The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
Episode 2
حالا ، وقت ديگه تمومه
بي ميل نباشيد
!ممنونتون ميشم اگه فقط اونو بندازين داخل
همه رقم موجوده
آماده باشيد ... حالا پرتاب کنيد
جالبه
بسيار خوب . زمان واسه 30 دقيقه تنظيم شده
اين بيشترين زمانيه که در نظر گرفته شده
!حالا مي ريم سراغ يک رقابت چالش انگيز
سان يونگ ، چي کار داري مي کني؟
باشه
رئيس . مسابقه آه بله
! رئيس . مسابقه
! رقابت
اون کسيه که اگه همه دنيا رو بهش بدي کافي نيست
اون کسي که دليل زنده بودن امروز منه
اون کسي که به من دلايل خنديدن رو آموخت
دلم براش تنگ شده
کسي که با اشک هاي آتشينم اونو نقاشي مي کردم
کسي که نمي تونم از قلبم پاکش کنم
مهم نيست چقدر آرزو دارم مهم نيست چقدر اميد دارم
نمي تونم کمکي کنم به جز نگه داشتن اشتياقم
من ميخوام همه رو دور بندازم . همه رو
حتي قلبم . که تو رو به ياد مياره
من همه روفراموش ميکنم . همه رو
کسي که براي عشق دردناکه
گرفتمش
ديگه نيازي نيست که در تنهايي و درد گريه کنم
حتي اگر مجبور بشم خورشيد رو قورت بدم
کمتر از يک دقيقه مونده تا زمان تموم بشه
!آره ، آره، يک دقيقه وقت دارين ، يک دقيقه دارين
!کمتر از يک دقيقه ديگه مونده
! وقت تمام
با يازده کيلو وزن ، 37 سانتيمتر طول در رتبه اول
! سي و هفت سانتي متر
!رئيس انجمن شهر داره مياد، داره مياد اينجا
اوه رئيس هيون ، چه خبر؟
بازم با اذيت کردن هات اومدي؟
کي گفته اذيت کردم؟
حالت چطوره خوبي؟
بله
چند دقيقه کارت دارم
اخبار رو در مورد "سوک تائه"شنيدي؟
چند مدت پيش رفته بودم اونو ببينم و مقداري پول بريزم حسابش
سوک تائه حروم زاده ، هفته بعد از اسارت آزاد ميشه
وقتشه که رابطت رو باهاش قطع کني
اون بخواد منو دور بندازه ،عيبي نداره اما من نمي تونم اول بهش پشت کنم
احمق اين وفاداري نيست ، مي دوني ممکنه تو هم مثل اون همه چيزت رو از دست بدي؟
خودم از خودم محافظت مي کنم
... اي احمق
يه چيزي با عقل جور در نمياد مگه نه؟ چرا رئيس هيون اينقدر تو رو زير نظر داره؟
! هي
چي بهت گفت؟
برادر "سوک تائه" هفته بعد آزاد ميشه
هيونگ -مرد جوان با اشاره به پير مرد
چي ؟چرا انقدر زود؟
مگه هنوز 6 ماه ديگه نمونده بود؟
آزادي مشروط بهش دادن
لعنتي
اين منو ميکشه . واقعا
هي جانگ وو
چيه؟
زماني که "برادر ساک تائه"ازاد بشه ، ما چي کار کنيم؟
خودمون رو بايد بهش نشون بديم؟
من خيلي مريض و خسته ام ، مريض و خسته
چرا اومدي اينجا؟
عشقي
چرا مي خندي؟
من همه چيزو مي دونم پس واسه من فيلم بازي نکن
تو چه مي دوني؟
اينجا جايي نيست که اون دختر براي مدت ها قبل زندگي مي کرده؟
نوه رنگ و رو پريده صاحب باغ
يادته؟
البته که يادمه وقتي بچه بودي اين دور و اطراف زياد مي چرخيدي
هنوز دلت واسش تنگ ميشه؟
کسي که اينچنين قصر زيبايي رو اينجا ساخت
من در مورد اينکه کي هستم کنجکاوم
فکر مي کني قيمتش چقدره؟
حدود 5 بيليون ون
پنج ... اينقدر هام زياد نيست فقط منتظر باش من پول زيادي به دست ميارم و يه خونه مثل اينو واست مي سازم
بريم ببينم کي اينجا زندگي مي کنه
ديوونه شدي؟
.. جانگ وو
جانگ وو ، اينجا همون مکانيه که خونه اون دختره بود . درسته؟
رئيس من اين موضوع رو پيگيري مي کنم
کي هستين ؟
ما فقط اومديم يه نگاهي به خونت بندازيم
مي خواستيم بفهميم چقدر پول نيازه تا يه خونه اي مثل اين ساخته بشه
چرا؟
چونکه ازش خوشمون اومده
چقدر خرجش کردي؟ واسه يه اينچنين خونه اي
لطفا سر اون اسلحه رو طرف ما نگير ما رو با قرقاول يا هر شکار ديگه اي اشتباه گرفتي
تا سه ميشمرم از اينجا برو
يک
جانگ وو ، جانگ وو
دو
بريم ، جانگ وو
لازم نيست تا سه بشماري بفرما شليک کن
من از قيمت يک سگ هم بي ارزش ترم پس اصلا دلت برام نسوزه
!اينجا
رئيس
برو کنار
!رئيس
متاسفم . مطمئن باشيد که ديگه چنين اتفاقي دوباره نمي افته
شما ها کي هستين و تو خونه مردم چي کار دارين؟
مگه نگفتم . ما فقط مي خواستيم يه نگاهي به اين خونه بندازيم
بيخود کردين . قبل از اينکه پليس رو خبر کنم گم شين
هي ، ديوونه شدي، تفنگ رو مستقيم گرفته سمت تو اون وقت راست راست بهش نگاه مي کني؟
اگر اون بهم شليک مي کرد . زندگي اونم به آخر مي رسيد پس چطور اخه بهم شليک مي کنه؟ ديوونه که نيست
اگه به چشاش نگاه مي کردي يه جور بود که حتما شليک مي کرد
اوه . روزمون رو خراب کرد
عجله کن زودتر از اينجا بريم
اوپا
هي دختره . نگفتم از اين کارها نکن . نگفتم؟
تو اصلا توجه اي به من نمي کني پس چي کار داري که من چي کار مي کنم؟
واقعا ؟پس از زنديگت لذت ببر .باشه؟
اوپا
اشتباه کردم
ولم کن
گفتم که ... اشتباه کردم
ديگه انجام نميدم
اگه پول نياز داشتي . فقط به من بگو
حتي اگه مجبور به دزدي هم بشم کارت رو راه ميندازم
ويميري؟
اره . اينجا يه خونه هستش که مثل ويميريه
اوه . اون خونه ؟درسته . اون واقعا با شکوهه
مالکش چي کارس؟
نمي دونم . اهل اينجا نيست . اهل "جيجو"نيست
از خشکي اومده . هيچکي هم دربارش نمي دونه
داستان هاي زيادي در موردش مي گن
چه داستان هايي؟
اينکه بيشتر زمين هاي اينجا رو خريده و بهترين زمين هاي لب دريا تو دستهاي اونه
خلاصه داره تلاش مي کنه همه زمين ها رو از هان ان "چونگ دو گ"به دست بياره
خب ميخواد با اين همه زمين چي کار کنه؟
من از کجا بدونم؟ شايد ميخواد "جيجو"رو قلمرو خودش کنه
و اگر اين داستان ها درست باشه يعني پول خيلي خيلي زيادي داره
حالا چرا در موردش پرسيدي؟
! عشقي
! شروع شد
! سريعتر
!اوه . لعنتي . فقط يه بار . فقط يه بار
روي هم رفته11.5ميشه
اين ديگه خيلي سخته که زميني بهتر از از اين در ساحل دريا پيدا کرد
مشکل چيه؟
داريم تلاش مي کنيم که يه سري مشکلات رو حل کنيم ولي به نظر مي رسه "رئيس يو"پشت قضيه است
يو کوانک سو بله
مطمئني ؟ بله
اون نمي دونه من چي کار مي کنم .درسته؟
فکر کنم ميدونه
بريم
آجوشي :به معني عمو يا آقا
عمو
! اوه
حالت چطوره؟
اوه . کي اومدي اينجا؟
يه دو روزي ميشه
بزرگ شدي .. وقت شوهر کردنت رسيده
من آمادم . اما آقا داماد علاقه اي نداره
تائه هيوک رو نديدي؟
نتونستم ببينمش ،از يه راهه ديگه رفت
لطفا سرزنش درست حسابي ازش بکنيد
باشه . هر کي به"مي ران"ما سختي بده نمي تونم به اين راحتي ها ببخشمش
بفرماييد داخل
بسيار خوب
تا حالا ديدي که من از "جان مين هو "بترسم ناراحت نباش و همه چيزو مرتب کن
باشه
بيا تو
فعلا خداحافظ
چي باعث شده سر زده بياي؟
به نظرت براي ديدن برادرم بايد اول خبر بدم وبعد بيام؟
اين فقط يه رسمه البته که لازم نيست خبر بدي
بشين
من در مورد شما هم فکر کردم زماني که اينو گرفتم
خبر داري که اينا حتي تو بازار سياه "سايگون "هم در دسترس نبود . يادته؟
ممنونم
خب . تازگي ها چي کار مي کني .برادر؟
من،فقط زحمت و سختي
مثل هميشه گريه ات بي خوده
اين فقط يه افسوس پوچ نيست
زحمت زيادي براي اينجا کشيدم اما شب و روز زندگيم رو حروم کرده
ناراحتي اگر بارون بياد . اگر باد بياد
لعنت به اين آب و هواي جزيره جيجو
خب پس اگر برات دردسره و باعث ناراحتي . بي خيالش بشو
اوه !اوه،آخه نميشه
حروم زاده . يو کوانگ سو
فکر مي کني داري سر کي رو با اين حرفها شيره مي مالي؟
چرا داري اين کارها رو مي کني؟
چرا؟
تو چرا داري اين کارو مي کني ؟برادر
مثل اينکه فراموش کردي چقدر بهم بدهکاري . نه فقط به اندازه زمين گلف بلکه تمام زندگيت؟
اين مشکل ناشي از بي کله بودن و حريص بودن توئه
تو يه سري چيزا ها رو که بايد تو تمام زندگيت به ياد داشته باشي فراموش کردي
ميخواي کمکت کنم به ياد بياري؟
هفتم سپتامبر 1967. در کوانگ جو
زماني که با هم قاچاق ترياک مي کرديم واسه اون اجنبي ها اون اتفاق ناگوارافتاد
آسمان از دود سياه شده بود واگه يه نگاه به اسمان مينداختي فقط بمب هايي رو مي ديدي که مثل باران مي ريختند رو سرمون
اون حروم زاده ها فقط بمب ها رو مي ريختن زمين
No comments yet. Be the first to leave one.