The first 200 lines.
تو خوابو ندیدی؟
راجع به گروور؟
راجع به کمپ.
اینجا کمپ قهرماناست؟
تایسون با ما زندگی میکرده.
اگه درخت بیفته، سد میفته،
و کمپ در برابر هر حملهای باز میشه.
در برابر هر حملهای!
تایسون، نه!
آیا کمپ هنوز پابرجاست؟
کمپ قوی و پابرجاست.
و شما کی هستید؟
پادشاه تانتالوس آناتولی.
اون چیه؟
اون برادرته.
تالیا، لوک مسمومش کرده.
چطور تونست این کارو بکنه؟
چون دیگه لوک سابق نیست. اون حالا به کرونوس خدمت میکنه.
ما برای درمان درخت تالیا به یه مأموریت نیاز داریم.
درخت رو درمان کنیم؟
ببین، وقت زیادی نداریم.
- چطوری به اینجا رسیدی؟ - پلیفموس.
تیم لوک دنبال اون بودن.
پشم زرین.
پرسی، باید منو از اینجا بیرون بیاری. باید منو پیدا کنی.
دارم میام دنبالت. دقیقاً بگو این غار کجاست.
سی، سی و یک، هفتاد و پنج، دوازده.
من میدونم چطور کمپ رو نجات بدم.
« پــرســی جــکــســون و الــمــپنــشــیــنــان »
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
فکر میکنی چقدر وقت داریم قبل از اینکه بتونن نفوذ کنن؟
شاید یه روز، شاید یه هفته.
پرندههای سیمفالیایی میتونن ضعف مرز رو حس کنن.
به همین دلیله که دارن جمع میشن.
پس، اونا هیولان.
با، مثلاً، فضله اسیدی پرنده یا چیزی شبیه اون؟
منقارهای تیز مثل تیغ. میتونیم تمرکز کنیم؟
آره.
مطمئنی میتونی این کارو بکنی؟
آره، چی جای نگرانی داره؟
یادت باشه، تانتالوس هنوز ملزم به قوانین کمپه.
اگه تهدیدت کرد، ماده پنج زیر...
زیربخش سه. میدونم.
نقشه خوبیه و من حواسپرتکنی عالی هستم.
به من اعتماد کن.
- پرسی. - آنابث.
مشکل درست کردن برای من مثل نفس کشیدنه، باشه؟
من از پسش برمیام.
خوبه.
چون همین الآن لو رفتی.
این علامت ماست. کایرون رو پیدا کن.
شکار خوبی داشته باشی.
برای گروور.
برای گروور.
من همینجا منتظر میمونم.
منتظر مجازات.
هی.
چی؟
پرسی جکسون، سرورم.
از کلبهاش اومده بیرون.
ای آیریس،
ای الهه رنگینکمان...
پیشکشی منو بپذیر.
کایرون.
آنابث.
کایرون! کجایی؟
- مواظب باش! - خب، من... توی میامیام.
دارم به اقوام سر میزنم.
و من کاملاً ممنوعم...
از تماس با کمپیها.
ولی تو که تماس نگرفتی. من با تو تماس گرفتم.
مثل همیشه باهوش.
چه بلایی سر دفتر من اومده؟
صبر کن، پس اینا واقعاً بهت اجازه پرواز میدن؟
قانونیه؟
یعنی، کمک میکنه توی پیچها تعادل حفظ کنی و...
میتونه موقع پریدن یه کم کمکت کنه اوج بگیری.
هی، کریس.
فکر میکنی بتونی از روی این بپری؟
نگران نباش.
هیچوقت اونقدر نزدیک نمیشی که بفهمی.
فکر نمیکنی میتونم بگیرمت؟
چون وقتی طعمهام رو علامت میذارم، میتونم خیلی پیگیر باشم.
ایول.
میتونی یه کم عقب بری؟
خفه شو، جکسون. مگه نباید توی قرنطینه باشی؟
دقیقاً همینطوره.
تانتالوس. درست به موقع. گوش کن، تو عاشق این میشی.
من یه راه برای نجات کمپ از نابودی پیدا کردم.
تنها کاری که باید بکنیم اینه
درخت تالیا رو درمان کنیم قبل از اینکه سد کاملاً از بین بره.
زئوس توانایی غذا خوردن رو از من گرفت، نه شنیدن.
پس، چرا صدامونو پایین نمیآریم
تا وقتی که هنوز نعمت حرف زدن رو داریم؟
من میدونم چطور سد رو درست کنیم.
پشم زرین؟
ولی سالهاست که گم شده.
تازه توی دریای هیولاها.
آدم حتی نمیدونه از کجا باید شروع کنه به...
سی درجه، سی و یک دقیقه شمال.
هفتاد و پنج درجه، دوازده دقیقه غرب.
پرسی مختصات دقیق رو توی یه خواب یاد گرفته.
پرسی...
سی، سی و یک، هفتاد و پنج، دوازده.
اون دقیقاً خارج از سواحل فلوریداست، نزدیک مثلث برمودا.
آره، نه، من از اعداد باخبرم. منم چند تا دارم.
مثلاً نود.
اون تعداد روزهایی هست که از تابستون مونده،
و همچنین تعداد روزهایی هست که تو تحت بازداشت خانگی باقی موندی
- از وقتی که قوانین کمپ رو شکستی... - قوانین کمپ؟
ممنونم که اینو پیش کشیدی، واقعاً.
ماده پنج، زیربخش سه.
«هر دورگهای که در حال گذراندن بازداشت باشد اجازه مرخصی خواهد داشت
«تا در فعالیتهای سراسری کمپ شرکت کند.»
مثل مسابقه ارابهرانی.
گوش کن،
ما برای به دست آوردن پشم زرین به یه مأموریت نیاز داریم،
اما تانتالوس مجوزش رو نمیده.
فکر میکنیم اون هدف دیگهای داره.
آنابث، بس کن. خواهش میکنم.
میترسم اینجا چیزی خیلی بزرگتر در خطره.
بزرگتر از نجات گروور؟
بزرگتر از نجات کمپ؟
پیشگویی بزرگ
فقط برای تعداد کمی منتخب شناخته شدهست.
خودم، اوراکل،
شورای المپ.
پیشگویی بزرگ؟
من حالا بهت میگم چرا تو حتماً باید
راهی برای مأموریت پشم زرین پیدا کنی،
و چرا پرسی جکسون،
تحت هیچ شرایطی، نباید توی اون مأموریت به تو ملحق بشه.
چی؟
فکر میکنی خیلی باهوشی، نه؟
- نه واقعاً. - خب، منم همینطور.
در واقع، میخوام روی همین شرط ببندم.
و وقتی زیر چرخ ارابه بیفتی
یا با یه نیزه سوراخ بشی،
من برنده میشم.
کرونوس پشت مسموم کردن درخت هست،
و کرونوس هیچ کاری رو از روی شانس انجام نمیده.
یعنی اون میخواسته این مأموریت اتفاق بیفته.
ما نمیتونیم اجازه بدیم پرسی توی تلهاش بیفته.
من باید به پرسی چی بگم؟
نمیتونم بهش دروغ بگم.
کایرون...
نمیتونم.
متأسفم، آنابث.
نه تنها نمیتونی بهش بگی...
اون نباید بدونه
که چیزی هست که نباید بدونه.
هی.
با کایرون تماس گرفتی؟ چی گفت؟
میگه من باید توی مسابقه ارابهرانی فردا برنده بشم.
واقعاً؟
به برنده یه «بون» (هدیه) از طرف خدایان داده میشه.
بون؟
یه بون، میدونی، یه پاداش، لطف، یا یه جایزه.
آره، باشه، بون، آره.
وقتی برنده بشم، یه مأموریت برای پشم زرین درخواست میکنم.
منظورت اینه که وقتی «ما» برنده بشیم؟
مامان تو ارابه رو اختراع کرد و بابای من اسبها رو ساخت.
اگه با هم سوار بشیم، شکستناپذیریم.
به خاطر همینه که باید جداگانه مسابقه بدیم.
این ربطی به تایسون نداره، درسته؟
به خاطر اینکه نتونستم دیشب حرف بزنم؟
اون فقط احساس میکنه کاملاً تنهاست.
من فقط دارم سعی میکنم کار درست رو انجام بدم.
برام تایسون مهم نیست.
این فقط برای دو برابر کردن شانس بردن ماست.
و هر کس که برنده بشه،
اون یکی رو انتخاب میکنه تا به مأموریت بره.
مسابقه فرداست.
بهتره آماده بشیم.
بون.
بون.
هی، تایسون.
پرسی. کمپ رو نجات دادی؟
دارم روش کار میکنم.
من برای سالی یه نامه نوشتم. تو هم باید یکی بنویسی.
چی؟
چی گفتی؟
فقط اینکه رسیدیم کمپ.
تا بهش خبر بدیم.
این بد بود؟
نه.
نه.
اونجا چی داری؟
اوه.
یه قطبنمای جدید.
برای بردن توی مأموریتت.
وای.
امروز ساختیدش؟
اینجا ابزارهای بهتری هست.
- میتونم درستش کنم. - واقعاً؟
من میخواستم یدکی قرض بگیرم از یکی از بقیهی...
نه، میتونم درستش کنم.
این واقعاً باحاله.
هی، پرسی؟
No comments yet. Be the first to leave one.