The first 18 lines.
يه روز وقتي سرمُ بالا ميارم
و به آسمون نگاه ميکنم
يه احساس وابستگي درونم حس ميکنم،غروبِ ابري
نوراني شده
تو صفحاتِ قديميِ زمان
نقشي از فردا رسم ميکنم
از جهان هستي فراتر ميره
همون رويا رو دنبال ميکنم،همون صدا
قراره هستي رو ببينيم يه عشق آسموني
رو ستاره اي که به خواب رفته
چشماتُ ميمالي و بيدار ميشي و تو آغوش مني
اون بيرون،ستاره ها سقوط ميکنن
خيلي زود،اين رويا از بين ميره،از بين ميره
من مشتاق عشقِ توام
اينا همش يه رويا بود يه کم ديگه صبر کن
عشقِ آسمونيِ من
يادت باشه برات نشونه اي ميفرستم که فقط خودت ميشناسيش
چيزي نيست که اشتباه بگيري
No comments yet. Be the first to leave one.