The Marrying Kind

The Marrying Kind

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Thhe Marrying King 1952
A Commentary by Amir Yaghoobi

Tags

other
Published on: 2024-04-08
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.بهت ميگم نه

.بريد داخل در اين مورد حرف بزنيد .بسه، تمامش کنيد

،اگه اون داخل مشکلات بيشتري برام پيش بياد !سر يکي رو ميشکونم

!چرا اون بايد هر هفته بچه‌ها رو ببينه

!دروغگوي بزرگ

...حالا نتيجه اي که ميگيريم

:ميدوني، وکيل مدافع، يه ضرب المثل هست که ميگه "...تو هر قصه سه زاويه ديد وجود داره"

،ديد تو، ديد اون" ".و حقيقت

.آقاي کيفر چيزي جز حقيقت رو نگفتن

.همونطور که حقيقت رو مي‌بينند

تابحال هيچ پرونده اي نديدم که .تمام اشتباهات يک طرفه باشه

.پس سعي کنيد توافق کنيد

عاليجناب، موکل من متقاعد شده .که ديگه اميدي نيست

مي‌بينيد، چيزي که داريم باهاش دست و پنجه نرم ميکنيم .يه ازدواج ناخوش نيست، يه ازدواج مرده است

من چي هستم، يه گور کن؟

...حالا در صفحه 9 از دومين برگه استشهاد - 6:00 -

.ساعت 6 ـه، آقايون .هنوز زمان زيادي براي استراحت هست

.من پيشنهاد ميکنم ساعت 9 صبح برگرديم - .من مشکلي ندارم -

چرا 9 صبح؟ - .انتخاب ديگه اي نداريم -

خانم کيفر، ميتونم چند کلمه باهاتون صحبت کنم؟

.حتما - .شما هم همينطور آقاي کيفر -

.بيايد اينجا - من؟ -

بقيه‌تون، ميشه لطفاً ما رو ببخشيد؟

.خب، من معمولا اين کارو نميکنم

.هر از چند گاهي - اينجا ميشه سيگار کشيد؟ -

.خب، فکر کنم الان ميشه

.بفرما خانم کيفر - .اون سيگار نميکشه -

.ترک کردم

تو با آقاي جنر در مورد اينکه اين ازدواج از بين رفته موافقي؟

.اينطور فکر ميکنم

شما چطور؟

.نميدونم الان به چي فکر کنم

چطور با هم آشنا شديد؟

چه فرقي ميکنه؟ - .چيز خاصي نبود -

...ما فقط

...ما اتفاقي

.فقط يه آشنايي تصادفي بود - !اينطور نيست -

.باشه، اينطور نبود

کجا؟ - .پارک مرکزي -

.درسته، پارک مرکزي

،تابستون بود ...و من با جورج باستين دوست بودم

و ما عادت داشتيم ...هر شنبه بعد از ظهر

،بعضي وقتا يکشنبه .بريم پارک و سرو صدا کنيم

،با توپ بازي کنيم .قايق پارويي بگيريم، سکه پرتاب کنيم

...اما اون روز، داشتيم راه ميرفتيم و بحث ميکرديم

...و داشتيم اين ايده درباره‌ي اداره‌ي پست رو

،مجسم ميکرديم، ميدوني .جايي که هردومون کار ميکرديم

،و ما واقعا مجذوب بحث شده بوديم .همونطور که مجذوب بحث‌هاي علمي ميشيم

،وقتي به خودمون اومديم .دوتا دختر درست از وسط ما دوتا عبور کردن

،پس ما بهشون نگاه کرديم، و جورج گفت ".يک دلار شرط ميبندم پشت سرشون رو نگاه ميکنن"

،پس منم گفتم "!باشه"

!بنابراين، مطمئناً، اونا پشت سرشون رو نگاه کردن - !ما نگاه نکرديم -

!يادمه بهش 1 دلار دادم

بعد اين ايده به ذهن جرج اومد که ...اين مسيرو ميان‌بر بزنيم

و بدوييم، ميدوني، خيلي سريع .و ازشون عبور کنيم

،من نميخواستم اون کارو کنم، اما اون کشوند .عملاً، بالاي يک تپه

،من اينجور بچه بازيا رو انجام نميدم .اما جورج، اون اينجوريه

،نميتونستم منصرفش کنم .و نميتونستم مانعش بشم

،پس در اون سمت، مطمئناً .اونا بودن، بهمون آمار دادن

.و ما درست از بين اونا رد شديم

.ولي ما به قدم زدن ادامه داديم .به هيچ وجه پشت سرمون رو نگاه نکرديم

.من جور ديگه‌اي يادم مياد

.اينطوري اتفاق افتاد

.بعد جورج گفت يکبار ديگه انجامش بديم

،پس ما دوباره اطرافو دور زديم .و اين دفعه متوجه شديم که اونا حتما ديوونه شدن

،ما يه جورايي اونا رو دست انداختيم .انگاري که اونا رو ميشناختيم

!انگاري که اگه عاقل بوديم اينکارا رو نميکرديم

.و باز هم پشت سرمون رو نگاه نکرديم - .ما هم نگاه نکرديم -

،اما اين دفعه، خوب بهشون نگاه کردم ...و خوب به نظر ميرسيدن

،ميدوني، مرتب بودن .نه مثل دختراي معمولي

.دقيقاً يادم نمياد بعدش چه اتفاقي افتاد

،اما چيز بعدي که ميدونم .هممون ايستاده بوديم و صحبت ميکرديم

،بعدش جورج .زود سراغ دفترچه آدرس رفت

.اون از اينجور آدما بود ".و من بهش گفتم، "اونو بذار کنار

.اما نه، اون سعي داشت باهاشون قرار بذاره

.اون جورج، هيچ مخالفتي نداره

،بعد شروع کرديم با همديگه قدم بزنيم .هر چهارتامون، دوتا زوج

...يادمه يه بار با ماشين به "لانگ آيلند" رفتيم

.توي اين سينماهاي فضاي باز

.طرفاي همون موقع بود که با همديگه خيلي صميمي شديم

...تو شباي مختلف با همديگه قرار ميذاشتيم

اما اونجور که روابط به نظر ميرسيد .جورج با ماريان بود و فلورنس با من

.من يادمه از جاده خارج شدم، اما اون برگشت

،راستشو بگم .من اينجوري برنامه ريزي کرده بودم

.قبلا خوشم ميومد مشکلاتم در اداره‌ي پست رو بهش بگم

،و درست همون موقع بود، اون شب ...در راهروي خونه‌ي فلورنس

.موضوع مطرح شد .منظورم موضوع ازدواجه

.من شروع نکردم، اون شروع کرد - چطور؟ -

:وقتي گفتي

"چطور يه مردي مثل تو حتي ازداج هم نکرده؟"

،منتظر چي هستي" "دختر رئيس؟

،يادمه خنديدم .چون در اون موقع بامزه بود

،اما به هرحال ...ما جدي درباره اين موضوع صحبت کرديم

و من شروع کردم نظريه‌اي که .اون موقع در ذهنم بود رو براش توضيح دادم

،نظريه‌ي من اين بود .من نميخوام ازدواج کنم

،من چيزي عليه اين نظريه نداشتم اما اونموقع اصلا به نفعم نبود، ميدوني؟

،من تازه وارد خدمات اجتماعي شده بودم و 2300 دلار درآمد داشتم چطوري ميتونستم ازدواج کنم؟

.تا به خودم اومدم، در يک ماه عسل در آتلانتيک سيتي بودم !ماه عسل خودم

:تمام وقت داشتم تو ذهنم به اين فکر ميکردم

داري چيکار ميکني؟" ".نميتوني از عهدش بربياي

.بنابراين اينجوري شد ...تمام ماه عسل هديه‌ي عروسي

خواهرم "جوآن" و شوهرش .هاوارد ال. شيپلي" بود"

.منم همينو ميگم، نميتونستم از پس مخارج بربيام

،اون ميتونست خرج کنه .اما من نميتونستم از پس مخارج بربيام

،بعدش شانسي ...يک آپارتمان در پيتر کوپر ويليج گرفتيم

،بعدش شانسي ...يک آپارتمان در پيتر کوپر ويليج گرفتيم

.و شروع کرديم به خانه‌داري

،چيز زيادي براي اداره کردن نبود .يک ميز و يک صندلي

.سه تا صندلي بود و کلي وسايل

.در واقع، اتاق خواب تقريبا پر شده بود

،نه اينکه خيلي ازش استفاده ميکرديم .بخاطر شغل و ساعت‌هاي ديوونه‌اش

.به اداره پست نميگن ديوونه

...يادمه اولين صبح ساعت 5:45

.ساعت داره زنگ ميخوره - چي؟ -

.داره زنگ ميخوره

.تازه خاموشش کردم

.صداشو شنيدم - .تازه خاموشش کردم -

ساعت چنده؟

.بگير بخواب، عزيزم

.بايد بلند بشم

.نه، بلند نشو

.بايد بلند بشم - چرا؟ -

.ميخوام يه همسر خوب باشم

،ميتوني بعداً يه همسر خوب باشي .وقتي برگشتم خونه

صبحانه؟ - .يه چيزي ميارم، از رستوران -

نظرت اينه؟

...اما ببين، تو نميخواي تا دير وقت بخوابي

مگه اين همون روزي نيست که اونا ميخوان بيان؟

کيا؟ - .واسه ناهار -

جوآن و مادرت و خواهرم؟ - .خداي من، فکر کنم آره -

پس بعداً بلند شو، باشه عزيزم؟ - .باشه -

.بعدا بلند شو، اما نه ساعت 6

!خب، ببين کي اينجاست

!هي، چه خبر

!انگار فقط 10 سال پيرتر شدي

!هي، اون شکم گنده رو نگاه کنيد

.بهت گفتم مراقب غذاي خونه باش

.هيچ چيز زننده تر از غذاي خوب و ساده و خونگي نيست

!خيلي خب

...اوه، آرزو دارم يه بار ديگه مجرد ميبودم

...اوه، آرزو دارم يه بار ديگه مجرد ميبودم

،چون وقتي که مجرد بودم ...جيب‌هام جرنگ جرنگ ميکردن

...اوه، آرزو دارم يه بار ديگه مجرد ميبودم

...اما الان ازدواج کردم

،وقتي يه مرد ازدواج ميکنه .تمام دوستاش مسخرش ميکنن

اون چيه؟ - !هي، چه احساسي -

،طبيعتاً، حاصل اون همه عشق ورزيدن .احترام گذاشتن و اطاعت کردنه

:هممون اون سخن قديمي رو ميشناسيم که ميگه

"،دو نفر کنار هم خرج‌ها رو نصف ميکنن" .يکي رو گير بيار که غذا نخوره

!خيلي خب ، بيخيال بچه‌ها

.بيخيال - .بريم سر کار -

،شوخي به کنار .يه چيز کوچولو برات آورديم

...چيز زيادي نيست، اما - !گوش کنيد، لازم نبود -

يه چيزي که هر شب ميري خونه .ميتوني ازش استفاده کني

.بفرما چِت .از طرف همه افراد اينجا

.خيلي ممنون بچه‌ها

اينا چي هستند؟

!گوش گير تا حالا ازشون استفاده نکردي؟

.الان نيازت ميشه پسر

،ببين، فقط اينا رو بذار تو گوشت، اينطوري .و به آرامش ميرسي

.تنها راهيه که پيش روت داري

.يالا بني، زود باش

.شوخي کرديم، چِت. کادو اينجاست .نيازي نيست بازش کني

،يه کيف پوليه، چرم تمساح .و تازه کلي خرج برداشت

!زنگ رو زدن

!مامان - .خب، من اينجام -

.تو اولين نفري هستي که وارد اين آپارتمان شده

قشنگ نيست؟

.خب، من حالا دوتا دختر متأهل با دوتا خونه دارم

.خب، خونه‌ي جوآن پر زرق و برقه اما اينم خوب نيست؟

.مطمئناً متوجه شدي که هنوز تمام نشده

ميخواي اتاق خواب رو نگاه بندازي؟

اين چيه؟ سبک امروزي؟

.تخت‌ها هفته ديگه ميرسن

.وقتي از تخت بيوفتي صدمه نميبيني

.آره، ممکنه بيوفتي

،خب، اين يک منظره‌ي گذراست .اما دوست داشتنيه

.قراره دوتا کمد بگيريم. رنگ نشده .چِت خوب بلده با قلم‌مو رنگ بزنه

،هنرمندانه است. قراره کمد خودشو سبز روشن بزنه .و کمد منو صورتي روشن

چرا روشن، واسه دعا؟

،يک دقيقه وايسا .بايد يه چيزي رو روي اجاق چک کنم

!مامان

!آشپرخونه

.دارم واسه ناهار گوشت خوک درست ميکنم .جوآن دوست داره

تو هم دوست داري، مگه نه؟ - .اگه قابل اعتماد باشن -

.و "اميلي" هم از چيزاي قديمي خوشش مياد - .اون شبيه قديمياس -

.گوش کن، مامان، از اين حرفا نزن - کدوم حرفا؟ -

،من تصميم رو گرفتم ...ما قراره يک خانواده بشيم

بدون هيچ خويشاوندي نسبي .که هميشه به همديگه ميپرن

.اميلي خوهر چِت ـه و من دوستش دارم .و تو هم همينطور

.من قرار نيست کسي رو که با يه قصاب ازدواج کرده دوست داشته باشم

،پَت آدم خيلي خوبيه ...و تو اونو هم دوست داري

.درست مثل اميلي - آره، واقعا؟ -

.آره - .خب، اين لطف منو ميرسونه -

اون چيه؟ - .فکر کنم يه کادوئه -

.فکر نکنم همچين کادويي خريديم

.هيچوقت نميدوني .اونا وسايل رو خيلي چرت دسته‌بندي ميکنن

تو ميتوني از عهده‌ي خرج همچين راديويي که به نظر من گرونه بربياي؟

.نه، اما آقاي "کلارنس اف. داو" ميتونه

کي؟ - .ميدوني، رئيس قبليم -

The Marrying Kind subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left