The first 200 lines.
« این درام بر اساس حوادث، تحقیقات گسترده و بازجوییهای واقعی میباشد »
« برخی صحنه و شخصیتها بهمنظور نمایشیشدن خلق شدهاند »
شخصیت «سِیدی برن» الهامگرفته از مأمور پلیس » « مخفی حقیقیای ملقب به «لیزی جیمز» است
« بنا به دلایل حقوقی، نام و دیگر مشخصهها تغییر یافته است »
از زمانی که احساس کردم در آستانۀ
چیزی به این شگفتانگیزی هستم زمان زیادی میگذرد
این ارزشمندترین چیزی است که صاحباش هستم
،نه از لحاظ قیمت
بلکه خاطرات و آرزوها
از وقتی دختر کوچکی بودم آن را داشتهام
توسط افراد ویژهای
به من داده شد
این کلیدی هست که من را باز میکند
فکر میکنم تو هم تجربهای مشابه من داشتهای
میخواهم بدانی که من چهکار کردهام
کالین؟
خیلی خوشحالام که زنگ زدی
« هـفـت مـاه قـبـل »
اول، جنایتی بدآوازه که دو ماه پیش در سرتاسر بریتانیا خبرساز شد
،در «بوستان ویمبلدون» در جنوبغرب لندن، مادری جوان
ریچل نیکِل، مورد کمین و ضربات متعدد چاقو قرار گرفت
پسر دوسالۀ خراشیدهشده و کبود وی چسبیده به جسم وی یافت شد
به روانشناس بالینی مشاوری مدرک قتل ریچل تحویل داده شده است
و او در حال تحریر شرححالنگارۀ محتملی از قاتل است
قاتل زیر 30 سال سن دارد
محلی زندگی میکند
قصورگر است، درنتیجه هیچوقت در امتحانات موفق نبوده است
دوستان اندکی داشته و سرگرمیهای منزویانهای دارد
هرزهنگاری دوست دارد، ازجمله نوع خشونتآمیز آن
دوستدختر ثابتی ندارد
اگر دوستدخترهای پیشینی داشته، همۀ آنها او را نارضایتبخش، از لحاظ جنسی بیتجربه یافتهاند
و میخواهد نمایشهای سلطهگرایانه به اجرا در آورد
او قبلاً هم زنان را به ستوه آورده است
بهراستی، ممکن است بهخاطر جرایم جنسی جزئی دستگیر شده باشد
ازهمهمهمتر، ممکن است باز هم چنین مصیبت و رنجی به بار آورد
بیشتر تماسهای دریافتی در خصوص قتل ریچل نیکِل میباشد
شمار زیادی اسم مطرح شده است
یک اسم منحصراً توجه تیم را بهطور شایانتوجهای جلب کرده است
،ما نیز، الآن یکی اینجا دارم
،زنی که در آن زمان در بوستان بود
شاید شاهد بالقوهای مفید
پس بار قبلی که با تیم صحبت کردم 90تماس با استودیو گرفته شد
طبق گفتۀ فرمانده بَسِت، ده عدد از این تماسها بسیار جالبتوجهاند
یک مرد مستقیم به نوک فهرست اولویتهای آنها راه پیدا کرده است
بشین
پسرک خوب
پسر خوب. پسر خوب
کیث؟
دنبالم بیا
این بازجویی داره با دستگاه ضبط صوت ضبط میشه
من بازرس کیث پدِر هستم
موقتاً به «اتاق حادثه» در پاسگاه پلیس ویمبلدون تخصیص داده شدهام
...دیگر مأمور حاضر
پاسبان مارتین لانگ
اسم کاملتون، لطفاً؟
کالین فرانسیس استگ
...همچنین دیگر شخص حاضر
آقای وود، مشاور وظیفه
تاریخ هجدهم سپتامبر 1992 هست
زمان کنونی 3:21 بعدازظهر
و ما در اتاق بازجوییِ پاسگاه پلیس ویمبلدون هستیم
،حالا، شما به ظن قتل ریچل نیکِل بازداشت شدهای
که پانزدهم جولای 1992 رخ داد
میشه دو ماه پیش
اون روز رو یادته؟
آره
میتونی بهم بگی چرا به یادش داری؟
...خب
مشخصاً بهخاطر اتفاقی که افتاد
و... حالی که اون روز داشتم
سردرد شدید
از موقعی که نوجوون بودم، سردرد نگرفته بودم
« هـفـت مـاه بـعـد »
بعد از اینکه صبح کارهای عادیم رو انجام دادم ،و صبحونهم رو خوردم، یهخرده خرید کردم
برندی، سگم رو مستقیم بردم بوستان
ولی وقتی به زیرگذر دوم رسیدم
پلیس جلوم رو گرفت
پرسیدم چی شده و بهم گفتن که
توی بوستان یه حادثهای پیش اومده
فکر کردم عورتنماها یا مثلاً منحرفها یه کاری کردن
بهم گفتن که یه دختره به قتل رسیده
و اینکه دارن بوستان رو تخلیه میکنن
اون روز که رفتی بوستان، چی پوشیده بودی؟
هوا صاف شده بود
...شلوارک پوشیدم... شلوار جین بریدهبریده
،تیشرت مشکی
پوتینی که اون روز صبح پوشیده بودم و عینکآفتابی
،کفشی که اون روز پوشیده بودی
هنوز داریش؟
نه
دو روز پیش انداختمش بیرون
کجا انداختیش؟
توی زباله
چرا انداختیش بیرون؟
پاشنهش در اومد
بررسیها نشون میده که از تولد تا هفتسالگی
مهمترین شخص در زندگی یک بچه، مادرش هست
اکثریت قریببهاتفاق قاتلین زنجیرهای یا مادرهای بدرفتار دارن
یا پیوند مادرانهشون ناگهان در سن کم قطع شد
کار مداخلهای با بچههای بدرفتاریشده پتانسیل این رو داره که پیشبینی کنه کدوم بچهها احتمال داره
قاتل زنجیرهای بشن
چند وقته در آدرس فعلیت زندگی میکنی؟
از 1968 یا 69
پیش خانواده زندگی میکردم، میدونی؟
که متشکل بود از...؟
،مامان و بابام
برادرهام و خواهرم
،طلاق گرفتن
ولی مامانم دوباره ازدواج کرد
،و بابام سال 1986 مُرد
بنابراین من مالکیت رو به عهده گرفتم
با بابات خیلی رابطۀ نزدیکی داشتی؟
به همین خاطر بوستان خیلی برام عزیزه، میدونی؟
از وقتی یه بچۀ کوچک بودم
به همین خاطر با سگه میرم اونجا، چون هر قسمت از بوستان، من رو یاد بابام میندازه
با مامانت رابطۀ نزدیکی داری؟
چیکار داری میکنی؟ نمیتونی همینجوری بدون اجازه وارد اینجا بشی
چرا سعی داری از من فرار کنی؟
فرار نمیکنم. کاری نمیکنم
باهام بیا خونه - خواهش میکنم، بهم دست نزن -
بچهها رو بیداری میکنی
آره، و میفهمن که چه سلیطۀ هیزی هستی
نه، نیستم
یارو کجاست؟
کسی اینجا نیست
بجنب - ...نه، بیا فقط -
من همیشه بیش از هر چیزی
دلم برای بابام میسوخت، میدونی؟
یارو کجاست؟
کسی جز من وْ بچهها اینجا نیست
لطفاً فقط آروم باش. لطفاً - به من نگو آروم باشم -
همهش توی سرته - همهش توی سرـمه؟ -
!همهش توی سر واموندهمه؟
ببخشید، ببخشید
ببخشم؟ - !اه -
مامانم همهش با مردهای دیگه بیرون بود
راستش رو بخواید مردی که الآن زنشه رو موقعی که هنوز زن بابام بود، آورد خونه
صحیح، با شرححالنگارهتون جور در میاد
تنها یا با والدین در نزدیکی صحنۀ جرم زندگی میکنه
توسط کسانی که میشناسنش عجیبوْغریب در نظر گرفته میشه
همۀ همسایههای استگ فکر میکنن ...که اون عجیبوْغریبه، درسته؟ و
...و این
«علاقهای ناشایست به جرم»
اون با استگ جور در میاد
،دوره افتاد دربارهش حرف زد
به مردم گفت که یه دختره کشته شده
...پس اگه استگ همچین چیزیه، یک قاتل بینظم
با این تفاوت که نیست
ریچل تصاحب و مهار شد
اون رو بهسرعت و کارآمد کشت
و بعد ناپدید شد، تقریباً هیچ مدرکی به جا نذاشت
اونها نشانههای نوعی یک آدمکُشی بینظمانه نیست
به نظرتون قبلاً هم دست به قتل زده؟
نه
قاتلهای بازانجام با ادامهدادن باتجربهتر میشن
شیوه وْ رفتارشون رو اصلاح میکنن
...و امضایی
همواره آشکارتر به جا میذارن
پس فکر میکنید که برنامهریزیش کرد؟
،در خیالپردازیهای خودارضایانهش تمرینش کرد
تا ریزترین جزئیاتش رو
همهش جز یکی
ممکن نبود بدونه قربانی کیه
پس قربانی هر کسی میتونست باشه؟
...هر کسی
با موهای بور بلندِ قشنگ
،برای درک درستش
بایستی متوجه بشی چه کارهایی ازش بر میاد
و نبایست خودت رو درگیر گذشتهش کنی
آیندهش هست که باید نگرانش باشی
اجتنابناپذیره که در یک مقطع زن جوان دیگری رو بکُشه
چقدر؟
،منظورم اینه
چقدر زمان داریم؟
اوه، شوربختانه نمیدونم، سِیدی
ولی میتونم بهت بگم که چنین قاتلهایی فقط یک بار دست به این کار نمیزنن و بعد تا ابد با خاطرهش زندگی کنن
...محو میشه، مثل
مثل تمام خاطرات
از شدتش کاسته میشه
و بایستی دوباره احساس بشه
تو دو تا دوستدختر داشتهای؟
با وندی چجور رابطهای داشتی؟
خب، از نظرم مناسب
...تماماً مقاربت جنسی نبود، ولی
یه کارهایی با هم کردیم، میدونی؟
میتونی بهم بگی چه کارهایی؟
...بعضی شبها میومد مکانم
...و چندتا تیکه لباس در میاوردیم و
معمولاً فقط با هم ور میرفتیم
هیچ مشکلی در اون خصوص نبود؟
نه
...یه شب مکانش بودم
،فقط داشتیم روی کاناپه عشقبازی میکردیم
...و... اون در رو بست
...بلوزـش رو در آورد...
و از همونجا ادامه پیدا کرد، میدونی؟
و جذابترین چیز در مورد... وندی... از نظرـت چی بود؟
،باورش سخته
ولی موهاش
خیلی وقتها بهش میگفتم
No comments yet. Be the first to leave one.