The Words

The Words

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Words Blu-ray
A Commentary by mohammadi

Tags

Blu-ray
blu-ray
Blu-Ray
Published on: 2019-04-07
Downloads: 76
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کلمات

توسط من

قسمت اول

مرد پیر زیر بارون ایستاده بود

اون به روری و دورا جانسن که به سمت لیموزین میرفتن نگاه میکرد

انگار که قطرات بارون به اونا نمخورد"

ممنون شب بخیر

نه نه به مامان بگو نگران نباشه ببین،ما فقط از اون میخواییم که احساس بهتری داشته باشه،باشه؟

خوبه؟

آره.نه نه اون دوربینش رو آورده میخواد عکس های زیادی بگیره

عکاس های زیادی اونجا هست این یه واقعه است بابا

باشه باشه،ما...آره آره

ما هم دوست داریم دوست دارم

خداحافظ

والدین من خیلی براشفته ان

و اونا خیلی تو رو دوس دارن

برآشفته ای؟

اره.البته.یه شب بزرگه.درسته؟

یه افتخار بزرگه

عزیزم...نگرانی تو عادیه

یه خورده دست پاچه ام میدونی؟

انتظار غیر اینم نداشتم

کجایی؟

فرض میشد که یه کتاب کوچیک باشه, میدونی؟

میدونم

خیلی خوبه که شما برای مراسم جایزه ما وقت گذاشتید

میدونیم که سرت شلوغه این باعث خوشحالی ماست

نه.دست بردار.کتاب تو شگفت آوره اما البته تو میدونی

تو همه اون بازدید ها رو دیدی !ها ها ها

اشک های پنجره یکی از برآشفته ترین و حساس ترین نویسنده های جوون

رو به ما معرفی میکنه

برای ظاهر شدن توی افق های ادبی برای یک زمان طولانی

ما افتخار اینو داریم که امشب با ما باشه

برنده جایزه هنر ها و نامه های امسال آمریکا

آقای روری جانسن

ممنون

من واقعا سعی میکردم که واقعیت چیزهایی رو که فکر میکردم یادداشت کنم

داستان یه مرد و زن و بچه اش

من هیچوقت فکر نمیکردم یه کتاب کوچیک مثل این روی خیلی از مردم مختلف تاثیر بذاره

تنها آرزوم اینه که یه نظر واسه کتاب دوم ام داشته باشم

نمیخوام که وقت تون رو بیشتر از این بگیرم

فقط تمومش میکنم با

که عزت این غرور کاملا مال منه ممنون

روری جانسن هر چیزی رو که تا الان فکرشو کرده بود داشت

اما جایی که پیرمرد منتظر بود

و اون میتونه همه چی رو تغییر بده

دقیقا بعد از دانشگاه" اونا به بروکلین رفتن

اونا یه اتاق شیرونی توی یه کارخونه قدیمی پیدا کردن

اون پنج سال قبل از کتاب و جوایر بود

اما روری میدونست که انتظار میرفت زندگی اون چطور باشه"

پس سریع برگشتن اونجا اینه

بریم؟ دو قدم دیگه

باشه.اینجا؟ آره

بذار بیفته بذارم بیفته؟

اون عاشقش بود

دورا؟

ما نیویورک رو دوس داشتیم میخوای نو بندازی

اون نبرد رو برای اجاره دوست داشت

نبرد برای ساخت هنرش

زندگی مثل همه نویسنده های عالی و داشتن غرور

باشه.فکر میکنم عکس ها رو بالای اینجا میذارم

فکر میکنم میزت خوبه پیزایی هم روش میذاریم

فکر میکنم باید حموم رو صورتی میکردیم

اصلا

یه نویسنده جون سخت کوش میجنگه که صداش شنیده بشه

اون شیشه های شراب ارزون رو دوس داشت

چند قیمته؟ بیست دلار

توی روزاش هیچ کاری نمیکرد اما تو خیابونا سرگردان بود

با چشم هام جوره ازم میخوایی که چیکار کنم؟

اما شب وقتی که شهر میخوابه

اون مینوشت"

ممنون عزیزم

قسمت آخر رو انجام میدم

بعدش چی؟

بعدش به یه نمایندگی میرم که پروفسور والتر پیشنهاد داده بود

بعدش چی؟

و بعدش ما جشن میگیریم

اما ما که پول نداریم

و بعدش ما جشن میگیریم

تمومش کن

عزیزم

عزیزم

عزیزم.دست بردار.باید تمومش کنم اینو

باشه.تمومش میکنم خوبه

اما از دست دادیش

تموم شد

خوب،اگه اون نخواد انجامش نمیده

گوش کن.گفتم امتحانش میکنم

منظورت چیه؟ البته که حرف منه

من چهارشنبه ها شناخته شده ام جائیه که من شفارش هامو میذارم

بهت دوباره زنگ میزنم.خداحافظ سخت کار میکنی؟

همه سعی ام انتشارشونه هیچوقت نمی ایسته

گوش کن.من میدونم که تو سرت شلوغه من مستقیم به سمت تو اومدم.باشه؟

بیا بریم تو اتاق کار من

چقد؟

فقط برای ماه بعدی کافیه که ما رو پوشش بده

بعدش چی؟ دوباره ماه بعد ظاهر میشی؟

من کتابمو به یه نمایندگی بردم گفتن که عالیه

اونا بهت پول دادن؟

بابا اونا اونجوری کار نمیکنن اونا مثل شما کار نمیکنن

کارشون مثل شما نیست تو براش پول میدی خوب؟

من میخوام بدهی مو بدم نه من میخوام بدهی تو رو بدم.درسته؟

ببینه اگه من احتیاج نداشتم ازت نمیخواستم

تو فکر میکنی که من دوس دارم اینجوری بیام اینجا؟

دوست داری بگم نه؟

من احساس میکنم بیشتر بهت ضربه میزنم تا کمکت کنم

تو باید مسئولیت قبول کنی برای زندگیت

من مسئولیت قبول کردم برای زندگیم

من وقتی 15 سالم بود کار میکردم من یه خدمتکار بودم

باشه.ما دو سال پیش تصمیم گرفتیم

با خودم تصمیم گرفتم که یه نویسنده بشم

ما این مکالمه رو توی اتاق نشیمن داشتیم

...مامان دقیقا اونجا بود.اون کاملا موافق بود اون فقط یه لحظه بود

شاید الان یه سرگرمی باشه

به جای یه شغل تا وقتی که تو روی پای خودت باشی

خوب،ممنون بخاطر تشویقت بابا

دورا چی؟ دورا چی؟

خوب منظورم اینه تو باید قبل از ازدواجت پول جمع میکردی

میدونی چیه؟ متاسفم.وقتت رو هدر دادم

!بیا اینجا.هی.بشین بشین

...درباره ازدواج حرف میزنیم

چند سالته؟11؟

این آخرین باره

یه شغل پیدا کن یه چیز محکم که حمایت ات کنه

این فقط یه قسمت از یه مرد شدن

من سعی میکنم که یه مرد بشم بابا

قسمت دیگه مرد شدن

مشکلی نیست که چقدر دردآور باشه قبول کردن محدودیت های خودمونه

بیا اینجا

دوست دارم دوست دارم

بهت برش میگردونم.میدونی که؟ آره

آره.هی تو میتونی همیشه اینجا کار کنی

همدیگه رو میکشیم

اون به نوشتن ادامه داد"

اعتقاد داشت که یه داستان برای گفتن داره

اون به هر جایی که فکر میکرد کارشو چاپ میکنن اونو فرستاد

اما اونا برش میگردوندن و بهش بی علاقه بودن

:یا بلند ترین صدای اونا

سکوت

سرانجام،نویسنده بزرگ،روری جانسن مجبور شد یه شغل داشته باشه

اون یه موقعیت توی یکی از بزرگترین خونه های چاپ پیدا کرد

توی نیویورک به امید اینکه یه کم رابطه برقرار کنه

من اینجا یک میلیون رابطه دارم

چی؟ تو یه نویسنده ای؟ آره

من همه چرندیاتم رو به همه نمایندگی های اطراف اینجا دادم

من خوشحالم که اینجا منو قبول کرد که پیشرفت کنم

بهم یه فرصت داد که سطح مو بالا ببرم و فروشگاه رو بشناسم

چه نوع سبکی مینویسی؟

مردهای جوون عصبانی،فکر میکنم

من اونجوری بودم

حالا علمی تخیلی مینویسم

تو بزرگ شدی فقط بهش وقت بده

امشب میخوایی بنویسی؟ ...اوه

توی رختخواب میمونم و یه فیلم میبینم یا غذا یا چیزی میخورم

باشه

بدون اینکه حتی اونا بدونن اونا توی زندگیشون ساکن شده بودن

و توی یه بعدازظهر جمعه اونا توی هال ازدواج کردن

اونا برای ماه عسل به پاریس رفتن"

آماده ای؟

آره

دو دقیقه.باشه؟

فقط دو دقیقه دیگه دیگه مغازه های آنتیک فروشی نه

ممنون بذارش زمین

روری کلوندیک 474

...تکرار کن 47

درباره این چی فکر میکنی؟ ...شبیه یه خورده

خوبه

درباره این چی فکر میکنی؟

فکر میکنم قدیمیه

فکر میکنم عالیه

اگه تمیزش کنیم خوشمون ازش میاد میتونی برای کار ازش استفاده کنی

آره؟ درجه یکه

من اونو برای تو میگیرم

ممنون خانم جانسن

اون به نیویورک برگشتن ماه عسل شون تموم شده بود

همه پیام ها و بسته ها فقط پیش معاون میرن

هی،ارین

و در آخر بدون هیچ اشتباهی"

روری تماس داشت که منتظرش بود"

ممنون باشه

خیلی ممنون.باشه.خوبه

یه نمایندگی که برای سلیقه اش شهرت داشت

و ستاره های جون ادبیات رو پیدا میکرد

خوبه

خیلی خوبه.منظورم اینه, یه قسمت زیبا از یه نوشته است

و حقیقت اینه که تو باید به خودت افتخار کنی

خیلی ممنون

خیلی روش کار کردم کار خودشو نشون میده

بهت نگاه میکنم نمیتونم باور کنم تو چقد جوونی

...خوب

باید بهت بگم روری من حقیقت زیادی رو توی کار تو دیدم

من...من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

نمیتونم اینو باور کنم ...این

اما متاسفانه،ماهیت کار چاپ این روزا

توی این زمان خاص چیزیه که من نمیدونم

چطور همچین کتابی رو میشه چاپ کرد

ببین،روری،هیچکس یه کتاب مثل این رو حمایت نمیکنه

کتابی مثل این؟ از یه نویسنده ناشناس

فروشی براش وجود نداره

الان،این برای هر نویسنده ای خیلی سخته توی همچین شرایطی

More Farsi Persian subtitles for The Words

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left