ مشترک .مي‌فهميم عاشقِ همديگه هستيم يا نه

.نهايتش بعد از سه سال مي‌فهميم - !آره -

ولي اونها روشِ شاعرانه‌تري .برايِ همچين ريسکي دارن

،اونجا تويِ روزِ عروسي .يه نقاب صورتِ همسرت رو مي‌پوشونه

.و بعدش نقاب رو کنار ميزني

!خارق‌العاده‌ست !چهره‌اي برايِ بقيه‌يِ زندگيت

،ولي اگه دختره زشت باشه دندونش افتاده باشه يا خنازير داشته باشه، چطور؟

،خُب، 50 روز ماه عسل در پيش داري

،و تا اون موقع دندونش درمياد .و بيماريش درمون ميشه

به همين سادگيه؟ - .آره -

... گوش کُن

خودِ من مجبور بودم ... بينِ 2 يا 3 نفر دختر

از يه بازه‌يِ احتمالاً 100 هزار نفري دست به انتخاب بزنم؛ .اگه ميشد با کامپيوتر محاسبه‌اش کرد

ولي اونجا، اون يه دخترِ ناشناخته‌ست .از بينِ تمامِ دخترهايِ دنيا

.احتمالات، اوجِ علم هستن

و بعد، از اونجايي که ... اين نوعي عشقِ اجباريه

... و تو مقيد به انجامش هستي

،بخاطرش سخت کار مي‌کُني، ازش مراقبت مي‌کُني .و بخاطرش بيشتر تلاش مي‌کُني

!و تمامِ دغدغه‌يِ ذهنيت ميشه - !نکُن -

،و بعد از 30 سال زندگيِ مشترک .تبديل به عشقي افسانه‌اي ميشه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left