The first 192 lines.
!هیچ راه فراری نداری، دیوث
!میکشمت مادر جندهی آبکون کاور زن
دوست پسرت این کارو باهات کرده
تو کاملاً دیوونهای
من مدرک دارم آلما نیاز دارم که من رو باور کنی
نمیخوام به چیزی که میگی گوش کنم
فقط دست از سرم بردار و بذار برم - به من گوش کن -
نمیخوام گوش کنم. منو باز کن - گوش کن، توف توش! فقط به من گوش کن -
چی میخوای، ها؟
میخوای به یه روانی کصخل اعتماد کنم؟
نه، من نمیتونم بهت اعتماد کنم
خب، من فک نکنم چارهی دیگهای داشته باشی
آروم باش
آروم باش. به خودت آسیب میزنی - بزار برم، کونی -
بسه! واست آب میارم - برو به درک -
ساکت
!نباید سخت بگیری، خب
راحت باش
یکمی آب بخور، آلما
راحت باش
بیا
!اصلاً خبر نداری چقدر ازت بدم میاد
درسته. از کسایی که میخوان کمکت کنن بدت میاد و از خائن ها خوشت میاد
درحال حاضر تنها گزینهی تو اینه که به من اعتماد کنی
پس این معنیش اینه که ما آروم میگیریم و مث دو تا آدم متمدن با هم حرف میزنیم
داریو کجاست؟
داریو رفت گوشی جولیتا رو تحویل داد
و هرچی که توی اون باشه، واسه اونا به عنوان مدرک کافیه
هیچ مدرکی نیست، چون من اونجا نبودم
هیچی نیست چون من حتی به جولیتا دست هم نزدم
من اونو نکشتم - من میدونم که اونو نکشتی -
باید بهم کمک کنی تا ثابت کنم بیگناهی، خب؟
داریو کو؟
اونو کجا بردند؟ - من چمیدونم -
چیکار کردی؟ - تنها چیزی که میخواستم این بود که تو رو نجات بدم -
منو از چی نجات بدی؟
از خودت. خودت
و این حساس بودن نسبت به اون مادرجنده ئه که باعث میشه کارای دیوونهوار بکنی
تو به بدترین دشمن خودت تبدیل شدی
من متأسفم
همچین دختر قشنگی
وقتی اونو توی اخبار شنیدم، باورم نشد
میخواستم حداقل بغلت کنم
ممنون. من بابت اون ممنونم
مگه تو پاریس نبودی؟ - کی برگشتی؟ -
...راستش من هنوزم توی پاریس زندگی میکنم، اما من
من کارای زیادی داشتم که باید بهشون رسیدگی میکردم
داریو رو دیدی؟
نه
نه
میدونی، بعد از مرگ آلبرتو، اوضاع بین ما خیلی خوب پیش نرفت
و حقیقت اینه که من ترجیح میدم درموردش حرف نزنم
درک میکنم
نمیخوام ناراحتت کنم
اما باید واقعاً چند تا چیز رو درمورد داریو روشن کنم
حرف زدن با تو واقعاًدر این مورد به من کمک میکنه
البته
میشه وقتی داریم یه نوشیدنی میخوریم درموردش حرف بزنیم؟
اره. به جز حالا
باید توی یه جلسهی خیلی مهم باشم. میترسم چیزی بخورم
اما خب، هنوز همون شماره رو داری دیگه؟
آره
هنوز داریش؟
آره
بهت زنگ میزنم هماهنگ میکنیم
عالیه
خب فایدش چیه؟ - ببخشید؟ -
با همهی اینا، تو قضیه ی یه زن متاهل
که شیفتهی یه معشوقهی زیبا اما بسیار جوونتر میشه رو ادامه دادی
ما همدیگه رو میشناسیم؟ درمورد من چیزی شنیدی؟
استبان رو میشناسی؟
تو با داریو گوئرا درگیر بودی، درسته؟
داریو هفده سالش بود
نزدیک هیجده
و اون
دانش آموز من بود
اینو از کجا آوردی؟
از معلمت گرفتم
کدوم معلم؟ - ادبیات -
داری چه زری میزنی؟ - لیز -
اما یه چیز هست که ازش مطمئنم
این که داریو گوئرا تاحالا هیشکی رو
واقعاً دوست نداشته، درسته
به هر شکلی
یه جورایی جهنم منتظر اونه
لیز مامانمه
داریو به تو خیانت کرد
اون تو رو تحویل داد
وقت منو تلف نکن، آقای گوئرا
دارم بهتون حقیقت رو میگم
نمیدونم آلما کجاست و نگرانشم
فکر میکنی اون داره دروغ میگه؟ - کاملاً -
من یه صدای ضبط شده دارم
ما تماس رو قطع کردیم
شما داشتین به سمت فرودگاه تولوکا میرفتین
به مولا
اگه ندونی اون کجاست، نمیتونم کمکت کنم
من همهچیز رو بهتون گفتم
داستان شما رو خیلی سخت میشه هضم کرد - میدونم -
...این کاملاً دیوونه کنندست، اما من
!بسه
ما تو راه بودیم، اما پلیس ایالتی جلومون رو گرفت
صورتشون پوشونده شده بود اونا آلما رو گرفتند و منو بیهوش کردند
مشکل اینجاست که من تمام نیروهای پلیس
ایالت مکزیکو رو بررسی کردم
هیچکدومشون ادعا نمیکنن که همچین عملیاتی داشتن
آلما پیش هیچکدومشون نیست
به جهنم
میخوای چی بشنوی؟
تموم حقیقت رو
چون من اونو پیداش خواهم کرد
فقط میخوام یه نگاهی به خودم بندازم، مائو
اون اسناد محرمانه ئه مخصوصاً توی این وضعیت
و من مخصوصاً باید اونا رو ببینم
چون ممکنه چیزی باشه که مامانم رو تبرئه کنه
نمیتونم بذارم اونا رو ببینی
من باید نشون بدم که اون بیگناهه
میدونم که میتونم حقیقت رو توی اون پرونده پیدا کنم
توی این یکی نمیتونم کمکت کنم، زویی
ببین، میدونم که مامانم دیگه اونی که بود نیست
اما قتل؟
فقط باید یه نگاه بندازم پنج دقیقه طول میکشه
باشه. اما اینجا نه
امشب توی خونهی من
باشه - حله -
اولش، با پدر زنت اومدی
تا گوشی جولیتا لازکانو رو بدی به من، یادته؟
تو مدرکی به من دادی که آلما رو متهم کنه
و وقتی از اینجا رفتی، اولین کاری که کردی چی بود؟
به آپارتمانش بری و کمکش کنی که فرار کنه
مثل یه ماهیگیر - من. اشتباه کردم -
من هرگز نباید گوشی جولیتا رو واسهی شما میاوردم
چون بعد از اومدن به اینجا، یه جزئیات خاصی شروع کرد یادم بیاد
آلما از راه خروج اضطراری اومد بیرون
هیچ راهی نبود که به اتاق برگرده و گوشی رو اونجا مخفی کنه
انیگو لازکانو آلما رو
یه روز قبل از اینکه گوشی پیدا بشه توی طبقه دهم دید
این معنی نداره
چرا آلما باید واسه متهم کردن خودش، مدرک بیاره؟
اون، گوشی رو جاساز نکرد
رفت تا اونو برداره
نمیتونسته اون بوده باشه
باید یکی دیگه بوده باشه
کی؟
داداش دوقلوت؟
این نظریه که تو یه دوقلو داری
به معنای واقعی کلمه، کصشره، داریو
نظریهی بهتری داری؟
این تموم نشده
چی شد یوژنیا؟ چرا بازجویی رو متوقف کردی؟
تا وقتی که به حرف بیاد باید بهش فشار بیاری
احتمالاً آلما رو یه جایی بسته ...تو باید
در سطل آشغالو ببند با این لحن با من حرف نزن
تا حالا تحمل کردم چون فکر کردم میتونی کمک کنی
اما دیگه خسته شدم، لئو
تو دیگه اون قاضی قدرتمند با تاج و تخت نیستی
و مثل مینیون ها به مردم دستور میدی
الان دفتر من رو ترک کن
گورتو از اینجا گم کن
استبان رو پیدا کردی؟
اونو هیچ جایی پیداش نمیکنم
یکی رو فرستادم خونهاش
کلیسایی که توش میره و اونجایی که ساخت و ساز انجام میده
و هیشکی خبری از اون نداره
اون توی اون تجارت دست داره؟ - فقط برو دنبالش -
دیروز
واحد تحقیق
چطور پیش میره؟
هستم DA سلام، من از طرف کارآگاه مونتانیو از دفتر
رفتم ببینمش
...من یه فیلم از هتل بهش دادم و - میدونم -
من به یک نسخهی کامل از اون ویدیو نیاز دارم
بدون ویرایش
مونتانیو نمیفهمه چی شده
و اون اصلا نظری نداره که داریو کیه
و تو داری؟
تو بهش اعتماد داری؟
ریدم توش، انیگو اون کصکش جز دروغ گفتن بهت کار دیگهای نکرده
و آلما؟
اون معشوقهی اونه، اما بیگناهه؟
چطور؟
ما از نوجوانی همدیگه رو میشناختیم
ما بیشتر از بیست سال بود که ازدواج کرده بودیم
ما یه دختر داریم
من زندگی اون و داستانش رو میشناسم
اما با داریو گوئرا، همهچیز مبهم و گیج کنندس
ما با این یارو کاملاً توی تاریکی هستیم
مامانش یکمی قبل تر اومد دیدنم
مامانش؟
میدونم که پروازها پرن
اما خیلی مهمه که امروز عصر برم پاریس
میشه منو توی لیست انتظار بذارین؟
No comments yet. Be the first to leave one.