The first 157 lines.
به یاد دارم آن کلماتی جادویی را : نام جایی که رنگین کمان آغاز میشود
همان لحظه بود که دنیای من یکباره رنگ گرفت
صدای من همواره مسیر درست را نشانم میدهد_
چرا که به هر چه اعتماد دارم مشکوک است
...دلیل اینکه قلب من میزند...دلیل اینکه نفسهایم فرو می روند و برون می آیند
دلیل اینکه در قلبم احساس گرمی دارم... برای تمام اینها دلیلی هست
...مانند کهکشان بالای ابرها...مانند بلیتی که جایی گمش کرده باشم
مثل اتفاقاتی که قبل از تولدم رخ داده...تو دستت را به سمت من دراز کردی
!این چیزی هست که میدانم، من میدانم
!من تنها کسی هستم که این را میدانم... تنها من
mahou no kotoba oboeteru niji no hajimatta tokoro
ano toki sekai no subete ni isshun de iro ga tsuita
hontou no koe wa itsudatte tadashi michi o terashiteru
nandatte utagatteru kara totemo tsuyoku shinjiteru
shinzou ga ugoiteru koto no sutte haite ga tsudzuku koto no
kukoro ga zutto atsui koto no tashika na riyuu o
kumo no mukou no ginga no you ni dokka de nakushita kippu no you ni
umareru mae rekishi no you ni kimi ga motteiru kara
sore dake wakatteru wakatteru
boku dake wakatteru wakatteru
(فرزند خدا (بخش اول
...بدون فکر کردن، اون حرف از دهنم رو زدم
.میخوام یه جایی برم
کجا،کجا؟
کجا میخوای بری، ری؟
اون چیه؟ میشه یکم مزه کنم؟
...ام، من میخوام
میلکی لند هست، نه؟
و انوشیما، درسته؟
!و شهر چینی تو یوکوهاما
یا دامپلینگ گوشت و میگو با سس فلفلی !و ژله ی بادوم
!هورااا
!مومو! مومو میخواد سیب زمینی دربیاره
!و بعد، کارخونه ی سس سویا
چرا، مومو؟ تو که موقع اردو رفتی اونجا ؟
.باید جای که میخوای بری رو بگی
مثل اینکه موقع در آوردن سیب زمینی .خیلی بهش خوش گذشته
.از اون موقع داره راجع بهش حرف میزنه
خواهر، تو کجا میخوای بری؟
...بزار ببینم
یه جای با یه ساحل قشنگ . جای که راحت باشه
یکم چرت بزنم ، برم پیش آرایشگر .یا شاید برم پیش یه ماساژور
ولی خوشحال میشم اگه غذا . بدون هیچ مشکلی سرو بشه
!مرسی که همیشه از ما مراقبت میکنی
...خب، برای من
.فکر کنم معبد بزرگ ایسه .مادربزرگت هم میخواست بره اونجا
...خب، پسر
تو کجا میخوای بری؟....
.وقتی ازم پرسیدن تازه متوجه شدم
.که جایی برای رفتن ندارم
انگار که جای خاصی نمیخواستم برم
.فقط میخواستم به یه جای دیگه برم
.فکر کنم فقط همین بود
، پس برای اردوی آموزشی .کیریاما غیبت میخوره
اتاق معلمین
کاریش نمیشه کرد به هر حال مسابقه ی رتبه بندی داری
،تو بازیکن حرفه ای هستی .این کارت حساب میشه
، مسابقه ها حتمی باید اجرا بشن
، برای همین شرکت نکردن غیر قابل قبوله .به جز موقع تدفین والدین
.ولی این خیلی بده
اردوی آموزشی یکی از اتفاقهای .مهم زندگی دانش آموزیه
.بله
.درسته، یکم مایوس شدم
،ولی ناراحت نبودم از اینکه نمیتونم برم
ولی از خودم مایوس شدم که .مخفیانه از اینکه نمیرم خوشحال شدم بودم
...با این حال
.اون قیافه ی خوشحال رو به من نشون نده
.فهمید چه حسی دارم
یعنی انقدر از قیافه ام معلومه؟
.ببین، میدونم چه حسی داری
،دوستی نداری و اینکه یک دفعه
با افرادی همگروهی بشی که تا حالا با هاشون حرف هم نزدی
و تو یه اتاق برای چهار شب کنارشون بخوابی .برات خیلی سخته
،باشه، سنسه میشه یکم با ملاحظه باشین؟
،یکم غیرمستقیم بگین . و اینجوری تو صورتم این حرف رو نزنین
خب، میدونم بازیکن های شوگی .اونقدر وقت آزاد ندارن
،درسته، این ماه مسابقه های زیادی دارم
شوگی تو مسابقه ها مثل .بسکتبال و بوکس میمونه
ورزشکارهای حرفه ای تو روزهای تعطیلشون چی کار میکنن؟
.بله، جواب تمرین کردنه
.بازیکن های شوگی مثل ورزشکارهای حرفه ای هستن
یک روز که مسابقه نباشه .ما تمرین یا مطالعه میکنیم
ما استراتژی های به جا مونده از بازیکن های قبلی ، رو بارها امتحان میکنیم و میچینیم
، همراه با یه بازیکن شوگی دیگه مطالعه میکنیم ...و باهم استراتژی جدید پیدا میکنیم
ولی نمیدونم چرا .دوباره برگشتی دبیرستان
راست میگین
.هی، انقدر راحت قبول نکن
.تو خونه ای نداری . تو خانواده ای نداری
.تو مدرسه نمیری
.تو دوستی نداری
.تو این دنیا جایی نداری
، حرفای کیوکو مستقیم به قلب خورد
.ولی من رو عصبانی یا ناراحت نکرد
.فقط به سادگی فکر کنم، همینطوریه
برای همین بود که . میخواستم بازیکن حرفه ای بشم
با خودم فکر کردم اگه بدون کمکی ، بتونم به خودم متکی باشم
اون وقت اونجا . جای میشه که من بهش تعلق پیدا میکنم
.برای همین ناامیدانه به صفحه بازی چسبیدم
بعد، اون رویا .به حیقیت پیوست
،وسایل زیادی نداشتم . برای همین خیلی زود اسباب کشی کردم
،بعد از اون تا مدتی ، تو یه اتاق بدون پرده و یا تلویزیون
.مثل اینکه باطریم تموم شده باشه، نشسته بودم
به جز مسابقه ها ، و گاهی رفتن به مدرسه
.هر روز رو فقط میخوابیدم
به دلیلی، هر روز احساس خستگی میکردم
تو خونه قبلی ، تو کارهای خونه کمک میکردم، برای همین کم و بیش ادامه ش دادم
،ولی وقتی برای خودت انجامش میدی ...حتی پختن برنج هم دردسرساز میشه
. برای همین دیگه انجامش ندادم....
.سال اول خوب بود
من به جلو پیش رفتم .با پولی که تا اون موقع پس انداز کرده بودم
.در حال حاضر 30 نفر در رنک سی-1 هستن
هر فرد با ده نفر از کلاس خودش باید مسابقه بده
دو نفری که بیشترین برد .رو داشته باشن به رنک بی-2 میرن
برای بالاتر رفتن باید همه مسابقات رو برد .یا چیزی نزدیک به اون
...ولی تو سال دومم، این سال
.برای اولین بار دو مسابقه رو پشت سر هم باختم
...و همینطور که مبهوت نشسته بودم
.شانسم رو برای پیشرفت از دست دادم....
...من شنا کردم
...و شنا کردم...
...و شنا کردم...
...و شنا کردم...
...و شنا کردم...
...و شنا کردم...
...و شنا کردم...
.و تا اخرش شنا کردم...
.تا بالاخره به جزیره رسیدم
.اگه تا اینجا رسیدم، نباید مشکلی داشته باشم
...تا وقتی به اینجا رسیدم
...تا وقتی اینجا بمونم
...تا وقتی آرزوی این چیز و اون رو نداشته باشم
...تا وقتی رکود رو قبول کنم
... تا وقتی فکر نکنم
.به هدفم رسیدم...
و اون وقت دیگه دلیلی نداشتم
،به اون دریای طوفانی شیرجه بزنم . و به جزیره بعدی برم
(فرزند خدا (بخش اول
(فرزند خدا (بخش دوم
.چه اسم سردی داشت
.این چیزی بود که به ذهنم رسید وقتی اولین بار دیدمش
ولی یادم نمیاد اون «اولین بار» کی بود
اون برای مدت زیادی به طور طبیعی اونجا وجود داشت
.سویا توجی
.تو عرصه ی ما، اون فرزند خدا بود
.امروز اون کوفته برنجی فوتبالی رو نداری
...سنسه
بیرون برای نشستن سرده؟
ولی اینجا هم سرده، نه؟
.کیریاما، این رو ببین
.شوگی مدرن جدید
توکیو، تاکاشی هایاشیدا، سطح متوسط
!اسمم اینجاست. فصل نامه ی شوگی
.اوه،آره. عالیه
.آه، چقدر با سلیقه
سه-آ-فیل، دو-سی-شاه، یک-سی- طلا، همونجا-اسب سه-سی-اسب اژدها، یک-دی- شاه، یک-سی- اسب اژدها
همونجا-شاه، دو-سی-طلا، یک-دی- شاه،دو-اف- اسب . همونجا-طلا، دو-دی-اسب
.تو 13 حرکت، کیش و مات
No comments yet. Be the first to leave one.