The first 121 lines.
در سال 1927، یاسوجیرو اُزو فیلم اولیه خود،] [شمشیر صبر را از فیلمنامه کوگو نودا کارگردانی کرد.
همکاری فیلمنامه نویسی اوزا و نودا نتیجه 27 فیلمی] [داشت که 35 سال، تا مرگ اُزو در 1963 دوام آورد.
آثار برتر دستاوردهای آنها با هم شامل اواخر بهار،] [اوایل تابستان، داستان توکیو و عصر پائیزی میشود
گروه اسکرین چنل تقدیم میکند
در ژاپن، به فیلمنامهها سناریو گفته میشه.
و تقریباً همیشه در مجلههای فیلم ژاپنی منتشر میشدن.
تا بررسی بشن، یا حتی بعد از تولید فیلم موشکافی بشن.
طرفدارهای فیلم، منتقدهای فیلم میخواستن ببینن...
پشت دوربین چه خبر بوده.
نودا و اُزو به این فکر میکردن...
که فیلمنامههاشون وقتی که منتشر بشن چطور به نظر میان.
برای همین به این فکر میکردن که چطور کلمه به کلمه فیلم رو بسازن.
ولی همزمان، اُزو فیلمسازی رو توی دوره صامت خونده بود.
و همچنین به این فکر میکرد که چطور چیزها رو به صورت بصری ادغام کنه یا نشون بده.
کانال تلگرامی: @screeningchannel ارائهدهندهی آثار نایاب سینمای جهان
در سال 1974، تاریخنگار فیلم، دونالد ریچی...
اولین اثر انتقادی کامل در مورد کارهای یاساجیرو اُزو رو نوشت.
اسم کتاب "اُزو: زندگی و فیلمهایش"...
برگرفته از مکالمههای ریچی با اُزو...
و بریدههایی از خاطراتی بود که اُزو از همکار فیلمنامهنویسیاش، کوگو نودا نگه داشته بود.
به این امید که وابستگی فیلمهای اُزو رو نشون بدم...
تصمیم گرفتم که به صورت حدودی در ساختار این کتاب...
روش خلق اُزو رو توضیح بدم.
اُزو با کوگو نودا کار میکرد،
دوست و همراهی در تمامی عمر که کمی بعد از این کارگردان فوت کرد.
اُزو همیشه میگفت که اونها خیلی خوب با هم کنار میاومدن چون خیلی شبیه به هم بودند.
وقتی کارگردانی با فیلمنامهنویس کار میکنه، حتماً چند عادت مشترکی دارند.
وگرنه، اصلاً با هم کنار نمیان.
من و نودا از این بابت شبیه هم بودیم که تا دیر وقت بیدار میموندیم و مشروب میخوردیم و این چیزها.
این مهمترین چیزه.
روش کارشون همیشه یکی بوده.
اینکه برن جایی و تا دیر وقت مشروب بخورن تا وقتی که ایدهها سراغشون بیان
نودا بعدها از جاهای مختلفی که توش کار کردن یاد کرد.
"ما گاهی توی باری به اسم "موش بالدار" در نیشی گینزا کار میکردیم...
یا به یه مسافرخونه به اسم ناکانیشی در یوگوادا میرفتیم.
خودمون رو توی یه مسافرخونه در چیگاساکی زندونی کردیم...
و "اواخر بهار" رو نوشتیم.
بعدها، نودا خونهای کوهستانی رو در تاتاشینا خرید.
و اونجا اونها فیلمهای بعد از اوایل بهار به بعد رو نوشتند.
کوگو نودا در هاکوداته، ژاپن در 19 نوامبر 1893] [به دنیا آمد، او به عنوان خبرنگار برای کاتسودو کورابو...
یکی از مجلههای بزرگ فیلم ژاپن کار کرد و] [بعدها به عنوان فیلمنامهنویس در استدیو شوچیکو مشغول شد
یاسوجیرو اُزو در توکیو، ژاپن و در 12 دسامبر 1903] [به دنیا آمد، او پس از دیدن فیلم...
تمدن، ساخته توماس اچ اینس در سن] [سیزده سالگی تصمیم به کارگردانی گرفت
درسن 20 سالگی، اُزو دستیار فیلمبردار] [در استدیو شوچیکو شد
اُزو در سال 1923 وارد استدیو شوچیکو کاماتا شد...
درست قبل از اینکه زمینلرزه بزرگ کانتو برای توکیو اتفاق بیفته.
با اینکه نودا 5 سال بزرگتر از اُزو بود...
اون یهکم بعد از اُزو وارد استدیو شوچیکو کاماتا شد.
اون توی سال 1924 وارد استدیو شد.
توی اون دوره، هم نودا و هم اُزو...
به این فکر میکردند که مهمتره...
بابایی! به این فکر میکردند که مهمتره...
به این فکر میکردند که مهمتره...
که مشکلات اجتماعی روزمره...
و مشکلات مردم عادی ژاپن رو...
به شکلی واضح و رُک نشون بدن.
امکان نداره! پدرت هرگز چنین کاری نمیکنه!
با اینکه از موارد کمدی زیادی استفاده میکردند...
مثل شوخی، بامزه بودن و این چیزها...
ولی بعد از جنگ جهانی دوم، مخصوصاً در زمان دوره اشغالی...
فکر میکنم بیشتر و بیشتر سخت و جدی شد...
اونقدر جدی شد که اون کارها رو توی فیلمها انجام بدن.
فیلمنامهها و فیلمهای تکمیل شده] [تحت سانسور آمریکا قرار گرفتند
نودا از فیلم 1948 اُزو، "مرغی در باد" انتقاد کرد...
چون به نظر اون فیلم زیادی جدی بود...
زیادی واقعگرا بود، زیادی سنگین بود...
چون فیلم وضعیت اجتماعی ژاپن در زمان جنگ...
و در دوره پس از جنگ رو نشون میداد.
به نظرم اُزو با نظر نودا موافق بود که...
"مرغی در باد" چطور شرایط اجتماعی رو نشون داده.
بعدش اونها توی سال 1949 شروع کردن به همکاری کردن...
زمانی که فیلمنامه "اواخر بهار"رو نوشتن.
به شکل عجیبی، حقیقت داشت که بعد از "اواخر بهار" نودا و اُزو...
نمیتونستن به شکل مستقیم در مورد جنگ و پساز جنگ صحبت کنند.
برای همین براشون لازم بود که در مورد مشکلات پیرامون جنگ و...
اشغال پس از جنگ به صورت خیلی غیرمستقیم و ضمنی صحبت کنند.
- خیلی خوب میشه. دارید؟ - آره.
- اگه میشه گرمش کن، لطفاً. - چشم.
البته، خیلی واضحه که شخصیتهای توی این فیلمها جنگ رو تجربه کردن.
گاهی در موردش صحبت میکنن.
- به نظر خیلی سالمتر شده. - آره.
معلومه که کار اجباری توی زمان جنگ بود که باعث شده بود مریض بشه.
و روزهای آزادیش رو با آوردن سیب زمینی به خونه میگذروند.
ولی واقعاً چیزی که تجربه کردن رو زیر سوال نمیبرن.
ببخشید که زیاد نیست.
برای همین از این نظر، میتونیم بگیم که جنگ...
توی "اواخر بهار"...
"اوایل تابستان"...
"داستان توکیو" که بهشون سهگانه نوریکو میگن، وجود نداره.
"داستان توکیو" یا فیلمی که قبل از "داستان توکیو" منتشر شد...
"طعم چای سبز روی برنج"...
خودشون از این دو فیلم در کنار هم حرف نمیزنن...
حتی با اینکه این دو فیلم پشت سر هم درست شدن و پشت سر هم منتشر شدن.
ولی فکر میکنم ارتباط جالبی بین این دو فیلم هست.
اونم نشون دادن امپراتور...
یا کاخ امپراتوریه.
اولین تصویر از "طعم چای سبز روی برنج"...
تصویری از کاخ امپراتوریه...
که دو شخصیت اصلی اون فیلم اون رو میبینن.
که شهر توکیو رو میگردن، میدونید، داشتن به سمت گینزا میرفتن.
از طرف دیگه، داستان توکیو...
واقعاً توی "داستان توکیو" نمای زیادی از توکیو نمیبینیم...
ولی برای بار اول، پدربزرگ و مادربزرگ از اوکایاما به سفر یه روزه...
به شهر توکیو میرن، مثلاً گینزا.
بازم اولین تصویری که میبینیم، کاخ امپراتوریه.
چیز زیادی در مورد تاریخچه سیستم امپراتوری نمیگن...
ولی، میدونیم که سیستم امپراتوری در زمان جنگ وجود داشت.
خب، اینم یه مثال از اینه که...
که نودا و اُزو چطور در مورد تاریخچه جنگ صحبت کردند.
با اینکه نودا چرخه کامل خلق کردن رو در دفترچه خاطراتی که با اُزو نگه میداره، کامل ثبت نکرد...
اما روشش رو از شروع "بعد از ظهر پائیزی" نوشته
ایده اولیه "بعد از ظهر پائیزی" در 31 ژانویه 1962 به وجود اومد...
از مقالهای که در پیاچپی بود، ژورنالی نظامی-اخلاقی...
که اُزو و نودا خیلی اتفاقی اون رو میخوندن.
وقتی که این دو نفر به صورت کلی تصمیم گرفتن که فیلم در مورد چی باشه...
اگر نوشتنی در کار نبود، حرف زدنها شروع شد.
هی، سروان! تو هم بخون، زود باش!
"سوم مِی 1962:
کم و بیش در مورد این قضیه تصمیم گرفته بودیم که "بعد از ظهر پائیزی"...
در مورد مردی هست که با زنی دوسته...
که شبیه همسرشه که فوت کرده.
No comments yet. Be the first to leave one.