The first 148 lines.
اون دختر .آروم آروم محو و ناپدید شد
.درست مثل بخاری که در هوا محو مشه
یونا روح مسافرخانه یوراگی
"بالاخره به "یوکموری .شهر چشمه های آب گرم، رسیدم
!اینجا قراره زندگی جدیدم شروع بشه
ها؟ یه زنی رو دیدی که صورت نداشت؟
!جک نگو، آقا
!راست میگه، باهم دیدیمش
...نکنه که اون
همچین صورتی داشت؟
!افراد پیر رو الکی نترسون
!گُه خوردم
شما!؟
.من فویوزورا کوگاراشی هستم
.یه مقدرا قدرت روحی دارم
چیزی که الان دیدید یه یوکای به اسم "موجین، بود .که دوست داره سر به سر مردم بذاره
.مترجم : "یوکای" در فرهنگ ما معادلش میشه جن و پری
حالـتون خوبه؟
.آره، ممنون کمکمون کردی
چطور میتونیم جبران کنیم؟
.بی خیال، لازم نیست
میدونید مسافرخونه یوراگی کجاست؟
.شنیدم یه ساختمان قدیمی با چشمه آب گرمه
!کرایه ماهانه ـش فقط 1000 ین ـه
،صبحانه و ناهار هم میدن !فقط با 15.000 ین
چشمه آبگرم رو باز
!یه چشمه رو باز آب گرم هم دارن
...راستش، درسته که کرایه ـش ارزونه ولی اونجا
روح داره، درسته؟
وقتی که یوراگی سو هنوز رو دور بود .جسد یه دانش آموز رو توی حمامش پیدا میکنن
مترجم: ممکنه گاهی به جای واژه طولانی "مسافرخانه یوراگی" از "یوراگی سو" استفاده بشه .تا هم متن راحت تر خونده بشه و هم به دیالوگ نزدیکتر باشه
.اون روح، هنوزم اونجا سرگردونه
...اگه این جریان رو میدنی پس چرا میخوای
یه روح که چیزی نیست .با یه مشت میفرستمش اون دنیا
.اوه! دیگه خبری از رودخونه و آبشار نیست
!یه ماه قراره توی یه حمام گرم دوش بگیرم
یه روح، ها؟
یعنی چه جور روحیه؟
خب، مهم نیست چقدر این روح شیطانیه .با یه مشت میفرستمش اون دنیا
پیداش شد، ها؟
...روح
!یوراگی سو
!آخیش ، چه فازی میده
!توی هوا معلقـه
ها؟ چیه؟ کیه؟
!شکی نیست، این همون روحه
...ببخشید
...نکنه که
میتونی من رو ببینی؟
!نمی بینم! ندیدمت ...پس سریع از اینجا
!نه! نه
.اوضاع خطریه
!تو که خیلی هم خوب من رو می بینی
...اوه! ببخشید، غیر ارادی بود
!من فقط به یه روش میتونم پاکسازی کنم
حالت خوبه!؟
!با یه مشت محکم، بزنم سرویسش کنم
!طاقت بیار! طاقت بیار
...ولی یه دختر رو
!نمیتونم بزنم
اوه؟
بیدار شدی؟
اینجا کجاست؟
...آها، من توی حموم بودم که
شما فویوزورا کوگاراشی بودی، درسته؟
چطور اسم من رو میدونی؟
.من مهماندار مسافرخونه یوراگی هستم
.اسمم "ناکایی چیتوسه" است
ناکایی سان، شمایی ؟
.بله، من به اهالی یوراگی سو، رسیدگی میکنم
!اوه! بالاخره بیدار شد
هی هی، نظرت چیه باهم یکم ساکه بزنیم؟
!از دست تو! نباید به بچه ها ساکه بدی
.اینقدر سخت نگیر
!من "آراهاباکی نونکو" هستم اسم تو چیه؟
!فویوزورا کوگاراشی هستم
...آهــا، کوگاراشی چان
.خوشبختم
!هوی! می بینش
گفتی اسمت فویوزورا کوگارشی ـه، ها؟
...اگه بخوای جو این مسافرخونه رو به فساد بکشی
،من، آمنو ساگیری !شخصاً مجازاتت میکنم
!ساگی چان، خیلی خشنی
!نونکو سان، تو هم خیلی بی خیالی
!اون یه پسره !یکم بیشتر خودت رو بپوشون
این چیه؟
کجا رفته بودی!؟
.یایا سان از جاهای گرم و نرم خوشش میاد
این چه کاری بود کردی؟
...تقصیر منه میخواستم خوبت کنم
...شنیده بودم چون این محل روح داره
...فقط افراد غیر عادی توش ساکن هستن، ولی
هی هی، توی کدوم اتاق ساکن شدی؟
!شماره 4
شماره 4؟
که اینطور، اتاق شماره 4، ها؟
.از آشنایی کوتاهمون خوشحال شدم
.هعی، خیلی حیف شد
.منم دیگه برم بخوابم
ای بابا، چه مرگشون بود؟
.راستی، یادم رفت درمورد روح ازشون بپرسم
اتاق 204
چطور با اینکه میدونن یه روح اینجاست اینقدر راحت اینجا زندگی میکنن؟
شایدم ارواح رو نمی بینن .و براشون اهمیتی نداره
...یا شایدم
!از امروز اینجا اتاق منه
!قراره روی تاتامی بخوابم !چه زندگی لوکسی
!مترجم: "تاتامی" به کف پوشای سنتی ژاپنی گفته میشه
!از توی دیوار، پشت زده بیرون
!هوی، با توئم
!بیا بیرون ببینم، خانم روحه
چطور میتونی من رو لمس کنی؟
...هوی، نکن
!معذرت میخوام .چون نمیخواستم بترسی، مخفی شده بودم
!هیچم مخفی نبودی
!یالا، بیا بیرون دیگه
.اِه، راست میگی
!معذرت میخوام
...شرمنده
هنوز خودم رو معرفی نکردم، درسته؟
...پس با اجازه
.من روح سرگردان یوراگی سو هستم !اسمم "یونوهانا یونا"ـست
!اوه! واقعاً سوپرایز شدم
پس شما قدرت روحی دارید، ها؟
...آره، یه مقداری
.ببخشید، میخواستم یه چیزی ازتون بپرسم
من رو چه شکلی می بینی؟
چه شکلی؟ .یه دختر دبیرستانی که یوکاتا پوشیده
پس خوب میتونی من رو ببینی، ها؟
افراد عادی من رو .مثل یه هاله سفید می بینن
اگه اینطوره که میگی ...پس یعنی توی حموم هم واضح من رو دیدی
!هم خوشحالم !هم از خجالت دارم آب میشم
.عجب گیری کردم
،نه تنها دختره .تازه روح خیلی خوبی هم هست
.من فقط با مشت زدن میتونم پاکسازی کنم
من هیچوقت تکنیکهای مشکلی مثل .ایجاد حصار" یا "دعای پاکسازی" رو یاد نگرفتم"
من اصلاً قصد ندارم شما رو .نفرین یا تسخیر کنم
!من فقط یه روح سرگردون دوست داشتنی هستم
.دیگه عمراً بتونم با مشت بزنمش
!اوه، چقدر زود گذشت
.الان تشک ها رو پهن میکنم
!اینم از این
هوی، جریان چیه؟
درسته که من روح هستم .ولی خیلی خوب میتونم وسایل رو لمس کنم
.آخه خیلی وقته که روحم
میخوای اینجا بخوابی؟
.آره
چون یه روح محدود شده هستم .فقط اینجا میتونم بخوابم
No comments yet. Be the first to leave one.