The first 193 lines.
...آنچه گذشت
50هزار دلار، همین الآن
پولا کجا ـست، نیویورکی؟
من توی چندین معامله ام
باید یه راهی پیدا کنیم پولشون رو پس بدیم وگرنه تا کمر تو خون فرو میریم
و هیچ حقهای توی دنیا هم نمیتونه نجاتمون بده
...فکر میکنی اگر گم بشم
چقدر میارزم؟
یه کار واسهات دارم؟ - قراره کی رو بکُشیم؟ -
قرار نیست کسی بمیره
پولا رو پیدا کردم پولا دارن انتقال داده میشن
!...چرا
!بسه
!نه
فقط سه تا دیگه مثه این توی دنیا پیدا میشه
ارزشش رو تصور کن
جناب، این، بدلیجات نیست
یک تکه از تاریخه از میخ طلا ساخته شده
چی چیِ طلا؟ - !میخ -
راهآهن سراسر قاره؟
تو مدرسه این چیزا رو بهت یاد ندادن؟
من مدرسه نرفتم
اتحاد بین اتحادیهی پسیفیک بزرگ
و شرکتِ نه چندان بزرگ سنترال پسیفیک
که شرق و غرب این قاره رو بهم پیوند دادن
لااقل یه درس تاریخ بهت دادم اونم مفت و مجانی
نرخ روز رو میتونم پیشنهاد بدم
37دلار و 27 سنت
اما بهت 37 دلار و 30 سنت میدم
بابت درس تاریخی که دادی
خیلیخُب
وقتی داشتیم از اونجا میرفتیم
مردم طوری رفتار میکردن انگار تو عمرشون توی زمستون توتفرنگی ندیده بودن
!تو رو خدا
حتی این بلدرچین هم از دهن میافته
نباید تعریفش میکردم - !من بلدرچین خوب رو دوس دارم -
چه دورچین شده چه حالا هرطوری
ما تو عروسیمون هم بلدرچین سرو کردیم
آره، همینطوره، و خیلی متأسفیم که نتونستی تشریف بیاری توماس
آره آره، من تو یه قارهی دیگه بودم
تجارت لندن این روزا برای هیچکس صبر نمیکنه
کاری که کردیم قربان هیچکس نباید چیزی جز این دربارش بگه
گرچه باید بگم همونقدری که دوس داشتم ببینم انقدر سرحالی
همونقدر هم میترسیدم که سال 73 روحیاتت رو کلاً بهم ریخته باشه
خدای من، نه نه نه
فقط یه احمق میتونه چندجا سرمایهگزاری نکنه
بلا استاد انجام چندین تجارت در آنِ واحده
مگه نه، عزیزم؟ - !درست میگی، عزیزم -
لااقل جلوی خانم یه کم ادب به خرج بده
بهم توهین نکن
اگر این خانم اینجا نبود بهت میگفتم واقعاً چی هستی
چی؟
یه کلهخراب، عزیز جان
خیلیخُب، تو بردی
خیلی ازتون ممنونیم، جناب
آقای دورانت، ممنون غذا معرکه بود
نوش جونتون، اصلاً قابلی نداشت
رضــــا و مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکـنـنـد Mani Vampire - KingSlayer
خانم پالمر؟ مگی؟ شنیدی چی گفتم؟
250هزار دلار، یا توماس دورانت کُشته میشه
اینجا نوشته که با هیئت مدیرهی اتحادیهی پسیفیک تماس بگیرید
ما هم همینکار رو میکنیم - نه، باید با پادگان نظامی تماس بگیریم -
یه افسر ارشد دولتی کُشته شده
مارتین دلانی یه کارمند راهآهن بود و توماس دورانت رئیس کل این راهآهنه
و این باعث میشه این قضیه به راهآهن مربوط بشه
منم تنها سهامدار این شهر هستم که اختیارات رسیدگی به این موضوع رو داره
همونکاری که گفتن رو میکنیم با هیئت مدیره تماس میگیریم
هیئت مدیره پول رو میده مجبوره که بده
تو نوشته رو بهش دادی اون به هیئت مدیره تلگراف میزنه
اونا پول رو میدن و همگی پولدار میشیم
یه نقشهی خیلی ساده بود جان
آره، یه نقشهی ساده که به گند میکشید خودم از نو نقشه کشیدم
با کشتن مهندس ارشد اتحادیهی پسیفیک
جلوی یه خبرنگار روزنامه؟
حالا که خون ریخته شده هیئت مدیره سرعت کار رو دوبرابر میکنه
خون باعث میشه ارتشیها بیان نه اینکه پول بیاد
!سرمون رو میبرن بالای چوبهی دار
!سر من رو، نه تو !من سوار اون قطار بودم، نه تو
این جون منه که در خطره، باشــه؟
مرگ دلانی یه تراژدی بود یه پیامد پیشبینی نشده
اما گذشتهها گذشته دیگه از دست ما کاری برنمیاد
باید اتفاقات بعدی رو به معنای واقعی
کنترل کنیم
اونم از داخل
فکر میکنی کابویها پشت این قضیه ان؟
نه نه، توماس پولشون رو داد
هیچکدوممون هیچجوره نمیتونستیم این اتفاق رو پیشبینی کنیم، خانم پالمر
دورانت با حقهی زمینهاش کلَ این شهر رو به آتیش کشید و من کمکش کردم
کمکش کردم انقدر دشمن بتراشه که حسابش از دستت درمیره
هیئتمدیره پول رو میده، مگی
همین که این آدما به خواستهشون برسن دورانت آزاد میشه
همهچی به زودی تموم میشه
از طرف اتحادیهی پسیفیک از نیویورکـه
هیئتمدیرهی اتحادیهی پسیفیک پول باج رو پرداخت نمیکنه
قضیه رو به دولت فدرال واگذار کردن
کابینهی خوشامدگویی لارامی توسط یه مجرم گردونده میشه
جای تعجب هم نداره
من الآن یه سهامدار اتحادیهی پسیفیک هستم فرماندار
امیدوارم به خاطر دورانت هم که شده یه کیف پر از پول با خودت آورده باشی
من به خاطر تسلیم شدن در برابر خواستههای شیادها و باجگیرها فرماندار نشدم
وقتی کسی که مسئول اینکار هستش رو پیدا کنیم
تنها چیزی که گیرشون میاد عدالت سریع و ناگهانیه
اونا پول رو نمیدن، ایوا ...و اگر ندن
کمبل اون رو به کشتن میده - گور بابای کمبل -
یه خیریه میزنیم
من 1000دلار دارم
این پول هم به اندازهی پول دولت ارزش داره
در ضمن یه اسب هم دارم میتونم بفروشمش
اسبت باشه واسه خودت عزیزم
هیچ دارایی توی این شهر لعنتی نیست که بتونه پول باجگیری رو صاف کنه
کار کی ممکنه باشه؟
از روی لهجهاش، رهبرشون ایرلندی بود
بهت چی گفت؟
"بلند شو، تکون بخور"
کوتاه حرف میزد سعی میکرد صحبت نکنه
...وقتی مارتین سعی کرد جلوش رو بگیره
اصلاً لازم نبود بهش شلیک کنه
و بعد از اینکه رهبرشون مارتین دلانی رو کشت چی شد؟
دو نفر دیگه هم بودن که جلوی خدمهی راهآهن رو گرفته بودن
اونا دورانت رو گذاشتن روی یه اسب و رفتن
ببین، دورانت همیشه به مردم بدهکاره
اگر بتونیم به دفتر حسابرسی ...راهآهن نگاه بندازیم
دفتر حسابرسی؟ - آره -
اگر بدهیهای دورانت رو ردگیری کنیم میتونیم مسئول اینکار رو پیدا کنیم
،خیلیخُب، من دفتر حسابرسی رو میارم !هرچیزی که ممکنه کمک کنه
فقط باید اول از اعضای هیئت مدیره رضایت بگیرم
!وقت نداریم با هئیت مدیرهی لعنتی سروکله بزنیم
روز سختی داشتید، خانم الیسون
نمیخواد دلت به حال من بسوزه - خوششانسی که اصلاً زنده هستی -
سوارهها از کدوم طرف رفتن؟
ببخشید؟
اگر بگید از کدوم طرف رفتن خودش کمک بزرگیه، خانم
شمال، به سمت شمال رفتن
همین کفایت میکنه - برو سراغش، سرگرد -
باید قضیه رو کنسل کنیم - عمراً -
من طناب دار رو به جون نخریدم که با جیب خالی از این قضیه بیرون بیام
پولی در کار نیست، جان کمبل پولی پرداخت نمیکنه
جان کمبل نمیتونه از پس پیامدهای سیاسی بعد از مرگ من بربیاد
پول رو خواهد داد - سوارهنظامهای ارتش رو آورده برامون -
و کلی ردگیر سرخپوست داره که بالأخره پیدامون میکنن
...و وقتی پیدا کنن - اگر پیدا کنن -
فقط باید از شر شاهد خلاص بشیم، مایکل
اوه، میخوای من رو بکُشی، آقای شی؟
آره. فکر کردی میتونی جلوم رو بگیری، پیرمرد؟
هیچکس کسی رو نمیکُشه
من رو وارد این قضیه کردی چون من بلدم چطوری از پس اینکارا بربیام
باید بهم اعتماد کنی دکی
میگی کمبل پول رو میده
فقط باید کاری کنیم این بشه تنها راه چارهاش
حالت خوبه؟
مارتین آدم خوبی بود
یه دوست بود
و حالا مُرده، به خاطر چی؟
فقط یه کم پول
اوه، خوب میشم لازم نیست نگران من باشی
خانم الیسون - فرماندار -
فکر نکنم جا زخمش بمونه - ممنون -
دفتر حسابرسی راهآهن طبق بررسی دقیق دولتی
اوه
ممنون
لوئیز - جان -
بابت آخرین مکالمهمون پشیمونم بابت حرفایی که
قبل از اینکه قطار از شایان بره زدم
من شایان رو فراموش کردم
گذشتهها گذشته
امیدوارم یه چیزی پیدا کنی
!همین الآن برید داخل
این چیه؟
اگر پولشون رو نگیرن، جسد بعدی توماس دورانت خواهد بود
به وزیر مککلا پیغام بده
بهش بگو باید سریعاً 250هزار دلار به مرکز لارامی انتقال بده
اطاعت قربان
ممنون
دورانت حرومزاده باید کاری که شروع کرده رو تموم کنه
ژنرال گرنت میخواد این راهآهن تموم بشه منم همینطور
بهونههات برام مهم نیستن ممنون جان
خبر داشتن که داریم میایم، سرگرد
و "لهجهی ایرلندی" که خانمه گفت
مکگینز رو دنبال کنید
سرگرده شدیداً دنبالته - میدونم -
شی کجا ـست؟
چیکار کردی؟
میکی
چه غلطی کردی؟
تو دردسر افتادم ایوا
دورانت ما رو استخدام کرد
...قرار نبود کسی صدمه ببینه
...اما شی
دلانی رو کُشت
اون سرباز رو هم امروز ما کُشتیم
گوش کن میکی
شی تو کُشتن دورانت یه لحظه هم تردید نمیکنه
و از وقتی که پاشو گذاشته تو شایان فقط دردسر درست کرده
No comments yet. Be the first to leave one.