The first 111 lines.
نهايتا غار ـه گورزوث
حالا ميتونم درـو باز کنم تا به ثروت باستانيان برسم
اما اول بهتره يه نگاهي به هديه فروشي بندازيم
چي؟
نگهبان ـا غار گورزوث خيلي نميدن
واس همين يه کار کنارش زدم
جاسوئيچي؟ تي شرت؟ غذاي سگ؟
نه ، غذاي سگ نميخوام احمق
I want riches!
گوروزوث من
گوروزوث من
S03E05 Gorzoth
...خـيـ
صبح بخير مامان
امروز خيلي محصول دارم
متاسفم ليندا
الان اوضاع يه کم برامون سخت ـه
و ما تنها نيستيم
خب ، بهتره برم سر کار
چيزي نخري عزيزم وگرنه ميکشمت
به هرحال
يه تنگ ماهي دارم
اين دستکش بيسبال و اين چيزـه براق
هر کدوم 2 دلار
به نظر ميرسه چيزي باشه که آقاي پيکلز
نه ، من اول ديدم
برش ميدارم ، هرچي که هست
يه توپ ـه - چي؟ -
بيا توب
بريم توپ بازي
به هرحال تمام اين درآمد ميرسه به بي خانمان ها
واقعا؟ پس من ميگيرمش
هرچيزي که کمک کنه خونه بگيري
چي ؟ فکر ميکني بي خانمانم؟
چي؟
چرا فکر ميکني من بي خانمانم؟
نميدونستم
خيلي پول داري
احساساتم ـو جريحه دار کردي خانم گودمن
متاسفم ، خوشحال باش
چطور؟
خب ، خريدن وسايل هميشه من ـو سر حال مياره
خريدن وسايل؟ از اين فکر خوشم اومد
بجنب دختر ، ميريم خريد
حق با تو بود خانم گودمن ، خريدن وسايل سرحالم اورد
خيلي خوشحالم
کجاي؟
ليندا ، برامون پول آوردي؟
- متاسفم ، همه شون خرج کردم يه کم غذا ميخاي؟ -
.....خيلي
...نه ما ميخا
پول
پول پول
ليندا ، چرا اين بيخانمان ها بهمون حمله ميکنن؟
آه ، از ماشينم برو پايين
برو خانم گودمن
پول
پول
گورزوث گمشده
اگه در ـو باز کنيم تو...نه...ما ثروتمنديم
عصر بخير مامان
چه خبر بليد؟ چه خبر آقاي بوجنکينز؟
سلام کلانتر اين تنقلات چي ـه؟
با اين اوضاع بد اقتصادي هرچي بتونم ميخورم؟
محض اطلاع شهر از تنقلات خالي شده
نه ، اينا تنقلات من ـه فلويد
هرچي
ببخشيد - چه خبر -
به نظر ميرسه همه رو تو اين شهر بشناسي
- آره - دنبال يه زن آشغالي ميگردم
آره؟
زن آشغالي...ميشناسي ـش؟
ميشناسي....ميشناسي ـش؟
سريع تنقلات ـتو بخور و جواب بده احمق
آه ، تنقلات ـم
براي احتکار تنقلات بازداشتي
ليندا چه اتفاقي داره ميافته؟
پول
پول
پول
پول
پول
از اين طرف خانم گودمن
ليندا؟
ليندا؟
ليندا کجاي؟
ليندا کجاي؟
اين خونه من ـه
پول - پول -
پول
ليندا ، خون ات خيلي جالب ـه
سلام ليندا کوچولو
به خونتون خوش اومدين خانم گودمن
چه مشکلي پيش اومده ليندا؟
هر روز تمام پولي که در ميارم ميدم به بي خانمان ها
واقعا؟ - و امروز نا اميدشون کردم-
مامان - پول -
پول
ببين ، خيلي سال ها پيش
مردي ازم خواست تا بند کفش ـشو گره بزنم
اما من زندم و اون پشت پا خورد و افتاد
...خيلي ناراحت کننده است اما
روي شيشه هاي يه تنگ پر از کوسه افتاد
اون کوسه ها 5 هزار نفرـو کشتن
از اون موقع ليندا فقط زماني حس خوبي داره
که به مردم کمک ميکنه
تو تو يه گروه بودي؟
اره ، خوب اجرا ميکنم
ليندا اينجاست
پول
نه تامي - توپ ، توپ ، توپ -
No comments yet. Be the first to leave one.