The first 200 lines.
چه خبره، ویکتور؟
ممنونم.
هی، کارن.
کارن!
تو کجای دنیایی بودی؟
کل هفته دارم بهت زنگ میزنم. تو چطور؟
نتونستی بهم زنگ بزنی؟
دارم با تو حرف میزنم!
حدس بزن چی شده؟ یه برنامه رو شروع کردم.
سه روزه که پاکم، انگار که یه بچه میخواستی.
- قول میدم همهچیز خیلی بهتر بشه. - باشه، مارکوس.
- بعداً باهات حرف میزنم، باشه؟ - نه، نه، بیا الان حرف بزنیم.
بعداً. خواهش میکنم.
من تمام وسایلی رو که بهت دادم پس میخوام.
چی؟ چی؟ چی؟
چی؟ چی؟
هاور،
همه دارن دنبال خودشون میگردن.
چرا هتل نبود؟ خوابی؟
نه. نه نه نه.
نه، من فقط داشتم...
داشتم روی متوقف کردن اون جهش عجیب کار میکردم،
با حمله به ریبوزومها...
اینا رو برای زن بعدیات نگه دار، فنوی. باید بریم.
باید بریم؟ کجا؟ اصلاً ساعت چنده؟
میامی.
اوه... سپیدهدم ۴:۳۰.
میامی؟ چرا میامی؟
کی اهمیت میده؟
اونجا خونه دخترا، ساحلها و خود دختراست.
من کلاً ۱۲ ساعت خوابیدم
چون برای این کار دزدیده شدن.
خب، این بهطور میانگین میشه چقدر؟
روزانه ۱ ساعت؟
چرا همش داری غر میزنی؟
چند ساعت پیش یه سرقت از کارخونه شیشهگری در میامی شده.
یکی توی اون ساختمون مهمونی خیلی شلوغی داشت.
بعدش یه شورش به پا شد.
شاهدان عینی یه صدای تیز شنیدن
که از بلندگوها پخش میشد
که توصیفش همون علامت فضاییه...
... و خوندماغ شدن هم همینطور.
خوندماغ؟
اولین علامت نشانه فضایی.
چیه، حالا شدیم پلیس مبارزه با مواد مخدر؟ بعدیش چیه...
پلیس سواره کانادا؟
بیا فقط صبر کنیم. نمیدونیم چی باعث این هیستری جمعی شده.
اون نشونه اصلاً چطوری سر از فلوریدا درآورد؟
شاید اون مکعب روبیک فضایی یه جایی برگشته.
ما قبلاً از پدافند هوایی و کنترل ترافیک هوایی پرسوجو کردیم.
هیچ خبری از اشیاء ناشناس در اون منطقه نیست.
به هر حال، نمیتونیم نادیدهاش بگیریم.
بیشتر جمعیت وقتی پلیس اومد فرار کردن،
اما مشخصاً صدها نفر توی ساختمون بودن.
این میتونه یه عفونت تودهای تلقی بشه.
اونا همهشون با مقررات آشنا هستن.
ما ۱۰ دقیقه دیگه حرکت میکنیم.
واقعاً مجبور بودن اون عکس قانونی منو بذارن روش؟
- دقیقاً مورد علاقهام نیست... - برو.
دیشب یه حادثه رخ داد.
نواک به یه نگهبان حمله کرد،
کسی که میخواست براش غذا ببره.
دستش رو از سه جا شکست.
پنج نفر لازم بودن تا بتونن بگیرنش.
حال نگهبان خوبه؟
خب، فنوی دستش رو جا انداخت و بعد فرستادش خونه،
اما فکر نمیکنم اون مرد به این زودی بتونه برگرده سر کار.
تعداد نگهبانها رو اطراف قرنطینه دو برابر کنید.
و دفعه بعد که میگم نواک باید بازداشت بشه،
یعنی نواک باید بازداشت باشه.
ببین، کِفری، ما واقعاً نمیتونیم
اطلاعاتی از این آدما بگیریم.
نواک و جانکلو حتی یه کلمه هم حرف نزدن
از وقتی که گرفتیمشون.
پیشنهادت چیه؟
اینکه منتقلشون کنیم به یه مرکز خیلی امنتر.
به پایگاه نیروی هوایی مکنزی در نوادا.
- نه. - اگه هنوز متوجه نشدی،
ما فقط هشت تا بلوک با کاخ سفید فاصله داریم.
اگه فقط یکی از اونا...
من اونا رو همینجا نیاز دارم.
فنوی داره هر روز بیشتر دربارهشون یاد میگیره
- ... درباره فرآیند تبدیل. - تو همین الان گفتی
که احتمالاً صدها آلودگی جدید در میامی وجود داره.
چند نفر دیگه میخوای اینجا بیاری؟
خبرت میکنم.
تو نمیتونی این آدما رو نجات بدی، کِفری.
فکر میکنی دارم این کار رو میکنم؟
فکر میکنم خیلی شخصیتر از چیزیه که نشون میده.
بعضیها هنوز امیدوارن که اونا هنوز انسان باشن،
که بتونی دوباره به حالت قبل برگردونیشون.
شنیدم اینو میگفتی.
من تو چشماش میبینم وقتی باهاشون حرف میزنه.
الان هنوز انسانی به نظر میرسن...
نظر تو رو ارج مینهم،
اما چیزی به اسم غیرقابل مهار وجود نداره.
مولی کِفری، مامور ویژه.
میخوام همین الان رئیستون رو ببینم.
بسیار خب، ساختمون رو امن کنید. من نیروها رو برای تکتک خروجیها میفرستم.
همه رو چک کنید.
- اونا رو از بقیه بیماران جدا کنید. - چشم.
اگر این مردم آلوده باشن،
میامی از همیشه خطرناکتره.
پالس
فکر نمیکنم پلیس اون داستان پوششی کاونا رو باور کنه.
برام سواله چه اتفاقی میافته
اگه یکی از اون سربازا با اداره مواد مخدر تماس بگیره،
که ببینن آیا ما واقعاً اونجا کار میکنیم.
احتمالاً وصلش میکردن
به هماهنگکننده بخش ویژه،
که در طبقه سوم ساختمان «آستانه» قرار داره.
دستورات کِفری؟
آره. واقعاً باید الان بخونیش.
چطور پیش رفت؟
یکی از کارآگاهها خوشحال نیست
که ما کنترل محل رو گرفتیم،
اما همکاری کامل کرد.
اون داره چیکار میکنه؟
اگه سیگنال از این بلندگوها میآد،
باید از هاردِ دیجی اومده باشه.
گاز میگه که محافظت شدهست.
خب، پس برو سراغش.
کسی اینجا هست،
که بتونه کدگذاری ۱۲۸ بیتی رو بشکنه؟
در عرض یه دقیقه؟ همین الان انجامش بده.
نباید خودت این کار رو انجام بدی؟ خود مهندس.
من سختافزارم. اون نرمافزاره.
هر دانشآموز سال اول دبیرستانی هم میگفت
کاونا خودش میگفت نرمافزار هم مثل هر زبان دیگهایه
فقط شامل صفر و یکه... وارد شدم.
کار خوبیه. ادامه بده.
اگه چیزی پیدا کردی خبرم کن.
باید حرف بزنیم. میتونی از شرِ...
شیفت من تازه شروع شده.
واقعاً مهمه.
و تو، کارن؟
- نمیدونم، من... - تو مدرسه نیومدی.
تلفنهام رو جواب نمیدی.
نمیدونم.
یه چیزی درست نیست.
تو چند سال گذشته جهنم رو تجربه کردی.
اول خانوادهت، حالا هم سید.
فقط باید ذهنم رو خالی کنم.
این اواخر حس عجیبی دارم.
باید با کسی حرف بزنم.
بهت نیاز دارم.
عذر میخوام. باید برم.
شاید بعداً، باشه؟
ساعت ۱۰ فارغالتحصیل میشم.
هی، بیشترشون رو چک کردم
برای نشانههای جهش DNA.
هیچ مارپیچ سهگانهای نیست.
با این حال، همهشون
امواج تتا رز
توی پیشونیشون دارن.
همون فعالیتی که من، مولی و لوکاس داشتیم؟
آره، به جز اینکه
امواج اونا دامنه کمی بالاتری داره.
خب، تو سیگنال رو شنیدی؟
فکر کنم هر کسی که توی کارخونه بود شنیدتش
اما برای مدت کمتری از هر کدوم از شما.
حداکثر برای چند ثانیه.
هیچکدوم از ما همچین واکنشی نداشتیم.
مهمونایی که واکنش خشونتآمیزتر داشتن
خب، همه تستهای مواد مخدرشون مثبته.
اکستازی.
به نظر نمیآد اون نشونه و اون مواد با هم جور باشن.
درسته.
بیشتر مواد مخدر
باعث اضافه بار سروتونین میشن.
به نظر میآد سیگنال این اثر رو تشدید میکنه،
باعث نوسانات خلقی،
پارانویا، تشنج میشه،
نه یه وزوزِ کوچکِ بیخطر.
به محض اینکه اثر مواد از توی خونشون بره،
خوب میشن.
حداقل ۲۰۰ نفر توی مهمونی بودن.
شاید اون بتونه کمک کنه.
مسئول ورودی لیست داره.
کار خوبیه.
همهشون رو بگیرید و بازجویی کنید.
بخش مواد مخدر؟ چی،
دنبال مواد میگردید؟
من پاکم، قسم میخورم.
خوبه که میشنوم.
فقط میخوام بدونم چطور هیستری جمعی شروع شد.
داشتم با این دختر میرقصیدم،
که موسیقی تغییر کرد.
بعد اون صدا از بلندگوها اومد.
مثل یه اعوجاج عجیب.
دقیقاً چطور بود؟
دردناک.
مثل وقتی که ناخنهات رو روی تخته میکشی.
فقط ۱۰۰ برابر بدتر.
آدما شروع کردن به لرزیدن.
چیزی که بعدش یادمه یه مرد بود که داشت تو صورتش میزد.
دیجی کی بود؟
نمیدونم.
من تو دردسرم؟ قبلاً گفتم،
که اهل مواد نیستم. - کی در مورد مهمونی بهت گفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.