The first 186 lines.
،چيزي نيست، مامان .چيزي نيست
!فرار کُنيد! در بريد !حملهيِ هوايي شده
ما خوب ميدانيم که تو" "،هر روز عصر بزک ميکُني
ناخنهات رو لاک ميزني و در خيابانِ" ".محلهيِ قيصر به فاحشگي ميري
تو يک جنده هستي! تمامِ اهلِ محل" "!به همين زودي تو رو شناختن
"!پسرِ حرامزادهات رو بردار و بزن به چاک"
جندهها تويِ محلهيِ ما" "!هيچ جايي ندارند
« هانس، نوجواني از آلمان »
«بر اساسِ کتابِ «ساعتِ آبي «نوشتهيِ : «هانس فريک
: فيلمنامهنويسان «هانس فريک» «سهراب شهيد ثالث»
: کارگردان «سهراب شهيد ثالث»
اگه ميخواي توپبازي کُني .خواهشاً برو بيرون تويِ کوچه بازي کُن
مگه کَري؟! دارم بهت ميگم .برو تويِ کوچه بازي کُن
ما ميخوايم تويِ اين خونه .سکوت و آرامش داشته باشيم
!يارو پسره مدام داره پُرروتر ميشه !تو رو خدا ببينين داره چکار ميکُنه
آخرش يه روز خودم ميبرمت !جايي که بهش تعلق داري
مامانبزرگ، چرا منتظر نموندين تا من برگردم؟
مامان گفته بود شما نبايد .خودتون غذا درست کُنيد
.دلم ميخواد بميرم
.ما ميدونيم زنش کجاست
.من ميتونم جاش رو بهتون نشون بدم .ديدمش که با يه چمدان رفت بيرون
تو اينجا چکار داري؟
.هيچي
!پس گمشو
"کارخانهيِ اِن.نادلِر"
بايد تا ساعتِ 6 عصر !تمامش رو آماده کرده باشيها
امروز شيرِ گاز رو .باز کرده بود
".گفت : "دلم ميخواد بميرم
.ديروز هم اصلاً غذا نخورد
.امروز هم همينطور
.مامانبزرگ حالش خيلي بده
!جندهيِ يهودي" "!از اينجا گمشو
اِوا»، خوابيدي؟»
چيه؟
حس ميکُنم مامانبزرگ .به همين زودي ميميره
از پدرم عکسي هم داري؟
چرا باهات ازدواج نکرد؟
قيافهاش چه شکلي بود؟
.خوب بود .قدش هم بلند بود
آخرين باري که ديديش کِي بود؟
اون يه يهودي بود، درسته؟
حالا کجا ميتونه باشه؟
.نميدونم
به نظرت هنوز زندهست؟
.از اتوبوس جا موندم .معذرت ميخوام
کجا بريم؟
بريم سينما؟
.ولي بعدش بايد زود برگردم - چرا؟ -
.خُب ديگه، نميتونم بمونم
به خاطرِ مادرت؟
چرا اينقدر با من بده؟
موضوع چيه؟ نميريم سينما؟
خبرِ جديدي نيست؟ - .نه -
.همه چيز روبهراهه
.من پُست رو تحويل ميگيرم. تو برو استراحت کُن - .خيله خُب، باشه. همين مسير رو ادامه بده -
.بايد مراقبِ روسها بود
و همينطور مراقبِ .جاسوسهايِ مخفيِ انگليسي
،اونها با فرستادنِ پارازيت .تويِ آنتنهايِ مخابراتيِ ما اختلال ايجاد ميکُنن
کجا ميخواي بري؟
.قراره بريم گردشِ دستهجمعي
ساعت چنده؟
.سه و نيم
.قراره بيان دنبالم
هنوز شامت رو نخوردي؟
.گرسنهام نيست
دوباره سر درد گرفتي؟
"غذا و نوشيدني"
غذا خوردي؟
.دنبالم بيا
.مارتين» داره مياد»
!امروز ميخوايم جشن بگيريم
عمه «کيته» کجاست؟
!اوهو، تو هم که اينجايي
!کُنياک !کُنياکِ اصلِ فرانسوي
!نظرت چيه، ها؟
!«يالا يکيشون رو بردار باز کُن، عمو «پيتر !امروز ميخوايم جشن بگيريم
!«و حالا بريم سراغِ عمه «کيته !باشه؟
!اين هم يه سورپرايزِ کوچولو واسه شما
ميبيني؟! من روزِ تولدت رو !فراموش نکردم
هر چند يه خُرده دير شده، ولي هديهيِ .جشنِ تولدي که قول داده بودم رو آوردم
ميخوام همين الان !بندازيش دورِ گردنت
خُب، نظرت چيه؟
،«مارتين» .تو واقعاً ديوونه هستي
تو فقط بگو دوستش داري؟ آره يا نه؟
.البته که ازش خوشم مياد
تقديم به تو !تا هميشه به يادم باشي
خيله خُب! اوه، مدتهايِ طولاني ميشه !که لب به کُنياکِ فرانسوي نزدم
فکر کُنم آخرين بار !تويِ لهستان بود. بيا
.يه صفحه بذار !امروز رو خوش دارم جشن بگيرم
!خيله خُب
!«به سلامتيِ شما، عمه «کيته
!نوش
.ديگه بعيده بيان
هنوز سر درد داري؟
.قرص خوردم
ساعت چنده؟
.شش و ربع
"علومِ طبيعي"
!«اِوا»! «اِوا»
!«اِوا»
!«اِوا»
مادرم کجاست؟
!مراقب باش! حملهيِ هوايي شده !برو خونهات پسر جون
مادرم کجاست؟
!برو خونهات! برو تويِ رختخوابت !برو ببينم
!مامان
!پتو رو بکِش رويِ خودت
!بذار بميرم - !مامان -
.بياييد بريم .ما بايد زود از اينجا بريم
!يالا، مامانبزرگ .ما بايد بريم تويِ زيرزمين
!نه، من همينجا ميمونم
!من نميخوام بيام
!«هانس»
.حالا ديگه بيا بگير بخواب
!«هانسي»
!ايست
!يالا حرکت کُنيد
!بجنبيد! بجنبيد !سريعتر
!دارم ميگم سريعتر
!بجنبيد
!به پيش! به پيش! به پيش
!يالا ببينم! حرکت کُنيد !بجنبيد ديگه
!لشِتون رو بجنبونيد
!يالا بلند شو بايست ببينم !بجنب! بجنب
!يالا ببينم
!نميتونم
مامانبزرگ، الان 4 روز ميشه .که هيچي نخوردين
.فقط چند قاشق .خواهش ميکُنم
!نميتونم
.خواهش ميکُنم، مامانبزرگ
آخه خدا کِي ميخواد اجازه بده من بميرم؟
... اين همه جوون دارن کُشته ميشن
.اونوقت من هنوز زنده هستم
"!جندهيِ يهودي"
!نه، ولم کُن
!ولم کُن
!ولم کُن، مرتيکهيِ خوک
!نه
!نه
!«هانس»
!مامانبزرگ، مامانبزرگ !شما بايد بلند بشيد! خواهش ميکُنم
!بذار همينجا بمونم
!ميخوام بميرم
!خداوندا، خواهش ميکُنم بذار بميرم
!ديگه نميخوام زنده باشم
!مامانبزرگ، خواهش ميکُنم! ما بايد از اينجا بريم !مامانبزرگ! مامانبزرگ
مامان، ما نميتونيم .بذاريمت همينجا بموني
!مامان، خواهش ميکُنم - !من دلم ميخواد بميرم -
.پس بذاريمش همينجا بمونه - !مامان -
!من دلم ميخواد بميرم - !مامان، خواهش ميکُنم -
!مامان
!زود باشيد !عجله کُنيد
!«ماريا»! «ماريا» کجا هستي؟
!زود باش !از اينجا برو
!خدايا !مادربزرگ
!آتشسوزي شده - !کسايي که موندن رو پيدا کُنيد -
!مامان! مامان
هانس»، کجا هستي؟»
!آتش! آتش !داره ميسوزه
!معطل نکُنيد
!زود باشيد! بايد از اينجا بريم !بايد از اينجا بريم
!تمامِ محله داره ميسوزه - !يالا! فرار کُنيد -
!آب بياريد
!آتش
!«مواظب باش، «آنا !خطرناکه
!آب بياريد
!عجله کُنيد
!خواهش ميکُنم به من کمک کُنيد
!بريد چند سطل آب بياريد
!مامان - !مامانبزرگ -
!مامان
!مامان
!مامان! چيزي نيست !همه چيز روبهراهه
!مامان
آهاي! شما کسي رو نديديد اينجا مخفي شده باشه؟
کسي رو در حالِ فرار نديديد؟ متوجه کسي نشديد؟
چرا خودتون نميريد !دنبالش بگرديد؟
يارو که نميتونه !غيب بشه بره هوا
!بفرماييد خودتون پيداش کُنيد
!اون اينجاست! تويِ رختشورخونهست !خودم ديدمش
!اينجاست !تويِ حياطِ رختشورخونهست
!همينجا بمون
.کاري از دستِ ما ساخته نيست
.دوباره يه نفر فرار کرده
آخه چرا نميتونن يه خُرده ديگه صبر کُنن؟
!خوب نگاه کُن
No comments yet. Be the first to leave one.