The first 147 lines.
يه لحظه صبر کن
ميخواي ساساکي رو به حالِ خودش ول کني؟ جدي ميگي؟
کارِ ديگه اي نميشه کرد تو جلسه در موردش تصميم گرفته شد
ولي هنوز خيلي زوده
اون مدرسه رو به آتيش کشيد و سعي کرد همه ي دانش آموزاي مدرسه رو بکشه
اون ارزيابي شده حالا ديگه تموم شده
لطفاً دوباره بهش فکر کن
اون ميتونه نقش بازي کنه که زندگيشُ عوض کرده و بزرگترها رو به راحتي گول بزنه
اگه ساساکي بياد بيرون همه چي مشکل ميشه سخت ميشه از پس اوضاع براومد
داري شلوغش ميکني
اون قلبِ يه انسانُ نداره
اون يه هيولاس
خوشمزه اس
منتظر ميمونم
...ميدوني کومي
...من
...اوم...چيزه
چيه؟
...اوم، من تو رو دوس
ميتونم اونو ببرم؟
بله
حالا ميتونيم بريم؟
بايد برگردم سرِ کار
...مي فهمم
من از اينجا ميرم
خداحافظ
خداحافظ
امروز بهم خوش گذشت
ممنون
!کومي
!من کومي رو دوست دارم
!واقعاً دوستت دارم
من رئيسِ گوکوراکو چوام و ممکنه به خطر بيفتم، ولي
!اجازه بده ازت مراقبت کنم
حالتون خوبه؟
متأسفم، خيلي ممنونم
خيلي ممنونم
مراقب خودتون باشين
منم همينطور
من هم تسوکاسا رو دوست دارم
"من هم تسوکاسا رو دوست دارم"
حالش خوبه؟
"من هم تسوکاسا رو دوست دارم"
داره ميخنده
يکم زيادي خوشحاله، نه؟
چطوره ببريمش بيرون؟
!صبر کن
بايد حرف بزنيم
اينجا بشين
قرارتون چطور بود؟
...چيز خاصي نبود
يه اتفاقي افتاده، آره؟
بهم اعتراف کرد
بالاخره
بوس
همديگه رو بوسيدين؟
!معلومه که نه، قرار نيست همچين کاري بکنيم
خب، فکر کنم براي تسوکاسا غيرممکنه اون خيلي کُنده
...رفتارش هم مردونه نيست
اينطور نيست
پس همديگه رو بوسيدين، نه؟
بوس؟
!معلومه که نه !ما فقط با هم گشتيم
از دستِ اون کومي
!تو اصلاً خوب نيستي
گوش کن
بهتره بعداً اينکارو بکني
چيزي نيست فقط يکم بايد از فشار استفاده کني
اين فقط يه بار تو زندگيم اتفاق ميفته
!لطفاً بذار دوباره با تو تمرين کنم
اين دفعه نه اين دفعه نميتونم کمک کنم
!خواهش ميکنم
اين دفعه نه
!خواهش ميکنم
!نه، اين دفعه نميتونم
!يوجي
!تسوکاسا، لطفاً خودت تنهايي تمرين کن
!بيا ديگه
!وايسا سرِ پا
!صبر کن
دارم شروع ميکنم
!ولم کن ديوونه
يوجي واقعاً زدِش
!يه شوخي بود
!من از خودم دفاع کردم
تسوکاسا
تسوکاسا؟
...کومي
شرط ميبندم الان داره تمرينِ بوسه ميکنه
!آره حتماً
!معلومه که يه همچين کاري نميکنه
مطمئنم که همچين کاري نميکنه
ميکنه
قرارِ بعديتون چي؟ کجا ميخواين برين؟
نمي دونم
تو بايد تصميم بگيري
اتاقِ آواز چطوره؟
اينجوري ميتونين تنها باشين ...و وقتي فرصتش پيش بياد
نمي تونم فقط ازش خوشم بياد و بخوام باهاش باشم؟
مگه شخصيتِ يه داستاني؟
منم يکم اين احساسُ درک ميکنم
وقتي اولين بار هيرو رفت بيمارستان فهميدم چقدر از اينکه هر روز همديگه رو دوست داريم خوشحالم
هيرو هنوز بهتر نشده؟
هي سرش نق زدم و مدام ازش پرسيدم کي مياد بيرون
بايد برم بيايد فردا حرف بزنيم من يکم خسته ام
اريکا
خداحافظ
دوست دخترِ رئيسِ گروه بودن سخته
مگه تو هم تو همين شرايط نيستي؟
پنهان کردنش چيزي رو عوض نميکنه
بهت حسوديم ميشه
مثلِ اينکه با کسي که عاشقشي رابطه ي خيلي قوي اي داري
منم ميخوام اونطوري باشم
چطوره يه چيزِ خوب بهت بگم؟
چي؟
يه سنت بين گروههاي هيروشيما هست که اگه انجامش بدي ميتوني با کسي که عاشقشي شاد و خوشحال زندگي کني
بوس!؟
...ترسونديم
يوجي بيرونه
لازم نيست تمرين کني خودش درست ميشه
دارم بهت ميگم امکان نداره
وقتي با هم بوديم دستپاچه بودم و نميدونستم درباره ي چي حرف بزنم
تو چي ايجي؟
تو با ميکا درباره ي چي حرف ميزني؟
...بذار فکر کنم
فقط چيزاي معمولي
مثلِ چي؟
...دعواهام
يا درباره ي کتابهايي که ميخونم
فرقي با وقتي که با مايي نداره
يه چيزِ خوب بهت ميگم تسوکاسا
چي؟
از ميکا شنيدم، ولي با اين سنت که نسل به نسل بينِ گروههاي هيروشيما گشته ميتوني هميشه با کسي که عاشقشي خوشحال بموني
نايتس!؟
چي شده؟
حالت خوبه؟
!صدمه ديدي
نايتس؟
کي شکستشون داد؟
فقط ممکنه يه دعوا با بيست بوده باشه
هيچکس نيست که جرأت داشته باشه با سه گروهِ بزرگتر دربيفته
هي، تو چي شنيدي؟
من
لعنتي. دارن سعي ميکنن باهامون دربيفتن
زود کسي که اينکارو کرده پيدا کنين
!قبل از اينکه هيرو بياد اينجا رو جمع و جور ميکنيم
اين اعلامِ جنگه
No comments yet. Be the first to leave one.