Walt Disney's The Parent Trap

Walt Disney's The Parent Trap (The Parent Trap)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

the parent tra p 1998 hybrid 2160p dsnp web-dl dovi hdr h 265 dts-hd ma 5 1
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Parent Trap 1998 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"اِل" یعنی اون جوری که تو بهم نگاه می‌کنی

"او" یعنی تو، تنها کسی که می‌بینم

"وی" یعنی خیلی خیلی فوق‌العاده

"ای" یعنی حتی بیشتر از اون چیزی که هر کسی که عاشقشی می‌تونه بهت بده

عشق تمام چیزیه که می‌تونم بهت بدم

عشق فقط یه بازی دو نفره نیست

دو عاشق می‌تونن بسازنش

قلبمو بگیر و لطفا نشکنش

عشق برای من و تو ساخته شده

عشق تمام چیزیه که می‌تونم بهت بدم

عشق فقط یه بازی دو نفره نیست

دو عاشق می‌تونن بسازنش

قلبمو بگیر و لطفا نشکنش

عشق برای من و تو ساخته شده

"اِل" یعنی اون جوری که تو بهم نگاه می‌کنی

"او" یعنی تو، تنها کسی که می‌بینم

"وی" یعنی خیلی خیلی فوق‌العاده

"ای" یعنی حتی بیشتر از اون چیزی که هر کسی که عاشقشی می‌تونه بهت بده

عشق تمام چیزیه که می‌تونم بهت بدم

عشق فقط یه بازی...

یه عکس یادگاری چطوره؟

می‌تونین رو به هم بایستین؟

عشق برای من و تو ساخته شده

عشق برای من و تو ساخته شده

خدای من، گوشیم اینجا اصلا آنتن نمیده.

وای خدای من. آخه چطور می‌تونیم زندگی کنیم؟

ممنون!

یه مربی اونجاست. ببخشید، میشه بگین خوابگاه "ناواهو" کجاست؟

درست همونجاست. نمی‌تونی گمش کنی.

به کمپ والدن خوش آمدید. من ماروا کالپ هستم، مدیر کمپ شما.

خب دخترا، بیاین چمدون‌هامونو هرچه سریع‌تر پیدا کنیم.

یه روز اول شلوغ در پیش داریم.

حالا بلندگو رو میدم به دخترم و دستیار ارشد خودم،

ماروا جونیور. ماروا، لطفا اسامی خوابگاه‌ها رو اعلام کن.

خب خانما، شروع می‌کنیم. گوش کنین. برگ، کیت - ایروکوا.

برگ، لیلی - چیکاساو.

یه لحظه صبر کن. فکر کردم اینجا کمپ پسرونه‌ست.

پسرونه؟

باشه. چمدونمو پیدا کردم.

حالا سوال اینه که چطوری برش دارم؟

باشه، می‌تونم انجامش بدم.

باشه، نه، نمی‌تونم.

- تو باید تازه‌کار باشی. - از کجا می‌گی؟

نمی‌دونستی چطوری چمدونتو برداری قبل از اینکه اون میمون‌ها پرتش کنن تو تل انبار.

- من میگم که به کمک جدی نیاز داری. - ممنون. اون زرد بزرگه‌ست.

وای.

- حالا این از اون زن‌هاست که من دوست دارم. - هی، دختر لباس‌رنگی!

میشه کمکم کنی چمدونمو بردارم؟ اون زرده‌ست که اون ته دفن شده.

حتماً.

آه، اون؟ مشکلی نیست.

هی. تو اهل کالیفرنیا هستی؟

تو مثلاً تو هالیوود زندگی می‌کنی؟

تو مثلاً کنار یه ستاره سینما زندگی می‌کنی؟

شما دوتا "لوسی" و "اتل" هستین؟ من حتی تا حالا هالیوودم نرفتم.

من تو "ناپا" زندگی می‌کنم - که تو شمال کالیفرنیاست -

و کنار یه تاکستان زندگی می‌کنم.

- چه یارد؟ - یه تاکستان.

جاییه که توش انگور میکارن واسه شراب.

این کاریه که من و بابام می‌کنیم. ما یه تاکستان داریم.

- پارکر، هالی! - همین‌جام.

- آراپاهو. - من همونم.

بله.

بیاین، بچه‌ها.

خب، شماها اتفاقاً پوکر بلدین بازی کنین؟

نه، تا حالا بازی نکردم.

نه؟ وای، حیف شد.

خب، شماها چقدر پول نقد با خودتون آوردین این تابستون؟

وای. کی اونجاست؟

خب، آراپاهوها. بیاین، بریم!

خب، ما اینجاییم.

کمپ والدن واسه دخترا.

ما تمام راه از لندن اومدیم واسه این؟

نسبتاً خوش‌منظره‌ست، فکر نمی‌کنی؟

دقیقاً عبارتی نیست که فکر کنم من استفاده می‌کردم.

خب. لیست مادرت رو مرور کنیم؟

- اوم‌هوم. - خب، ببینیم.

- ویتامین‌ها؟ - اوکی.

- مواد معدنی؟ - اوکی.

- لیست میوه‌ها و سبزیجات روزانه. - اوکی، اوکی.

اوکی واسه میوه‌ها، اوکی واسه سبزیجات. ادامه بده.

ضد آفتاب، بالم لب، دافع حشرات. لوازم‌التحریر، تمبر.

عکس‌های مادرت، پدربزرگت و البته پیشخدمت مورد اعتمادت، من.

فکر کنم همه‌شو دارم.

آه، و اینم یه چیز کوچولو از طرف پدربزرگت.

یه دست ورق نوِ نو.

شاید واقعاً یه نفر رو تو این قاره پیدا کنی

که بتونه تو پوکر شکستت بده.

خب، شک دارم، ولی ممنون. و ممنون که منو آوردی اینجا، مارتین.

حالا، یادت باشه، اگه نظرت عوض شد

و خواستی بیام آخر کمپ دنبالت،

- فقط یه تماس تلفنی فاصله دارم. - ممنون، ولی خوبم.

واقعاً. هشت هفته دیگه می‌بینمت، مارتی، رفیق قدیمی.

همین حالا دلم برات تنگ شده، ملکه قلبم.

- خوش بگذره، رفیق. - حتماً.

- خداحافظ. - خداحافظ.

فرودگاه، لطفا.

چنین حسی داره بهم دست میده

تو چیزهایی که می‌بینم شگفتی هست

یه لکه ابر هم تو آسمون نیست

خورشید تو چشمامه...

مامان، مامان! هستی؟ بردار! مامان!

هی، هی، هی، دخترا. یواش‌تر.

تو هم باید یکم بخوری، باشه؟

بوی خوبی میده.

- برات جا نگه می‌دارم، انی. - باشه. ممنون.

ببخشید، دخترا. من فقط باید یه قاشق از این توت‌فرنگی‌های خوشگل بخورم.

- شما میل دارید، عزیزم؟ - اوه، نه، ممنون. نمی‌تونم. من حساسیت دارم.

اوه، چه حیف. تو چی، عزیزم؟ توت‌فرنگی؟

اوه، متأسفم. کاش می‌تونستم، ولی نمی‌تونم. من حساسیت دارم.

بله، حساسیت. همین الان بهم گفتی. چطور رفتی اونجا؟

اوه، خب.

روز اول کمپه. باید اینو ببخشی.

حداقل من تو شکر نمک نمی‌ریزم.

خب، منظورم اینه، می‌دونی... شکر تو نمک‌دون.

خب، کجا رفت؟

حق با تو بود.

آفرین.

خیلی خب، عالی، بچه‌ها.

برنده و قهرمان بلامنازع از ناپا، کالیفرنیا، خانم هالی پارکر.

آیا رقیبی داریم؟

اوه، بیاین، خانم‌ها. بیاین اینقدر نازک‌نارنجی نباشیم.

- من مبارزه رو قبول می‌کنم. - باشه.

یه رقیب پیدا کردیم.

ممنون.

بریم!

- ممنون. - خواهش می‌کنم.

برو، انی!

شمشیربازها آماده؟

آماده.

حاضر.

گارد بگیر. بزن.

توشه!

- خوب گرفتی. - ممنون.

توشه.

- ببخشید. بذار کمکت کنم. - نه، بذار من کمکت کنم.

- چرا این کارو کردی؟ - من؟ تو منو هل دادی تو.

- من نکردم. - باشه.

عجب نمایشی بود.

خیلی خب. فکر کنم یه قهرمان جدید کمپ داریم.

از لندن، انگلیس، خانم انی جیمز.

خیلی خب، دخترا. دست بدید.

بیاین، دخترا.

- شبیه همن. - نگاشون کن.

- چرا همه زل زدن؟ - نمی‌بینی؟

- چی رو ببینم؟ - شباهت بینمون رو.

شباهت؟ بین تو و من؟

بذار ببینم. نیم‌رخ شو.

حالا اونور.

خب، چشمات خیلی به هم نزدیک‌تر از مال منه.

گوشات... خب، نگران نباش، بزرگ میشی اندازه‌شون میشی.

دندونات یکم کجه.

اوه، و اون دماغ. خب، نگران نباش، عزیزم. میشه درستشون کرد.

- میخوای بزنمش برات؟ - صبر کن. هنوز کارم تموم نشده.

میخوای تفاوت واقعی بینمون رو بدونی؟

بذار ببینم. من شمشیربازی بلدم و تو بلد نیستی؟

یا من باکلاسم و تو نیستی؟

- خودت انتخاب کن. - الان نشونت میدم!

خانم‌ها، وقتشه این شلوغ‌کاری رو تموم کنیم.

انی، هالی. منظورم اینه، هالی، انی... منظورم اینه، وای.

ببخشید، خانم‌ها. دو جفت. بیاین ببینید و بسوزید.

من نیستم.

- پس همین بود؟ دیگه کسی نیست؟ - چیزی برام نمونده.

من یه دست بازی می‌کنم.

بشین، پارکر.

منم حساب کن.

خب، روزی که به دنیا اومدم

پرستارا همه دورم جمع شدن

و با شگفتی بهم خیره شدن

از شادی‌ای که پیدا کرده بودن

سرپرست پرستارا گفت

گفت اینو به حال خودش رها کنید

همون لحظه فهمید

که من یه آدم شر بودم

آدم شر

بذار بهت بگم چیکار می‌کنم. یه معامله کوچیک باهات می‌کنم.

- بازنده بعد از بازی میپره تو دریاچه. - عالیه.

لخت مادر زاد.

حتی عالی‌تر.

زیپت رو باز کن، پارکر.

استریتِ دل.

تو خوبی، جیمز.

اما... به اندازه کافی خوب نیستی.

به افتخار تو، رویال فلاش.

- از این لباس تولد خیلی خوشم اومد! - عالی به نظر میای!

لباساش رو بردارید.

باشه. خیلی خب.

اگه اینطور می‌خوای، پس بازی شروع میشه.

قسم میخورم شنیدم همزاد شیطون تو عطسه می‌کرد

تا اون سر سالن غذاخوری، امروز صبح.

من خیلی خسته‌ام. میرم دوباره تو رختخواب و تا ناهار میخوابم.

اینطور که پیداست نمیشه، عزیزم.

- چرا نشه؟ - واسه همین.

محاله.

هیس.

اوه، امیدوارم خواب باشن.

اوضاع آرومه. خب، بیا.

وقت تلافیه. بیدارش نکن.

مواظب باش.

شیر داری؟

اه!

More Farsi Persian subtitles for Walt Disney's The Parent Trap

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left