The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس از بـــهزاد اصـلانی BluRay نسخه هماهنگ با
براساس داستان واقعی
در سال 1980 بعد از سه سال تو ارتش بودن، از اسرائیل رفتم
بدجوری دلم میخواست تا از مسیر تعیین شده خارج بشم
میدونید دیگه، دبیرستان، دانشگاه
...کار، ازدواج، بچه
اما من نه
من میخواستم متفاوت باشم، میخواستم چیزهای خارق العاده رو تجربه کنم
و وارد ناشناختهها بشم
قبیلهها و گنجینههای گمشده رو پیدا کنم
در تاریک ترین دل جنگل
که البته دلیل اومدن من به بولیویه
آمریکای جنوبی
ممنون
خوش آمدید، خدا به همراهتون
مرسی
صبر کن، صبر کن
صبر کن، لطفا
صبر کن
آقا
صبر کن
خیلی ممنون آقا
خیلی خیلی ممنون
کمک میخوای؟
مرسی - باشه -
مرسی، ممنون از همگی
خیلی ممنون - خواهش میکنم -
شرمنده بابت کیف - اشکالی نداره -
خیله خب، من مارکوس استام هستم
یوسی گینزبرگ - از ملاقاتتون خوش حالم -
همچنین
نمی تونستی عاشق
مارکوس استام نشی
یک معلم سوییسی تو اردو
با قلب یک شاعر و روح معصوم
تا حالا کسی مثل اون رو ندیده بودم
بد نیست
به پدر و مادرم گفتم که یک سال دیگه برمی گردم
اما فکر نمیکنم اصلا برگردم
خب، خوش به حالت
صبح به خیر - صبح به خیر -
اون ازت خوشش میاد
نه، امکان نداره
کوین، سلام
کوین
خدای من، سلام
خدای من، بیا اینجا
اینجا چیکار میکنی؟
مارکوس، چطوری پسر؟
فکر کردم بعد از پاتاگونیا (منطقه ای در جنوب آرژانتین و شیلی) رفتی خونه
نه، تصمیم گرفتم که یک سفر به رشته کوه کوردیلراس برم
چند تا عکس دیگه بگیرم - آها، راستی -
این دوستم یوسی گینزبرگـه
سلام، کوین گیل هستم - از دیدارتون خوشبختم -
آره، همچنین
بیا اینجا
من در مورد کوین گیل حرفهایی شنیده بودم
... اون بهم یاد داد که - اون یک افسانه بود -
در بین افرادی که به این سبک جهانگردی میکنند، چون اون
کل آمریکای جنوبی رو با پای پیاده رفته بود و عکسهای فوق العاده ای گرفته بود
اما خب، ما برای همین اینجاییم
این رو هم میدونم که اون نزدیک ترین دوست مارکوس بود
من فقط چند ماهه که تو آمریکای جنوبی هستم
واقعا؟ قبلش کجا بودی؟
دنیای مسحور کنندهی ماهی گیرها، آلاسکا
به نظر عالیه
تو نیویورک تو سرما بار کامیونها رو خالی میکردم
واقعا؟
اما بعدش رفتم به وگاس تا، ثروت جمع کنم
چه اتفاقی افتاد؟ - همه چیز رو باختم -
آره
خب، این یارو رو پیدا کردی و این
قیمت نمیشه روش گذاشت
باشه
تازه از کجا برگشتی؟
خب، رفته بودم یک جایی به اسم کولکا
جنوب پرو
از کاندورها (کرکس آمریکایی) عکس میگرفتم
فوق العاده است
چندش آوره
خودت رو جمع کن
چی هستند اینا؟
اسمش سان پدروئه
و این سان پدرو معمولا چقدر طول میکشه تا
تاثیر بذاره؟
خودت میفهمی
هیچ اتفاقی نمی افته
فقط صبر کن، بهم اعتماد کن
من یکم سرم سبک شده راستش
فکر کنم داره شروع میشه
دارم پرواز میکنم
با شب طولانی در پیش
و کلی وقت برای تصمیم گیری
در مورد زندگی آینده
اون چشمهاش رو بست
زندگی کردن زمان میبره
زندگی کردن زمان میبره
عالیه
فکر کنم باید این کتاب رو برای بابام بفرستم
خوشش نمیاد که سفر میکنی؟
مسئله این نیست که خوشش نیاد
نمی تونه درک کنه
...به خاطر همین فکر میکنه
من دارم زندگیم رو هدر میدم
... یک بار یک کتابی خوندم
... آخرین آزادی انسان
انتخاب مسیر زندگی خودشه
آره، خیلی خوب میشد
به خاطر اون متاسفم، اون آمریکاییه
خیله خب
این؟ اینجا؟ - سمت راست، اینجا -
ما باهاشون قاطی میشیم دیگه؟
مشکلی پیش نمیاد
سلام
صبح به خیر
شما آمریکایی هستید؟
نه
هیچ چیزی مثل جنگل تو شب نیست
سرزنده ترین آواهاست
حشرات، پرندهها
همهی این حیوانات اطرافت
...انگار دارند سَرت فریاد میزنند
مثل برق شوک میدن
...و بعد یک دفعه
متوقف میشه
هیچ چیزی نیست
فقط تو و هر چیزی که دنبالش بودی
بین معدن کاری و ساخت و ساز معماری
هیچ چیزی باقی نخواهد ماند
در یک نسل، کل افراد بومی از بین رفتند
آخرین بازماندههای دنیای مخفی از بین رفت
تمام
این چیزیه که شما رویاش رو دارید
درسته؟ دنیای سری؟
به خاطر این اینجایید؟
یوسی، من نمیخوام عوضی بازی در بیارم
فقط دارم میگم
تو میخوای مثل همهی توریستای دیگه باشی
می خوای بری ماچو پیچو؟ همه میتونند برن ماچو پیچو -
اما جنگل
تا بومیهای وحشی ای که تا حالا کسی ندیده رو ببینیم
قبلش و این کسی که من باهاش تازه آشنا شدم، کارل
که آدم خوبیه - کارل؟ -
میتونه ما رو اونجا ببره - از کجا میدونی؟ -
که کارل داره راست میگه؟ - اون دنبال طلاست -
اون با بومیها دوسته - یوسی، ممکنه که اون -
همهی این داستانها رو سر هم کرده باشه - نه -
مثل چرب زبونیه اونه، نمیدونی
اونا همدیگه رو میشناسند، دوستند، با هم وقت میگذروندند
با بومیها میخندند
تو خیابون باهاش آشنا شدی - بهم عکس نشون داد -
...باشه - میتونی از این عکس بگیری -
اون اونجا وایساده با بومیها
میگه رودخونههای اونجا پر از طلاست
و با جیب پر بر میگردیم
...چطور میتونی اعتماد کنی میشه حواست به اون باشه، داره میسوزه
باشه؟ - آها، آره، خوبشه -
جادوییه، مرسی
بفرمایید
چرت و پرته یوسی - نه -
نه - بیا ببینش -
تو ظاهرا - من این کار رو میکنم -
به نظر کاملا قبول کردی
می خوای بری؟ - آره، میرم -
میبینید که حق با منه، پروازتون به خونه رو کنسل کنید
و با من بیاید
بلیط هواپیمامون رو کنسل کنیم؟
عالیه
داری حماقت میکنی یوسی
کوین، بهش بگو که دیوانه شده
به نظرم حق با مارکوسه، ظاهرا کس و شعره
فقط بیاید ببینیدش
این نقشه بی مصرفه
چیه، یک به 500؟
چرته
اینه و اینجاست
من رهیاب شما خواهم بود
بومیهای توروموناس اینجان
ریو کولورادو، چیکو
ما به آپولو، اینجا پرواز میکنیم
پیاده میریم آساریاماس
بعد از اینجا به ریو کولوردو چیکو
سه، چهار روز
من هیچوقت اسم توروموناسها رو نشنیدم
دقیقا
تو یک عکاسی، درسته؟ - آره -
آفرین، تو عکس میگیری
مستقیم میبرنت نشنال جئوگرافی
خب، نظرت چیه؟
پنجاه دلار جلو جلو برای راهنماییمون
همینه، برای کمک و خرید لوازم مورد نیاز
و میگه اگه طلا پیدا کنیم پولمون رو پس میده
آره، طلا، چی شد؟
مگه قرار نبود باهاش صحبت کنیم بی خیال بشه؟
نه، میدونم، میدونم
ببین، منم شکهای خودم رو دارم، اما کارل به نظر میدونه
که داره از چی صحبت میکنه و درست میگه
من میتونم عکسهای خیلی خاصی بگیرم از اون عکسهایی که عمری یکبار میشه گرفت
کوینم میخواد بیاد، مارکوس
باید با ما بیای، ماجراجویی میشه
No comments yet. Be the first to leave one.