The first 200 lines.
خب، اِ... این دختره، اِمی. یه جورایی ازش خوشت میاد؟
آره، فکر کنم.
باید با هم وارد کار شیم، من و تو.
و نمیخوام این کار رو بدون تو انجام بدم.
هَدی، تو تو یه دنیای کاملاً متفاوت از من زندگی میکنی.
متوجهی؟ آره.
بابامه! قایم شو! قایم شو! بابا الان در میزنه!
چی کار کنم؟ چی کار کنم؟
اوه، این چیزی نیست که هر روز ببینی.
من و پدر مکس یه ریسک خیلی خیلی بزرگ کردیم،
با فرستادنش به این مدرسه و اینکه به جمع عادی آوردیمش.
درست.
من نگرانم از نظر اجتماعی و...
فقط باید یکم بیشتر با اینکه کنترل کمتری داری کنار بیای.
برات ناهار گذاشتم. حالا نمیخوام با ناهار گرم عوضش کنی، باشه؟
باشه. توش زهر ریخته.
باشه. آخرش دیابت نوع هفت میگیری.
باشه.
هی، نگاه کن! هی، مکسِ!
هی، مکس!
بریم، جبار. آره، بریم. یالا.
روز خوبی داشته باشید، بچهها. خداحافظ، مکس!
خداحافظ، مکس! بعداً میبینمت.
حالا نگاه کن. این خوبه.
اوضاع خیلی خوب پیش میره.
نگران طوفانی؟
نه! از اینجا به بعد هوا آفتابیه.
صبح بخیر. خوبه.
میدونی، امروز روز خوبیه برای رفتن رو آب.
چی؟ آره، من هنوز خیلی شور زندگی دارم.
و به کمک ویریلیو، به جون خودم که میخوام زندگیاش کنم.
چه خبره؟ من یه تست بازیگری دارم.
واقعاً؟ آره.
برای چی؟ چطور؟
خب، معلوم شد که، میدونی...
همون خانمی که نمایشتو تو شرکت تئاتر برکلی انتخاب کرده بود؟
آره. خب اون تبلیغات محلی هم انتخاب میکنه.
بهم زنگ زد و من یه تست بازیگری گرفتم.
بابا، تو یه تست بازیگری واقعی داری؟ آره، دارم.
وای. خیلی خوبه. برای چیه؟
یه تبلیغه. نه میدونم. ولی برای چیه؟
اِم...
اِم، داروی اختلال نعوظه.
باشه. هی، میدونی چیه؟
من اینجا وسط تمرینم. سارا: وای!
آره، شماها به کارتون ادامه بدین. فکر کنم واقعاً دارید به یه چیزی میرسید.
خب، یه جورایی قطعش کردی ولی... ببخشید!
باشه. موفق باشی، بابا.
ممنون. بذار یه بار دیگه امتحانش کنم.
ولی هر چهار نفرمون همون روز مورد آزار قرار گرفتیم.
میدونم ترسیدم. اینو حس کن.
خوب به نظر میام؟ نه عزیزم، بامزه به نظر میای.
چرا، با اِمی قرار داری؟
به خاطر اونه که نگران صورتتی؟ خیلی خوب به نظر میای.
من الان راجع به این حرف نمیزنم.
چرا، نمیخوای الان باهام گپ بزنی؟ دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی.
هی! تو، اِ... اینجا نمیتونی دور بزنی.
سلام! چطوری؟
خوبم! تو محله بودم و...
میدونم. ...فقط گفتم یه سر بزنم.
خب، خوشحالم که اومدی. دیشب نوشتنت چطور پیش رفت؟
بود... تونستی پرده سوم رو تموم کنی؟
نتونستم، ولی اون یه مشکل رو حل کردم... خیلی قشنگ به نظر میای.
داشتم گوش میدادم، ولی میخواستم این رو هم بهت بگم. و خیلی بوی خوبی میدی.
باورم نمیشه بتونی از اونجا بوی منو حس کنی.
تقریباً مطمئنم تویی. بوی زیادی تو هوا هست.
ولی، تقریباً مطمئنم تویی. فردا چی کار میکنی؟
آره. «آره»؟
اوه، خوبه.
حدود ساعت هفت دنبالت بیام؟ حتماً.
باشه.
باشه.
اینقدر مهم نیست که؟ فقط یه شامِ، باشه؟
حتی یه موقعیت خاص هم نیست. باشه.
نمیگم این مسئله مهمیه.
تو داری اینجوری حرف میزنی و مهمش میکنی.
من فقط حس میکنم داری از خانوادهام دوری میکنی.
من از خانوادهات دوری نمیکنم. من فقط...
من بعضی وقتا تو اون شامها احساس تنهایی میکنم، باشه؟
همه الان یه جور دیگه بهم نگاه میکنن.
فقط، عجیبه باشه؟ امکان نداره. الکس.
هیچکس یه جور دیگه بهت نگاه نمیکنه. هیچکس اهمیت نمیده.
هیچکس به سوابق تو فکر نمیکنه.
من دارم به سوابقم فکر میکنم. مسئله اینجاست.
توی ذهن منه. اذیتم میکنه. من معذبم.
نمیفهمی؟
فقط برای من افتضاحه.
باشه؟ میتونی فقط به پدربزرگ و مادربزرگت بگی ازشون بابت دعوت ممنونم؟
دیگه دور و بر میبینمشون؟
باشه.
باشه. بعداً بهت زنگ میزنم.
هی. اوه، سلام خانم بِریوِرمن.
کجا میری؟ نمیای شام؟
نمیتونم. یه کارایی دارم که باید انجام بدم.
اوه. باشه.
باشه. خداحافظ. میبینمت.
خداحافظ.
هی!
اِم...
یازده ضربدر هشت. هشتاد و هشت. یکی دیگه ازم بپرس.
نه ضربدر نه. هشتاد و یک
میتونم تا دوازده (ضربدر دوازده) برم. من بهترین شاگرد کلاسمونم.
دوازده ضربدر یازده. صد و سی و دو.
حالا میتونیم استراحت کنیم؟ چرا؟ خیلی باحاله!
سلام جبار! میخوای با من و نیکی ناهار بخوری؟
آره، حتماً. کاملاً. نه، ما همین الان داریم ناهار میخوریم.
شماها میتونید بیاید سر میز ما.
اونوقت میتونیم با هم ناهار بخوریم.
بیا بریم. نه. نه.
ما پسرعمو و بهترین دوستیم.
ما هر روز اینجا با هم ناهار میخوریم. و الانم مشغولیم.
خب، ادامه بده سوالاتت رو.
متاسفم جنسن.
باشه. ادامه بده سوالاتت رو. هی پاتریک!
میخوای با من و نیکی ناهار بخوری؟
جبار، ادامه بده سوالاتت رو! چی؟ نه!
خب، یه سوال خیلی عجیب غریب دارم.
باشه. اوم...
هی، فردا شب چیکارهای... چیکارهای فردا شب؟
چرا؟ من این جور سوالای مکارانه رو میشناسم.
خب، میتونی جایی منو برسونی؟
باشه. جایی... هوم. کجا، آ... کجا باید برسونمت؟
سینما یا یه همچین جایی.
سینما؟ آره.
باشه. بازم حس میکنم مشکوکه.
چرا نمیتونی اتوبوس بگیری؟
باشه، اوم، ممکنه از یکی خواسته باشم که با من بره سینما.
و تو میدونی که نمیتونم.
باشه. ...اتوبوس بگیرم.
همهچیز داره روشن میشه. اومهوم.
چه هیجانانگیز! آره، آره.
اوم. یه کلاه کوچولو بپوشم؟ یه ژاکت راننده؟
نه، نه. باشه.
باشه، خب، باید بگم که کنجکاو شدم، پس قبول میکنم.
واقعاً؟ حتماً.
ولی باید اول چند تا سوال ازت بپرسم.
مثلاً، این شخص مرموز کیه؟
اسمش اِمیه.
اِمی؟ باشه. آره.
خب؟ حالا این اِمی رو کجا دیدی؟
تو یه حراجی حیاطی خیلی باحال. باشه.
میدونی چیه؟ بیا یه کم به خودت برسیم.
این موهای پریشون رو برات مرتب میکنیم. خوب شد؟
خوب شد. عالی شدی. اون ازت خوشش میاد.
مرسی.
مامان میتونم یه سوال ازت بپرسم؟
حتماً، چی شده؟
فردا میتونم با جنسن ناهار بخورم؟
معلومه که میتونی فردا با جنسن ناهار بخوری. چرا میپرسی؟
چون... چون مکس گفت نه.
مکس گفت نه؟ آره.
خب، مکس چرا باید بگه نه؟
نمیدونم.
من واقعاً میخوام با جنسن ناهار بخورم. اون دوستمه.
خب، میتونی با جنسن ناهار بخوری.
فقط به مکس بگو که میخوای با دوستای دیگهت ناهار بخوری.
و اگه تو اینو میخوای، اون میفهمه عزیزم.
من بهش گفتم ولی اون گفت نه.
عزیزم، لازم نیست کاری رو که نمیخوای انجام بدی. باشه؟
باشه.
حالا، اون بازی رو تموم کن.
باشه.
اونوقت لازم نیست هیچ وقت آنلاین بشی، یا بری بیرون و اون رو ببینی.
اونا فقط، اونا انگار، از قبل لودش میکنن.
دخترمون اومد! سلام، سلام!
بیا تو! سلام!
غذای مورد علاقهت، ریزوتو، رو درست کردم. بابا!
اوه، وای، حسودیم شد! ولی نمیتونی بمونی؟
من...
چی؟ نگو که نمیتونی بمونی.
نه نمیتونم. امشب کلاس دارم.
آه، ناامید شدم.
خب، من برای جبار ماکارونی و پنیر درست کردم.
ممنون.
هی، اوم، میتونیم امشب بعداً صحبت کنیم، لطفاً؟ سلام سیدنی.
اوه. میتونیم صحبت کنیم؟ آره.
این خوب نیست. این عالیه. نه نه، نه. فقط...
فاجعه نیست. من فقط... وقتی رسیدم خونه بهت زنگ میزنم.
باشه. جواب میدم. باشه؟
باشه، خوبه. خداحافظ! خداحافظ مامان!
ببخشید. همه؟
یه خبری دارم که میخوام اعلام کنم. آدام: صبر کن، صبر کن، صبر کن.
هیس! خبر!
خب، به لطف نمایش فوقالعاده خواهرتون، سارا، و خردش در انتخاب من (برای نقش)...
یه آگهی تلویزیونی رو گرفتم! چی؟
نه!
واقعاً، یعنی دیالوگهای واقعی داری؟
آره، دارم. صبر کن، صبر کن.
چی، تو ستاره آگهی تلویزیونی هستی؟
در واقع، من ستاره آگهی تلویزیونی هستم.
اولین تست بازیگری! دیالوگ داری؟
باشه، خیلی متاسفم.
این کمپین پوشک بزرگسالانه؟ نزدیک بود!
نه، نیست. نه. متاموسیل؟
نه. آب آلو؟
لایف اِلرت؟
این، اوم...
برای داروی اختلال نعوظه.
اوه!
وای! نه!
No comments yet. Be the first to leave one.