The first 200 lines.
.بابابزرگ مُرد
،اگه یه خرده دیگه طاقت میاورد .یه بهار دیگه رو هم میدید
!ستسو
!صبرکن
!صبرکن، ستسو
میخوای کجا بری؟
.یه جای پر سروصدا
پر سروصدا؟
الان باید بفهمم منظورت کجاس؟
.اه. خب پس، توکیو
تو...همین الان تصمیمش رو گرفتی،نه؟
.آره
.میدونم که مرگ بابابزرگ، برات سخته
...ولی بازم
...بابابزرگ
.بابابزرگ که مُرد، نوای منم باهاش رفت
.صدایی که دوستش داشتم، دیگه نیست
.هیچجایی نیست
پاک
نوای
دنیای انیمه تقدیم می کند danysalehi : مترجم @ awsub :آدرس کانال ما
قسمت اول مصیبت
قسمت اول مصیبت
اه، یونا چان؟
بابت اون تست پخش مستقیم ... اون روز...متاسفم، ولی
نقش رو نگرفتم؟
آه، ولی ما هنوزم منتظر شنیدن دوبارهت .داخل اون اجرای موزیکال جذابت هستیم
.این رو دیگه انجامش میدم! مطمئنم
!اوه، خوبه، خوشبین باش
...اممم، بله
!منتظرتون بودیم
.سلام
،حتی توی همچین موقعیتهایی هم .باید لبخند بزنم. لبخند بزنم
.اولین باره که همچین جایی میام
.خیلی ظلمه
.هیچ پولی ندارم
.سـ-سلام
.ولی هدف دارم
!از دیدنتون خوشوقتم
...برای استعداد
!حالا، بیاین بنوشیم! بزن بالا
.هم کاشکی منم داشتم
!تا بعدا! شبت بخیر
!اوهوم، بعدا میبینمتون
!مراقب خودتون باشین !شبتون بخیر
.مردا
تاکتو
وااااای
.اصلا هیچکدومشون چشم دیدن استعداد ندارن. یه مشت حرومزادهان
کاشکی میشد زیباییت رو ببینن، یونا
.بهتره دیگه خودت رو قاطی قضیه نکنی
.هرچند، یه مرد با استعداد دارم
!تاکتو! خیلی مهربونی
.شرمنده. سرم گیج رفت
برای چی؟ مگه مستی؟
.نه، به خاطر چراغها
چراغها؟
...خیلی خطرناکه
!داداش
مترجم: آنیکی، معمولا بین گروههای خلافکار .استفاده میشه، منظور برادر واقعی نیست
!چی؟ مردک احمق
حالتون خوبه؟
!مردک مُردنی
.کثافت
!زنک هرزه
!خفه
!برای چی، بابابزرگ؟
چرا بهم یادش نمیدی؟
فقط تو نیستی. من دیگه .به هیچکس چیزی یاد نمیدم
!پیرمرد زپرتی
خب، یه «پیرمرد زپرتی» چیزی برای یاد دادن نداره، مگه نه؟
.نوا
.از نوای خودت برای قاپیدنش استفاده کن
.ستسو
.اگه بابابزرگت مُرد، دیگه شامیسن نزن
...بابابزرگ
.سرده
اه، بیداری؟
جاییت درد میکنه؟
.ای خدا. باید بیشتر حواست رو جمع کنی
.این طرفا، خلافکار زیاد هست
تاچیکی یونا
تاچیکی یونا
تاچیکی یونا
تاچیکی یونا
این...چیه؟
نازه، مگه نه؟
،دوس پسرم چندتا از لباساش رو اینجا جا گذاشته .ولی اگه بفهمه دادمشون بهت عصبانی میشه
احتمالا بیشتر سر تو عصبانی میشه که .اینا رو تنم کردی، تا اینکه به خاطر گرفتنشون عصبانی بشه
از خارج اومدی؟
.ژاپنیام
اون گیتاره؟ .کیفش یه خرده فرق داره
.سوگورو شامیسنه
.واقعا؟ دوس پسر منم گیتار میزنه
.یه خرده برام بزن
.نمیشه
.نمیتونم
میگم، توی روپونگی چیکار داشتی؟
.چیز خاصی نیست
.دیگه چیزی برای من توی خونهمون نمونده
.الان از درون خالیام
،حس میکنم به چیزی احتیاج دارم .برای همین دنبالشم
خالی، ها؟
!فهمیدم
این چطوره؟
میتونی تا موقعی که بفهمی دنبال چی .میگردی و میخوای کجا بری، همینجا بمونی
هه؟
و کار ناجوری ازت سر نزنه ها وگرنه دوس پسرم قیمه قیمهت میکنه، گرفتی؟
!عمرا از اون کارا بکنم
.و در ازاش، باید تمام کارای خونه رو انجام بدی
.داداش واکانا، توکیو جای عجیبیه
ها؟ چی -چرا؟
هاوایی؟ میخوای بری هاوایی؟
.بابابزرگ
.از رفتن ستسو، یه هفتهای میگذره
بین ما دوتا داداش، اونی که استعداد ...شامیسن رو به ارث بُرده
.بدون شک، ستسوـه
از موقعی که به اندازه کافی برای ،فهمیدنش بزرگ شد، عاشق نواش بود
.و از اون زمان تا حالا دنبالشه
،حالا هم که دیگه بابابزرگ رفته .نواش هم باهاش رفته
.همهچیش رو از دست داده
...بدون نوای بابابزرگ، حتی منم
!واکانا چان
!ستسو یه نامه فرستاده
!ها؟ اه؟ بدش ببینم
داداش واکانا
.توکیو جای عجیبیه
با یه دختری آشنا شدم که بهم گفته
.میتونم یه مدت پیشش بمونم
.اسمش تاچیکی یونا سانه
،۲۲سال سن داره
،ظاهرا .از اون خوش هیکلهای روزگاره
.داداش واکانا، توکیو جای عجیبیه
با یه دختری آشنا شدم که بهم گفته .میتونم یه مدت پیشش بمونم
.اسمش تاچیکی یونا سانه. ۲۲ سال سن داره
.ظاهرا، از اون خوش هیکلهای روزگاره
.میگم
توکیو پر از دخترهای در و دافه که راحت اجازه میدن آدم توی خونشون زندگی کنه؟
.چی میگی؟ معلومه که نیست
.من که اینطور فکر نمیکنم
!ستسو
!رفتی توکیو که چه غلطی بکنی؟
.اینم ستسو کونه، که بهتون دربارهش گفتم
.وایسا ببینم
وقتی گفتی دلت به حال ...یه پسرهای سوخته
!فکر کردم منظورت یه بچهاس، نه این خرس گنده
.آروم باش
تو همون دوس پسر «با استعداد» یونا سانی؟
.صدای معرکه، گیتارزنیِ معرکه، قیافه معرکه .اسمم تاکتوـه
.من سرگروه این بند هستم
درسته، کمکیهای من؟
.خب، بچهها! امشب رو مهمون من هستین
،دارین برای اجرای آغازتون تلاش میکنین !پس حسابی بخورین تا جون داشته باشین
!خیلیخب
!بابت غذا ممنون
.یه هفته
.یه هفته گذشته
اولین باره که این همه مدت .ساز نزدمه
.یونا، شرمنده
...پول اجارهی استودیو
.اه، باشه
ها؟ همهش همین؟
.شرمنده
.هنوز حقوقم رو ندادن
یونا سان، فکر نمیکنم دلیلی داشته باشه .که همچین کاری بکنی
.اینطوری نیست که فقط پول رو بهش بدم
.دارم از استعدادش حمایت میکنم
حتی با اینکه حضورت هم خودش برای حمایت کردن کافیه؟
واقعا دلت همچین کاری رو میخواد، یونا سان؟
معلومه که میخواد! نه؟
چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟
.اه. کلا ضدحال زدی
.جمع کن برو تا نکشتمت
آره، منم که باعث شدم بخوای .منو بکشی، پس میرم
!مردک کثافت! خیال کردی چه خری هستی؟
!تاکتو! صبرکن! تاکتو
!انقدر ادای بچههای لوس رو در نیار
!آروم باش
!ولم کن
.مایه تاسفه
!وقتی داری راه میری از تلفن استفاده نکن
.خواهش میکنم آروم باش، آقا
.توکیو خیلی پر سروصداـه
.داخلش نوا نمیشنوی. فقط صدا داره
بابابزرگ، هنوزم نمیتونم بزنم؟
یعنی نوای من انقدر مایه تاسفه؟
.ستسو
.تو خوب شامیسن میزنی
.ولی حقیقتش، تو فقط داری از من تقلید میکنی
.ولی من میخوام که مثل تو بنوازم، بابابزرگ
.تصنیفت رو بسپرش به من
.مایه تاسفه
.ستسو
.اگه بابابزرگت مُرد، دیگه شامیسن نزن
،تا وقتی که بفهمی چقدر مایه تاسفی
.حق نداری بنوازیش
سی سال طول کشید تا بابابزرگ تونست .قطعه تصنیفش « شونگیو » رو تکمیل کنه
شونگیو : طلوع بهار
.امکان نداره بتونم بنوازمش
...هنوزم
No comments yet. Be the first to leave one.