The first 200 lines.
،خوب همونطور که گفتي وقتي که با چيزي مثل اين روبرو ميشي
چيکار بايد بکني؟
!اووووف
اوه، سلام، رفيق
آره، چي شده، رفيق؟
،اوه، خداي من همين الان يه لونه ي موش پيدا کردم
حدود 200 تاشونو قتل عام کردم
... دويست تا؟ نمي شه که. اين ... خداي من
اوه انگار، انگار کل نسل اون
... حيوونا به دست من کشته شدند، و
،مادرها، پدرها، پدربزرگ ها .بچه موشهاي کوچولو
.اومم، آره
.عجب
.خوب، مي دوني، کارتو همينجوري خوب ادامه بده
آره
اما بعضي وقتا فکر مي کنم، که
،زندگي ما از اونا با ارزش تره يا نه مي دوني چي ميگم؟
.آره
.آره
... زندگي هاي ما قطعاً از اونا - .آره، شک نکن -
.آره - .شک نکن -
.اگه اين حرفا حالت رو بهتر ميکنه
.اوهوم
... آره، خوب، فکر کنم ديگه بايد- برگردي سر کارت؟ -
آره، مثل ببر زود برگرد اونجا
.سوار اسب شو
چارلي"، بترکون، بزن بترکونشون"
.نهايت تلاشت رو بکن - .خيلي خب. مرسي، بچه ها -
.آره. اوه، خدا
من همين الان بايد برم دستشويي
.حتما، آره، آره، آره - .باشه، پسر -
.اون چيزشو زد به من
اخ! خدا، عجب زندگي اي، هاه؟
امروز تولدشه - شوخيت گرفته؟ -
.پسر بيچاره، تو همچين روزي
.بايد يه کار خوب براش بکنيم
اوهوم. حتماً - آره، قطعاً -
اوه! مي خواي يه چماق موش کُش براش بگيريم؟
.فکر خوبيه
قطعاً ... من داشتم فکر ميکردم که شايد بايد براش يه مهموني سوپرايز بگيريم
.خيلي داغون شده
من فکر کنم که مي تونيم براش يه کار خوب انجام بديم
حتماً. گوش کنيد، براي يه روز هم که شده يه کاري کنيم که اين حرومزاده ي بدبخت احساس خاص بودن بکنه
براي يک روز هم که شده بيايد کاري کنيم که اين موش کُش حقير، احساس پادشاهي بکنه
.آره
با ساده ترين ... راحت ترين راه. ... راحت ترين
من امروز خسته ام، مي دونيد؟
.: چارلي کلي" پادشاه موش ها" :.
.: فيلادلفيا هميشه آفتابي است :.
« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
:ترجمه از Hypnos & Ozymandias
!همينه. من فهميدم
من فکر ميکنم که براش يه مراسم
هيپ هاپِ زيرزمينيِ هاوايي رو بگيريم
هاه؟ - اين ديگه چيه؟ -
اصلاً چي چي هست؟ - ... خب، مي دونيد -
"چارلي" چندوقتيه با اين پسره "دانکين" ... که زير پل زندگي ميکنه ميگرده
و اون ديگه همش با اين جماعت ميپره
و اينا همشون تو کار
مزخرفاي زيرزميني هاوايي ان، مي دونيد؟
و من يه ليست آماده کردم از چيزايي که تو اين مراسم انجام ميدن
پر کردن بار از شن و ماسه
کباب کردن خوک وحشي
دعوت کردن "دانکين" و رفيقاش
اوه، به نظر مياد که .اين کارا خيلي زياده
آه، اصلاً کسي واقعاً مهموني سوپرايزي دوست داره؟
ميدونيد؟ - .من که دوست ندارم -
شما چه مرگتون شده؟
چطوري انقدر بهانه جو شديد؟- بهانه جو؟ -
شما حتي واسه مهموني گرفتن براي دوستتون شوق و ذوق نداريد
منظورم اينه که، واسه کسي مهموني بگيري، يه مهموني سوپرايزي
يکي از بهترين کارهاييه که ميتونيد براش انجام بديد
."باشه، "فرانک- .خيلي خب-
باشه، باشه، خوب، شايد ما يه کم بهانه جو بوديم
معلومه که اين قضيه خيلي واسه تو مهمه، پس، باشه
.ما پايه ايم واسه مهموني گرفتن برنامه چيه؟
خيلي خوب، نقشه اينه که شماها کاراي تو اين ليست رو انجام بديد
اوهوم
من هم چارلي رو واسه يه روز مي برم آب درماني تا حواسش رو پرت کنم
.يه لحظه صبر کن
چرا تو بايد بري آب درماني درحاليکه همه ي خرکاري ها رو ما داريم انجام ميديم
بخاطر اينکه من اين دوتا کوپن .رو از صندوق پست برداشتم
باشه، من حامله ام، و تو هيچ وقت به من کوپن ندادي
منو آب درماني نبردي، يا کباب خوک و سوپرايز برام نگرفتي و هيچ کدوم از اين کاراي
باحال رو برام نکردي
اوه، اوه، باشه، خوب، در راستاي بهانه جو نبودن
،و مي دوني، کار انجام دادن واسه بقيه من پيشنهاد ميدم که
اين دوتا کوپن رو بديم به
.دي" و اون کار آب درماني رو انجام بده"
سوپرايز- عاليه، مرسي -
.باشه، خوبه
من اين دوتا کوپن رو مي برم و يواشکي از در پشتي ميرم که "چارلي" منو نبينه
.صبرکن، صبر کن- چي، چي؟ چي شده؟-
نه، تو بايد "چارلي" رو با خودت ببري آب درماني
.اصل کار اينه .تو بايد حواسش رو پرت کني
.اوه ... لعنت
آره، "فرانک"، شايد حق با تو باشه که ما بهانه جو شديم
من مستقيماً اين فکر اومد به سرم که برم اين کوپن دوم رو
.بندازم تو سطل آشغال
،اما در مورد "چارلي"، باشه داريم واسه "چارلي" نقشه مي ريزيم
.باشه، فهميدم. برم روش کار کنم
.باشه
!"سلام، "چارلي
هي، گوش کن، آه، اين چندوقته واقعاً تحت فشار بودي، واسه همين من
(فکر کردم ببرمت واسه يه روز "اسپا" (آب درماني فقط خودم و خودت
روز چي چي؟
"روز "اسپا
اين کلمه ي "اسپا" ديگه چيه؟
احساس مي کنم که شروع ميکني که يک کلمه .رو بگي، ولي تمومش نمي کني
ميخواي بگي "اسپاگتي"؟
ميخواي منو ببري به يه روز "اسپاگتي"؟
نه، "چارلي"، من نمي خواستم ببرمت واسه يه روز اسپاگتي
اوه، خدا، مي دوني چيه؟
.اصلاً مهم نيست. همه چي رديفه مشکلي نيست
.من ميخوام اينجا يه کار خوب انجام بدم بذار بهت بگم چيکار کنيم
.بيا بريم فيلم ببينيم ميخواي بريم فيلم ببينيم؟
دي" اگه من باهات بيام سينما يا اسپاگتي فروشي"
اون بيرون مثل يه موش ميشم
اگه بهت تضمين بدم که
هيچ کس اون بيرون تو رو داخل
گوني نمي ندازه و تو رو نمي کوبه به باجه ي تلفن، چطور؟
اينجوري خيالت راحت مي شه؟
نه. تو همچين تضميني نمي توني بدي، "دي"، باشه؟
... باشه، پس بذار بهت بگم چيکار کنيم - بخاطر همينه که دارم اين توله سگ کوچولو رو درست ميکنم-
آره. نکن- و ديگه هيچ کس صدمه اي نمي بينه -
."باشه، بذار بهت بگم، "چارلي
اگه با من نياي و فيلم ببيني، من اين
راکونت رو برميدارم، و ميکوبونمش به باجه ي تلفن
نه! امروز ديگه اصلاً کوبوندن رو نمي تونم تحمل کنم، باشه؟
باشه، بيا بريم، بيا بريم
!خوش ميگذره- .باشه بريم -
"دنيس" - بله؟-
چرا نمي ري سراغ او جعبه ي مشعل ها و يکم مرتبشون نمي کني؟
اين چيه؟- آره، همون جعبه که اونجاس-
اين چيه؟
.ما اينو نذاشته بوديم اينجا
!سوپرايز
اين ديگه چيه؟ چيکار کردي؟
!برات يه هديه گرفتم، داداش
،من دارم سعي ميکنم که کمتر بهانه جو باشم .و کاملاً حق با "فرانک" بود
!راه حلش سوپرايز کردنه
پس تو برام يه کادو گرفتي؟
آره! آره، وقتي که داشتيم دکوراسيون رو ميخريديم
من جيم شدم، و برات يه چيزي خريدم .که فکر کنم دوست داشته باشي
!باشه، خيلي خوب. اوه !اوه! باشه. آه
!آه
!اوه! اوه يه پيرهن
!من عاشق اين پيرهنم
!اوه، اين عاليه، پسر
.مرسي
هي. نه، اين پيرهني نيست که .من برداشتم
.آره. نه. خب، نه اين چيه؟
... اين پيرهنيه که من .که من برداشتم
.اما اشکالي نداره
.موضوع اينه، پسر
من اون موقع که جيم شدي يه کم مشکوک شدم
،واسه همين تا اون مغازه تعقيبت کردم و ديدم که داري
،يه انتخاب خيلي بد ميکني و بعدش هم همون انتخاب رو کردي
،و اون يکي پيرهن رو خريدي .و اون پيرهن بدي بود
.پيرهن زشتي بود واقعاً زننده بود
واسه همين من، وقتي که حواست نبود اون پيرهن رو از کيسه درآوردم
و پسش دادم و اين پيرهن رو براي خودم گرفتم
.که زننده نيست
.و پس، سوپرايز
.اون پيرهن خوبي بود
.نه
.اين اصلاً براي من لذتبخش نيست .هيچ احساسي ندارم
... احساس مي کنم احساس مي کنم که تو فقط پول من رو
دزديدي و بعدش براي خودت .يه پيرهن خريدي
.يه پيرهن با پول تو
آره
نه، دقيقاً همين اتفاق افتاد
اين قيمت مسخره است !و خودت هم مي دوني
فرض کن که من يه خودم يه خوک درسته بگيرم و خودم پوستش رو بکنم و سلاخي کنم
!اونوقت چي؟ چي اونوقت؟
"خب، اين چيزي نيست که "جري کارلي !گفت، عوضي
ها! دوتا خوک فروش رو انداختم .به جون هم
.آه، حتماً
فرانک"، در مورد اين مراسم "لواو" مطمئني؟"
.منظورم اينه که، يه عالمه کار داره
آره. اصلاً چارلي ميدونه اين مراسم "لواو" چي هست؟
بعيد ميدونم که "چارلي" اصلاً .بتونه کلمه ي "لواو" رو بگه
منظورم اينه که، اصلاً چطوري مي دوني که اون چي ميخواد؟
.بخاطر اينکه من اينو تو کتاب روياهاش خوندم
چيچيش؟ کتاب روياهاش؟
آره. چارلي يه کتاب داره در مورد آرزوها و روياهاش
بيشترشون در قالب تصاوير و نمادها هستند، اما اون از وقتي که
ما "دانکين" رو زير پل ديديم، همش داره در مورد اين مراسم "لواو" فکر ميکنه
،باشه، حالا، اولين کاري که مي خوام بکنم
وقتي که در مورد ملاقات آدماي زير پل حرف مي زني
،اينه که سرزنشت کنم واسه اينکه با آدماي زير پل رفت و آمد مي کني
:و اينکه بهت بگم چرا با اين آدما ... با اين آدما
رفت و آمد مي کنيد؟ ... تو و "چارلي" نبايد
اما من چيزي نميگم چونکه ديگه نميخوام بهانه جو باشم
.من ديگه هيچي نميگم
...من فقط- .شايد پل هيجان انگيزه -
.پل محشره
.اوه .احتمالاً خيلي باحاله
.يه لحظه صبر کنيد. صبر کنيد
.هي، يه آدم ديگه که تو کار خوکه
No comments yet. Be the first to leave one.