The first 192 lines.
قسمت 7 از بند رها کردن
دوب دوب
هیچی
25 سال از زمان تولد
ن. ویلیو ملیت: سفینه علاقه مندی ها: کسایی که بهش نزدیکن ،و از دیگران مراقبت میکنن، جوک های بد همکار شای. خیلی واحد های دیگه هم شکلی مثل اون دارن
انقلاب
ناتو
شورشی! انقلاب داخلی
!شنبه ها ساعت 9 صبح روی آنتن تلویزیون
انقلاب داخلی
! شنبه ها ساعت 9 صبح روی آنتن تلویزیون
بخش ویژه سیویرو
سیویرو سی سالگی مراسم ویژه سالگرد برنامه گفتگو محور با شای سان
شورشی! انقلاب داخلی
ما آماراریروکو هستیم
"کسانی که رویا میبینند"
به زودی همدیگه رو میبینیم
حالا که فکرشو میکنم استیگما داشته نیروهای خودشو تشکیل میداده
اون گفت که به ما میگن "آماراریروکو"
دختری که باهاش جنگیدیم حتی بدون حلقه میتونست یخ رو کنترل کنه
حتما میخواستن ببینن اون قدرت ها علیه قهرمانا کار میکنه یا نه
جدا؟
کاش میدونستم این یه تله ست...
من... واقعا متاسفم
نه، نه! شما نباید معذرت خواهی کنید، یونیلرد سان!
بله؟
لیدی بلک هستم
درمان اسپریت رو تموم کردم
اوه، باشه! الان میام!
کسی که بدون استفاده از حلقه میتونه از قدرت ها استفاده کنه...
این میتونه نتایج افتضاحی داشته باشه
پپشا سان، حالت خوبه؟
ترو چان!
حالم خوبه! چیزی نشده که
فقط یه سوراخ کوچیک تو شکمم ایجاد شده
"کوچیک"؟
یه سوراخ تو بدنت، پایین بودن بیش از حد دمای بدن، و مقدار زیادی خونریزی
حالت اصلا هم خوب نیست!
مشکل بزرگتر اینه که
حتی وقتی تو حالت تغییر قلب هم هستیم حمله هاشون بهمون آسیب میزنه
آخه داستان اینا چیه؟
اون دختر... منو "پشا" صدا زد
فقط افراد خیلی نزدیک به من با همچین اسمی منو صدا میزننن
این یعنی...
- یعنی اون تورو میشناسه، پپشا سان؟
احتمالش هست
ولی... من اونو نمیشناسم
نمیدونم چرا...
حس خیلی بدی به این قضیه دارم
انگار که یه زخم قپیمی دوباره سر باز کرده باشه...
یه حس تنفر
پپشا سان! بهتره که استراحت کنی!
نه، حالم خوبه
مهم تر از اون...
اونا...
آماراریکورو...
تا اونجایی که من دیدم، همشون بچه بودن
حالا که بهش اشاره کردی...
بچه هایی...
با اسمایی مثل آماراریکورو و ویپی...
این اسما همشون بچگانه ان
شاید استیگما فقط داره توی این دنیا بازی میکنه...
مثل یه بچه
برای به همچین نتیجه ای رسیدن خیلی زوده
اگه توی حدس زدن انگیزه هاشون اشتباه کنیم توی مشکلات بزرگتری میفتیم
بله... حق با توئه
ولی استیگما آدم مبهمیه
آخه چیکار میتونیم بکنیم؟
لازمه که بیشتر درباره اینکه استیگما چجور آدمیه بدونیم
دختره رو بیارید اینجا
"دختره"؟
کسی قراره بیاد؟
اون امید جدید ماست
ایبیاو سان؟
همین؟
کویشیکاوا سان؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
مومیجیاما سان! خداروشکر!
شنیدم که خیلی بهت سخت گذشته!
حالت خوبه؟
بله
یونیلرد... منظورت از "امید"، این نیست که...
خودم اونو دعوت کردم
جدی؟
بله
با این گوشی خیلی ارزون
در حال حاضر، اون تنها کسیه که استیگما انتظارشو نداره
اون یه عامل ناشناخته هم برای ما و هم برای استیگماست
باید یه چیزی رو به همتون گزارش بدم
مربوط به حلقه میشه
حلقه... همونی که کویشیکاوا سان رو به اون وضع انداخت؟
بله. بررسی ما این بوده که حلقه تکامل پیدا کرده
و ما یه چیزایی کشف کردیم
دلیلی که اون به اینجا دعوت شده
اینه که ما باید یه چیزی مربوط به حلقه رو توضیح بدیم
این حلقه یه چیز ترسناکه که در واقع قلب سخت شده استیگماست
قلبش؟
درون قلب هر کسی طرز فکر خاص خودش هست
ماهیت خاص خودشون
این حلقه قلب کسی که اون رو به دست میکنه رو به قلب استیگما متصل میکنه
و بعد ماهیت قلب اون فرد رو تغییر میده. یه چیز واقعا ترسناک
پس... دلیل اینکه کویشیکاوا سان به اون چیز تبدیل شد...
و حادثه ای که تو کشور من اتفاق افتاد...
بله. پس میشه اینطور گفت که اون داره قلبشو در سراسر دنیا پخش میکنه
الان که اینو گفتی یه چیزی یادم اومد
اون روزی که مومیجیاما سان منو نجات داد...
خاطراتم از جنگیدن باهاش خیلی واضح نبود...
ولی خاطره واضحی از یه چیز دیگه داشتم
همزمان که تاریکی از درون من خارج میشد
ضمیر ناخودآگاهم توی قلبم غرق شد
یه شکاف بزرگ...
نه، بهتره بهش بگم یه زخم عمیق
انگار که یه زخم توی قلبم بود
حالا که بهش فکر میکنم، حس میکنم چیزی که در اعماق اون زخم بود قلب استیگما بود
یعنی تو خودت قلب استیگما رو دیدی، ایکو چان؟
به نظرم بقیه هم قربانی های استیگما بودن
و چیزی از اتفاقاتی که پیش اومده به یاد نداشتن
و واسه همونه نتونستیم بفهمیم
که احتمال داره حلقه قلب کسی که اونو به دست کرده رو به قلب استیگما متصل کنه
جدا، داستان این این استیگما چیه؟
یعنی میخواد آدمای غریبه رو تبدیل... به خودش کنه؟
اون موقع...
که قلب استیگما رو دیدم...
جوری که دنیا رو میدید و آرزویی که داشت...
قسمتی از اون بینش به من هم منتقل شد
هان؟
بهمون بگو، ایکو چان
میخوام بدونم که میتونم درباره هدفش چیزی بفهمم
قلبی که من دیدم... خیلی انتزاعی بود
مطمئنم که اون کره زمین بود...
سایه های مردم دست تو دست هم داده بودن، و یه حلقه ساخته بودن
فکر میکنم اون ایده آل استیگما بود
مردمی که دست به دست هم دادن و تو این سیاره باهم یکی شدن
باهم یکی شدن؟
وایسا ببینم! این که...
بله
نمیتونم بگم با همچین چیزی موافقم...
صلح جهانی. به نظرم هدف اون همینه
چی؟
بعد از این افتضاحی که راه انداخته دنبال صلح جهانیه؟
همین الان اون مرتیکه رو بیارید اینجا!
آروم، آروم...
اگه میتونستیم این کارو بکنیم که غصه ای نداشتیم
و یه چیز دیگه...
داخل قلب استیگما...
خیلی بچگانه به نظر میرسید
خیلی بچه، انگار که در برابر بزرگ شدن مقاومت میکرد
یه بچه...
خیلی ساده اس
اون یه بچه اس که فکر میکنه کاراش باعث صلح جهانی میشه
تقریبا
این تموم چیزیه که از قلب استیگما دستگیرم شپ
کمکی بهتون کرد؟
معلومه که کمک کرد، ایکو سان
اینکه بتونیم حتی ذره ای از بینش استیگما رو ببینیم بهمون کمک میکنه که حرکت بعدیشو پیش بینی کنیم
خداروشکر
خیلی ازت ممنونم
حتما خیلی برات سخت بوده
نه، مشکلی نیست
خودم گفتم که میخوام این چیزا رو بهتون بگم
هان؟
تموم این مدت داشتم فکر میکردم...
که چجوری میتونم بهت کمکی کرده باشم
ولی من فقط یه آدم معمولی ام
حتی اگه بخوام در کنارت بجنگم هم بازم سر راهتم
حالا تونستم یکم برات مفید باشم؟
آخه... این چه حرفیه
یونیلرد، یه چیز دیگه هم به ذهنم رسید
دختری که اسمش تزوتا بود و تو قطب شمال دیدیمش...
حس میکنم خیلی شبیه آدمی بود که من تو بچگیام بودم
منظورت چیه؟
مطمئن نیستم، ولی...
اون حس دژاوو و نفرتی که ازش گرفتم...
خیلی شبیه من بود
پپشا سان؟
پپشا سان؟
حالت خوبه؟
زخم به اون عمیقی قرار نیست به این زودیا خوب بشه
بهتره بری خونه و امروزو استراحت کنی
آره... باید همینکارو بکنم
وقتی که خوب بشم، تو خونه یه سری تحقیقات انجام میدم
خودم تنها
باشه. ولی فعلا، لطفا تمرکزت روی بهبودی خودت باشه
تنهایی مشکلی برات پیش نمیاد؟
من خوبم، ممنون ازت
پپشا سان!
ترو چان؟
چیشده، ایکو چان کجاست؟
کویشیکاوا سان رفت خونه
ولی من میخواستم باهات حرف بزنم، پپشا سان
درباره چی؟
خب...
No comments yet. Be the first to leave one.