Suits

Suits

Download Farsi Persian Subtitle

Season 9

Release info

Suits S09E03 Windmills HDTV XviD-RMX
Suits S09E03 720p HDTV x264-KILLERS
Suits S09E03 WEB x264-TBS
Suits S09E03 Windmills 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Suits S09E03 Windmills WEBRip X265-ION10
Suits S09E03 Windmills 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by GodBless
اگه قراره رایگان بزنم برای خودم میزنم - مترجم مرتضی -Tel:@Subvill

Tags

webrip
web
BRip
480p
480
x265
TS
1080
HEVC
x264
Published on: 2019-09-03
Downloads: 76
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫خیلی خوب گوش کنید!

‫یه وکیل جدید اومده، «فی ریچاردسن»

‫اگه میخوای برم فقط یه راه براش هست

‫قانعم کنید میتونید درست تصمیم بگیرید

‫میخوام تو نظامنامه کانون یه حفره پیدا کنی ‫تا باهاش بتونم شر اونو کم کنم.

‫اومدم تا بهتون کمک کنم رفتارتونُ عوض کنین ‫ولی به جاش قائم مقام بقدری میخواد من نباشم

‫به یکی دستور میده کانون وکلای نیویورکُ هک کنه!

‫لوئیس، تو متوجه نیستی، اون از قبل میدونست.

‫مزخرفه، تو اخراجی!

‫لوئیس، حق نداشتی اینو ازش بخوای.

‫درسته هاروی؟

‫درسته.

‫تو با دانا موافقی چون حالا که با هم رابطه دارین نمیخوای ناراحتش کنی.

‫شاید مدیر ویژه باشی ولی من قائم مقامم.

‫من این حق رو دارم که...

‫تو دیگه قائم مقام نیستی.

‫اقدام فوری.

‫از تمام مقام و وظایفت خلع میشی.

‫بیا شاید حالتو بهتر کنه.

‫خیلی خب شیلا، الان تنزل مقام گرفتم. بدترین اتفاقیه که برام افتاده.

‫چطور یه لیوان مریم گلی حالمو بهتر میکنه؟

‫فقط بخور.

‫خوبه.

‫باید بپرسم...

‫واقعاً بدترین اتفاقیه که برات افتاده؟

‫چون تا جایی که یادم میاد، وقتی دانا ازت خواست نمیخواستی قائم مقام بشی.

‫چون شبی که فهمیدم تو بارداری اینو ازم خواست.

‫اون تنها لحظه از کل زندگیم بود که این شغلُ رد میکردم.

‫و وقتی قبول کردی واقعاً خوشحال بودی؟

‫- میدونی بودم. ‫- واقعاً؟

‫بهترین دوستتو مدیریت کردی، استعفای برایانُ قبول کردی، ‫اسم رابرت زینُ از رو دیوار برداشتی

‫شیلا تو گفتی عاشقم شدی چون مثل یه شیر بودم.

‫حالا فقط یه گربه خونگیم که تخماشُ بریدن.

‫- لوئیس... ‫- شنیدی چی گفتم؟

‫من یه گربه بیخایه هستم. که یادم انداخت ‫کی یه گربه میگیریم؟

‫اه بهت میگم کی. هیچوقت!

‫ولی تو گفتی بی موهاشو دوست داری!

‫تو یه لحظه غمگین اینو گفتم!

‫لوئیس، منظورم اینه که،

‫دنیا به آخر نرسیده و قرار نیست تا ابد اینطور باشه.

‫شیلا، میدونم شغلم رؤیایی و رنگین کمانی نبود،

‫ولی داشتم توش مهارت پیدا میکردم.

‫و نمیدونم تا کی میتونم بدون ریاست به کار ادامه بدم.

‫هی ‫هی

‫متوجه شدم دیشب نیومدی.

‫میدونم.

‫اینم میدونی اولین شبی بود که با هم نبودیم

‫اونم از وقتی...

‫میدونم.

‫دانا چی شده؟

‫نمیدونستم وقتی موافق نبودی اما مقابل لوئیس ‫طرف منو گرفتی چطور هضمش کنم.

‫ینی چی؟ فکر کردم خوشت میاد.

‫خب نیومد.

‫نمیخوام حرفایی بزنی که باور نداری.

‫و میخوام بدونم چرا اونکارو کردی.

‫فکر کنم چون...

‫میترسیدم ازم ناراحت بشی.

‫خب، قبلاً که برات مهم نبود.

‫چون قبلاً با هم نبودیم.

‫اه خدای من، البته.

‫هاروی من ولت نمیکنم.

‫و شرط میبندم بابت اتفاقاتی که اینجا میافته ولت نمیکنم.

‫منم نمیخوام اتفاقی که اینجا میافته باعث ‫بشه شب کنار هم نباشیم.

‫منم نمیخوام.

‫فکر کنم باید یه راهی پیدا کنیم که مطمئن بشیم ‫کار تو زندگی ما تأثیر نذاره.

‫خب اگه بگم، میتونیم یه شب در هفته بریم بیرون، فقط ما،

‫و درمورد همه چیز غیراز اینجا حرف بزنیم؟

‫میگم ایده خیلی خوبیه.

‫چیه؟

‫این ایده هفته ای یه بار شام از کجا به ذهنت رسید؟

‫خیلی خب ببین.

‫هراز چندگاهی نه به طور معمول...

‫دوست دارم صبحها برنامه اپرا نگاه کنم.

‫نه بابا.

‫نمیتونم، تو کتم نمیره.

‫جدی میگم دانا.

‫باور نمیکنی اگه بدونی ایجاد تعادل بین ‫کار و زندگی چقدر برای زوجین مشکل سازه.

‫تو کی هستی؟

‫ببین، من درمورد تو چیزهایی میدونم.

‫کلمه آلباکرک برات معنی نداره؟ ‫- گفتم به کسی نگی، الان که بحثشو میاری وسط...

‫- دیدی؟ مچشتو گرفتم ‫- نمیخوام مزاحم بشم.

‫ولی شمادوتا باید هرچه سریعتر برین لوئیسُ ببینین. ‫- چی شده گرچن؟

‫اونا دیشب از قائم مقامی خلعش کردن.

‫اه خدای من.

‫باید همین الان بریم پیشش.

‫نه

‫تو برو پیشش

‫من میرم «فیُ» ببینم.

‫کافی نیست شرکتشو گرفتی باید مقامشم میگرفتی؟

‫فکر کنم درمورد لوئیس شنیدی.

‫معلومه شنیدم و قرار نیست باقی بمونه. ‫- چون از یک کارمند درخواست هک کانون وکلا رو کرد.

‫اون گفت به بنجامین همچین دستوری نداد منم باور میکنم. ‫- برام مهم نیست چیو باور میکنی...

‫وقتی گرفتار شد سعی کرد اونو اخراج کنه. ‫این غیرقابل قبوله.

‫لعنتی، قرار نیست همه طبق قوانین تو کار کنن.

‫و چیزی که هنوز نمیخواین بفهمین اینه که ‫اگه از من نافرمانی کنین، عواقب داره.

‫عواقب میخوای بهت عواقب میدم.

‫این دیگه یعنی چی؟

‫یعنی شاید دیگه لوئیس قائم مقام نباشه،

‫ولی بهت قول میدم به تو جواب پس نمیدم.

‫اگه قراره رایگان بزنم برای خودم میزنم - T:@filmvill

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫لوئیس خبرو شنیدم.

‫خب خوش به حالت، نمیخوام درموردش حرف بزنم.

‫خب، چطوره بهم بگی میخوای درموردش چیکار کنی؟

‫من خلع مقام شدم دانا کاری نیست که بتونم بکنم.

‫و ترجیح میدم وانمود نکنم، پس اگه نمیخوای ‫با هاروی دست به یکی کنی

‫ترجیح میدم تنها باشم.

‫لوئیس

‫ما علیه تو دست به یکی نکردیم.

‫پس چی صداش میزنی؟

‫یه اشتباه.

‫اگه حالتو بهتر میکنه، با هاروی صحبت کردم چون بخاطر ‫همنظر بودن با من فقط تو ناراحت نبودی.

‫چرا تو ناراحت شدی؟

‫شاید چون خواهرم هر مردی که باهاش بوده رو ‫مطیع کرده، ولی موضوع این نیست.

‫تو خواهر داری؟

‫موضوع این نیست لوئیس

‫از من خیلی بزرگتره و نمیخوام درموردش حرف بزنم.

‫میخوام بگم اتفاقی که دیشب افتاد دیگه اتفاق نمیافته.

‫نمیخوام رابطه ما روی رفتارمون با تو تأثیر بگذاره.

‫-داری جدی میگی؟ ‫- آره.

‫و لوئیس، اگه به من و هاروی درمورد ‫«فی» نیاز داشته باشی

‫ما کنارت هستیم.

‫هی، درمورد لوئیس شنیدی؟

‫معلومه که شنیدم، کل شرکت میدونن.

‫- خب؟ ‫- خب که چی؟

‫باید چیکار کنیم؟

‫قرار نیست کاری بکنیم.

‫چون انجام کارهایی که فکر میکنی باعث شد تو این مخمصه گیر کنیم.

‫داری میندازی گردن من؟

‫سامانتا خوب میدونم دلیل اینجا بودن اون تو نیستی.

‫ولی حالا که اینجاست نمیخوام اوضاعو با انجام کارهای ‫غیراخلاقی بدتر کنم.

‫خب چطوره یه راهی پیدا کنیم تا رودستش بزنیم؟

‫چجور راهی؟

‫نمیدونم، ولی ما وکیلیم، باید بتونیم یه راهی پیدا کنیم.

‫تو وکیلی؟

‫فکر کردم تو یه اتاق رژه میری و به ملت میگی ‫هواشونُ داریو مجبورشون میکنی خواسته تورو انجام بدن.

‫خب، استعداد اصلیم این بود،

‫ولی به یکم وکالت هم معروف هستم.

‫ببین الکس،

‫من واقعاً هواخواه لوئیس شدم

‫اون حتماً ناراحته.

‫چی میگی اقلاً یه امتحانی بکنیم؟

‫باشه سامانتا.

‫من هستم.

‫آقای اسپکتر.

‫با ملاقات موافقت کردم ولی باید بگم

‫آخرین کسی که الان نیاز دارم یه وکیل دیگه ست.

‫لطفاً منو هاروی صدا بزن.

‫و آخرین کسی که نیاز داری یه عوضی دیگه‌ست که ‫دستور کارش مثل مال تو باشه.

‫و چجور دستور کاریه؟

‫ببین، نمیخوای کسی شرکتتُ بگیره، ولی هیئت مدیرت ‫از شرکت حقوقیت استفاده کرد تا به خواستش برسه.

‫از کجا میدونی؟

‫چون میدونم چه حسی داره خونه‌ای که ‫ساختیُ ازت بگیرن بدن یکی دیگه.

‫و اتفاقاً کسانی که دارن اینکارو با تو میکند ‫با زنی که اینکارو با من میکنه در ارتباطن.

‫پس میگی چون به من اهمیت میدی استخدامت نکنم

‫استخدام کنم چون یه دشمن مشترک داریم؟

‫میخوای وکیلت تو رو بغل کنه یا میخوای کارو تموم کنه؟

‫من شرکت لعنتیمو میخوام.

‫پس اولین کاری که باید بکنیم اینه که با ‫شکایت از هیئت مدیره جلوی فروشو بگیریم.

‫یه مدیر عامل نمیتونه از شرکت خودش شکایت کنه.

‫به عنوان مدیرعامل نه نمیتونی.

‫ولی به عنوان سهامدار میتونی.

‫به نظر قبل از اومدن اینجا کلی بهش فکر کردی.

‫اگه رسماً استخدامم کنی فکر کن چیکارا نمیکنم.

‫نظرت چیه؟

‫میگم بیا دادخواستُ بنویسیم.

‫قبل از اینکه بیام اینجا نوشتم.

‫«دن»، وقتی شروع کنیم اونا دست رو دست نمیذارن

‫میخوام بدونم تا آخرش هستی.

‫از الان دارم شرکتمو از دست میدم

‫دیگه چی برای از دست دادن دارم؟

‫کاترینا، یه لحظه وقت داری؟

‫راستش سوزان الان وقت خوبی نیست، دارم پرونده...

‫- پرونده ورسا لایف، میدونم.

‫خب حتماً نمیدونی این شرکت بخاطر من نزدیک بود ورسا لایفُ از دست بده

‫و نممیخوام بذارم دوباره اتفاق بیافته.

‫برای همین باید بذاری کمکت کنم.

‫کمکم کنی؟

‫میدونم بدون دستیار روش کار میکنی از وقتی برایان استعفا داد.

‫و فکر کردی اگه جای برایانُ پر کنی، تو رو دستیار خودم میکنم.

‫یه همچین چیزی.

‫خب ازت ممنونم میخوای کار بکنی، ولی خودم از پسش برمیام.

‫ببین، واسه اینکه بدونی از مدیرعامل به هیئت مدیره درمورد ‫سهامشون یه ایمیل زده شده.

‫میدونم، ولی بعد از وقتی بود که شروع کردم.

‫تاریخ اصلیش مبهمه.

‫دیدی؟

‫میتونی ببینی.

‫تیر خلاص نیست...

‫ولی باید بتونیم توضیح بدیم.

‫خوب فهمیدی سوزان.

‫اگه اینو ندیده بودی تو دردسر میافتادیم.

‫ما؟

‫این یعنی داریم با هم کار میکنیم؟

‫یعنی دارم بهت یه فرصت میدم.

‫لوئیس خیلی خوشحالم وقت گذاشتی یه سر بیای بیرون.

‫خب راستش عالیجناب

‫باید از دفتر میزدم بیرون.

‫نمیخواد منو عالیجناب صدا بزنی باشه؟

‫من به عنوان دوستت اینجام.

More Farsi Persian subtitles for Suits

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left